گزارش - هم آوا - هم آوا http://hamavanews.com Mon, 19 Nov 2018 08:01:23 +0330 Joomla! - Open Source Content Management. Translated by JoomlaFarsi.com fa-ir سگ سوزی به قیمت 300 میلیون تومان! http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18223-سگ-سوزی-به-قیمت-300-میلیون-تومان.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18223-سگ-سوزی-به-قیمت-300-میلیون-تومان.html سگ سوزی به قیمت 300 میلیون تومان!

زهرا کشوری: فعالان و حامیان محیط زیست خوزستان همچنان روی امحای نزدیک به 300 قلاده سگ در اهواز تأکید دارند اما «محمدرضا قنواتی» مدیرعامل سازمان پسماند شهری اهواز تعداد سگ‌های امحا شده را سه قلاده می‌داند و در گفت‌و‌گو با «ایران» تأکید می‌کند این امحا ربطی به شهرداری اهواز ندارد.

شرکت پسماند شهرداری به گفته قنواتی 300 میلیون تومان اعتبار برای ساماندهی سگ‌های بی‌صاحب شهری دارد اما این اعتبار هزینه نمی‌شود. با وجود این فعالان حوزه محیط زیست خوزستان در گفت‌و‌گو با خبرنگار ما از رقابت پیمانکاران برای از بین بردن سگ‌ها خبر می دهند. به گفته برخی از آنها کشتن و از بین بردن هر سگ بین 25 تا 30 هزار تومان برای صاحب لاشه درآمدزایی دارد با وجود این قنواتی هیچ‌کدام از این آمار و ارقام را تأیید نمی‌کند و از شکایت از «افسانه عربی فرد» مسئول انجمن حمایت از محیط زیست و حیوانات خوزستان به‌دلیل نشر فیلم‌های سگ‌سوزی خبر می‌دهد. فیلم‌هایی که افسانه عربی فرد از سوختن سگ‌ها زیر تایرهای پلاستیکی منتشر کرد به واکنش گسترده افکارعمومی منجر شد. هنرمندانی چون شهره سلطانی بازیگر و «رضا صادقی» خواننده پاپ در واکنش به آنچه در اهواز بوقوع پیوست پویش «حامیتم» را تشکیل دادند که با حمایت شخصیت‌های هنری دیگر رو به رشد.

«افسانه عربی فرد» در واکنش به حرف‌های قنواتی می‌گوید:«تعداد واقعی سگ‌هایی که سوخته شده‌اند مشخص نیست چون لاشه‌ها روی هم ریخته شده. مثلاً با کپه‌ای از دست و جمجمه سگ‌ها رو به روییم، یا در بعضی از نقاط سگ‌ها روی هم پرس شده‌اند و نمی‌شود تعداد آنها را تخمین زد اما لااقل اسکلت 70 سگ سوخته به صورت کامل یعنی سر و ستون فقرات وجود دارد.» او که پرستاری خوانده و دانشجوی دامپزشکی است از عقیم شدن سگ‌های بی‌صاحب توسط انجمن حامیان محیط زیست و حیوانات اهواز خبر می‌دهد اما تأکید می‌کند که در این عقیم‌سازی سازمان‌های متولی چون شهرداری، بهداشت، فرمانداری، محیط زیست و... با آنها همکاری ندارند. او خود محلی برای نگهداری سگ‌هایی که در تصادف یا حادثه‌ای نقص عضو شده‌اند دارد اما سگ‌های سالم را بعد از عقیم‌سازی به افراد علاقه‌مند واگذار می‌کند.
شهرداری مصوبه وزارت کشور را اجرا نمی‌کند

عربی فرد بحث را به سمت دستورالعمل کنترل جمعیت سگ‌های ولگرد مصوب وزارت کشور در پاییز 87 می‌برد و به «ایران» می‌گوید: «براساس این دستورالعمل بودجه‌ای در اختیار شهرداری قرار می‌گیرد تا با کمک سایر سازمان‌های درگیر، سگ‌های بلاصاحب شهر را از سطح شهر جمع‌آوری و بعد از واکسینه و قلاده گذاری، عقیم‌سازی کنند.» او می‌افزاید: «باید یک مکانی از طرف شهرداری در اختیار ما قرار گیرد تا بتوانیم سگ‌ها را آنجا نگهداری کنیم.» او رفسنجان را از جمله شهرهای موفق در اجرای دستورالعمل کنترل جمعیت سگ‌های ولگرد وزارت کشور می‌داند. او می‌گوید: «درحالی سگ‌ها در اهواز تلف شده‌اند و بعد از گلوله خوردن، بوسیله تایرها آتش زده شده‌اند که اگر شهرداری در درخواست خود برای این پول، کلمه «اتلاف» را بنویسد نمی‌تواند این اعتبار را بگیرد.» به گفته عربی فرد، شهرداری این اعتبار را برای ساماندهی، واکسیناسیون و عقیم‌سازی می‌گیرد.

عربی فرد می‌گوید: «پیش از آقای قنواتی، آقای یزدی مدیرعامل سازمان پسماند شهری بودند و به ما قول داده بودند اول مهر 96 پناهگاهی را برای نگهداری از سگ‌های بلاصاحب در اختیار ما قرار بدهند.» به گفته عربی فرد اما آن قول هم با کشتار سگ‌ها به یک دعوا ختم شد و ماجرا به حاشیه رفت.

او درباره جلسه شورای سلامت اهواز در بهمن 96 هم می‌گوید که در آن جلسه از او خواسته‌اند تا سگ‌های ماده را بعد از زنده‌گیری با مرگ آسان«اتانازی» از بین ببرد. همچنین از او و همکارانش خواسته بودند که سگ‌های نر را هم در صورتی که عقیم‌سازی آنها موفق نبود تلف کنند. این جلسه با خروج فعالان حوزه محیط زیست بی‌نتیجه می‌ماند. او می‌گوید:«اگر سگ بیمار و مشکل دار باشد اتانازی (مرگ آسان) می‌شود نه هر سگی که حرکت می‌کند.» او در واکنش به تکذیب مسئولان شهر اهواز به سگ سوزی‌ها هم می‌گوید:«من معاون سیاسی فرماندار کارون را بالای سر لاشه‌ها بردم اما او همانجا اعلام کرد این منطقه جزو حوزه شهری اهواز است. صدا وحرف ایشان ضبط شده است.» به گفته این فعال محیط زیست اعتراض‌های کشوری به سگ سوزی در اهواز باعث شد تا روی لاشه آنها با لودر نخاله و خاک بریزند اما همچنان بوی لاشه سوخته سگ‌ها افراد را آزار می‌دهد.

او قیمت بالای عقیم‌سازی‌های سگ‌ها (با توجه به گرانی دلار الان به 350 هزار تومان رسیده) را یکی از دلایل روی‌آوری شهرداری‌ها به اتلاف سگ‌ها می‌داند. «وحید فقیهی» یکی دیگر از فعالان محیط زیست اهوازی در گفت‌و‌گو با «ایران» قیمت هر لاشه سگ را بین 25تا 35 هزار تومان اعلام می‌کند. افسانه عربی فرد می‌گوید:«من شاهد بودم که برخی کارگران شهرداری لاشه‌های سگ را تا 15 هزار تومان هم تحویل داده‌اند.» او همین پول را دلیل کشتن سگ‌ها توسط مأموران شهرداری می‌داند.

او از کشتار سگ‌ها در منطقه «صفیره» اهواز در گذشته خبر می‌دهد و می‌گوید:«مسئولی از شهرداری از من خواسته بود یکی از سگ‌هایی را که گلوله خورده اما زنده بود را با دارو راحت کنم. سگ‌ها در میان زباله‌ها انداخته شده بودند. مسأله به دادسرا کشیده شد. در نهایت نتوانستیم سگ را نجات دهیم. چون گلوله‌های زیادی خورده و قطع نخاع شده بود. کارگران پسماند آنجا می‌گفتند سگ یک هفته زوزه می‌کشیده است.»

به گفته یکی دیگر از فعالان محیط زیست، حامیان حیوانات از شهرداری خواسته‌اند تا اعتبار 300 میلیون تومانی برای ساماندهی سگ‌های شهر را در اختیار آنها قرار دهند اما قنواتی مدیرعامل پسماند می‌گوید: «حامیان حیوانات انتظار دارند سگ‌ها بعد از عقیم‌سازی در شهر رها‌سازی شوند اما ما می‌گوییم باید کسانی را برای نگهداری از سگ‌ها پیدا کنید.» در نهایت قنواتی نه قبول می‌کند که شهرداری سگ‌ها را عقیم می‌کند و نه تلف! او در پاسخ به این سؤال که پس با اعتبار 300 میلیونی چه کار می‌کنید؟ می‌گوید: «این اعتبار تخصیص می‌یابد نه پرداخت.» با وجود این برخی از فعالان حوزه محیط زیست که نمی‌خواهند نامی از آنها برده شود از مدیری پیش از او سخن به میان می‌آورند که در یکی دو سال گذشته به‌دلیل اختصاص همین اعتبار از کار برکنار شده. «ایران» با توجه به باز بودن پرونده این فرد نامی از او به میان نمی‌آورد!

جزئیات سوزاندن ۳ کفتار در شهرستان فیروزه نیشابور

فرمانده یگان حفاظت محیط‌ زیست خراسان‌رضوی جزئیات سوزاندن سه کفتار در شهرستان فیروزه نیشابور را تشریح کرد. به گزارش تسنیم، ابوالفضل شعبانی با اشاره به خبر سوزاندن سه کفتار در شهرستان فیروزه نیشابور گفت: این خبر در فضای مجازی منتشر شد و مأموران یگان حفاظت محیط زیست استان نیز اقدامات خود را صورت داده و موفق شدند افراد متخلف را شناسایی کنند تا به مراجع قضایی معرفی شود. فرمانده یگان حفاظت محیط‌ زیست خراسان‌رضوی گفت: متخلفان این حوزه شناسایی شده‌اند؛ آنها لانه این کفتارها را سوزانده‌اند که کاری غیراخلاقی است. به گفته شعبانی افرادی که مبادرت به این امر کرده‌اند عملی غیرانسانی را صورت داده‌‌اند و منجر به کشته‌شدن سه کفتار شده‌اند. متخلفان این اقدام، بزودی به حوزه قضایی معرفی می‌شوند.

  • سگ سوزي
  • قيمت
  • ميليون
  • اهواز
  • محيط زيست
    ]]>
    hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Sun, 11 Nov 2018 14:17:38 +0330
    ليست جدید استانداران همسو با دولت نيست http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18213-ليست-جدید-استانداران-همسو-با-دولت-نيست.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18213-ليست-جدید-استانداران-همسو-با-دولت-نيست.html ليست جدید استانداران همسو با دولت نيست

    پس از کش و قوس‌های فراوان بالاخره آقای وزیر خبر از خداحافظی 14 استاندار از وزارت کشور را داد البته باید به این موضوع هم توجه کرد که اغلب استانداران دولت یازدهم و دوازدهم از طیف اصولگرا بودند.

    باید پرسید آیا اعتدال به آن معناست که به اصلاح‌طلب و اصولگرا پشت کرده و تفکر احمدی‌نژادی دنبال شود؟ آیا وزیر کشور قصد دارد به این رویکرد ادامه دهد؟ اگر مجموعه وزارت کشور دنبال پیاده‌ کردن وعده‌‌های رئیس‌جمهور است باید تغییری جدی در ترکیب استانداران به‌ وجود بیاورد، اما ترکیب کابینه به تنهایی بیانگر این است که رئیس‌جمهور وعده‌های انتخاباتی خود را تا حدودی کنار گذاشته چه رسد به انتخاب استانداران. برخی معتقدند که نمایندگان مجلس نقش بسیار زیادی در انتخاب استانداران دارند و با تحت فشار قراردادن وزیر، افراد مورد پسند خود را به استانداری می‌رسانند و وزیر کشور برای رهایی از فشارها به این انتخاب‌ها راضی می‌شود. اما اگر وزیر توان مدیریت یک وزارتخانه را نداشته و نتواند در مقابل فشارها ایستادگی کند، چرا در وزارت مانده و استعفا نمی‌دهد تا فردی مدیر، مدبر و شجاع‌ پا در وزارتخانه بگذارد و کشور را به سوی پیشرفت سوق دهد؟ تاکنون لیستی از استانداران دست به دست شده که در ردیف ‏اصولگرایان قرار می‌گیرند و اکثریت قریب به اتفاق این لیست هیچ سنخیتی با حامیان دولت نداشته و برخی از آنها حتی در ‏انتخابات علیه روحانی هم فعالیت کرده‌اند. ‏

    خداحافظی 14 استاندار با وزارت کشور

    روز گذشته وزیر کشور درباره وضعیت استانداران بازنشسته در این وزارت اظهار کرد: 14 تن از استانداران مشمول قانون منع به کارگیری بازنشستگان هستند. روز شنبه به نوعی جلسه خداحافظی بود که آرزوی توفیق و خدمت بیشتر به نظام جمهوری اسلامی را برای آنها داریم. عبدالرضا رحمانی فضلی درباره جایگزینی 14 استاندار بازنشسته، گفت: گزینه‌هایی را آماده داریم و تا روز یکشنبه آنها را به دولت می‌بریم و اگر ادامه پیدا کند سرپرست منصوب خواهیم کرد. استاندار سابق سیستان و بلوچستان نبود استانداری با رویکرد و مشی اصلاح‌طلبی را کوتاهی دولت دانسته و معتقد است که اگر وزیر کشور براساس فشار نمایندگان مجلس دست به انتخاب استانداری می‌زند در نهایت دولت نباید به آن استاندار رأی دهد. روزنامه «آرمان» گفت‌وگویی با علی‌اوسط هاشمی درباره مشی و نحوه انتخاب استانداران داشته که در ادامه می‌خوانید.

    با توجه به خبری که آقای رحمانی‌فضلی درباره خداحافظی 14 استاندار از وزارت کشور دادند. به نظر شما کسانی که قرار است جایگزین این افراد شوند باید دارای چه ویژگی‌هایی باشند؟

    آشنایی استاندار نسبت به استان مورد نظر از مهم‌ترین ویژگی‌هایی است که باید داشت باشد. او به عنوان نماینده عالی نظام، نه صرفا نماینده دولت، در استان سکنا می‌گزیند. درست است که استاندار از سوی دولت منصوب می‌شود اما از جایگاه حاکمیتی برخوردار است، چرا که رئیس شورای تامین استان است و برخی تصمیمات مهم به اختیار استاندار گذاشته شده است. بنابراین او باید عمیقا آگاهی و اشراف بر استان داشته و با توجه به اختیارات خود در موقعیت یک استاندار قرار بگیرد. دومین نکته آن است که بتواند مرجعیت خوبی باشد برای هماهنگ کردن، توان همراه سازی و همگرایی که لازمه این موضوع برخورداری از آن موقعیت ملی، مردمی، سیاسی، اجتماعی و شخصیت خود استاندار است تا بتواند این نقش را به خوبی ایفا کند که آن نقش جریان‌سازی و هدایت است تا بتواند هماهنگی لازم را برای پیشرفت و ترقی استان انجام دهد. سومین نکته اینکه شخصیت مقتدر داشته باشد چرا که باید نهاد و ساختاری را برعهده گیرد که نیاز به قدرت تعامل و مدارا دارد، به‌خصوص در استان‌هایی با ترکیب جمعیتی متنوع، فرق و پیروان مذاهب. همچنین انتقادپذیر بودن می‌تواند بسیار ارزشمند باشد تا آنچه که لازمه همگرایی و همبستگی است را در استان به وجود بیاورد.

    مشی آقای وزیر در انتخاب استانداران چیست؟

    در مجلس هشتم و نهم زمینه‌های نامناسبی نهادینه شد و آن اعمال فشار غیرعقلایی و غیرمنطقی در انتخاب وزرا بود. به نوعی که هر وزیر گویا امنیت خود را باید ابتدا کسب می‌کرد و سپس به حوزه اختیارات خود می‌پرداخت. مطالبه‌گری از سوی نمایندگان به ویژه در تعیین استانداران افزایش یافت تا آنجا که عرصه را سخت‌تر کرد. برخی از وزارتخانه‌ها در مقابل این فشارها نرمش داشتند. در این مجالس بیشترین استیضاح‌ها صورت گرفته و علت‌های اصلی این استیضاح‌ها بیشتر بهانه‌هایی از این دست بود و این موضوع امنیت را از وزرا می‌ستاند. نمی‌خواهم بگویم حق نمایندگان اعمال نشود، اما به موقع اعمال کردن حق باعث ارتقای امید مردم به مجلس و نهادها خواهد بود. اما اگر خارج از حوزه اختیارات شاهد اینگونه اتفاقات باشیم، به امید مردم ضربه می‌زند. متاسفانه دیده شده که برخی افراد به جهت استقرار در موقعیت‌ها و سمت‌های مدیریتی قیمت تعیین می‌کنند. یکی از وظایف قوه مجریه پاسخگویی است مجلس می‌تواند در چارچوب اختیارات قانونی عمل کرده و وزرا باید در حوزه اختیار پاسخگو باشند.

    معتقدید که وزیر با توجه به فشارهای نمایندگان دست به انتخاب استانداران می‌زند؟

    قطعا اینگونه است چرا که نمی‌توان این فشارها را نادیده گرفت. اکثر نمایندگان با فشارهایی که بر وزرا وارد می‌کنند دنبال آن هستند تا استاندار پیشنهادی آنها بر مسند استانداری بنشیند. البته باید به این موضوع توجه کرد که حمایت دولت و نوع موضع فعال دولت در انتخاب استاندار بسیار مهم است. دولت باید پشتوانه قوی در تعیین استاندار باشد و به پیشنهادات وزیر کشور رأی ندهد.

    بنابراین معتقدید که دولت در انتخاب استانداران کوتاهی داشته است؟

    بله. وزیر کشور پیشنهاد دهنده است، اما جامعیت بخشیدن به پیشنهاد وزیر و انتخاب یک استاندار در حوزه رئیس‌جمهور و معاون اول است.

    • ليست
    • استانداران
    • دولت
    • وزارت كشور
    • رحماني فضلي
    • علي اوسط هاشمي
      ]]>
      hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Sun, 11 Nov 2018 13:48:35 +0330
      اصلاح‌ طلبان از روحانی عبور نخواهند کرد http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18192-اصلاح‌-طلبان-از-روحانی-عبور-نخواهند-کرد.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18192-اصلاح‌-طلبان-از-روحانی-عبور-نخواهند-کرد.html اصلاح‌ طلبان از روحانی عبور نخواهند کرد

      راضیه فراهانی: اخیرا رسانه‌های جریان رقیب اصلاحات دائما بر طبل اختلاف میان حسن روحانی و اصلاح‌طلبان می‌زنند و مطرح می‌کنند که به جهت آنکه روحانی از اصلاح‌طلبان سرشناس در کابینه استفاده نکرده است به همین جهت اصلاح‌طلبان از او عبور کرده و اختلاف بسیار زیادی میان آنها به چشم می‌خورد.

      اما قابل توجه است که اصلاح‌طلبان در تمام سخنرانی‌ها، تحلیل‌ها و بیاناتی که داشته‌اند این موضوع را به طور کامل رد کرده و با بیان اینکه نسبت به عملکرد دولت انتقاد دارند، اما هیچ زمانی از دولت عبور نخواهند کرد. به دنبال این موضوعات روزنامه «آرمان» با زهرا صدراعظم نوری عضو شورای شهر تهران گفت‌وگویی داشته است که در ادامه متن آن را می‌خوانید.

      اصلاح‌طلبان قصد عبور از دولت یا آقای روحانی را دارند؟

      اصلاح‌طلبان به عنوان دلسوزان نظام و کشور همواره در تلاش برای حمایت از دولت هستند و به عنوان افرادی که با درایت و اندیشه به مسائل می‌پردازند و به دنبال اصلاح رویه‌ها در کشور هستند با پیشنهادها و انعکاس نقطه نظرات، دولت را پشتیبانی می‌کنند. موضوعاتی که مطرح می‌شود اصلاح‌طلبان از روحانی عبور کرده‌اند، به طور کل حرف غلطی است. با توجه به شرایط فعلی شاید افرادی در داخل و خارج از کشور از روی ناآگاهی بر این شایعات دامن می‌زنند، اما صحت ندارد.

