آذربایجان غربی

مردم ناراضي، اما هنوز اميدوارند

  • دوشنبه, مهر 30 1397
  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

آسو محمدی: پیچ رادیو را شُل می‏کند. «عربستان پذیرفت خاشقجی به قتل رسیده است». خبر از دهان رادیو در نیامده، راننده اتوبوس شروع می‏کند:«یه کاسه‏ای زیر نیم‏کاسه است که این دو (عربستان و آمریکا) این قدر هوای همدیگر را دارند، حالا کی گندش در بیاید، ا... اعلم».

تنوع ماشین‌ها و آد‌م‌هایی که در خیابان جاری‏اند، نگریستن را لذت‌ بخش می‏کند. برعکس مترو، اتوبوس‏ها ‏وسیع‏ترین انتخاب را در لذت بردن از قوه بینایی در اختیار مسافر قرار می‏دهند. در توقفی کوتاه پنجره‌های اتوبوس، نگاه‌های انبوه مسافران را قاب می‌‌کند. همچون نمایشگاهی یک لحظه چندین پُرتره را می‌بینی. اتوبوس که می‌رود همه اینها از نگاهت جدا می‌شود. همه اطرافت را می‏توانی ببینی. حرکت که می‌کند می‌توانی ببینی در شهر چه خبر است.

ساعت از 9 صبح بالا می‏آید. از سید خندان با اتوبوس‏های سبز رنگ بی‏آرتی به سمت خیابان ولی‌عصر حرکت می‏کنم. صدای رادیوی فضای اتوبوس را در نوردیده و راننده هم گه‌گاه پیاز داغ اخبارش را زیاد می‏کند. با خودش تحلیل می‏رود:«ببین! اگر رئیس‏ جمهور ایران بودم، به همه کشورهای دنیا دست دوستی می‏دادم. با زبان ادب و احترام با همه کشورها صحبت می‏کردم. دعوت‏شان می‏کردم به ایران. چهره دوستانه ایران را به همه دنیا نشان می‏دادم. اما شما ببینید این ایران‏ هراسی از کجا می‏آید؟این آقا(ترامپ) چرا این قدر علیه ایران حرف می‏زند؟»

اپیزود اول؛ خیابان

ابتدای خیابان مطهری پیاده می‏شوم به سمت هفت‌تیر. سر صحبت را با راننده تاکسی باز می‌کنم: «از صبح تا شب هر کسی سوار تاکسی می‏شود، از وضعیت کشور گلایه دارند، اما وقتی دولت یک درخواستی از مردم می‏کند، همه لبیک می‏گویند. ما نمی‏دانیم کدام رفتار درست است. جهانبخش 40 ساله توضیح می‏دهد:«البته وضعیت کشور هم بی‏تاثیر نیست. از نظر اقتصادی هم دخل و خرج مردم باهم جور درنمی‏آید. من خودم هم سرگردانم. 20 سال پیش روزی دو ساعت با تاکسی کار می‏کردم، تامین می‏شدم، اما حالا این دو ساعت گاهی وقت‌ها تا 20 ساعت طول می‌کشد. همه اینها درست که مشکلات اقتصادی است، اما ریشه در مسائل سیاسی کشور دارد. در مملکت اسلامی همه باید یکسان باشند. مردم 40 سال است ایستاده‏اند، اما تحمل‏ شرایط سخت است.»

راه مسئولان انگار جداست!

مریم، 35 ساله با تایید حرف‌های راننده وارد بحث می‌شود: مساله این است که راه مسئولان ما از مردم جداست. ما بیرون گود هستیم، آنها داخل گود هستند. آنها یک وقتی بالاتر هستند و بیشتر از ما می‏بینند و ما پایین‏تر هستیم و برد دیدمان کمتر. اگر قرار بود کشور با این سیاست‏ها پیشرفت کند، پس چرا پس از چهار دهه، حال اقتصاد کشور خوب نیست. معلوم است باید در سیاست‌گذاری‌ها اصلاحاتی را اعمال کرد. تازه وقتی تحریم شدیم دیدند که ما «چوب بستنی» هم گاه از چین وارد می کنیم. محمود،50 ساله در صندلی جلوی تاکسی نشسته، سرش می‏چرخاند به عقب. حرف‌های مریم را تکمیل می‌کند و با نگاهی به راننده تاکسی می‏گوید: باید مردم یاد بگیرند که خواسته‏های‏شان را از دولت چطور طلب کنند. زمانی وضعیت بهتر خواهد شد که مردم بتوانند از دولت مطالبه درستی داشته باشند. راحت با مسئولان حرف بزنند. مردم اگر آگاه باشند، سد راه اشتباهات مسئولان می‏شوند. دیگر کسی نمی‏تواند اختلاس کند. بنده یک ورود ممنوع که بروم سریع برگ جریمه‏ام می‏آید، اما نمی‏دانم که چرا با این مفسدان برخورد سریع تر و قوی‌تر نمی‏کنند که این نوکیسه‏های تازه به دوران رسیده بفهمند که عاقبت‏شان این است. هرچند جامعه ما بر عکس شده است و هرکسی نان حلال می‏خورد در آسایش نیست.