      چرا مخالفان دولت دائما در حال نشان دادن آن هستند که میان دولت و اصلاح‌طلبان مشکل به وجود آمده است؟

      این افراد فقط به دنبال ایجاد تفرقه در میان مردم هستند. با توجه به شرایط فعلی که در داخل کشور با مسائل اقتصادی رو‌به‌رو هستیم که معیشت مردم را تحت فشار و مسائل بیرون هم در بُعد سیاسی به شدت بر کشور تحمیل شده است، موجب ایجاد مشکلاتی شده است. بنابراین باید در تلاش باشیم تا وحدت و همبستگی را در داخل افزایش دهیم تا ضربه کمتری خورده و فشارهای بیرونی بر ما کمتر اثر بگذارد. لذا با توجه به شرایط فعلی همگی باید به یکدیگر کمک کرده و به دولت به عنوان قوه مجریه کشور کمک کنیم. با دلسوزی و طرح پیشنهادات و راهکارها و حتی نقدهای دلسوزانه و منصفانه می‌توان دولت را یاری داد تا دولت این نقدها را شنیده و جدی بگیرد. همچنین دولت باید از پیشنهادات و نقطه‌نظرات اصلاح‌طلبان به عنوان افرادی که همواره دلسوزانه از دولت حمایت کردند بهره ببرد. لذا باید بگویم که اصلاح‌طلبان هیچ گاه از آقای روحانی عبور نخواهند کرد و دولت را حمایت و پشتیبانی می‌کنند. البته با نقدهای سازنده و ارائه پیشنهادات و نقطه‌نظراتی که دارند.

      اصلاح‌طلبان همواره بر همگرایی با دولت تاکید داشته و دارند. اما بعضا پالس‌هایی از دولت می‌رسد که ندای واگرایی را می‌دهد و نمونه این واگرایی را در انتخاب وزرای کابینه مشاهده کردیم. آیا شما هم معتقد بر این موضوع هستید؟

      از دولت انتظار می‌رفت که در انتخاب وزرا به گونه دیگری عمل کند به گونه‌ای که موضع‌گیری‌شان با مشی اصلاح‌طلبی سازگاری بیشتری داشته باشد. حتی در جلسه‌ای هم که اصلاح‌طلبان با رئیس دولت داشتند به این نکته تاکید کردند که در انتخاب افراد، کابینه، تیم اقتصادی دولت باید بازنگری و از افراد قوی استفاده شود و افرادی که بتوانند سکان مسائل اقتصادی را به خوبی در دست گرفته، برمشکلات و مسائل فائق آیند. این تصمیماتی است که آقای روحانی گرفته‌ و نهایتا انتخاب او هم گرچه مورد انتظار ما نبود اما به هر حال آقای روحانی انتخاب کرده و مسئولیت این موضوع هم با او و نهایتا دولت است. همگی ما باید در حد امکان از انتخاب‌های آقای روحانی حمایت و پشتیبانی کنیم تا این افراد بتوانند به خوبی به مسئولیت‌های خود پرداخته و از عهده کارها برآیند و مشکلات کشور را حل و فصل کنند.

      دولت به نام اصلاح‌طلبان نوشته شده، چرا که اصلاح‌طلبان در انتخابات از این دولت حمایت کرده‌اند. از سویی هم رئیس دولت اصلاحات مطرح کردند که هیچ راهی جز اصلاح‌طلبی برای ما باقی نمانده تا کشور را به سوی پیشرفت هدایت کنیم. به نظر شما عملکرد دولت آقای روحانی ضربه ناگواری به اصلاح‌طلبان وارد نمی‌کند؟

      نباید اینگونه تلقی کرد که عملکرد دولت به اصلاح‌طلبان ضربه وارد می‌کند. اصلاح‌طلبان از دولت حمایت کرده‌اند ولی عملکرد دولت، عملکرد اصلاح‌طلبان نیست. دولت با شعار اعتدال، تدبیر و امید وارد کار شد و مورد حمایت اصلاح‌طلبان واقع شده است و با کمک‌های اصلاح‌طلبان این دولت روی کار آمد لذا عملکرد دولت نباید به پای اصلاح‌طلبان نوشته شود، گرچه اشتباهاتی رخ داده و باعث ایجاد هزینه‌هایی شده است که دامن اصلاح‌طلبان را هم خواهد گرفت، اما به طور واقع نباید عملکرد دولت را به حساب اصلاح‌طلبان نوشت. اصلاح‌طلبان همواره در هر شرایطی نقدهای خود را مطرح کرده و بحث‌ها را با دولت داشتند و حال اگر دولت آنها را نپذیرفته، نشنیده و یا عمل نکرده، مشکل دولت است.

      با توجه به آنکه جامعه عملکرد دولت را به پای اصلاح‌طلبان می‌گذارد، اصلاح‌طلبان چطور می‌توانند هزینه وارد شده به جریان اصلاحات را کاهش دهند؟

      با این موضوعات باید با واقع‌بینی رو‌به‌رو شد. ضمن آنکه شرایط در کشور شرایط خوبی نیست و مشکلات و مسائل زیادی در کشور وجود دارد. مساله اقتصاد از مسائل جدی کشور است. تحریم‌ها و فشارهایی که از خارج به ما وارد می‌شود و در داخل معضلات بیکاری، اشتغال و مسائل معیشتی، مسائل جدی هستند که باید واقعا به آنها توجه شود و در این اوضاع نمی‌توان یک گروه را مقصر قلمداد کرد، چرا که این موضوعات طی سال‌ها مدیریت به ویژه مدیریتی که ما در دوره‌های یک دهه اخیر یا 15 سال اخیر شاهد بودیم به وجود آمده و بخش عمده‌ای از این مشکلات ناشی از نحوه مدیریت است. بنابراین باید به گونه‌ای دیگر به آن موضوع پرداخت و تلاش کرد تا با انجام اقدامات موثر و مفید، امید را به جامعه بازگرداند و دولت باید به مردم توجه جدی داشته و به خواسته‌شان بها دهد، چرا که مردم سرمایه اجتماعی هستند و باید به این سرمایه اجتماعی اجر نهاده شود و مادامی که به مردم توجه نکنیم، نیازها و خواسته‌هایشان را نبینیم در حقیقت راه به جایی نخواهیم برد و مشکلات ما همان‌طور افزایش خواهد یافت.

      • زهرا صدراعظم نوري
      • اصلاح طلبان
      • حسن روحاني
      • عبور
      • دولت
        ]]>
        hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Thu, 01 Nov 2018 12:44:55 +0330
        خطر رویگردانی مردم از صندوق رأی زیاد است http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18184-خطر-رویگردانی-مردم-از-صندوق-رأی-زیاد-است.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18184-خطر-رویگردانی-مردم-از-صندوق-رأی-زیاد-است.html خطر رویگردانی مردم از صندوق رأی زیاد است

        اصلاح‌طلبان در فضای مبهمی سیر می‌کنند. اگر بین سال‌های 84 تا 92، حاشیه نشین مطلق عرصه سیاسی کشور بودند و ادعا می‌کردند اگر در سطوح بالای مدیریت حضور داشتند دستاوردهای درخشانی از خود به جای می‌گذاشتند، اما امروز با وجود داشتن کرسی‌های قدرت در حوزه مدیریت شهری، مجلس شورای اسلامی و دولت، نتوانسته‌اند انتظارات رأی دهندگان را برآورده کنند.

        دموکراسی قواعدی دارد اما گویا برخی از اصلاح‌طلبان نمی‌خواهند قواعدش را رعایت کنند. آنها در ایامی که باید همه توان خود را برای نشان دادن عملکرد قوی و راضی نگه داشتن بدنه اجتماعی مصروف دارند، مشغول اختلافات درون اردوگاهی هستند. اتفاقی که در سال‌های 81 تا 84 تکرار شد و اصلاح‌طلبان را زمین زد. علی صوفی وزیر دولت اصلاحات می‌گوید: آن سال‌ها وزن کشی‌های سیاسی اصلاح‌طلبان را زمین زد. به عبارت دیگر عامل شکست اصلاح‌طلبان خود اصلاح‌طلبان بودند. مشروح این گفت‌وگوی خبرآنلاین با صوفی را در ادامه بخوانید.

        تحلیلی است که می‌گوید «اصلاح‌طلبان با پروژه‌ای آقای عارف را در اردوگاه جریان اصلاحات بلااثر کردند و حالا می‌خواهند همان پروژه را برای آقای جهانگیری پیاده کنند»، آیا این تحلیل صحت دارد؟

        این گزاره را قبول ندارم که اصلاح‌طلبان می‌خواستند آقای عارف را بلااثر کنند. خیر، چنین اراده‌ای وجود نداشته که آقای عارف در جریان اصلاحات بلااثر شود چون آقای عارف به وسیله اصلاح‌طلبان در رأس شورای عالی سیاست گذاری قرار گرفت، نفر اول لیست اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس شورای اسلامی بود و بعد هم به پارلمان رفت. رئیس فراکسیون اصلاح‌طلبان در مجلس شد بنابراین اصلاح‌طلبان هر جا لازم بود آقای عارف را در صدر نشاندند. اگر اعتبار آقای عارف نسبت به گذشته کم شده است به عملکرد خودش برمی گردد و اصلا ربطی به اصلاح‌طلبان ندارد. آقای جهانگیری طبعا یک چهره مطرح اصلاح‌طلب است و عملکردش در دولت یازدهم خیلی خوب بود. در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 96 هم به خواست اصلاح‌طلبان کنار رفت و آقای روحانی مورد حمایت قرار گرفت بنابراین دلیلی ندارد که اصلاح‌طلبان بخواهند آقای جهانگیری را تضعیف کنند.

        برخی صاحب نظران سیاسی اعتقاد دارند «فضای کشور همچون سال‌های 81 تا 84 است. در آن سال‌ها اصلاح‌طلبان اختلافات زیادی با هم پیدا کردند، این اختلافات به حدی بود که شورای شهر اول منحل شد، در مجلس ششم آنقدر بحث‌ها بالا گرفت که اصولگرایان یکدست مجلس هفتم را از آن خود کردند، ورود اصلاح‌طلبان به انتخابات ریاست جمهوری سال 84 آنقدر بد بود که احمدی‌نژاد ناشناخته یکدفعه نزد افکار عمومی در قامت قهرمان ملی تداعی شد»، به نظر شما در حال حاضر روند معادلات در فضای سیاسی کنونی بازتکرار و بازتولید احمدی‌نژاد است چون امروز نیز اختلافات اصلاح‌طلبان در شورای شهر، فراکسیون امید مجلس و فضای سیاسی کشور مشهود و محسوس به نظر می‌آید؟

        اصلا فضای امروز سیاسی شبیه 81 تا 84 نیست. ضمن آنکه عملکرد دولت اصلاحات باعث روی کارآمدن احمدی‌نژاد نشد. هنوز در میان دولت‌ها، بالاترین عملکرد مربوط به دولت اصلاحات است و مردم آرزو می‌کنند به آن دوران برگردند.

        منظور آثار و تبعات اختلافات اصلاح‌طلبان تندرو در عرصه سیاسی بود.

        بله، اصلاح‌طلبان سال 76 پیروز انتخابات ریاست جمهوری شدند. دو سال بعد، اکثریت کرسی‌های مجلس ششم را در اختیار گرفتند و سپس در انتخابات شورای شهر به پیروزی رسیدند. این پیروزی‌ها ادامه یافت و رئیس دولت اصلاحات در انتخابات ریاست جمهوری سال 80 رأی بالاتری آورد. اصلاح‌طلبان بر اثر این پیروزی‌ها مغرور و از واقعیت‌های جامعه غافل شدند و شروع به وزن کشی کردند. تداوم وزن کشی‌ها به آنجا رسید که 4 کاندیدا در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 به صحنه آمدند. در واقع وزن کشی‌های سیاسی اصلاح‌طلبان را زمین زد. به عبارت دیگر عامل شکست اصلاح‌طلبان خود اصلاح‌طلبان بودند اما الان اینطور نیست چون یک وفاقی بین اصلاح‌طلبان وجود دارد.

        آقای ترکان اخیرا نسبت به روی کار آمدن یک احمدی‌نژاد جدید هشدار داده است و گفته «خطر رئیس‌جمهور غیرقابل پیش‌بینی که هیچ اصلی را بر نمی‌تابد، خیلی جدی است»، حتی جریان رقیب هم چنین فضای اختلافی را در جریان اصلاحات دیده و انتقادهای صریح اصلاح‌طلبان به آقای عارف و دودستگی در حزب اعتمادملی را نماد این اختلافات برداشت کرده، بنابراین به بازگشت به قدرت دل گرم شده، به طوری که آقای زاکانی گفته «انتخابات مجلس آینده دوربرگردان انقلاب است»، آیا اختلافات درون اردوگاهی اصلاح‌طلبان به بازتولید احمدی‌نژاد منتهی نمی‌شود؟ آیا چنین خطری را احساس نمی‌کنید؟

        خیر، الان شورای عالی سیاستگذاری سوم هم اعلام موجودیت کرد و در جلسه یکشنبه شورای هماهنگی جبهه اصلاحات با همه انتقادهایی که به عملکرد شورای عالی سیاستگذاری دوم وجود داشت و ایراداتی که به شورای عالی سیاستگذاری سوم وارد کرد، در نهایت وقتی کار به رأی‌گیری رسید، از 15 رأی مأخوذه 14 رأی موافق همکاری شورای هماهنگی اصلاحات با شورای عالی سیاستگذاری بودند که این اتفاق نسبت به گذشته بی‌سابقه بود. الان اختلافی بین اصلاح‌طلبان وجود ندارد، آن پروژه اختلاف افکنی هم کاملا شکست خورده است. البته انتقادهایی ممکن است بین اصلاح‌طلبان وجود داشته باشد اما کاملا با درک اوضاع در جهت وحدت دارند حرکت می‌کنند. من خودم چشم اندازی که می‌بینم این نیست که اصلاح‌طلبان بخواهند به جان هم بیفتند اما از عملکرد مجموعه‌های برآمده از لیست اصلاح‌طلبان، عامل رویگردانی مردم رویگردان از صندوق‌های رأی شده و این یک واقعیت است. پاشنه آشیل اصلاح‌طلبان رویگردانی مردم از صندوق‌های رأی است. برای همین آقای جهانگیری اگر بخواهد از دولت خارج شود این پیام را به مردم می‌دهد که مردم بدانند آنچه عملکرد دولت محسوب می‌شود مربوط به اصلاح‌طلبان نیست. اصلاح‌طلبان معترضند و امکان دارد به کل راه شان را از آقای روحانی جدا کنند. در مجموع من اوضاع را مثل سال‌های 81 تا 84 نمی‌بینم ولی تنها خطری که وجود دارد این است که مردم هم مثل گذشته نیستند. دیگر امیدی به انتخاب‌های خود در گذشته ندارند و در واقع امیدشان به صندوق‌های رأی بسیار کم شده است.

        • خطر
        • علي صوفي
        • رويگرداني
        • مردم
        • صندوق راي
        • دولت
          ]]>
          hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Wed, 31 Oct 2018 14:17:20 +0330
          گزارش غلط به مراجع ندهيد http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18165-گزارش-غلط-به-مراجع-ندهيد.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18165-گزارش-غلط-به-مراجع-ندهيد.html گزارش غلط به مراجع ندهيد

          احسان انصاری: با حضور تعداد محدودی از زنان در ورزشگاه آزادی برای تماشای مسابقه تیم ملی فوتبال، ماجرای حضور زنان در ورزشگاه‌ها وارد فاز جدیدی شده است. به‌نظر می‌رسد مسئولان به‌دنبال این هستند که حضور زنان در ورزشگاه‌ها به‌صورت تدریجی و با فراهم کردن زیرساخت‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری صورت بگیرد.

          با این وجود هنوز موانع جدی برای این اتفاق وجود دارد و برخی این ظرفیت را در جامعه مشاهده نمی‌کنند که زنان بتوانند به‌راحتی و بدون مشکل در کنار مردان به تماشای مسابقات ورزشی بروند. نمونه بارز این افراد دادستان کل کشور است که به‌تازگی عنوان کرده حضور زنان در ورزشگاه‌ها برای تماشای مسابقات ورزشی مشکل شرعی دارد و جایز نیست که چنین اتفاقی رخ بدهد. سخنان دادستان کل کشور البته با واکنش چهره‌های سیاسی و اجتماعی مواجه شده و برخی سخنان وی را در این زمینه حجت نمی‌دانند. از سوی دیگر مساله تایید یا عدم تایید مراجع نیز برای حضور زنان در ورزشگاه‌ها وجود دارد. این در حالی است که برخی از مراجع و علما به‌صورت ضمنی با این مساله موافقت کرده‌اند و در مقابل برخی نیز مخالف این قضیه هستند. به همین دلیل و برای تحلیل و بررسی این موضوع و همچنین موضوع اشرافیت مذهبی در برخی مراسم‌های مذهبی و تاثیر فضای مجازی بر خانواده‌ها «آرمان» با آیت‌ا...‌سید محمد موسوی بجنوردی گفت‌وگو کرده که در ادامه می‌خوانید.

          در ابتدای انقلاب هنگامی که درباره مسائلی مانند عدم ورود زنان به ورزشگاه‌ها تصمیم‌گیری می‌شد آیا این تصور وجود داشت که ممکن است نسل‌های بعدی دغدغه‌های جدیدی در این زمینه پیدا کنند و خواستار حضور در ورزشگاه‌ها شوند؟

          عدم اجازه به زنان برای حضور در ورزشگاه‌ها قانون نیست. هنگامی که مجلس شورای اسلامی به این نتیجه رسیده باشد که باید قانونی را تصویب کند که زنان نباید به ورزشگاه بروند، می‌توان عنوان کرد که عدم حضور زنان در ورزشگاه‌ها به یک قانون عمومی و لازم‌الاجرا تبدیل شده است. براساس اصل«اصاله‌الاباحه» در اسلام همه چیز مباح است، مگر اینکه شرع مقدس آن را به مصلحت ندانسته و آن را حرام اعلام کرده است. قانونگذار اسلام نیز یا پیامبر(ص) یا ائمه اطهار هستند که حکم خدا را اجرا می‌کنند. در نتیجه حضور زنان در ورزشگاه‌ها اگر با حجاب و شئونات اسلامی صورت بگیرد حلال و مباح است و هیچ ‌مشکلی ندارد. با این وجود این حضور نباید با مسائل غیرشرعی و غیراخلاقی همراه شود. بدون شک اگر این حضور به مسائل غیراخلاقی و غیرشرعی همراه شود، جایز نیست.تماشای مسابقات فوتبال برای زنان فی النفسه هیچ‌ اشکالی ندارد و اگر کسی با این مساله مخالف است باید دلیل دینی و شرعی برای این مساله بیاورد که در شرع هیچ ‌دلیلی برای این مساله وجود ندارد.در اسلام آمده:«کل شیء لک حلال حتّی تعرف الحرام بعینه». براساس این روایت اسلام همه چیز را حلال و مباح اعلام کرده مگر اینکه قانونگذار اسلامی که حکم خدا را اجرا می‌کند آن را به‌صلاح جامعه اسلامی تشخیص ندهد و حرام اعلام کند.در نتیجه نفس حضور زنان در ورزشگاه اشکال شرعی ندارد.

          مخالفان حضور زنان در ورزشگاه عنوان می‌کنند که اگر زنان و مردان در فضای هیجانی ورزشگاه درکنار هم قرار بگیرد کنترل جمعیت از بین می‌رود و ممکن است اتفاقاتی رخ بدهد که مناسب جامعه اسلامی نیست. دیدگاه شما در این زمینه چیست؟

          هیچ‌ دلیلی برای این مساله نیست. اگر زنان در جایگاه مخصوص خود و در مقابل مردان نیز در جایگاه خود قرار داشته باشند و هر دو مسابقه را تماشا کنند هیچ‌ اتفاقی رخ نخواهد داد. پس اگر وضعیت به این شکل باشد باید عنوان کرد که زنان به بازار هم نباید بروند. نباید فرض را بر این بگیریم که هر فردی در حال گناه کردن است. ما باید با دید مثبت و سازنده به ملت ایران نگاه کنیم. ملت ایران یک ملت مسلمان و متعهد به اسلام است. همین مردم بودند که انقلاب کردند و پس از آن هشت سال با دشمن جنگ کردند و در نهایت نیز به پیروزی رسیدند. نباید ملت ایران را کوچک در نظر بگیریم. در شرایط کنونی ایران متعهد‌ترین کشور به قوانین اسلامی است. این در حالی است که کشورهای دیگر قوانین اسلامی را به خوبی اجرا نمی‌کنند.

          یکی از دغدغه‌های مخالفان حضور زنان در ورزشگاه‌ها این است که مراجع و علما با این اقدام موافق نیستند. آیا چنین چیزی صحت دارد؟

          کسانی که چنین مسائلی را مطرح می‌کنند حتما به مراجع گزارش اشتباه داده‌اند. مراجع افرادی عادل و باتقوا هستند و به احکام اسلامی آشنایی کامل دارند. به احتمال زیاد برخی این مساله را به شکلی با مراجع مطرح کرده‌اند که اگر چنین اجازه‌ای صادر شود بین زنان و مردان اختلاط و التقاط صورت می‌گیرد و مسائل اخلاقی از بین می‌رود. این در حالی است که اگر صورت مساله به‌صورت حقیقی برای مراجع مطرح شود و عنوان شود که جایگاه زنان ومردان در ورزشگاه‌ها از هم فاصله دارد و هیچ‌مساله غیراخلاقی صورت نمی‌گیرد مراجع نیز با این مساله مخالفت نخواهند کرد و اجازه این کار را خواهند داد. کسی که به ورزشگاه می‌رود قصد دارد یک مسابقه ورزشی را تماشا کند و از آن لذت ببرد. پس از پایان مسابقه نیز در مسیری که برای وی تعیین شده حرکت می‌کند و ورزشگاه را ترک می‌کند. در نتیجه کسی با نیت غیراخلاقی و غیرشرعی به ورزشگاه نمی‌رود. به همین دلیل نیز نمی‌توان قبل از اینکه اتفاقی رخ بدهد، قضاوت کرد.کسانی که حضور زنان در ورزشگاه‌ها را حرام اعلام می‌کنند و اجازه چنین کاری را نمی‌دهد اگر در واقعیت اسلام چنین مساله‌ای وجود نداشته باشد در آخرت باید پاسخگو باشند که چرا با این مساله مخالفت کرده‌اند.

          مخالفان حضور زنان در ورزشگاه‌ها عنوان کرده‌اند که حضور زنان در ورزشگاه مشکل شرعی دارد. آیا از دیدگاه شما این مساله مشکل شرعی دارد؟

          نفس حضور زنان در ورزشگاه مشکل شرعی ندارد. با این وجود این حضور نباید با مفسده و مسائل غیراخلاقی همراه باشد. اگر این حضور با مسائل غیراخلاقی همراه شود مشکل شرعی دارد. در نتیجه کسی نمی‌تواند عنوان کند که حضور زنان با رعایت مسائل شرعی و اخلاقی مشکل شرعی دارد و حرام است. تعیین حلال و حرام‌بودن مسائل دست افراد نیست و متعلق به خداوند متعال است که در دین مبین اسلام ذکر شده است.

          آیا این ظرفیت و آگاهی در جامعه ما به وجود آمده که زنان نیز در کنار همدیگر به ورزشگاه‌ها رفته و مسابقات ورزشی را از نزدیک تماشا کنند؟

          در شرایط کنونی این آگاهی در جامعه به وجود آمده است. دلیل علاقه زنان برای حضور در ورزشگاه‌ها تماشای مسابقات ورزشی از نزدیک است و کسی به‌دنبال هدف دیگری نیست. در نتیجه زنانی که تصمیم می‌گیرند برای تماشای مسابقه ورزشی از نزدیک به ورزشگاه بروند همه مسائل اخلاقی و شرعی را رعایت خواهند کرد. پس از پایان مسابقه نیز با حفظ شئونات اسلامی ورزشگاه را ترک خواهند کرد. در حین تماشای مسابقه ورزشی نیز زنان نباید رفتاری از خود نشان بدهند که سبب تحریک دیگران شود. در نتیجه ما باید بین نفس حضور و حضوری که منجر به معصیت می‌شود، تفکیک قائل شویم.

          حضور زنان در ورزشگاه در ایران چه تفاوت‌هایی با جوامع دیگر که در این زمینه محدودیتی در نظر نگرفته‌اند دارد؟آیا باید بین این حضور تفکیک قائل شد؟

          نفس حضور زنان در ورزشگاه هیچ‌ تفاوتی با کشورهای دیگر ندارد. به شرطی که هیچ‌مفسده و رفتار غیراخلاقی از مردان و زنان در ورزشگاه سر نزند. اگر قرار باشد حضور زنان در ورزشگاه در جامعه اسلامی سبب مفسده و مسائل غیرشرعی شود نمی‌توان از کنار این مساله به سادگی گذشت. این وضعیت تنها در ورزشگاه‌ها مصداق ندارد و ممکن است در هر جای دیگری صورت بگیرد. در نتیجه نفس حضور نمی‌تواند تعیین‌کننده باشد، بلکه کیفیت حضور و پیامدهای اخلاقی و شرعی که به‌همراه دارد حائز اهمیت است.اگر این حضور همراه با رعایت شئونات اسلامی باشد هیچ ‌اشکالی ندارد و اسلام چنین مساله‌ای را مجاز می‌داند.اسلام هیچ‌ منافاتی با عدالت و آسایش مردم ندارد و همواره با محبت با مردم رفتار می‌کند. اسلام به عفت و نجابت زن اهمیت می‌دهد و قصد دارد از معصیت جلوگیری کند. اسلام با شادی مردم مخالف نیست و قصد ندارد جلوی شادی مردم را بگیرد. اسلام با جلسه معصیت و حضور زنان و مردان در چنین جلساتی مخالف است.

          چه توصیه‌ای به مسئولان در این زمینه دارید؟آیا مسئولان باید شرایط حضور زنان را در ورزشگاه‌ها فراهم کنند؟

          بنده در مقامی نیستم که به مسئولان در این زمینه توصیه کنم. با این وجود چون شما در این زمینه از من پرسیدید من هم به‌عنوان یک طلبه دیدگاه خود را بیان کردم. برگزاری مسابقه ورزشی و تماشای آن نه‌تنها اشکالی ندارد، بلکه برای شادی و ایجاد نشاط در جامعه لازم است. با این وجود تماشای مسابقات ورزشی نباید به جلسات معصیت و گناه تبدیل شود و زنان و مردان باید با اخلاق اسلامی در این اماکن حضور داشته باشند. در جلسات روضه و حسینیه‌ها نیز زنان و مردان در کنار هم و بدون اینکه شئونات ‌اسلامی خدشه‌دار شود به عزاداری یا مولودی خوانی می‌پردازند. این وضعیت باید در ورزشگاه‌ها نیز وجود داشته باشد و زنان و مردم با حفظ شرعیات مسابقات ورزشی را تماشا کنند. بدون شک در این زمینه حفظ حجاب اسلامی توسط زنان می‌تواند به انگیزه بیشتر مسئولان برای دادن چنین مجوزی کمک کند. اگر زنان برای حضور در ورزشگاه حجاب خود را به خوبی رعایت کنند بسیاری از مسائل حل می‌شود و در نتیجه شرایط برای حضور آنان در ورزشگاه مهیا خواهد شد.

          در برخی از مراسم‌های مذهبی ریخت و پاش به چشم می‌خورد. برای جلوگیری از ریخت و پاش‌ها در مراسم‌های مذهبی چه باید کرد؟

          مراسم‌های مذهبی و به خصوص مراسم‌های عزاداری سید الشهدا(ع) برای بقا و تعالی اسلام لازم و ضروری است. بدون شک بقای دین اسلام به خون سید الشهدا و محرم است. در نتیجه هر جا عزاداری برای امام حسین(ع) صورت می‌گیرد برای بقای اسلام و تشیع است. پیامبر اسلام فرمودند:«حسین منی و انا من الحسین». این سخن به معنای این است که اسلام بر قیام و خون امام حسین(ع) بنا شده است. در نتیجه تا زمانی که نام امام حسین(ع) در ایران وجود داشته باشد پرچم اسلام نیز برافراشته خواهد بود.به همین دلیل نیز هر کسی که قصد داشت بساط اسلام را در ایران برچیند اولین کاری که کردند عزاداری امام حسین(ع) را متوقف یا محدود کرد.رضا شاه اولین کاری که برای مقابله با اسلام کرد این بود که اجازه نداد عزاداری برای امام حسین(ع) برگزار شود. این وضعیت در عراق و در زمانی که بنده در نجف حضور داشتم نیز وجود داشت. زمانی بنده در نجف حضور داشتم صدام عزاداری برای امام حسین(ع) را ممنوع کرد و اجازه نداد که شیعیان و مسلمانان جهان برای امام حسین(ع) عزاداری کنند. با این وجود در برخی مراسم‌ها به عزاداران غذا یا چیزهای دیگر داده می‌شود که به‌دلیل اینکه به نام امام حسین(ع) است قابل احترام است. هر مجلسی که به نام امام حسین(ع) برگزار شود برای بقای اسلام است و در نتیجه قابل احترام است.این مجالس قطعا مورد تایید امام زمان(عج) است و بنده احتمال می‌دهم که ایشان در برخی از این مجالس حضور داشته باشد.

          چرا گرایش جوانان جامعه به سمت فضای مجازی بیشتر شده است؟ آیا برخی محدودیت‌های اجتماعی سبب این گرایش نشده است؟چه آسیب‌هایی در حضور جوانان در فضای مجازی مشاهده می‌کنید؟

          حضور جوانان و افراد جامعه در فضای مجازی باید همراه با آگاهی و علم به ماهیت آن باشد. نکته دیگر اینکه خانواده‌های ایرانی باید این مساله را در نظر داشته باشند که به همان شکل که در فضای واقعی اجازه نمی‌دهند محرم با نامحرم ارتباط داشته باشد این وضعیت در فضای مجازی نیز وجود دارد و نباید اجازه بدهند روابط محرم و نامحرم در فضای مجازی به‌صورت آزادانه برقرار شود. ما نباید به‌صورت خشک و سلبی با مردم برخورد کنیم ، بلکه باید در این زمینه با مردم و جوانان جامعه دیالوگ برقرار کنیم. نکته دیگر اینکه برخی از فضای مجازی برای رفتار غیراسلامی مانند کشف حجاب زنان استفاده می‌کنند. بدون شک هدف کسانی که فضای مجازی را به این شکل تبلیغ می‌کنند و در اختیار جوانان قرار می‌دهند مقابله با اسلام است تا حجاب و اخلاق اسلامی در فضای مجازی وجود داشته باشد استفاده از فضای مجازی اشکال ندارد اما زمانی که کشف حجاب صورت می‌گیرد باید با این مساله برخورد شود. مساله مهم دیگر اینکه فضای مجازی روی خانواده‌ها تاثیرگذار بوده و ما مشاهده می‌کنیم که محبت بین همسر و والدین و فرزندان در محیط خانواده به‌دلیل استفاده از فضای مجازی کمرنگ‌تر از گذشته شده است. زن و مرد باید در محیط منزل عاشق و معشوق باشند و به اندازه‌ای به هم علاقه داشته باشند که هیچ‌چیز نتواند جای آنها را برای یکدیگر پرکند. توصیه اسلام به خانواده‌ها و به‌خصوص به زن و مرد این است که احترام و علاقه به یکدیگر را با هیچ‌چیز معاضه نکنند. بدون شک خانواده‌ای که در آن عشق و محبت بین زن و مرد و والدین و فرزندان وجود داشته باشد از هر آسیبی در امان خواهد بود.

          • سيدمحمد موسوي بجنوردي
          • گزارش
          • غلط
          • مراجع
          • زنان
            ]]>
            hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Mon, 22 Oct 2018 12:35:07 +0330
            نظامي‌ ها در اقتصاد دخالت نكنند http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18153-نظامي‌-ها-در-اقتصاد-دخالت-نكنند.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18153-نظامي‌-ها-در-اقتصاد-دخالت-نكنند.html نظامي‌ ها در اقتصاد دخالت نكنند

            قرار است در روزهای آینده مجلس شورای اسلامی به درخواست اعضای شورای شهر تهران تکلیف ماندن یا رفتن شهردار تهران را روشن کند.

            سیدمحمود میرلوحی معتقد است: «افشانی از نظر سنی و نصاب خدمت هنوز شامل این قانون نیست. طبق قانون افراد تا سن ۶۰ سالگی و ۳۵ سال خدمت شامل این قانون می‌شوند و شهردار جزو کسانی است که منعی برای ادامه کار ندارد و از این جهت شرایط ادامه کار را دارد، اما باید این موضوع را در اعاده به خدمت خود حل می‌کرد. متاسفانه آقای شهردار به جهت مناعت طبعی که داشته‌اند این کار را نکرده و در حال حاضر با مشکل روبه‌رو شده است. افرادی که به دنبال مسائل اداری‌شان از جمله اعاده به خدمت رفتند در حال حاضر با چنین مشکلاتی روبه‌رو نشدند اما ایشان حتی این موضوع را با شورای شهر مطرح نکرده و تصورها بر آن بود که کارهای اداری‌شان از جمله اعاده به خدمتشان در حال انجام است و مشکل اداری ندارند، اما بعدها متوجه شدیم به دلیل آنکه اعاده به خدمت انجام نداده است به شکلی مشمول این قاعده قرار می‌گیرد و در حال حاضر در انتظار اقدام مجلس برای روشن شدن تکلیف آقای شهردار هستیم.» در ادامه گفت‌وگوی «آرمان» با سیدمحمود میرلوحی عضو شورای شهر تهران را می‌خوانید.

            تخریب‌ها علیه شورا و شهرداری بسیار بالاست تا آنجایی که بحث فساد اقتصادی و اخلاقی از سوی رقبا در شورای شهر مطرح شده است. چرا شهرداری تهران چنین مورد تخریب قرار گرفته است؟

            رقبای اصلاح‌طلبان همیشه در حال به زانو درآوردن اصلاح‌طلبان بوده و هستند. جریان اصولگرایی به دلیل آنکه در شورای شهر نتوانست رأی کسب کند و در نتیجه اصلاح‌طلبان تمام کرسی‌ها را گرفتند. جریان برانداز هم هیچ تمایزی میان اصلاح‌طلب و اصولگرا قائل نیست. در این میان بحث رقابت‌های سهم‌خواهی‌، پست‌خواهی‌ و انتظارات و نگرانی‌هایی است که بخش‌های مختلف به صورت طبیعی دارند و با توجه به این موضوع فشار بسیار زیادی بر شورای شهر به جهت آنکه روی دیدگاه‌های خود ایستاده است، وجود دارد.

            مگر شهرداری به فعالیت‌های خود به طور منظم نمی‌پردازد؟

            قراردادهای شهرداری شفاف بوده است. در حال حاضر با کوچکترین اتفاقی به افراد تذکر داده می‌شود و در صورت لزوم مورد مواخذه قرار می‌گیرند، همچنین باتوجه به مصوباتی که در بحث تعارض و شایعاتی که در بحث منافع مدیران شهرداری وجود دارد طی یک سال گذشته شهرداری دائما مورد اتهام قرار گرفته اما شاهد این بودیم که حدود 13 هزار استخدام در سال پایانی انجام شد. اما چرا در مدیریت گذشته کسی به این موضوعات نپرداخت اما حدود 50-100 کارشناس، معاون یا مدیرانی که به شهرداری آمدند بر مشکلات دامن زده شد. این شورا آمد و طرح تعارض منافع را تصویب کرد و اعلام کرد که اگر بستگان مدیران جدید هرکدام مورد استخدام و قرارداد جدید باشند یا قصد ارتقای شغلی داشته باشند از اینگونه استخدام‌ها باید منع شوند. پس از تصویب این موضوع هیچ فردی نتوانست مخالف این صحبت‌ها صحبتی انجام دهد اما شایعاتی به وجود آمد. این تصمیم، تصمیم بسیار بزرگی بود که به تمام شایعات علیه شورا و شهرداری فیصله داد. بنابراین برخی تصمیمات و انتشار پروانه‌ها به زودی در دستور کار صحن شورا قرار خواهد گرفت. در حال حاضر شورا در حال انجام سلسله اقداماتی است تا تقریبا دکان انحصار و رانت را از میان ببرد و متقابلا شرایط رقابت را ایجاد کند و به همین جهت فشار روی شورای شهر بسیار است. در صورت ماندن این شورا تا انتخابات مجلس دکان یکسری افراد سوءاستفاده‌گر رونق نخواهد داشت و به همین جهت فشارها بر ما بسیار است. برخی جریان‌های رسانه‌ای داخل کشور به طور رسمی دست اصولگرایان است و همچنین از تریبون‌های مختلف استفاده می‌کنند اما ما بیشتر به فضای مجازی متکی هستیم، البته در لابه‌لای آن گاهی اوقات شایعات و مطالبی از آن دست هم وجود دارد. دوره پنجم شورای شهر تصمیم مهمی گرفته است و در راه طی کردن این مسیر با توجه به اتفاقی که برای شهردار قبلی آقای نجفی پیش آمد در حال حاضر هم فشارها بر روی آقای افشانی است. تصور بر آن است که این قانون فقط برای شهردار تهران نوشته شده، چرا که در نهادها و جاهای دیگر هم با این موضوع روبه‌رو هستیم درحالی که چنین حساسیتی را نمی‌بینیم، چرا که همگی روی شهردار متمرکز شده‌اند و ما هم جز پذیرفتن این موضوع کار دیگری نمی‌توانیم انجام دهیم. شورای شهر تهران نهایت تلاش برای تثبیت آقای افشانی را انجام داده و خواهد داد. اگر موفق در تثبیت آقای شهردار شدیم بسیار خوب است، اما اگر موفق هم نشدیم نباید ناامید باشیم و باید به دنبال راه حل دیگری برویم، چرا که ما می‌گوییم بن‌بستی وجود ندارد.

            شورای شهر با کنار رفتن آقای افشانی موافق است؟

            خیر؛ شورای شهر این موضوع را قبول نکرده است و در حال تلاش هستیم تا با استفاده از یک استفساریه در مجلس این موضوع حل شود. عملا از اختیار ما این موضوع خارج شده و در حال حاضر به استفساریه مجلس موکول شده است. اگر توانستیم استفساریه را این هفته از مجلس دریافت کنیم که بسیار مفید است. هدف شورای شهر تهران حفظ آقای افشانی است. آقای افشانی از نظر سنی و نصاب خدمت هنوز شامل این قانون نیست. طبق قانون افراد تا سن 60 سالگی و 35 سال خدمت شامل این قانون می‌شوند و شهردار جزو کسانی است که منعی برای ادامه کار ندارد و از این جهت شرایط ادامه کار را دارد اما باید این موضوع را در زمان اعاده به خدمت حل می‌کرد. متاسفانه آقای شهردار به جهت مناعت طبعی که داشته این کار را نکرده و در حال حاضر با مشکل روبه‌رو شده است. افرادی که به دنبال مسائل اداری‌شان از جمله اعاده به خدمت رفتند در حال حاضر با چنین مشکلاتی روبه‌رو نشدند اما ایشان حتی این موضوع را با شورای شهر مطرح نکرده و تصورها بر آن بود که کارهای اداری‌شان از جمله اعاده به خدمتشان در حال انجام است و مشکل اداری ندارند اما بعدها متوجه شدیم به دلیل آنکه اعاده به خدمت انجام نداده است به شکلی مشمول این قاعده قرار می‌گیرد و در حال حاضر در انتظار اقدام مجلس برای روشن شدن تکلیف آقای شهردار هستیم.

            شورای شهر احتمال شامل شدن قانون بازنشستگی نسبت به شهردار تهران را پیش‌بینی کرده است؟

            شورای شهر در تلاش است تا آقای شهردار را تثبیت کند. این موضوع تا چهارشنبه این هفته مجلس مشخص می‌شود‌. اگر موضوع آقای شهردار حل شد که بسیار خوب است اما در صورت انجام نشدن پیگیری‌های نهایی ناچار به ورود در مسیر گذشته می‌شویم. در مقابل قانون هیچ چاره‌‌ای نداریم و اعلام هم کرده‌ایم که گردنمان از مو نازک‌تر است.