مردم را قربانی نکنیم

میدان هفت‏تیر مثل همیشه شلوغ است. حسین، 29ساله گوشه میدان نشسته. زانوهایش را بغل گرفته و چانه‏اش را روی آنها نهاده است: بیکاری آقا! بیکاری! وضع خوب نیست. احزاب سیاسی با هم کنار نمی‏آیند. نمی‏دانند که وقتی متحد نباشند وضعیت سیاسی و به تبع آن وضعیت اقتصادی به هم می‏ریزد و دودش در چشم مردم فرومی‏رود. همه جای دنیا احزاب با هم رقابت دارند، اما مردم را درگیر نمی‏کنند. همه مسئولان هم می‏دانند چکار باید کنند که وضع خوب شود، اما با هم متحد نیستند. به‌جای اینکه به داد مردم برسند، بیشتر با هم درگیر هستند. مردم را قربانی جناح بازی نکنند. به این میدان نگاه کن! همه تهران تاکسیرانی شده. این دانشجو ادامه می‏دهد: کشور ثروتمندی داریم، اما مشکل مدیریت منابع است. مسئولان به‌دنبال منافع احزاب هستند تا مردم. چرا باید این‌قدر امکان و اختیار دست یک مسئول باشد که بتواند به راحتی اختلاس کند؟ اختلاس هیچ‏ وقت یک نفره نیست. حتما یک مجموعه است.

اپیزود دوم؛ بازار

دقایقی را به سمت میدان ولی‌عصر پیاده‏روی می‌کنم. همراه تاکسی‏های سبز و زرد هفت‏ تیر از بالای پل کریمخان می‏گذرم. ولی‏عصر از جهات گوناگون محیطی مشخصا پیشرفته است؛ مستقیم بودن خیابان، طول و عرض مناسب و سنگ‌فرش و جدول‌های منظم، سینماها و آمفی‌تئاترها، موزه‌ها و گالری‌ها، کافه‌ها، ویترین‌های نمایش، غوغای سرسام‌آور برندهای خارجی، هویت بین‌المللی و حضور طبقات اجتماعی مختلف در آن. همه این موارد ولی‏ عصر را جدای از خیابان به یک بازار تبدیل کرده است. «بازار به‏شدت کساد است. مخصوصا صنف فرش که بورس کار ماست. حالا در طول سال در بعضی از ماه‏ها قوت می‏گیرد. حتی در سرای ابریشم هم که مرکز بازار فرش است. هر سال این موقع غلغله بوده نسبت به سال‏های قبل اما در حال حاضر اصلا بازاری ندارد و روزهای پنجشنبه و جمعه که مردم صف می‏کشیدند تا وارد بازار شوند، حالا هیچ خبری نیست.» این بخشی از صحبت‏های رضا، 29ساله و فروشنده فرش است.

نقدینگی در دست مردم کاهش یافته

رضا در توضیحی بیشتر می‏گوید: یکی از علت‏ها این است که پول در دست مردم اندک است. حقوق ماهانه عقب افتاده و از پرداخت عیدی خبری نیست. بازارها خلوت است و حتی می‏توانم بگویم که این مشتری‏های امروز هم، مشتری‏های مربوط فروردین این صنف باشد. در حالی که کاسبی و فروش ما برمی‏گردد به قدرت خرید مردم. وقتی خرج و مخارج به قدری بالا رفته که مردم به‏سختی از برآورد کردن نیازهای روزمره‏شان مانده‏اند، خریدن فرش جزو خریدهای تجملی به ‏حساب می‏آید. حالا فرش زیر پا نو نباشد، گرسنه که نمی‏مانند. اوضاع روز به روز بدتر می‏شود. البته این را هم بگویم که دلار گران شده و ارزش پول هم پایین آمده که این هم بی‏تاثیر نیست. برای مثال نخ‏هایی که وارد می‏کنیم، روی گران شدن تولیدات ما تاثیر دارد. معصومه، 47 ساله خرده فروش است: چاله ‌چوله‌های مردم زیاده شده خرید لباس اولویت دوم آنهاست. شما راسته ما را نگاه کنید. از پایین خیابان ولی‌عصر تا بالا همه دست‌فروش شده‌اند. مردم هم دنبال این هستند که یک جنس را با دو هزار تومان ارزان‌تر بخرند. امیرحسین، 40 ساله می‏گوید: شما نگاه کنید چهار طرف تهران نمایشگاه‌ زدند و فروشنده‌ها جنس‌های روی دست مانده‌شان را به نمایشگاه می‌برند و به مردم می‌فروشند. خودم قبلا تولید کننده کفش بودم. الان دبه 18لیتری چسب کفش 98هزار تومان بود، الان شده 210هزار تومان. «زیره خام» از جفتی دو هزار تومان حالا شده 18هزار تومان. مسلم است که این گرانی قیمت کفش را چند برابر می‌کند و مردم نمی‌خرند. رکود اقتصادی مغازه‌ها را خلوت کرده است. چند سال پیش تا این وقت از سال، روزانه صد قلم کفش فروش داشتم، اما الان از صبح تا ظهر 10 قلم هم نفروختم. حساب کردم به‌خاطر کسادی بازار امسال نزدیک 90میلیون تومان ضرر کردم.

گرانی اولویت ما را به هم ریخته است

با مترو میدان ولی‏عصر به بازار بزرگ تهران؛ جایی که معروف به قلب اقتصاد کشور است، می‏روم. در همهمه و هیاهوی پیاده‏روهایش‌گم می‏شوم. بازار تهران، مجموعه‏ای از عمده ‌فروش‏ها، خرده ‌فروش‏ها، انبارهای کالا، کارگاه‏های تولیدی و... است. وحید 35ساله از صنف آجیل‏ فروشان است: در صنف آجیل‏ فروشان گرانی و افزایش قیمت در یک سال گذشته سرسام‏آور است و به نسبت سال گذشته فروش‏مان خیلی کم شده است. بادام هندی سال گذشته 72هزار تومان بود، اما حالا 120هزار تومان است. جنس خوب در بازار نیست و مردم قدرت خرید ندارند.

اپیزود سوم؛ گرانی

در همهمه جمعیت پیاده‏روها یک نگاه جمعی نهفته است، وقتی در انبوه مردم غوطه‏ور می‏شوی. در همان حال پرسه‏زنی در بازار تهران به ارزیابی این گرانی و تاثیرش بر زندگی و اولویت‏های مردم می‏پردازم: مثل اکثر مردم گرانی توان خرید من را هم محدود کرده است. این مساله باعث شده که ما برنامه‏ای را در نظر بگیریم و اولویت‏های خریدمان را در آن مشخص کنیم و برای اولویت‏ها هزینه کنیم. مریم، 35 ساله شهروندی است که لب به گلایه می‌گشاید و ادامه می‏دهد: اگر پول‌مان اضافه آمد در مراحل بعد خریدهای رفاهی و آموزشی بچه‏ها را تامین می‏کنیم. توان خریدمان هم نسبت به سال پیش افت خیلی خیلی شدیدی کرده است. درآمد تکان نخورده، اما هزینه‏ها چندین برابر شده است. سوبسیدهای دولت‏ کمتر شده است. به‏ ویِِژه در مصرف انرژی برای مثال آب، گاز و برق همه تورم‏زا بوده‏اند. حتی هزینه‏های خدماتی شهرداری هم دو برابر شده است. در نتیجه به مسائل رفاهی و آموزشی نمی‏توانیم توجه کنیم. گرانی اولویت ما را به هم ریخته است. حسین 58 ساله از زاویه تاریخی به قضیه نگاه می‏کند و می‏گوید: اگر بخواهیم امسال را با سال گذشته یا حتی این دهه را با دهه گذشته یا نه قبل از انقلاب را با بعد از انقلاب مقایسه کنیم، نتایج متفاوتی می‏گیریم. برای مثال بعد از انقلاب وضعیت بهتر از قبل از انقلاب بود. آن موقع در بعضی از مناطق کشور مردم چیزی برای خوردن نداشتند و به‏سختی زندگی می‏کردند، اما حالا می‏بینید وضع نسبی مردم بد نیست. خیلی از مردم خانه خریدند و سر و سامان گرفتند. حالا اگر دهه‏های بعد از انقلاب را مقایسه کنیم باز رو به رشد بوده است. هرچند در این دهه، یعنی دهه90 سال به سال گرانی بوده است که این هم نتیجه سیاست‏های نادرست اقتصادی و سیاسی دوره‏های پیش است. از سوی دیگر کنترلی بر بازار نیست و دولت هم وضعیت را رها کرده است. پروانه 50ساله حوصله صحبت کردن ندارد: وقتی گرانی حاکم باشد، مسلما از خیلی چیزها باید بگذریم، اما با توجه به تجربه زیست خودم، باید بگویم که تعادل هزینه‏ها و درآمد امسال خانواده ما حفظ شده و تغییر آنچنانی نکرده است. هرچند در کل بخواهم بگویم گرانی سفره ما را هم کوچک‏تر کرده است و تاثیر منفی‏اش را روی زندگی‏مان گذاشته است. برای مثال چون پول کافی نداشتیم هیچ وقت نتوانستیم مسافرت مناسب برویم.