            اخیرا صحبت‌ها درباره شهردار شدن آقای هاشمی بوده است؟ آیا شورای شهر با شهردار شدن آقای هاشمی موافق هستند یا خیر؟

            شورا هنوز در تلاش برای حفظ آقای افشانی است.

            شورای شهر در صورت عدم تثبیت آقای افشانی به چه نتیجه‌ای خواهد رسید؟

            اظهارنظر درباره این موضوع زمانی صورت می‌گیرد که تکلیف آقای شهردار مشخص شود و خیلی به آن زمان نرسیده است. قرارمان بر آن بوده است تا مهرماه منتظر بمانیم و برای تثبیت آقای شهردار تلاش کنیم. تا 24 آبان ماه برای بررسی این قانون هنوز فرصت وجود دارد. در گذشته شاهد این موضوع بودید که کمتر از یک ماه شهردار دوم را معرفی کردیم. لذا شورای پنجم قبراق است و می‌تواند به خوبی موضوع را مدیریت و با تجربه کافی تصمیم به موقعی بگیرد. شورای شهر در حال حاضر مشکلی ندارد و از اول آبان که وارد این پروسه شدیم تا 24 آبان وقت کافی وجود دارد.

            درباره اعاده به خدمت توضیح دهید.

            من یکی از افرادی بودم که در زمان آقای احمدی‌نژاد مشمول این وضعیت بودم. برخی از رفتارها در گذشته واقعیت داشته است. برخی افراد با توجه به مناعت طبعی که دارا هستند به دنبال اعاده خدمت خود نرفته. آقای افشانی مطرح کردند که بازخرید است اما این موضوع در دوره آقای احمدی‌نژاد بازخرید نشد. با توجه به آنکه افشانی در آن زمان استاندار فارس بود باید اعاده به خدمت می‌کرد چرا که ایشان هیچ مشکلی نداشت و با توجه به این موضوع که دارای صندوق‌های دولتی مانند تامین اجتماعی و خدمات درمانی نبوده و بازنشسته کشوری محسوب می‌شده به راحتی می‌توانست کار اداری خود را انجام دهد. آقای افشانی حقوق خود را دریافت نکرده و کارهای اداری خود را انجام نداده بود و باید گفت جریمه شدند که چرا برای دریافت حقوق اقدام نکرده و کار اداری انجام نداده است. او به طور کلی این موضوع را کتمان کرد. من از افرادی بودم که در این مورد از ایشان سوال کردم اما ایشان قصد پاسخگویی نداشت. نظارت بر این موضوع آنگونه نبوده است که ما باید انجام می‌دادیم تا شخص مورد نظر به فعالیت بپردازد.

            دلیل افزایش هجمه‌ها بر جریان اصلاحات را در چه می‌بینید؟

            فلسفه اصلاحات بر آن است تا تصمیمات در زمان و مکان خود لحاظ شود. با توجه به فضای بین‌المللی که بر کشور حاکم شد است، فضای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، فناوری همواره در حال تحول است نه آنکه این شرایط دگرگون شود اما مرتبا باتوجه به شرایط باید در آن یک نوآوری به وجود‌ آید. امروزه در دنیا شاهد یک انحصار اطلاع‌رسانی در شبکه‌های مجازی و تلویزیون‌های خصوصی هستیم اما با توجه به شرایط کشور که انحصار در رسانه‌های تصویری و رادیویی فقط با صداوسیما است عملا انحصار شکسته شده است یا به طور مثال با توجه به مهاجرت‌های گسترده‌ای که در کشور وجود دارد تهران محل تلاقی اقوام بوده و همین موضوع باعث شده تا تهران یک شهر تک قومی نباشد. برخی در جریان اصولگرا در زمان حیات امام راحل از مولوی و ارشادی استفاده می‌کردند، اما پس از فوت امام راحل پشت به این موضوع کردند. اگر اصلاح‌طلبان در آن دوره این نوع طبقه‌بندی را قبول نمی‌کردند پس از ایشان اصولگرایان مطرح می‌کردند که اصلاح‌طلبان حق گفتن مولوی ارشادی را هم ندارند. با توجه به این موضوعات اصلاح‌طلبان طی نامه‌ای به امام راحل موضوعاتی را مطرح کردند و ایشان در آن زمان فرمودند که از زمان جنگ گذشته و از حال باید تمام موضوعات را بر اساس قانون اساسی پیش ببریم. همانطور که قانون اساسی در دهه اول انقلاب نیاز به اصلاحاتی داشت و انجام شد ممکن است این موضوع در هر دهه‌ای رخ داده و به وجود بیاید. طبیعتا این اصلاحات به سمت تمکن نیست و با توجه به شرایط دنیا تمام موضوعات به سوی مشارکت در دنیا و محدود شدن حاکمیت پیش می‌رود. اصلاحات قانون باید در حوزه حقوق اساسی مردم، انتخابات، آزادی حریم خصوصی و همچنین از سوی دیگر انتشارات آزاد اطلاعات، شفافیت و پاسخگویی دولت شکل گیرد چرا که در دنیا این موضوع با یک سرعت گسترده‌ای در حال رخ دادن است. فلسفه اصلاحات نوآوری است. آنچه که در قانون اساسی آمده بر پایه چهار رکن است که این ارکان بر اصل اسلام، اصل جمهوریت، اصل آزادی و استقلال تاکید شده است. این چهار اصل که ارکان جمهوری اسلامی هستند باید حفظ شوند. جریان مقابل اصلاح‌طلبان در حالی که در زمان امام راحل پیوسته با توصیه‌های مولوی و ارشادی درگیر بودند اما پس از ایشان به گونه‌ای هیچ نوع تغییر و تحولی را برنتابیده و عملا مقاومت کرده و می‌کنند. آنها حتی رفتارشان با جوانان و زنان یا حضور زنان و اقوام در سیستم مدیریت دولت و همچنین قضایای متعدد دیگری که اصولگرایان عملا هیچ تغییر و اصلاحی در نگاه‌های گذشته‌شان وجود ندارد و حاضر نیستند که روش خود را تغییر دهند.

            اصلاح‌طلبان در مقابل چه رویکردی داشتند؟

            نوع نگرش اصلاحات اینگونه نیست و نگرش‌شان بر این مبناست تا با توجه به شرایط باید حرکت کرد. اصلاحات توانست پس از غربت و دوره سختی که پشت سر گذاشته است با ارائه راه حلی در انتخابات 92، 94 و نهایت 96 موفق و عملا نظر مردم را جلب کند، اما این نظرات به نحوی در دولت مورد توجه قرار نگرفت و آقای رئیس‌جمهور پس از انتخابات در اجرای قول‌هایشان دچار مشکل شدند. با توجه به مسائلی که در برجام از سوی ترامپ، عربستان و اسرائیل ایجاد شده است و اما آقای روحانی در داخل کشور هم پاسخگوی قول‌های خود در انتخابات نبودند.

            آیا همانطور که گفته می‌شود انتقاداتی که به اصلاح‌طلبان وارد می‌شود به دلیل حمایتشان از آقای رئیس‌جمهور است.

            در تصورها آنگونه بود که آقای روحانی به سمت شعارهای اصلاح‌طلبان آمده و در جهت آنها قدم برداشته است، اما رئیس‌جمهور از دولت یازدهم به سمت عقب بازگشت و به سوی اصلاح‌طلبان نیامد. لذا فضای جامعه ملتهب و حوادث دی‌ماه به‌وجود آمد. این حوادث را رقبای رئیس‌جمهور و اصلاحات دامن زدند و تصور جامعه بر آن بود که اصلاحات این موضوعات را به چالش کشیده است اما سریعا متوجه شدند که یک نیروی سومی به نام براندازان هستند که عملا قصد دارند تا به کشور آسیب وارد کنند اما مردم به آنها میدان ندادند. جامعه در حال حاضر در یک دوراهی است؛ شاید اصولگرایان فکر می‌کنند سه راهی وجود دارد اما اصلاح‌طلبان بر این باور هستند که جامعه در یک دو راهی مانده است.

            شعارهایی که در مخالفت با اصلاح‌طلبان و اصولگرایان مطرح شد، نشأت گرفته از چیست؟

            شعار جریان برانداز «اصلاح‌طلب و اصولگرا تمام شده این ماجرا بوده» که تصورشان بر آن بود تا جامعه ایران آماده است تا جریان سلطنت‌طلب یا منافقین را به کشور برگرداند و شرایط را در اختیار آنها قرار دهند. مردم گلایه دارند چرا که انتظارشان برآورده نشده است اما شرایط کشور آنگونه نیست که کشور در اختیار براندازان قرار گیرد. مردم از سیاستگذاران گلایه دارند و درخواست دارند تا انتظاراتشان برآورده شود.

            برخی معتقدند که جامعه از تفکر اصلاح‌طلبی فاصله نگرفته و فقط از اصلاح‌طلبان فاصله گرفته‌اند و دلیلش آن است که به مطالبات جامعه پاسخ صحیح و روشنی داده نشده است.

            این نوع فاصله به جهت آن است که به انتظارات جامعه پاسخ داده نشده است. در این میان براندازان برای رسیدن به اهداف خود در تلاش هستند، اما خودشان هم می‌دانند که در جامعه ما هیچ جایگاهی ندارند، زیرا عقلانیت جامعه بسیار رشد کرده است. از زمان دولت اصلاحات تاکنون شاهد آن موضوع بوده‌ایم که گروه‌هایی به خارج کشور رفته و با پناهنده شدن شروع به شعارهایی با مضمون تحریم انتخابات کردند که نقطه نهایی این اقدامات در سال‌های 76 بود. با تمام این موضوعات شاهد حضور مردم در صحنه انتخابات‌ 92 بودیم.

            برخی معتقدند که جامعه به سوی اصولگرایان بازخواهد گشت.

            بعید است شخصی اینگونه تصور نکند، چراکه انتظارات مردم از انتخاب آقای روحانی برآورده نشده و احتمال آنکه به سمت اصولگرایی بروند وجود دارد. برخی اعلام کرده‌اند که از انتخاب آقای روحانی پشیمان هستند، اما مطرح نکردند که به سمت محدودیت‌های گذشته قصد بازگشت دارند. جامعه با بازگشت به سوی شعارهای اصولگرایانه مخالف و به شدت واکنش نشان خواهد داد. آقای روحانی در قول‌هایشان توجه بیشتر به نقش‌ خانم‌ها در دولت، نقش جوانان و اقوام را مطرح کرده بودند. سوال مردم از آقای روحانی آن است که چرا به قول‌های خود عمل نکردند؟

            با تمام این موضوعاتی که بیان کردید، چرا هجمه‌ها به اصلاح‌طلبان افزایش یافته است؟

            اصلاح‌طلبان در حال حاضر گزینه نزدیک به مطالبات مردم هستند و اگر نتوانستند نقش‌شان را در قبال این وظیفه به درستی ایفا کنند، و اگر نتوانند راهکاری منطبق با انتظارات مردم ارائه دهند جامعه از آنها رویگردان می‌شود. رنگ نسخه جدید اصلاح‌طلبان حتما رنگ نظام و جمهوری اسلامی و در راستای حفظ نظام است. برخی از مخالفان این جریان سعی در مطرح کردن این موضوع دارند که اصلاح‌طلبان به دنبال تغییر نظام هستند، اما باید گفت که قطعا اینگونه نیست. شعار اصلاحات آن است که نظام از داخل قابل اصلاح است و نظر اصلاح‌طلبان تغییر نظام نیست. اصلاح‌طلبان با براندازها یک مرزبندی بسیار محکم دارند.

            برخی معتقدند که اصلاح‌طلبان نیاز به یک بازنگری در راهبردشان دارند.

            در صورت تکرار رفتارهای گذشته از سوی اصلاح‌طلبان بنابراین آنها با مشکلاتی مواجه شده و در نتیجه جامعه از اصلاحات هم مأیوس می‌شود. اگر اصلاحات نسخه‌های جدیدی از راهبردهای خود ارائه دهند نباید تحت تاثیر شعارهای میدانی قرار گرفته و نباید به این موضوع بیندیشند که بدون حاکمیت و نظام می‌توانند مطالبات مردم را پاسخ دهند. اگر این نقش در جریان اصلاحات با شرایط جدید به درستی طراحی شود بنابراین این نسخه می‌تواند با توجه به شرایط کنونی پاسخگوی مطالبات جامعه باشند. لذا جایگاه دین، سیاست، حفظ نظام در مانیفست اصلاح‌طلبی مشخص است و باید در این جایگاه به مطالبات مردم پاسخ داده شود. در این مانیفست باید حقوق اساسی مردم مورد توجه و انتخابات معنای واقعی خود را پیدا کند، همچنین باید در رسانه‌ها احساس آزادی اندیشه به وجود بیاید و انحصاری در حوزه‌های مختلف مانیفست اصلاح‌طلبی به وجود نیاید. بنابراین با توجه به این موضوعات افراد غیرمرتبط به جایگاه خود بازگشته و مداخله‌ها در عرصه انتخابات و سیاست محدود خواهد شد. در بخش خصوصی باید زمینه کار و فعالیت جدی باشد و این فعالیت‌ها به گونه‌ای است که جریان اصلاح‌طلب باید به آن بپردازد و برای رسیدن به این هدف با شجاعت به میدان بیاید. در این ماه نشست‌هایی در وزارت کشور داشتیم همچنین نشستی با رئیس‌جمهور تشکیل شد و تغییراتی که در کشور قرار است اتفاق بیفتد مشخص شد و کسی نباید خود را از این موضوع مستثنی بداند. در حال حاضر‌ دغدغه و گلایه مردم به جهت آسیبی است که به اعتمادشان رسیده است؟ نظارت‌ها چگونه است؟ این همه فساد، اختلاس و غارت اموال عمومی برای چه اتفاق افتاده است؟ لذا برخی موضوعات باید به طور جدی اصلاح‌ و در دیدگاه‌ها تجدید نظر شود؛ نیروهای مسلح به فعالیت‌های اصلی خود بازگشته و از مداخله در اقتصاد اجتناب کنند تا بخش خصوصی شکل گیرد و رانت‌ها و انحصارها پایان یابد. در صورت انجام این موضوعات نظام و امنیت ملی حفظ می‌شود.

            اصلاح‌طلبان در مقابل این هجمه‌ها باید چه واکنشی از خود نشان دهند؟

            با توجه به فشارهایی که روی اصلاح‌طلبان وجود دارد نباید تحت تاثیر کارهای تندروانه براندازان قرار گیرند. اصلاح‌طلبان نباید تحت تاثیر فشار جریان اصولگرا قرار گیرند، چرا که اصولگرایان مدعی هستند هرچه ‌می‌گوییم باید همان شود و تمایز میان شعارها را به رسمیت نمی‌شناسند. اصلاح‌طلبان باید در میان حاکمیت و مردم بایستند و با شعارهای دلسوزانه، مدبرانه و مسئولانه‌ای که در انتخابات مختلف با توجه به شرایط خاص انجام دهند و با توجه به شرایط کشور و امکان بازگشت تحریم‌ها بتوانند نسخه مناسب کار خود را بدون هیچ موضوعی ارائه دهند.

            • سيدمحمود ميرلوحي
            • نظامي ها
            • اقتصاد
            • دخالت
            • دولت
              ]]>
              hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Sun, 21 Oct 2018 13:56:19 +0330
              زبان مردم در برابر زبان دولت و بازار http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18134-زبان-مردم-در-برابر-زبان-دولت-و-بازار.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18134-زبان-مردم-در-برابر-زبان-دولت-و-بازار.html زبان مردم در برابر زبان دولت و بازار

              محسن آزموده: جامعه‌شناسی در کنار مردم می ایستد، با آنها تعامل دارد و از منظر و مرآی آنها مسائل و معضلات جامعه و در واقع مشکلات آنها را می‌بیند و می‌کوشد با زبانی قابل فهم برای مردم، مطالبات آنها را از دولت و بازار مطرح کند.

              این رویکرد تازه‌ای به جامعه‌شناسی است که با رهیافت‌های آکادمیک و دولت‌محور یا بازار محور پیشین متفاوت است، کمااینکه با جامعه‌شناسی عامه‌پسند نیز (که در واقع جامعه‌شناسی نیست) فرسنگ‌ها فاصله دارد. در این رهیافت نو صرفا کارگزار جامعه‌شناسی عوض نمی‌شود. در رویکرد مردم‌مدار به جامعه‌شناسی این مردم نیستند که به جامعه‌شناس دیکته کنند، از چه بگوید، چه بگوید و چگونه بگوید. در جامعه‌شناسی مردم‌مدار، جامعه‌شناس در کنار مردم است، اما از انتقاد سرسختانه از ایشان نیز ابایی ندارد. خوشبختانه این رویکرد تازه به جامعه‌شناسی در ایران نیز نمایندگانی یافته است و برخی از جامعه‌شناسان خوش‌فکر کمر به همت معرفی آن به علوم اجتماعی ایران بسته‌اند و آثاری در این زمینه ترجمه و تالیف کرده‌اند. بهرنگ صدیقی، جامعه‌شناس ایرانی مقیم تورنتو یکی از این چهره‌هاست که در سال‌های اخیر آثاری در زمینه جامعه‌شناسی مردم‌مدار، ترجمه کرده است که از آن میان می‌توان به «جامعه‌شناسی مردم مدار: جامعه‌شناسی در قرن بیست‌ویکم» و «جامعه‌شناسی مردم‌مدار در کارزار عمل» اشاره کرد. البته شماری دیگر از جامعه‌شناسان نیز در ترجمه این آثار او را همراهی کرده‌اند، برای مثال روح‌الله گلمرادی در ترجمه مقالات کتاب، با دکتر صدیقی همکاری کرده است و ترجمه آنها از اوست. به این مناسبت و برای آشنایی با این رویکرد نو و پویا به علوم اجتماعی، با بهرنگ صدیقی گفت‌وگویی صورت دادیم که از نظر می‌گذرد:

              در وهله نخست، بفرمایید جامعه‌شناسی مردم‌مدار چیست و چه تفاوتی با جامعه‌شناسی عامیانه یا عامه‌پسند دارد؟

              اول از هر چیز بگویم که جامعه‌شناسی خودمانی به‌هیچ‌وجه جامعه‌شناسی مردم‌مدار نیست! این را گفتم تا مبادا اصل موضوع در بحثی که در ادامه می‌آید گم شود. البته اینجا مجال نقد مفصل آثاری از این دست نیست و شما و مخاطبان‌تان را به مقاله‌ای ارجاع می‌دهم که پیش‌تر در این باره نوشته‌ام و دلايلم را گفته‌ام. به هر حال، جامعه‌شناسی مردم‌مدار صرفا توضیحاتی درباره زندگی اجتماعی به زبانی همه‌فهم نیست. اگر چنین باشد سخنرانی یک خطيب ساده در باب فوايد ازدواج و صله‌رحم، مصاحبه با آن روان‌شناس در تلویزیون درباره سلامت اخلاقی و حفظ کیان خانواده، مشاوره‌ای که آن مددکار اجتماعی به مراجعانش می‌دهد، سخنرانی فلان مقام دولتي یا نامزد پستی سیاسی همه‌وهمه می‌توانند ذیلش قرار گیرند. عموما‌هم‌ چنین افرادی که گفتم خیلی بهتر از جامعه‌شناسان بلدند به زبانی همه‌فهم حرف بزنند. نکته این است که خیلی از این‌دست توضیحات و افاضات درواقع تعابیری غیراجتماعی از زندگی اجتماعی به دست می‌دهند. منظورم این است که، در کنار شیوه بیان، محتوای بحث در این خصوص تعیین‌کننده است.