اپیزود چهارم: مروری بر سال 96

سال 96 تمام شد و 97 از نصف گذشته است و در این میان وضعیت زندگی مردم با فراز و نشیب‌های زیادی همراه بوده است. هرچند با این همه پستی و بلندی‌ها مردم چه می‌خواهند و چه می‌گویند؟ مجید، 33 ساله معتقد است: سال96 اعتراض‌های دی‏ را داشتیم که در راستای مطالبات به‌ویژه اقتصادی، صورت گرفت. البته مطالبات دیگری هم مطرح شد. حاشیه‏هایی که دیده نمی‏شدند، وارد متن شدند. اقشاری که هیچ سخنگویی در سازمان رسمی سیاسی نداشتند، آمدند خودشان را نشان دادند. با این حال این اعترض‌ها بازخوردی در نهاد سیاست نداشت. نهادهای سیاسی گفتند که ما حق اعتراض را به رسمیت می‏شناسیم، اما در عمل رسما کاری اساسی پیش نمی‏برند. این شهروند توضیح می‏دهد: به لحاظ اقتصادی هیچ اتفاقی نمی‏افتد، چون عملا برنامه‏ مدونی برای افزایش درصد اشتغال، از بین رفتن رکود و افزایش درآمدها درست تهیه نشده و در مسئولان اراده‏ای برای اصلاح زود هنگام مشکلات دیده نمی شود و این ناامیدی می‌آورد. البته در این ناامیدی گروه‏های اجتماعی با پایگاه مردمی قابل اعتنا هستند که همچنان سعی می‏کنند، این امید را برای سال‏های بعد و انتخابات بعدی و آینده نگهدارند.

تجربه آزمون وخطا

علی، 60 ساله بر این باور است: سیاست از اقتصاد جدا نیست. سیاست از فرهنگ جدا نیست. فرهنگ از آموزش جدا نیست. وقتی آموزش فروپاشیده است، چکار باید کرد؟ چندین هزار دکتر تحویل جامعه دادیم، هم بیکار. وعده‏های دولت هم که در چهار سال گذشته روی زمین مانده است. سالهاست داریم با تجربه آزمون و خطا پیش می‏بریم. او ادامه می‌دهد: ما سواد تاریخی نداریم. ما مشکل شناخت‏شناسی داریم. سال97 از نظر اقتصادی بدتر از سال96 است. چرا کسی در کشور سرمایه‏گذاری نمی‏کند؟ چون اعتمادی که باید باشد نیست. سمیرا 16ساله هم می‏گوید: سال96 اتفاقاتی افتاد که مردم ایران را تحت تاثیر قرار داد. سال سختی بود، اما می‏دانم و امیدوارم هستم که این روزها نخواهد ماند، این به اتخاذ سیاست‌هایی برمی‌گردد که مسئولان کشور در این روزهای پر از دلشوره و نگرانی ‌اعمال می‌کنند.

منبع: آرمان

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)
منتشرشده در اجتماعی

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

محبوب ترین ها