              خب، این محتوا باید چه مختصاتی داشته باشد تا ذیل جامعه‌شناسی مردم‌مدار قرار گیرد؟

              من در این خصوص به تعبیر سی‌. رایت میلز و بحثی که درباره تخیل جامعه‌شناختی دارد متوسل می‌شوم و به نظرم مختصات اصلی جامعه‌شناسی مردم‌مدار را در اختیارمان می‌گذارد. میلز به ما نشان می‌دهد که هر مساله‌ای که در زندگی اجتماعی با آن سروکار داریم اولا ریشه اجتماعی و ثانیا راه‌حل اجتماعی دارد. توجه به این دو نکته امکان می‌دهد طور دیگری به اطراف‌مان و مسائل‌مان نگاه کنیم. مسائل ما، منظورم مسائل اجتماعی است، نه ریشه در ساختار بیولوژیک ما دارند ،نه در ساختار شخصیتی‌ و روان‌شناختی‌مان. ریشه‌شان را باید در ساختارهای اجتماعی پیدا کرد. بی‌توجهی به همین نکته است که تعابیر غیراجتماعی از زندگی اجتماعی را سبب می‌شود که در آثاری مثل جامعه‌شناسی خودمانی می‌شود دید. و البته نکته دوم، اینکه مسائل اجتماعی راه‌حل اجتماعی دارند، نیز به همین اندازه مهم است. اهمیت این نکته وقتی روشن می‌شود که به تصور غالبی که همه‌جا از آن صحبت می‌شود و با شدت‌و حدت فراوان ترویج شده و می‌شود توجه کنیم. منظورم همین تصور فردگرایانه چه در بحث از معضلات اجتماعی، چه در توضیح و تبیین عملکردهای ما است. همه‌چیز، از رسانه و دستگاه‌های سیاستگذار گرفته تا گفتمان عمومی، مدام در هر موضوعی پای «تو» را به میان می‌کشند. چه بحث از اعتیاد باشد، چه از چاقی و ترافیک و رانت و بحران ارزی، انگار که من و شما مقصر و مسببش بوده‌ایم و اگر من و شما را تربیت کنند و در مواردی حتي حذف کنند، مشکل برطرف می‌شود. البته مفصل‌تر می‌شود درباره مختصات جامعه‌شناسی مردم‌مدار صحبت کرد. از جمله درباره مواردی که می‌توان به ایده میلز که گفتم اضافه کرد؛ مثلا اینکه مساله اجتماعی چیست؟ آیا اساسا مساله غیراجتماعی هم وجود دارد؟ اینکه راه‌حل‌های اجتماعی از چه مسیر و فرآيندی حاصل می‌شود؟ نسبت این رهیافت با رویکردهای تطبیقی و انتقادی و تاریخی چیست؟ و البته نکاتی دیگر که ممکن است از حوصله مخاطبان شما بیرون باشند. اما در همین حد، اجازه دهید برای روشن شدن مطلب مثالی ساده بزنم. مساله چاقی را در نظر بگیرید. طبق آخرین آمارها، تعداد افراد مبتلا به چاقی از مرز ۲ میلیارد نفر در جهان و ۲۹ میلیون نفر در ایران عبور کرده است. ابعاد این مساله وقتی روشن‌تر می‌شود که بدانیم این آمار طی حدود ۳۵ سال در جهان دو برابر و البته در ایران حدود ۴ برابر شده است. صحبت از یک‌سوم جمعیت جهان و ایران است. چطور می‌شود برای معضلی به این وسعت، که در ضمن شاهد رشد و گسترش آنیم، ریشه‌ای فردی قايل شد و در پی راه‌حل‌های فردی برای آن برآمد؟ چطور می‌شود تصور کرد که این امر به ساختار بیولوژیک و فیزیولوژیک افراد ربط دارد و با توصیه به ورزش و کم‌خوری و امثالهم، چنان‌که رایج است، حل می‌شود؟ این تصور و توصیه‌ها در واقع ریشه‌های اجتماعی این معضل را از نظرمان پنهان می‌کنند؛ ازجمله تغییر در عادت‌های غذایی‌مان که ناگزیر از تغییراتی در صنایع غذایی، مواد غذایی دردسترس‌مان، شرایط تغذیه و امثالهم ناشی شده است. روشن‌ترین مصداقش صنایع مواد غذایی آماده است که در این سال‌ها این‌همه رشد کرده و حالا، به‌سبب تغییر ساختارهای اشتغال و خانواده و نفوذ رسانه‌ها و بسیاری عوامل اجتماعی دیگر، بخش مهمی از وعده‌های غذایی‌مان را تشکیل می‌دهند. خب، این تغییرات همه در شکل‌بندی اجتماعی خاصی پدید آمده است که دست‌کم بخشی از ویژگی‌های آن را می‌توان ذیل نظام سرمایه‌داری نئولیبرال توضیح داد و وقتی از قلم بیفتد چاقی هم به معضلی فردی تقلیل پیدا می‌کند و به این تصور دامن زده می‌شود که با توصیه‌های ورزشی و پزشکی می‌شود برطرفش کرد. بحث این است که چنین تصور و توصیه‌هایی از اساس نسبتی با هیچ جریانی در جامعه‌شناسی ندارند و وقتی عنوان جامعه‌شناسی را یدک می‌کشند در واقع آدرس غلط می‌دهند. اگر همین مثال ساده را به حوزه‌های دیگر زندگی اجتماعی بسط دهیم- که البته محدود به حوزه به‌اصطلاح آسیب‌های اجتماعی هم نیست- متوجه می‌شویم که چطور جامعه‌شناسی هم ریشه‌ها ر او هم راه‌حل‌ها را در مختصات ساختاری زندگی اجتماعی جست‌وجو می‌کند.با همه اینها، مرز بین جامعه‌شناسی عامیانه و عوام‌فریب یا هر تعبیری از این دست با جامعه‌شناسی مردم‌مدار مرز مهم و حساسی است که در بحث از جامعه‌شناسی مردم‌مدار همیشه دردسرساز بوده است. البته ترسیم این مرز کار ساده‌ای نیست. این بحث پرسش کلی‌تری را درباره مرز علم و شبه‌علم یا غیرعلم هم پیش می‌کشد که می‌‌دانیم قدمتش به‌ اندازه تاریخ علم است. بی‌تردید ابعاد و پیچیدگی این پرسش در علوم اجتماعی که توافق بر سر اصول و مبادی علمی کمتر است، مسئله‌سازتر هم می‌شود. در واقع، دعوا بر سر علم و شبه‌علم را ذیل بحث قدرت هم می‌شود توضیح داد. گویی هر شبکه علمی‌ای به برچسب‌های عامیانه و عوام‌فریب و نظایر اینها متوسل می‌شود تا پارادایم‌های رقیب را از میدان به‌در کند. بی‌تردید بخشی از مسئله همین است. اینها را عرض کردم که بگویم، به‌رغم حرف‌هایی که تا اینجا گفتم، باید مراقب مرزکشی‌های تیز و دقیق و از موضع قدرت هم باشیم. این مرزکشی‌ها گول‌زننده‌اند. چیزی که در این راه کمک‌مان می‌کند یادآوری مداوم این نکته است که مرز را چه کسی و در چه موقعیتی تعیین می‌کند. منظورم این است که بسته به اینکه از چه کسی درباره مرز علم و شبه‌علم، یا همین بحث خودمان، جامعه‌شناسی مردم‌مدار و عوام‌فریب بپرسیم به پاسخ‌های متفاوتی می‌رسیم. ردیابی تفاوت پاسخ‌ها می‌تواند توجه‌مان را به تأثیر موقعیت افراد در نظام اجتماعی بر تصورشان از مرز علم و شبه‌علم جلب کند. یعنی پاسخ افراد بسته به جایگاه طبقاتی و منزلتی و دسترسی به منابع قدرت و وابستگی گروهی و انواع سرمایه‌های اجتماعی‌ای که در اختیار دارند تفاوت می‌کند. با این وصف، پرسش از چیستی جامعه‌شناسی مردم‌مدار پیوند نزدیکی با پرسش از کیستی پاسخ‌دهنده به این پرسش می‌یابد. به هر حال این بحث را می‌شود ذیل حوزه جامعه‌شناسی علم از منظرهای متفاوت پی گرفت.

              آیا وجه مردم‌مدار این سنخ از جامعه‌شناسی، از حیث موضوع و محتوای آن است، یعنی آیا جامعه‌شناسان مردم‌مدار در موضوعاتی که به آنها می‌پردازند، به مسائل مبتلابه مردم می‌پردازند یا مراد از مردم‌مدار بودن در این رهیافت به جامعه‌شناسی، از جنبه روش بیان مطلب و شیوه ارائه مباحث است، به طریقی که صرفا مورد استفاده حرفه‌ای‌ها نباشد و مخاطبان غیرحرفه‌ای هم از آن بهره گیرند؟

              بی‌تردید در جامعه‌شناسی مردم‌مدار این مردمند که محوریت دارند. البته منظور این نیست که موضوع جامعه‌شناسی مردم‌مدار بررسی مردم باشد؛ چنان‌که مثلا در شاخه‌های جامعه‌شناسی مثل جامعه‌شناسی خانواده و جامعه‌شناسی آموزش و جامعه‌شناسی صنعتی و امثال اینها موضوعی وجود دارد که از پشت عینک جامعه‌شناسی به آن نگاه می‌شود. وقتی گفته می‌شود در جامعه‌شناسی مردم‌مدار محوریت با مردم است، یعنی قرار است از پشت عینک مردم و از موضع مردم به زندگی اجتماعی و مسائلش نگاه شود. برای روشن شدن این بحث خوب است توجه کنیم که از مواضع متفاوتی می‌‌شود به هر موضوع و مساله‌ای نگریست و توضیحش داد. جامعه‌شناسی که در کنار دولت می‌‌ایستد با جامعه‌شناسی که در کنار نهاد بازار می‌ایستد، متفاوت است- هم توضیح و تبیینی که از امور به دست می‌دهند هم در بحث از روند و فرآيندهای آینده و هم در توصیه‌هایی که ممکن است برای مسیرهای پیش رو داشته باشند تفاوت می‌کنند. و البته هر دوی اینها با جامعه‌شناس مردم‌مدار که در کنار مردم می‌ایستد و از دل جامعه به امور نگاه می‌کند تفاوت دارند. این سه تیپ جامعه‌شناس و جامعه‌شناسی هم نگاه متفاوتی دارند هم مخاطبان متفاوتی. این است که این تفاوت هم می‌تواند در موضوعات مورد بحث‌شان منعکس شود، هم در روش پژوهش، و هم در روش بیان مطالب به تعبیر شما. جامعه‌شناسی که، خودآگاه یا ناخودآگاه، از پشت عینک دولت به امور نگاه می‌کند در وهله نخست دغدغه‌های دولت را پیگیری می‌کند که شاید مهم‌ترینش برقراری کنترل و حفظ نظم به تعبیر عامش باشد. مخاطبی هم که در ذهن دارد ماشین دولت است. در واقع باید بگویم این تیپ جامعه‌شناس خودش را با ماشین دولت تنظیم می‌کند و بنابراین با تغییر و تحولات گفتمان حاکم بر دولت مشخصات این تیپ هم تغییر می‌کند. درباره دو تیپ دیگر جامعه‌شناس، یعنی جامعه‌شناسی که در کنار نهاد بازار می‌ایستد و آنکه در کنار مردم می‌ایستد، هم نکته همین است.بله، البته که در جامعه‌شناسی مردم‌مدار نحوه بیان مطالب و شیوه ارائه مباحث اهمیت دارد در دو تیپ دیگر جامعه‌شناسی هم مهمند. چنان‌که گفتم، هر یک از این تیپ‌ها مخاطبان متفاوتی را در نظر دارند و بنابراین به زبان‌های متفاوتی صحبت می‌کنند و می‌نویسند. برای جامعه‌شناسی مردم‌مدار مهم است که مردمی که موردنظرش است حرفش را بفهمند. به‌تعبیری، همه‌فهمی از ملاک‌های جامعه‌شناسی مردم‌مدار است؛ البته تأکید می‌کنم که همه‌فهمی در بخشی از مردم که موردنظر هر جامعه‌شناس مردم‌مداری است و خود را به هر دلیل به آنها وابسته و متعهد می‌داند. چنین جامعه‌شناسی نه به زبان دولت سخن می‌گوید نه به زبان بازار. بنابراین نه دغدغه‌اش کنترل و حفظ نظم است نه به‌حداکثر رساندن سود برای بخشی از جامعه. اگر بخواهم در یک‌کلام و البته به زعم خودم دغدغه جامعه‌شناس مردم‌مدار را بگویم آن چیزی نیست جز عدالت توام با آزادی که آن هم جز از راه مقابله با دو مقوله، یکی ساختارهای سلسله‌مراتبی و دیگری نظام‌های سلطه در شکل‌های متفاوت‌شان حاصل نمی‌شود. دو مقوله‌ای که هر روز بر دامنه و ابعادشان چه در ایران چه در جهان به شکل‌های متنوع افزوده می‌شود. بی‌تردید زبان جامعه‌شناس مردم‌مدار هم آمیخته است با همین دغدغه‌ها که اساسا جایی نه در گفتمان دولت دارند نه در گفتمان بازار.

              اما بسیار مهم است که توجه کنیم جامعه‌شناسی مردم‌مدار فقط به شیوه بیان مطالب خلاصه نمی‌شود. در پرسش قبلی‌تان هم گفتم که همه موضوع این نیست که جامعه‌شناس فهم خود و یافته‌هایش را به زبانی همه‌فهم ارائه دهد. این وجه، با همه اهمیتی که دارد، در واقع وجهی ثانوی در جامعه‌شناسی مردم‌مدار است. وجه مهم‌تر فرآيند حصول دانش جامعه‌شناختی است.

              این دانش جامعه‌شناختی چطور باید فراهم آید؟

              همه بحث این است که این دانش خود محصول فرآيندی اجتماعی است. جامعه‌شناسی دانشی نیست که جامعه‌شناس در اتاق کارش ساخته‌وپرداخته کند. این دانش طی تعاملات اجتماعی در بافت‌وبستر اجتماعی حاصل می‌شود. در کنش‌وواکنش دايم با مردمان. در این تعاملات است که دانش جامعه‌شناختی طی تولید ، توزیع هم می‌شود. بنابراین، برخلاف تصور رایج درباره علم، در جامعه‌شناسی مردم‌مدار- دست‌کم آن روایتی که من از آن هواداری می‌کنم- این جامعه‌شناس نیست که محوریت دارد. جامعه‌شناس نیست که یافته‌هایش، یا همان تولیداتش، را در جامعه و بین مردم توزیع می‌کند. این یافته‌ها طی تعاملات اجتماعی تولید می‌شوند و هم‌زمان توزیع می‌شوند. چنین تعبیری از تولید دانش مبنای نگاهی دموکراتیک به تولید و توزیع دانش است- قرار دادن همگان در جایگاهی برابر برای تولید دانش و البته محق برای برخورداری از آن. اگر صحبت از همه‌فهمی جامعه‌شناسی مردم‌مدار می‌شود منظور همه‌فهمی دانشی است که در این فرآيند جمعی حاصل می‌آید. به تعبیری دیگر، تولید دانش جامعه‌شناختی در این فرآيند و توزیع همین دانش دو بال مهم در جامعه‌شناسی مردم‌مدارند که البته بال اول به بال دوم تقدم دارد! چنین دانشی که با سازوکارهای دموکراتیک تولید می‌شود و البته توزیع دموکراتیک آن، مستلزم همه‌فهمی‌اش است. چنین تعبیری از اساس در مقابل ساختار سلسله‌مراتبی تولید و توزیع دانش به معنای رایج و غالب است.

              در مقدمه کتاب آمده که سابقه این رهیافت یا رویکرد به جامعه‌شناسی حتی به بزرگان و موسسان جامعه‌شناسی چون مارکس و دورکیم می‌رسد. به چه معنا چنین است؟ و بفرمایید به‌طور مشخص این رویکرد به جامعه‌شناسی، از چه دوره و زمانه‌ای قوت گرفته و الان در دپارتمان‌های جامعه‌شناسی دنیا چه جایگاهی دارد؟

              اصطلاح جامعه‌شناسی مردم‌مدار سابقه طولانی‌ای ندارد. این اصطلاح را اولین بار هربرت گانس در ۱۹۸۸ در سخنرانی معارفه‌اش برای ریاست انجمن جامعه‌شناسی امریکا به‌کار برد. منظور گانس از این اصطلاح نوعی جامعه‌شناسی بود که با مردم مرتبط و البته برای‌شان سودمند باشد. بعد از آن بود که مایکل بوراووی در ۲۰۰۴ محور سخنرانی معارفه‌اش را برای ریاست همان انجمن همین اصطلاح قرار داد و آن را به‌تفصیل بسط داد. در فاصله این دو هم البته ستونی در خبرنامه انجمن جامعه‌شناسی امریکا بود که یادداشت‌ها و اخبار مرتبطی را با این ایده منتشر می‌کرد. اما به‌ویژه از ۲۰۱۰ که بوراووی به ریاست انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی رسید، این ایده جایگاه مهم‌تری هم یافت و آثار بسیاری چه با تکیه بر این ایده چه در نقد آن، در قالب کتاب و مقاله و سایت‌های اینترنتی تولید شد- از جمله نشریه اینترنتی Contexts، سایت The Society Pages، و نشریه گفت‌وگوی جهانی انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی که خود بوراووی سردبیر آن است. خب، این تاریخ و روایت رسمی این ایده است. اما شاید مهم‌تر از این روایت رسمی، ردپای این ایده در تاریخ جامعه‌شناسی باشد. در واقع این ایده همراه می‌شود با سنتی در تاریخ که از ایفای نقش جامعه‌شناس و جامعه‌شناسی در حوزه عمومی و تعهد سیاسی و اجتماعی آن هواداری می‌کند. پیش از بوراووی، آلفرد مک کلونگ لی، هربرت گانس، و جو فیگین هم بوده‌اند که مشخصا از همین ایده دفاع کرده‌اند. ضمن آنکه اگر در تاریخ جامعه‌شناسی به‌عقب‌تر هم برویم ردپای این ایده را نه فقط در سنت مارکسی که حتی در سنت دورکیمی هم می‌بینیم. در کنار اینها، بسیاری افراد و سنت‌ها و آثار را هم می‌توان فهرست کرد که پیش از نام‌گذاری این رهیافت، به‌نوعی با این ایده همسویی داشته‌‌اند؛ مثلا دوبویس، میلز، گلدنر، برگر، باومن و البته بوردیو. اما بوراووی فقط این رهیافت را نام‌گذاری نکرده است. او، ضمن تأثیری که خود از این سنت گرفته، ‌توجه ما را به ردپای این سنت در تاریخ جامعه‌شناسی هم جلب کرده. همین است که کندوکاو در تاریخ جامعه‌شناسی برای یافتن نشانه‌های این ایده خود کار پژوهشی مهمی است. درباره جایگاه این رویکرد در دپارتمان‌های جامعه‌شناسی باید عرض کنم هنوز چندان جریان آموزشی بزرگی در قالب رشته‌های دانشگاهی حول آن شکل نگرفته است.

              علت چیست؟

              به‌نظرم دست‌کم بخشی از آن، به گستره ایده جامعه‌شناسی مردم‌مدار برمی‌گردد که به‌نوعی در پی بازتعریف کلیت جامعه‌شناسی است. جامعه‌شناسی مردم‌مدار به گستره جامعه‌شناسی است. هر کاری که در قلمرو جامعه‌شناسی صورت می‌گیرد در جامعه‌شناسی مردم‌مدار هم موضوعیت دارد. هر موضوعی که در جامعه‌شناسی مطرح می‌شود می‌تواند طرح کند و هر پژوهشی را که جامعه‌شناسان حرفه‌ای و سیاستگذار انجام می‌دهند می‌تواند انجام دهد و به نتایجی متفاوت برسد. البته همه اینها فقط یک تبصره دارد و آن تکیه به نوعی نگاه انتقادی است؛ نگاهی انتقادی که برآمده از موضع آن گروه مردمی‌ای باشد که جامعه‌شناس مردم‌‌مدار مدافع منافعش است- فراموش نکنیم که «مردم» جمع و جمعیتی یکدست نیست و هر گروهی در دل آن دغدغه‌های خود را دارد و باید امکان پیگیری منافعش را داشته باشد و به همین علت است که به‌جای مردم باید از «مردمان» سخن گفت. این توضیحات را دادم که بدانیم با چه جریانی سروکار داریم. چنین جریانی دشوار می‌تواند در آکادمی جا باز کند- بماند که به فهم من تلاش برای دست‌‌وپا کردن جایگاهی در آکادمی برای جامعه‌شناسی مردم‌مدار بیش از آنکه به‌نفع این رهیافت باشد مضراتی برای پیشبردش دارد. به‌هرحال، برای این کار باید آموزش جامعه‌شناسی از سر تا ته تغییر کند- هم مواد آموزشی، هم شیوه‌های آموزش، هم رویکردهای آموزشی. خب، این تغییر کم از انقلابی آموزشی در جامعه‌شناسی ندارد و بنابراین شکل مسلط جامعه‌شناسی در آکادمی تا بتواند، مجالی به آن نمی‌دهد.

              چرا توجه به جامعه‌شناسی مردم‌مدار چنین قوت گرفته و ضرورت و اهمیت آن از کجا ناشی می‌شود؟

              نمی‌دانم منظورتان از قوت چیست. اگر منظورتان از قوت گرفتن جامعه‌شناسی مردم‌مدار بسط و گسترش آن باشد، باید بگویم نه فقط در ایران، که در جهان هم چندان این‌طور نیست. در پرسش قبلی‌تان در این خصوص نکاتی را گفتم. اما اگر منظور اهمیت این ایده باشد، با آن موافقم- به‌ هر حال من از هواداران این ایده‌ام و تلاشم این بوده که در حد توان ترویجش کنم. برای تأکید بر اهمیت این ایده، از جمله می‌توان به برخی پروژه‌های تئوریکی اشاره کرد که با طرح این ایده محوریت یافته‌اند؛ ‌از جمله توجه به مفهوم مردم که جز در مواردی معدود، اساسا از دایره بحث علوم اجتماعی خارج بوده است، توجه به عملکرد توأمان دو نهاد دولت و بازار برای پس زدن یا استحاله قلمرو مردم، یعنی جامعه، که اینها خود اهمیت تئوری دولت و بازار در شرایط کنونی را گوشزد می‌کنند. بحث‌هایی که ردپای آنها را می‌توان در کتاب جامعه‌شناسی مردم‌مدار: جامعه‌شناسی در قرن بیست‌ویکمی یافت که پیش‌تر به کمک چند نفر از دوستان ترجمه و منتشر کردیم و مشتمل بر بحث‌هایی تئوریک در این حیطه است. از جمله دیگر وجوه اهمیت این ایده رابطه مخدوش جامعه‌شناسی و جامعه است. محدود بودن بخش مهمی از جامعه‌شناسی به دانشگاه و البته مشغولیتش، نه با علم جامعه‌شناسی، که با پژوهش‌های سیاست‌گذارانه و عمدتا دولتی، بدون ارتباط ارگانیک و بابرنامه با جامعه، و بدون تماس مستقیم و مدام با گروه‌های مردم، آسیب بسیاری به همراه داشته است. سطحی از این آسیب مربوط به خود جامعه‌شناسی است. یعنی این بی‌ربطی به جامعه باعث شده جای پایی در جامعه برای خودش فراهم نکند. به همین خاطر است که این پرسش ورد زبان‌ها شده که «جامعه‌شناسی به‌چه دردی می‌خوره؟». آنقدر این پرسش تکرار شده که خود جامعه‌شناسان هم درگیرش شده‌اند. یکی از بحث‌های ثابت هر همایشی که جامعه‌شناسان برگزار می‌کنند مربوط به همین پرسش است که «اساسا ماها به چه دردی می‌خوریم؟» چنین چیزی را در عجیب‌وغریب‌ترین حوزه‌های دانش که کم هم نیستند نمی‌توان پیدا کرد و مختص جامعه‌شناسی است. البته بخشی از آن به ماهیت انتقادی و بازاندیشانه‌ این حوزه مربوط است؛ به اینکه مدام با همه‌چیز و از جمله به خودش متأملانه مواجه می‌شود. یعنی مدام از امور بدیهی‌شده و اموری که طبیعی می‌شوند فرار می‌کند و از هر امر آشنا آشنایی‌زدایی می‌کند. اما بخشی از آن هم از احساس عدم‌اعتماد به نفسی می‌آید که دچارش شده، از بس که با این پرسش مواجه شده است. عرضم این است که دانشی که جای پای قرص و محکمی در جامعه داشته باشد، مرتبط با جامعه باشد، کمتر با این بحران هویت و پرسش از کیستی و چیستی‌اش مواجه می‌شود. در این سال‌ها کمتر حیطه آکادمیکی را می‌توان یافت که به نوعی در پی گسترش مخاطبانش نبوده باشد. در این میان روانشناسی البته شهره است، اما با نگاهی به حیطه هایی چون فلسفه و پزشکی و اقتصاد و حتی نجوم و فیزیک و ریاضی هم می‌بینیم که گویا جامعه‌شناسی از معدود علومی است که از این قافله عقب مانده است. جامعه‌شناسی مردم مدار یکی از کارهایی که می‌کند همین است که جامعه‌شناسان را به این مشاركت گفتمانی در حوزه عمومی دعوت کند. اما این بحث را صرفا نباید محدود به بحثی صنفی دانست. مساله فقط مربوط به خود جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسان نیست. این بحث سر دیگری هم دارد و آن تاثیری است که بینش جامعه‌شناختی، اگر ترویج یابد، می‌تواند بر جامعه بگذارد که در پرسش‌های قبلی مختصری درباره‌اش گفتم. به‌علاوه، جامعه‌شناسی در طول تاریخش کندوکاوهای اساسی‌ای در امور زندگی اجتماعی کرده است. جرم، آسیب‌های اجتماعی، مشغله‌های اقتصادی، دین، آموزش، امنیت، خشونت، تنش‌های جهانی، و موارد بسیار متعدد دیگر که بخش عمده‌ای از خوراک هرروزه رسانه‌های جور و واجور را به خود اختصاص می‌دهند، اخباری که بین مردم می‌چرخند و قضاوت می‌شوند، موضوعاتی بوده و هستند که جامعه‌شناسان همواره به آنها پرداخته‌اند. چه پژوهش‌های مفصلی که در خصوص بخش‌بخش این حیطه‌ها صورت نداده‌اند. به همین علت هم انتظار می‌رود نکات سودمند بسیاری برای در میان گذاشتن با مردم- یعنی غیرجامعه‌شناسان- داشته باشند. اما چه شده که چنین نیست؟ چه شده که جامعه‌شناسی ارتباطش با مردم کاهش یافته است؟ چه شده که جامعه‌شناسی دامنه عملکردش محدود شده به آکادمی؟ چنین پرسش‌هایی گرچه هریک می‌تواند محل تامل و مبنای کندوکاو باشند، دلالت بر وجود آسیبی جدی در سازمان جامعه‌شناسی نیز می‌کنند.جامعه‌شناسی مردم‌مدار با تشخیص همین آسیب است که وارد میدان جامعه‌شناسی شده است و درصدد یافتن راه‌حل برای آن برآمده است. جامعه‌شناسی مردم مدار درصدد ترمیم رابطه جامعه‌شناسی با مردم است و پلی است برای برقراری این ارتباط. این پل محل رفت‌و‌آمد و ملاقات و گفت‌وگوی جامعه‌شناسان و مردم است. و چنان‌که گفتم، برای ایفای چنین نقشی دو سودا در سر دارد: تولید مشارکتی دانش جامعه‌شناسی و توزیع محصولات جامعه‌شناسی به شیوه‌ای همه‌فهم.

              مایکل بوراووی در میان چهار نوع جامعه‌شناسی یعنی حرفه‌ای، سیاستگذار، انتقادی و مردم‌مدار تمایز گذاشته است و به تفاوت‌ها و حتی تقابل‌های میان آنها اشاره کرده است. اگر ممکن است، در مورد این رویکردهای متفاوت به اختصار بفرمایید.

              در سنت جامعه‌شناسی تا به امروز، به‌لحاظ تحلیلی، می‌توان چهار نوع جامعه‌شناسی حرفه‌ای، انتقادی، سیاستگذار و مردم‌‌مدار را تشخیص داد. در این میان، به تعبیر بوراووی، جامعه‌شناسی حرفه‌ای قسمی از جامعه‌شناسی است که دستگاه‌ نظری، چارچوب‌های معرفتی، مفاهیم و روش‌های آزموده‌شده‌ را برای جامعه‌شناسی فراهم می آورد. مقر این جامعه‌شناسی دانشگاه است و مخاطبش دانشگاهیان. در کنار آن، جامعه‌شناسی انتقادی را داریم که گرچه آن هم در دانشگاه مستقر است و دانشگاهیان را هدف می‌گیرد، اما با تکیه به نقد دستگاه‌های نظری و روشی مسلط، جامعه‌شناسی حرفه‌ای را به بازاندیشی مدام در خود دعوت می‌کند. خوب است دقت شود که این دو قسم جامعه‌شناسی به‌رغم اشتراک در مقر و مخاطب، در دانشی که تولید می‌کنند تفاوتی جدی دارند- جامعه‌شناسی حرفه‌ای دانشی ابزاری تولید می‌کند و دغدغه‌اش صرفا وارسی ابزار و وسایل دستیابی به اهداف است و جامعه‌شناسی انتقادی دانشی بازاندیشانه تولید می‌کند که دغدغه‌اش بحث درباره خودِ اهداف است. اما به هر حال، خصلت آکادمیک دو قسم جامعه‌شناسی فوق مانعی بزرگ بر سر راهِ ارتباط آنها با گروه‌های متفاوت مردم در بیرون از مرزهای دانشگاه است. از جمله عوامل این اختلال ارتباطی بی توجهی چنین جامعه‌شناسی های آکادمیکی به مجاری ارتباط عمومی، از جمله زبانی همه‌فهم و همچنین رسانه‌های عمومی است. این امر زمینه ساز گسستی رو به گسترش میان جامعه‌شناسی با مسائلی بوده که مردم در زندگی اجتماعی‌شان با آنها سروکار دارند؛ همان مسائلی که تبیین‌شان از مهم ترین وظایفی بوده که جامعه‌شناسی همیشه بر دوش خود احساس می کرده است. اما در سویی دیگر، با جامعه‌شناسی‌های سیاستگذار و مردم‌مدار سروکار داریم که هر دو مخاطبان برون‌دانشگاهی دارند. اما نقطه افتراق این دو قسم را هم باید در دانشی جست‌وجو کنیم که تولید می‌کنند- جامعه‌شناسی سیاستگذار متکی است به نوعی دانش ابزاری و جامعه‌شناسی مردم‌مدار به دانشی بازاندیشانه. در واقع، جامعه‌شناسی سیاست‌گذار در پی راه‌حل برای مسائلی است که کارفرمایی بیرون از دایره آکادمی جامعه‌شناسی، اعم از دولت یا بازار، صورت‌بندی کرده‌اند. چنین جامعه‌شناسی‌ای، به تایید بسیاری از جامعه‌شناسانی که در اجرای طرح های پژوهشی سازمان‌های دولتی و خصوصی دست در کارند، عموما به نوعی جامعه‌شناسی «بله‌قربان‌گو» بدل می‌شود که وظیفه‌اش نه حل مساله که مشروعیت‌بخشی به راه حل هایی است که پیشاپیش تدارک دیده شده‌اند. جامعه‌شناسی مردم‌مدار اما، مسائلش را از تعامل با گروه‌های مردمی استخراج می‌کند و با مشارکت آنان در پی راه حل برای‌شان می‌گردد. در این تعامل این فقط مسائل مردم نیستند که آشکار می شوند، بلکه رویکردهای معرفت‌شناختی و روش‌شناختی خود جامعه‌شناسی هم محک می‌خورند و حک و اصلاح می‌شوند- اینجاست که جامعه‌شناسی مردم‌مدار به جامعه‌شناسی انتقادی پیوند می‌خورد. این قسم جامعه‌شناسی از راه چنین تعامل واقعی‌ای است که هوشیار باقی می‌ماند و به بازاندیشی مدام در خود می‌پردازد، نه از طریق مناقشات تئوریک درون علمی. اما تعامل جامعه‌شناسی با گروه های مردمی مستلزم توسل به مجاری ارتباطی مناسب است. همین نکته است که حضور در رسانه‌های عمومی را مورد توجه جامعه‌شناسی مردم مدار قرار می‌دهد ‌که البته عموما سه قسم دیگر جامعه‌شناسی نه ابزارهای لازم برای این کار را در اختیار دارند نه به‌واقع تمایلی به آن دارند. لزوم بهره‌گیری از زبان همه‌فهمی که پیش‌تر از آن گفتم هم از همین‌جا می‌آید و در واقع لازمه چنین حضوری است، که البته نه لزوما سخیف است نه عوام‌فریب. از سوی دیگر، از همین طریق است که جامعه‌شناسی می‌تواند با عرضه مفاهیم و نوع نگرش خود به عموم مردم ابزارهای مفهومی کارآمدتری را برای توصیف و تبیین شرایط تاریخی- اجتماعی‌شان در اختیارشان بگذارد. بر همین مبناست که دل‌مشغولی به آموزش نیز به یکی از مهم ترین دغدغه‌های جامعه‌شناسی مردم مدار بدل می‌شود؛ چه برای بهره‌گیری از روش‌ها و ابزارهای کارآمدتر آموزشی برای تدریس این علم به مخاطبان آکادمیک و چه آموزش این علم به افرادی که بیرون از دایره آکادمی جامعه‌شناسی‌اند. جامعه‌شناسی مردم مدار بر این باور است که پزشک و وکیل و کاسب و معلم و روزنامه نگار و مهندس و راننده و روان شناسی که به بینش جامعه شناختی مسلح است هم فردی کارآمدتر در حرفه‌اش خواهد بود هم شهروندی مسوول‌تر در سایر حیطه‌های زندگی شخصی و اجتماعی‌اش. به هر حال، این موارد، چون تاکید و تمرکزهای تثبیت‌شده‌ جامعه‌شناسی طی سالیان را در آکادمی و در رابطه‌اش با دولت و بازار به چالش می‌کشند، خوشایند جریان‌های مسلط در جامعه‌شناسی نیست.

              در کتاب حاضر، به تجربیاتی عملی در جامعه‌شناسی مردم‌مدار در سراسر دنیا پرداخته شده است. پرسش این است که وضعیت پژوهش‌های جامعه‌شناختی با رویکرد مردم‌مدار در ایران به چه صورت است؟ آیا می‌توان- ولو با تسامح- برخی از مطالعات میدانی اصحاب علوم اجتماعی ایران را در این مقوله گنجاند؟

              واقعیت این است که سنت جامعه‌شناسی مردم‌مدار در ایران سنت خیلی نویی است و هنوز چندان گسترشی نیافته است. با نگاهی اجمالی به سیر تاریخی جامعه‌شناسی در ایران، صرف‌نظر از مرحله ‌تکوین اولیه و البته اوج‌وفرودهای مقطعی که به‌رغم اهمیت مجال طرح‌شان اینجا نیست، می‌توان با تسامح سه موج عمده را تشخیص داد. موج اول از ۱۳۳۷ با تاسیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی ایران شروع می‌شود و تا اواخر دهه ۱۳۵۰ ادامه می‌یابد که دغدغه‌اش نوعی جامعه‌شناسی سیاستگذار است و جامعه‌شناسی به‌نوعی به دستیار دولت بدل می‌شود. در واقع جامعه‌ای که درگیر مدرنیزاسیون از بالا است به چنین جامعه‌شناسی‌ای مجال گسترش می‌دهد. از اواخر دهه ۱۳۶۰ تا ۱۳۸۰ شاهد نوعی جامعه‌شناسی انتقادی، البته به تعبیر بوراوویی آنیم- یعنی نوعی جامعه‌شناسی که دغدغه‌اش بسط حوزه‌های نظرورزی است. در این دوره، با جامعه‌ای سروکار داریم که پس از انقلاب و جنگ درگیر دستگاه سیاستگذاری شده است که در پی پیشبرد پروژه‌ بازسازی و تثبیت است. این وضعیت تحول در جامعه‌شناسی را ناگزیر می‌کند و قالب‌هایی تازه برای اندیشیدن را می‌طلبد که در جامعه‌شناسی این دوره شاهدیم. و از آن پس موج سومی در جامعه‌شناسی‌‌مان داریم که به طرز غریبی می‌بینیم، با وجود موج‌های جنبشی هم در ایران هم در جهان، هرچه بیشتر به ماشین دولت نزدیک شده است و سر در لاک سیاستگذاری کرده است. ایده جامعه‌شناسی مردم‌مدار که در همین دوره اخیر در ایران مطرح شده، می‌تواند به فراخوانی در جامعه‌شناسی تعبیر شود برای پیوند مجدد با جامعه. اما درباره نسبت پژوهش‌های جامعه‌شناختی در ایران با ایده جامعه‌شناسی مردم‌مدار، باید عرض کنم این خودش پروژه مهمی است که درصدد انجامش هستم. یعنی ردیابی ردپای این ایده در تاریخ جامعه‌شناسی ایران که البته پروژه مفصلی است.

              در یکی از مقالات کتاب (حقایق تلخ) بر به چالش کشاندن شعور متعارف از سوی جامعه‌شناسان مردم‌مدار تاکید می‌شود. اگر ممکن است درباره این کارکرد و ضرورت آن بحث کنید و بفرمایید آیا با این کار، جامعه‌شناسان مردم‌مدار از مردم به‌مثابه مخاطبان خودشان دور نمی‌شوند؟

              ابتدا به نکته‌ای درباره پرسش‌تان تاکید کنم. من هم در پاسخ پرسش‌های قبلی‌تان همین تعبیری را به‌کار بردم که شما حالا استفاده کردید- اینکه مردم مخاطب جامعه‌شناسان مردم‌مدارند. اما باید بگویم این تعبیر درباره رابطه جامعه‌شناسی مردم‌مدار و مردم به‌واقع چندان هم دقیق نیست. چنان‌که گفتم این‌طور نیست که جامعه‌شناسی مردم‌مدار دانشی را تولید کند و در اختیار مردم بگذارد برای مصرفش. دقیق‌تر بخواهم بگویم، بوراووی این را جامعه‌شناسی مردم‌مدار سنتی می‌خواند که به‌نظر نقطه جدایی‌اش از سایر تیپ‌های جامعه‌شناسی فقط مخاطبش است. در واقع جامعه‌شناس مردم‌مدار سنتی، که بوراووی یکی از مصادیقش را سی‌. رایت میلز می‌داند، دانشش را برای مردم تولید می‌کند و آن را در اختیار مر‌دم می‌گذارد. اما آنچه بیش از این اهمیت دارد جامعه‌شناسی مردم‌مدار ارگانیک است که تولید دانش جامعه‌شناختی را در فرآيندی غیرسلسله‌مراتبی انجام می‌دهد. در این صورت، جامعه‌شناس به گروهی مردمی می‌پیوندد و عضوی در کنار سایر اعضا می‌شود و این اعضا داشته‌های‌شان را با هم به اشتراک می‌گذارند تا هم مسائل‌شان را دریابند هم برای‌شان راه‌حل بیابند. چنین کاری سازمان پژوهش و تولید و توزیع و مصرف دانش متفاوتی از آنچه معمول و غالب است می‌طلبد که مجال بحث آن اینجا نیست. فقط اینکه مرز باریکی هست بین پیوستن جامعه‌شناس به گروهی مردمی و حل شدنش در آن. منظور از حل شدن همان همسویی و تایید شعور متعارف است که نیرویی سهمگین دارد. اگر شعور متعارف را، به ساده‌ترین تعبیر، مشتمل بر برآیند تصوراتی بدانیم که مردم درباره هر موضوع دارند، نیرویی که این برآیند وارد می‌آورد معمولا به‌قدری زیاد است که نه فقط مردم را در زندگی روزمره، که هر عامل تغییری را هم می‌تواند با خود همراه ‌کند. این همان تله‌ای است که بسیاری از جامعه‌شناسان مردم‌مدار را هم گیر می‌اندازد- منظورم همان‌هایی است که ممکن است از تله جامعه‌شناسی سیاستگذار و خلاصه «بله‌قربان‌گویی» کارفرمایان دولتی و بازاری فرار کرده باشند اما در دام کارفرمای تازه‌ای می‌افتند که گروهی مردمی باشد. حالا این بار خود را در خدمت آنچه این گروه مردمی می‌خواهد و موجه و مشروع جلوه دادن آن می‌یابند. نکته مهم و حساس اینجا نگه داشتن مرز بین حل شدن در گروه مردمی و مشارکت دموکراتیک در آن است. بی‌شک خصلت انتقادی جامعه‌شناسی می‌تواند هم جامعه‌شناس را از افتادن در این تله مصون کند، هم گروه مردمی‌ای را که به آن پیوسته است نسبت به صلبیت هوشیار نگه دارد. البته که مراقبت از این رابطه و نگه داشتن این مرز کار ساده‌ای نیست و در بسیاری موارد به همان معضلی منجر می‌شود که در پرسش شما هم آمده است؛ یعنی تقابل گروه مردمی با جامعه‌شناسی که به آن پیوسته است. نمونه‌هایش را در همین کتاب هم می‌توان دید، که آشکارترینش در تجربه‌ای آمده که میشل ویویُرکا در پژوهشی اکتویستی برضد نژادپرستی در یکی از فقیرترین شهرهای فرانسه نقل می‌کند که چطور در انتهای کار همه آنچه را که تیم پژوهش رشته بود پنبه می‌شود و وضعیت به شرایطی به‌مراتب بدتر از سابق برمی‌گردد. این نمونه را عرض کردم که بگویم، بله، حق با شما است. این فرآيند می‌تواند به مقابله‌ مردم با جامعه‌شناس مردم‌مدار هم منجر شود. چرا که با یکی از سفت‌وسخت‌ترین ابعاد شناختی افراد، یعنی شعور متعارف، درگیر می‌شود. به هر حال صحبت بر سر یک رابطه است؛ رابطه جامعه‌شناس با گروهی مردمی. این هم مثل هر رابطه دیگری نیاز به مراقبت دارد تا به بار بنشیند. بنابراین باید بگویم این از آن چالش‌های تاکتیکی در جامعه‌شناسی مردم‌مدار است که بحث درباره‌اش البته ابعادی فنی دارد. اما درباره مقاله حقایق تلخ، که دوست و همکار خوبم، آقای گلمرادی، ترجمه‌اش کرده، باید بگویم این یکی از هیجان‌انگیزترین مقالات این کتاب است. والدن بلو، نویسنده این مقاله، از جسورترین جامعه‌شناسانی است که می‌شناسم. هم پژوهش‌هایش درباره طبقه متوسط شیلی زمان آلنده و توضیحاتش درباره خصلت ضدانقلابی این طبقه به‌واقع یکه است، هم تجربه غریبش در مبارزه علیه مارکوس در فیلیپین. در نهایت روشی که برای پژوهش توأم با پراکسیس، به‌نحوی که در مسیر تغییر اجتماعی باشد، پیش می‌کشد به‌قدری بدیع است که با هیچ‌یک از چارچوب‌هایی که می‌شناسیم همخوانی ندارد و همین است که آن را جذاب می‌کند.

              در یکی دیگر از مقالات کتاب (جامعه‌شناسی به مثابه پیشه)، بر ضرورت اخلاقی جامعه‌شناسی مردم‌مدار تاکید می‌شود. تعهد اخلاقی در اینجا به چه معناست و ضرورت آن- به‌ویژه در جامعه ما- از کجا ناشی می‌شود؟

              مقاله‌ای که اشاره کردید تلخ‌ترین مقاله کتاب است. بوراووی در این مقاله بحث مهمی را پیش می‌کشد و چند ایده خلاقانه و نو را هم طرح می‌کند، و البته در نهایت مقاله را با تردیدی جدی درباره آینده به پایان می‌رساند. در واقع تعبیری که بوراووی در این مقاله از اخلاق دارد با تعهد گره خورده است. معتقد است جامعه‌شناسی، در عین تعهدش به علم، اگر محدود شود به پیگیری ابزاری مسیر شغلی در فلان دانشگاه و پژوهشگاه معنی‌اش را از دست می‌دهد و می‌کوشد مصداق جامعه‌شناسی متعهد را از جمله در پژوهش‌های زمینه‌مندی نشان دهد که گزارش‌شان در همین کتاب آمده است. در کار سزار رودریگز گِرویتو (در کلمبیا) و نندنی سوندار (در هند) که چطور پژوهش‌شان را در عمل سوق داده‌اند به سمت دفاع از حقوق بومیان، در سروکله‌زدن‌های کارل فُن هُلت (در آفریقای جنوبی) و ساری حنفی (در لبنان) با گروه‌های ذی‌نفع برای بهبود وضعیت بهداشت و سلامت سیاه‌پوستان در آفریقای جنوبی در دوران پساآپارتاید یا بهبود شرایط پناه‌جویان فلسطینی در لبنان، در درافتادن فرانسیس فاکس پیوِن (در آمریکا) و پون گای (در چین) با قدرتمندترین فعالان اقتصادی، در مداخله پرخطر و پرزحمت مایکل ویویُرکا (در فرانسه)، رامون فلچا و مارتا سولِر (در اسپانیا) برای رفع داغ ننگ و پیش‌داوری‌های ریشه‌دار، و در پیگیری جسورانه والدن بلو (در فیلیپین)، النا دراوُمیسلُوا و آنّا تِمکینا (در روسیه) در مواجهه با گروه‌های مردمی و چالش‌های این امر. به زعم بوراووی چنین پژوهش‌هایی، که البته شرح می‌دهد چطور هریک از وجهی به چنگ‌اندازی‌های دم‌‌افزون بازار بر زندگی روزمره پرداخته‌اند، جز با نوعی احساس اخلاقی انجام‌پذیر نیستند. همین احساس اخلاقی است که شهامت درافتادن با این موج مهیب بازاری‌سازی را به این جامعه‌شناسان داده است. شاید بد نباشد قطعه پایانی این مقاله را با هم بخوانیم: «امروزه، جامعه‌شناسی به ما نشان می‌دهد که بشریت با موج‌های بی‌مهار بازاری‌سازی، موج‌هایی ویرانگر و وحشی، خود مشغول نابودی خود است. همین است که برای شهامت اخلاقی جامعه‌شناسان مردم‌مدار، از نوعی که در مقالات این مجموعه مشهود است، مبنایی عقلانی فراهم می‌آورد. شهامت ایشان نه تعهدی کور که برآمده از علم است، علم جامعه‌شناسی. امروزه به‌طرزی بی‌سابقه، جامعه‌شناسی به‌مثابه یک پیشه مستلزم راه‌رفتن بر روی دو پا است: علم و تعهد. البته راحت نیست... یادگیری راه‌رفتن بر روی دو پا زمان می‌برد؛ فرآيندی است مشتمل بر آموزش متقابل که انضباط می‌طلبد و سماجت و، بیش از همه، همکاری. اما همین که آن را یاد بگیریم، برای مواجهه با چالش‌های بازاری‌سازی، بس چابک‌تر و موثرتر و مجهزتر خواهیم بود- البته اگر دیر نشده باشد.» بله! بوراووی به ضدجنبش‌های امروزی- که به تعبیر پولانی در برابر موج سوم جنبش بازاری‌سازی شکل گرفته- خوشبین نیست و آنها را، برخلاف ضدجنبش‌های دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ که رویاهای بزرگی درباره رهایی داشتند، جنبش‌هایی دفاعی می‌داند. و در چنین برهه‌ای معتقد است جهان بیش از همیشه به جامعه‌شناسی و البته به چنین شهامت‌ورزی‌های جامعه‌شناختی نیاز دارد و آن را از موتور محرکه‌های تغییر اجتماعی می‌داند.

              منبع: اعتماد

              • زبان
              • مردم
              • دولت
              • بازار
              • جامعه
              • تورم
                ]]>
                hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Mon, 15 Oct 2018 11:52:28 +0330
                در کشور ما دولت - ملت مدرن شکل نگرفته است http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18132-در-کشور-ما-دولت-ملت-مدرن-شکل-نگرفته-است.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18132-در-کشور-ما-دولت-ملت-مدرن-شکل-نگرفته-است.html در کشور ما دولت - ملت مدرن شکل نگرفته است

                سعید شمس: بی‎اعتمادی عمومی روزبه‌روز بیشتر می‎شود و مردم روزبه‌روز تهدیدها و تحدیدهای بیشتری را متوجه خود می‎بینند تا نتیجه‎اش، این شود كه موجی از ناامیدی و یأس به‎طور ملموسی خودنمایی كند تا این سوال طرح شود كه «چرایی چنین شرایطی در چیست» و «راه‎ یا راهكارهای برون‌رفت از چنین وضعیت هزینه‎سازی چه می‎تواند باشد».

                به‎هر حال مشخص است، تداوم چنین شرایطی منافع عمومی و آرامش و آسایش اجتماعی را به‎طور جدی تهدید می‎كند و دقیقا به همین دلیل، لازم است تا همه، تمام هم‎وغم‎شان را بگذارند تا بلكه بتوان وضعیت كدر شده را ترمیم كرد و كشور را به مسیر توسعه بازگرداند. «آنچه معلوم و غیرقابل انکار است، این است که در کشور ما دولت-ملت مدرن شکل نگرفته است و حتی انقلاب ایران هم که یکی از اهداف اصلی‎اش دولت-ملت بود هم نتوانست در تحقق این هدف مهم به توفیق برسد و این «مهم» به نحو ناقصی محقق شده است، اما از طرفی ارزش‎های متعالی اخلاقی، انسانی، معنوی و دینی که در ذهن ایرانیان سترگ است، باعث می‎شود تا در هنگامه بحران‎ها، مردم آستین‎ها را بالا بزنند و نوع‎دوستی کنند. اما از آنجایی که به‌دلیل بیگانگی‎ای که بین مردم و ساختارهای قدرت وجود دارد، رغبتی برای کمترین همکاری در برنامه‎ها تن نمی‌دهند. مثلا وقتی به‌دلیل بی‎آبی، از کشاورزان خواسته می‎شود که «محصول خود را تغییر دهند» به همین دلیل همان بیگانگی، امتناع می‎کنند». بیژن عبدالكریمی استاد فلسفه و پژوهشگر اجتماعی با طرح اظهارات بالا به پرسش‎های «آرمان»‌ پاسخ می‎گوید.

                بی‎اعتمادی عمومی به‌طور نگران کننده‎ای خودنمایی می‎کند. این پدیده، چه تبعاتی را می‎تواند، در پی داشته باشد؟

                بی‎اعتمادی اجتماعی هزینه‎های بسیار سنگینی می‎تواند در پی داشته باشد. در واقع وقتی مردم اعتمادشان را از دست می‎دهند، با برنامه‎های قدرت سیاسی و برنامه‎های در نظر گرفته شده در راستای توسعه، همکاری نمی‎کنند. به‌عنوان مثال اگر کشور با پدیده کم آبی مواجه شود، رغبتی برای همکاری نشان نمی‌دهند که خب؛ معلوم است، چنین حالتی، نظم نظام اقتصادی را بر هم می‎زند. همچنین وقتی مردم به سیستم اعتماد نکنند، به‌لحاظ روابط بین‎الملل، دستگاه دیپلماسی نمی‎تواند با اعتماد به نفس لازم نقش‎اش را آنطور که باید ایفا کند. ضرر دیگر و آنچه به‌شدت نگران‌کننده است، این است که مردم به رسانه‎های خارجی و بیگانه رجوع می‎کنند و این فرصتی برای دشمنان است تا بتوانند، افکار عمومی داخل را بر اساس توقع‎‌ها و برنامه‎های خود به هر سمت و سویی که می‎خواهند، هدایت کنند.

                اما همین مردم در مواقع حادثه‎هایی چون زلزله، حمیتی مثال‎زدنی را از خود نشان می‎دهند.

                آنچه معلوم و غیرقابل انکار است، این است که در کشور ما دولت-ملت مدرن شکل نگرفته است و حتی انقلاب ایران هم که یکی از اهداف اصلی‎اش دولت-ملت بود هم نتوانست در تحقق این هدف مهم به توفیق برسد و این «مهم» به نحو ناقصی محقق شده است. اما از طرفی ارزش‎های متعالی اخلاقی، انسانی، معنوی و دینی که در ذهن ایرانیان سترگ است، باعث می‎شود تا در هنگامه بحران‎ها، مردم آستین‎ها را بالا بزنند و نوع‎دوستی کنند. اما از آنجایی که به‌دلیل بیگانگی‎ای که بین مردم و ساختارهای قدرت وجود دارد، رغبتی برای کمترین همکاری در برنامه‎های حاكمیتی نشان نمی‌دهند. مثلا وقتی به‌دلیل بی‎آبی، از کشاورزان خواسته می‎شود که «محصول خود را تغییر دهند» به همین دلیل همان بیگانگی، امتناع می‎کنند.

                در بیگانگی‎ای که بین دولت و مردم به وجود آمده است، مردم سهم و نقش بیشتری دارند یا دولت؟

                به هیچ‎وجه، تاکید می‎کنم به هیچ‎وجه این حق را نداریم، مردم را مقصر بدانیم و شماتت کنیم. اصولا آنهایی که مردم را محکوم می‎کنند، شارلاتانند و به شارلاتانیزم دامن می‎زنند. در واقع باید اینطور گفت، مردم محصول مناسبات و فعالیت‎های ساختار سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و البته وادادگی اجتماعی هستند. مشکل، این است که در این 40 سال، ما تحرکات معکوسی داشته و عجیب است که به سیر در مسیر معکوس اصرار نشان داده و همچنان می‎دهیم. در نتیجهِ چنین رویکرد اشتباهی، خودمان را از مهمی چون دولت-ملت محروم کرده‎ایم.

                شرایط به حدی است که بتوان گفت، رشته کار از دست دست‎اندرکاران و تصمیم‌گیران خارج شده است؟

                به لحاظ سیاسی-نظامی هنوز وضعیت به گونه‎ای نیست که مسئولان بلاتکلیفی و سردرگمی را تجربه کنند. اما در فضای اقتصادی شرایط فرق می‎کند. در واقع اوضاع به گونه‎ای است که افسار مساله از دست تصمیم‎گیران خارج شده است و دقیقا به همین دلیل، مردم روز‎به‎روز تهدیدها و تحدیدهای بیشتری را حس می‎کنند. با این توضیح که مشکلات معیشتی به مانند سمی است که آرامش، نشاط و امنیت اجتماعی را به جدی‎ترین شکل ممکن تهدید می‎کند و خب؛ شما از چنین جامعه‎ای چه توقعی می‎توانید داشته باشید؟ آیا غیر از این است که در چنین اوضاعی باید منتظر خودنمایی روزافزون پدیده‎هایی چون بی‎اخلاقی، فساد، اتهام و... باشیم؟ قطعا پاسخ تألم برانگیز به این سوال «نه» است.

                اینکه فساد از نظر عمومی به امری عادی بدل شده را چطور می‎توان تحلیل کرد؟ روزگاری اختلاس‎های چندصد‌میلیونی همه را متعجب می‎کرد، اما شاهدیم که اختلاس‎های بعضا بالای‌هزار‌میلیاردی هم به‌عنوان خبری عادی انعکاس پیدا می‎کند!

                ندانم‎کاری‎ها و تصمیم‎سازی‎های اشتباه و بی‌‌‌در و پیکر شدن بیت‎المال، به‌طور کاملا طبیعی موجب شده تا سستی و رخوت در جامعه بیشتر و بیشتر شود که برای چنین حالتی می‌توان دلیل‌های زیادی را شمرد. یک دلیلش در واقع به تعبیر بودریار موج سوم میلیلسم جهانیان را در بر گرفته که خب؛ جامعه ایران هم از این قائده مستثنی نیست. دلیل دیگرش هم اتمیزه شدن جامعه و همچنین اندیویدوآلی یا همان فردگرایی است. که نتیجه این وضعیت باعث از بین رفتن احساس تعلق فرد به اتفاقات پیرامون خود می‌شود و افراد فقط و فقط در جهت منافع شخصی خود می‌کوشند. در چنین شرایطی اخلاق کاملا متزلزل می‌شود و حیات اخلاقی در جامعه را به قهقرا می‌برد. با این توضیح که وقتی متافیزیک اخلاق به این شکل به بن‌بست می‌رسد، همچنان که در ایران حاشیه نشین شده است، در واقع صفات ساختاری می‌شود. در چنین حالتی، نیرویی نمی‌ماند که در او اراده‌ای برای مقابله و برچیدن فساد به وجود بیاید. در واقع همه نیروهایی که باید در مقام مبارزه‌کننده و برخوردکننده با سوءاستفاده‌کنندگان قد علم کنند، خودشان به عواملی محرک برای حرکت جریان فساد تبدیل می‌شوند و فسادی کاملا، تاکید می‌کنم کاملا ساختاری و بنیادی را در کشور به وجود می‌آورند.

                وقتی یک نظامی با شعارهای اخلاقی و اسلامی روی کار می‎آید، در کدام‌ بخش از قدرت مشکل دارد که اصول فراموش شده و فساد سیستماتیک فرصت ابراز اندام پیدا می‌کند؟

                وقتی نهادهایی انتقادناپذیر جلوه داده می‎شوند، باعث می‎شود تا لایه‎های این نهادها فسادپذیر شوند. دلیلش هم ظاهر شدن نوعی فرمالیسم و ظاهرگرایی است که باعث کنار گذاشته‎شدن نیروهای اصیل و روی کار آمدن آنهایی می‎شود که با ظاهرسازی خودشان را به دروغ خادم نشان داده و از این طریق تمامی مجاری قدرت و تصمیم‎سازی و همچنین ثروت را صاحب شده‎اند.

                چطور می‎شود، ظاهرسازها، فضایی مناسب برای تحرکات خود پیدا می‌کنند؟

                مشکل این است، در نظام ما بدعتی به اشتباه، اصل شده تا قدرت سیاسی فقط در اختیار یک جریان و اشخاص خاص قرار بگیرد. آن قدرت این بود که «حفظ نظام» را نسبت به هر اتفاق دیگری در اولویت می‎بیند و به همین دلیل، همه نیروهایی که به هر حال نقدهایی به نظام دارند، به حاشیه رانده شوند تا چهره‎های قلابی بتوانند با ظاهرسازی رانت‌خواری و دنیاپرستی‌های خود را ادامه بدهند. اتفاق بد این است، ساختار قدرت ما به قدری معیوب شده است که مفسدان به‎راحتی به لایه‎های قدرت و ثروت دست پیدا می‎کنند و رابطه‎هایی که برقرار می‎کنند، کشور را با شرایطی بسیار پیچیده مواجه می‎کند. آنهم در اوضاعی که هیج برنامه آلترناتیوی تعیین نشده تا برای اصلاح امور به آن رجوع کرد.

                هنگام بحران، توقع این است که مسئولان شرایط را مدیریت کنند، اما در ایران با وجود همه‎مانع‌ها، نهادهای موثر و حتی شخصیت‎های تراز اول وارد فضای جدل و بحث و حتی تهمت و افترا به همدیگر می‎شوند! درک هزینه‌ساز‌بودن جدل در وضعیت بحرانی اینقدر سخت است که برخی مسئولان در رفتار خود قصد تجدیدنظر نمی‌کنند؟

                نظام سیاسی و مدیریتی ما وارد برهه‎ای بحرانی و رادیکال شده است که برای ترمیم فضا لازم است باید به منافع‎ملی التزام داشته باشیم. البته اصلا و ابدا منظورم این نیست که این دو مقوله باهم در تناقض هستند، اما یک جاهایی باید برای تامین منافع ملی، چشم به بخشی از قدرت سیاسی‎مان ببندیم. چراكه اگر قدرت سیاسی تمایلی برای توجه نشان دادن به چنین رویکردی نداشته باشد، حتما در آینده با بحران‌هایی بسیار بسیار جدی‎تری رو‌به‌رو خواهیم شد.

                با وجود توجه عمومی به شبکه‎های اجتماعی، همچنان می‎توان اینطور گفت که صداوسیما می‎تواند در کاهش مشکلات موثر نشان بدهد، اما شاهدیم که در این وضعیت اقتصادی، خانه‎های مجلل و سفره‎های رنگارنگ نشان داده می‌شود.

                شما و من به‌عنوان یک شهروند عادی، اتفاقات افتاده را به بحث گذاشته‎ایم. موضوع این است، در کشور ما یک اشرافیتی شکل گرفته است و تکنوکرات‎ها و بوروکرات‎ها به مدیریت عالی رسیده‎اند که در همه این ساختارها از جمله صدا‎و‎سیما مساله حقیقت و منفعت عمومی آنچنان که لازم است، مطرح نیست. در واقع طبقه نوظهور که تکنوکرات‌ها و بوروکرات‌ها هستند، ترجیح‎شان این است که منافع شخصی‌شان را پیگیری کنند تا تعداد صفرهای فیش‌هایشان زیادتر شود که به همین دلیل، دغدغه اکثریت قریب به اتفاق مدیران، حفظ شرایط موجود است، در واقع خودشان را با وزش باد و ساختار قدرت هماهنگ می‎کنند تا هدف های‎شان را محقق ببینند.

                در نظامی که بر اساس رأی مردم و توجه به مطالبه‎های عمومی بنا شده است، چه نهادها یا احیانا چه چهره‎هایی باید دست چنین افرادی را از دارایی‎های عمومی کوتاه کنند؟

                به‎گمان من اگر در کشور، جریان جدیدی فارغ از بازی‎های به‌اصطلاح، به‌اصطلاح و به‌اصطلاح اصولگرا و اصلاح‌طلب که هر دو هم از یک منبع منتفع می‎شوند شکل بگیرد، فرصت را به نیروهای اصلی می‎دهد تا همدیگر را پیدا کنند تا برای حفظ منافع کشور بتوانند فعالیت‎های مثبت و لازمی را داشته باشند. *سوال این است که جریان مستقر، اجازه و فرصت بروز اندام را به نیروهای جدید می‌دهد؟

                قاعدتا قدرت سیاسی به آن پختگی نرسیده است و اگر اوضاع اصلاح نشود، بحران و مشکلات به اندازه‎ای تهدید‎کننده خواهد شد که برای قدرت‎داران فعلی، چاره‎ای جزء عقب‎نشینی نخواهد گذاشت.

                نکته پایانی؟

                باید بدانیم، با وضعیت بسیار دشواری مواجه هستیم و برای خروج از این وضعیت، به‌شدت نیازمند هوشمندی و همچنین دوری از رفتارهای آنارشیستی هستیم تا شاید بتوانیم، به نقطه امیدوار کننده‎ای برسیم.

                منبع: آرمان

                • كشور
                • دولت
                • ملت
                • مدرن
                • جامعه
                • مردم
                • بيژن عبدالكريمي
                  ]]>
                  hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Mon, 15 Oct 2018 11:38:30 +0330
                  شایسته‌ سالاری اصل در جایگزینی بازنشستگان باشد http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18130-شایسته‌-سالاری-اصل-در-جایگزینی-بازنشستگان-باشد.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18130-شایسته‌-سالاری-اصل-در-جایگزینی-بازنشستگان-باشد.html شایسته‌ سالاری اصل در جایگزینی بازنشستگان باشد

                  فرهاد فدایی: قانون منع به‌کارگیری بازنشستگان همچنان موضعی داغ در محافل سیاسی کشور است. چه آنکه 15 استاندار و ده‌ها تن از معاونان استانداران، فرمانداران و معاونان وزرا باید میز خدمت را رها کرده و راهی دوران پیری و بازنشستگی شوند.

                  البته خبر رسیده که یکی از همین مدیران شیفته خدمت حاضر بوده 600 میلیون تومان خرج کند تا سوابق بیمه‌ای و خدمتی‌اش از صحنه روزگار حذف شود تا همچنان بر صریر قدرت باقی بماند. در این باره با عبدالکریم حسین‌زاده نماینده اصلاح‌طلب نقده و اشنویه گفت‌وگوی کوتاهی داشتیم و از مزایای قانون منع به‌کارگیری بازنشستگان سخن گفتیم. حسین‌زاده ظرفیت‌های این قانون را بسیار زیاد دانست به شرط آنکه شایسته‌سالاری و ساختارمندی بر اجرای آن حاکم شود.

                  طبق قانون منع به‌کارگیری بازنشستگان 15استاندار و ده‌ها تن از معاونان استانداران، فرمانداران، بخشداران و همچنین معاونان وزرا باید ترک خدمت کنند. با توجه به اینکه در چینش وزرا و مدیران میانی استان‌ها، به وزارت کشور و شخص وزیر کشور انتقادهای زیاد شده است، آیا این بازنشستگی‌ها باعث بهبود اوضاع مدیریت استانی خواهد شد و یا امیدی به بهبود نیست؟

                  اولا تصویب قانون منع به‌کارگیری بازنشستگان در سطح استانداران و معاونان وزرا، قطعا خون تازه‌ای به دولت تزریق خواهد کرد. در شرایط کنونی حضور نیروهای جوان و با انگیزه می‌تواند به دولت تحرک و پویایی زیادی ببخشد. در کشورهای توسعه یافته، سن مدیریت سن جوانی است و از نیروهای بازنشسته و باتجربه خود در اتاق‌های فکر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی استفاده می‌کنند و همیشه این امر دستاوردهای مفیدی برای آنها داشته باشد. بنابراین قانون منع به‌کارگیری بازنشستگان خیلی خوب است، اما به دو شرط؛ اولا افرادی که بازنشسته می‌شوند به دلیل اینکه سرمایه اجتماعی کشور محسوب می‌شوند، به اتاق‌های فکر نقل مکان کنند و به مدیران جوان مشاوره داده و در امور یاری رسانند. این کمک و انتقال تجربه هم فقط در دولت نباشد بلکه در مجلس، قوه قضائیه و سایر نهادها اتاق فکرها تشکیل شود. دوم افراد جایگزین باید از میانگین سنی پایین‌تر، جوان‌تر و پویاتر بوده و این انتخاب‌ها فارغ از مرز‌های جنسیتی و قومیتی و مذهبی انتخاب شوند تا مشارکت سیاسی و مدیریتی در سطح کلان، قابل لمس برای همه مردم باشد. زیرا اولا تعداد مدیران مشمول بازنشستگی عدد قابل توجهی است پس می‌توان از نیروهای زیادی در مدیریت سود جست و دوم اینکه از همین رهگذر می‌توان سطح مشارکت سیاسی را بالا برد و حس همبستگی را در میان همه اقوام و مذاهب کشور تقویت کرد. سوم اینکه می‌توان موتور محرکه مدیریتی کشور را قوی‌تر و چابک‌تر از پیش کرد تا با سرعت بیشتری به سمت توسعه حرکت کرد.

                  استفاده از نیروهای جوان و در عین حال متخصص و کارآمد تا چه حد می‌تواند سرمایه‌های اجتماعی کشور را امیدوار به خدمت در داخل کشور کرد و آیا ممکن است شاهد حضور نخبگان ایرانی که در خارج از کشور هستند، در عرصه مدیریت داخلی باشیم؟

                  بله می‌توان دروازه‌های کشور را روی نخبگان بگشاییم. گاه خوانشی از بحث نفوذ در کشور وجود دارد که بعضا اسباب مشکل شده به گونه‌ای که از سرمایه‌ها و نخبگان ایرانی که در نقاط مختلف جهان حضور دارند، با وسواس و ترس و لرز استفاده می‌شود. نمونه‌هایی هم داشته‌ایم که زیاد آخر خوبی را به همراه نداشته از جمله حضور آقای کاوه مدنی در سازمان حفاظت محیط زیست. اکنون در بسیاری کشورها ایرانیانی هستند که در جایگاه‌های سیاسی، علمی، فرهنگی و پژوهشی کار می‌کنند و به توسعه کشورهای میزبان کمک می‌کنند در حالی که پرورش یافته سیستم آموزشی رایگان ایران بوده و اکنون در کشورهای مختلف در حال تحصیلات عالیه هستند و بازنگشته‌اند. بنابراین فرصت بازنشست شدن مدیران مسن، بزنگاه خوبی است تا این سرمایه‌های اجتماعی را در عرصه‌های مختلف مدیریتی کشور به‌کار بگیریم.

                  یعنی در عرصه مدیریت کشور واقعا جایی برای نخبگان و ایرانیان خارج از کشور وجود دارد؟

                  به هر حال اکنون فرصتی پیش آمده تا سرمایه‌های اجتماعی کشور در سیستم و پلتفرم مدیریتی کشور جای بگیرند و این افراد را باز گردانیم. اکنون کشور به اینها نیاز دارد. حتی می‌توان از سرمایه‌های مالی ایرانیان خارج از کشور استفاده و آنها را به سرمایه‌گذاری تشویق کرد. اکنون وزارت نیرو بر اساس یک سری از شاخص‌ها در مدیریت آب، برق، سد سازی و... فراخوان داده است که نیازمند مدیر و کارشناس است. خوب این کار خوبی است. زیرا با شاخص‌های مد نظر افراد کارآمد را می‌توان برای مدیریت عرصه‌های مختلف گلچین کرد. این کار در سایر وزارتخانه ها، قوا، نهادها سازمان‌ها هم می‌تواند روی دهد. با فراخوان گذاشتن و تعیین شاخص‌ها و ملاک‌های لازم، افراد با تحصیلات و سابقه مرتبط با هر حوزه، تجربه و کارآمدی آنها و حتی رصد نوع نگاه و فعالیت سیاسی هر فرد؛ متناسب با دستگاه مورد نظر، می‌توان با یک نظام ساختارمند افرادی را گزینش کرد که از آنها برای قبول پست‌های مدیریتی خواهش شده است نه اینکه ما خواهش کنیم چنین افرادی در یک پستی باقی بمانند و کار کنند. بنابراین شاخص‌گذاری در عرصه مدیریت کشور لازم و ضروری است.

                  آیا این نگرانی وجود دارد که توجه مدیران به جایگزینی آنان معطوف شود؟

                  اینکه امکان دارد برای جایگزینی مدیران رایزنی شود، بله حتما هست، در تمام قوا و دستگاه‌ها وجود دارد. فقط این امر در وزارت کشور رخ نمی‌دهد، در سطح معاونان وزرا و وزارتخانه‌ها، نقاط استراتژیک و مهم‌تر از استانداری‌ها یا مثلا جایگزینی قضات یا سازمان‌ها و نهادها چنین رایزنی‌هایی صورت می‌گیرد. اما ما باید اصل را بر شایسته سالاری بگذاریم. نمایندگان با تصویب قانون منع به‌کارگیری بازنشستگان به دنبال چابک سازی مدیریت کشور در تمام عرصه‌ها و قوا و نهادها بودند و نه اشتغال‌زایی که برخی مطرح می‌کنند. البته این قانون می‌تواند هم فرصت باشد و هم تهدید. اگر به شکل درست و کارآمد از این قانون استفاده شود، فرصت خوبی برای مدیریت آینده کشور خواهد بود و اگر عکس این امر روی دهد، قطعا تهدید خواهد بود. لذا با رصد و دقت و توجه به نحوه جایگزینی مدیران، می‌توان از سوءاستفاده‌های بعدی جلوگیری کرد.

                  منبع: آرمان

                  • عبدالكريم حسين زاده
                  • شايسته سالاري
                  • اصل
                  • جايگزين
                  • بازنشستگان
                    ]]>
                    hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Mon, 15 Oct 2018 11:32:58 +0330
                    حضور ديرهنگام رئيس جمهور در دانشگاه http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18112-حضور-ديرهنگام-رئيس-جمهور-در-دانشگاه.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18112-حضور-ديرهنگام-رئيس-جمهور-در-دانشگاه.html حضور ديرهنگام رئيس جمهور در دانشگاه

                    راضیه فراهانی: رئیس‌جمهوری کشورمان امروز ساعت 9 صبح به منظور شرکت در مراسم آغاز سال تحصیلی دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی به دانشگاه تهران می‌رود. در این مراسم غلامی وزیر علوم، حریرچی قائم مقام وزیر بهداشت، اساتید، روسای دانشگاه‌ها و دانشجویان از مهمانان مراسم آغاز سال تحصیلی ۹۷ دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی کشور خواهند بود.

                    همچنین رؤسای دو دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران، وزیر علوم، یک استاد و یک دانشجو به نمایندگی از اساتید و دانشجویان کشور سخنرانی خواهند کرد. در پایان مراسم از رتبه‌های برتر کنکور سراسری ۹۷ نیز تقدیر خواهد شد. همچنین قابل توجه است که دیدار امروز آقای روحانی صرفا با دانشجویان نیست و با اساتید و دانشگاهیان است و این دیدار به منظور پرسش و پاسخ میان آقای روحانی و دانشجویان برگزار نمی‌شود، چراکه دیدار رسمی آقای روحانی با دانشجویان در 16 آذر ماه برگزار می‌شود و در آنجا دانشجویان می‌توانند به انتقادات و پیشنهادات خود به آقای روحانی بپردازند. اخیرا برخی مدعی شدند که آقای روحانی اجازه سخنرانی به دانشجویان را نمی‌دهد و همچنان به دنبال ایجاد تزلزل در دولت آقای روحانی هستند. این افراد به این موضوع توجه نکرده‌اند که این دیدار فقط برای آغاز سال تحصیلی دانشگاهیان است و در دیدار رسمی آقای روحانی در 16 آذر دانشجویان به سخنرانی خواهند پرداخت. آخرین دیدار رسمی آقای روحانی با دانشجویان در 16 آذرماه سال گذشته یعنی روز دانشجو بود. این گونه دیدارهای آقای روحانی بالاخص دیدار با جامعه دانشجویی از یکسو موجب رضایت اقشار مختلف جامعه به ویژه دانشجویان، قشر جوان و از سوی دیگر نشان دهنده تمرکز دولت نسبت به وضعیت جوانان و دانشجویان است. این رسم که بالاترین مقام منتخب مردم با دانشجویان و دانشگاهیان دیدار کند، برای جوانان آن موضوع را روشن می‌کند که صدایشان به گوش مقامات می‌رسد‌. فضای دانشگاه و دانشجویی به ویژه احزاب دانشجویی با انتقاد و مطالبه‌گری پیوند خورده است. آنگونه که دانشجویان در این دیدارها به سخنرانی پرداخته و مشکلات را در مقابل رئیس‌جمهور بازگو کرده و حتی از عملکرد رؤسای جمهور انتقاد می‌کنند. در میان دولت‌های گذشته دولت اصلاحات بیشتر با دانشجویان پیوند و ارتباط داشت حتی می‌توان گفت که از دوران اصلاحات حضور رئیس‌جمهور و سخنرانی او تبدیل به یک سنت شد، چراکه تا پیش از آن چنین دیدارهایی میان روسای جمهور و دانشجویان وجود نداشت، اما از دوران اصلاحات سخنرانی رئیس‌جمهوری و شنیدن مطالبات دانشگاهیان در 16 آذر تبدیل به یک رویه شد. به دنبال این موضوع روزنامه «آرمان» گفت‌وگویی با غلامرضا ظریفیان استاد دانشگاه تهران داشته که در ادامه می‌خوانید.

                    حضور آقای رئیس‌جمهور در دانشگاه تهران را چطور می‌بینید؟

                    این دیدار با جامعه دانشگاهیان است به آن معنا که حضور آقای رئیس‌جمهور در دانشگاه تهران در راستای بازگشایی سال تحصیلی دانشگاه‌هاست و در این دیدار اساتید، مسئولان دانشگاه و دانشجویان حضور دارند. طبیعتا مخاطب آقای رئیس‌جمهور مخاطبان کلان دانشگاه‌ها هستند. سخنرانی آقای روحانی طی چند سال اخیر برای هر سه سطح دانشگاهی یعنی مسئولان دانشگاه، اساتید و دانشجویان بوده است.

                    در این دیدار آقای روحانی باید به چه مسائلی بپردازند؟

                    نکته اولی که آقای رئیس‌جمهور باید در سخنرانی‌شان به آن توجه داشته باشند چگونگی کمک دانشگاه‌ها در حل مسائل جامعه است به آن معنا که دانشگاه نقش بسیار مهمی در ارتباط با حل مسائل جامعه دارد. نکته دوم آن است که دانشگاه بتواند به حل مسائل جامعه بپردازد و آنکه چه نیازها و مقتضیاتی لازم است تا بتوان یک فضای امنی را در دانشگاه ایجاد کرد. چگونه دانشگاه و دولت می‌توانند با یکدیگر متصل باشند، چراکه یکی از مشکلاتی که طی سالیان گذشته وجود داشته اتصال میان توسعه علمی و توسعه ملی است و ارتباط ارگانیک میان این دو برقرار نمی‌شود. البته باید به این موضوع هم توجه کرد که بخشی از این موضوعات به ضعف‌های دولت در این زمینه بازمی‌گردد. انتظار دانشگاه آن است تا یک ارتباط ارگانیک میان توسعه علمی و توسعه ملی ایجاد شود که در صورت وقوع این اتفاق، توسعه دانش‌بنیان شکل می‌گیرد؛ زیرا بدون ارتباط دانشگاه‌ها و توسعه ملی، توسعه دانش بنیان به وجود نمی‌آید. طبیعتا نمی‌توان از منابع کشور در این راستا استفاده کرد. نکته بعد ساختار آموزش عالی که در دوره اصلاحات آغاز شد متاسفانه این موضوع کمتر از ظرفیت استفاده شده است که این ساختار شورای عالی علوم، تحقیقات و فناوری است و به شورای عطف نام‌گذاری شده است. هدف و فعالیت شورای عطف، رصد نیازهای اساسی پژوهش کشور است که ریاست با رئیس‌جمهور و دبیرخانه اصلی آن در وزارت علوم است. این شورا کمک می‌کند تا با یک طبقه‌بندی صحیح نیازهای اساسی یک پژوهش، بودجه‌ها و سیاست‌ها اعمال شوند، اما متاسفانه این موضوع به شکل ارگانیک در جایگاه خود قرار نگرفته است، در صورتی که منابع پژوهشی در کشور می‌توانست جهت‌گیری بسیار بهتری را ایفا کند. نکته بعد آن است که اگر خواستار دانشگاهی بانشاط و سرزنده هستیم و توقع می‌رود که دانشگاه نقش تعهد اجتماعی را ایفا کند، باید پرسش‌های دانشگاه را که از سوی دانشجو مطرح می‌شود، به رسمیت بشناسیم و نباید با نگاه امنیتی با آنها رو‌به‌رو شد. دانشجو اگر احساس کند که برای تعهد اجتماعی خود باید هزینه پرداخت کند طبیعتا در لاک خود فرو رفته و منجر به خاموش شدن، غیرمتعهد شدن و عدم حضور دانشجو در مسائل اجتماعی و سیاسی می‌شود که این موضوع ضرر و ضربه بزرگی به نشاط جوانان است.

                    با توجه به سخنان آقای روحانی در مورد ایجاد فضای امن برای دانشجو، آیا این مساله حل شده است؟

                    برای دانشجو باید فضای امنی فراهم کرد نه یک فضای امنیتی. شاهد این موضوع هستیم که گاهی اوقات به جهت برخی جرم‌ها برای دانشجو حبس‌های طولانی در نظر گرفته می‌شود که این موضوع زیبنده دانشگاه و دانشجو نیست و همین موضوع می‌تواند پیام منفی برای جامعه داشته باشد.

                    برخی از دیپلماسی علمی صحبت می‌کنند. نظر شما در این باره چیست؟

                    یکی از مسائل مهمی که قطعا می‌تواند نقش موثری در نظام بین‌المللی ایجاد کند دیپلماسی علمی است. دیپلماسی علمی در کشور نباید آنگونه باشد که اساتید نگران حضور در صحنه فعالیت‌های علمی و نظام بین‌الملل فعال باشند که برایشان مشکلاتی ایجاد شود. در شرایط کنونی کشور دیپلماسی علمی می‌تواند به معرفی جامعه کمک و همچنین این دیپلماسی به رفع تحریم‌های ظالمانه بر ایران هم کمک می‌کند.

                    برخی به دیدار آقای روحانی با دانشجویان انتقاد دارند که چرا دانشجویان بیشتری در این دیدار نمی‌توانند سخنرانی کنند. دلیل این انتقاد را چه می‌دانید؟

                    این موضوع ارتباطی به سخنرانی آقای رئیس‌جمهور ندارد، چرا که دیدار امروز یک دیدار نیمه رسمی است. دیدار رسمی آقای رئیس‌جمهور با دانشجویان در 16 آذر شکل خواهد گرفت و آنجا بحث و گفت‌وگوی آقای روحانی با آنهاست. باید به این موضوع توجه کرد که این دیدار برای بازگشایی دانشگاه‌هاست که معمولا رئیس دانشگاه، دو وزیر و دو دانشجو سخنرانی خواهند کرد و با دیدار رسمی در 16 آذر بسیار متفاوت است.

                    • غلامرضا ظريفيان
                    • حضور
                    • ديرهنگام
                    • رئيس جمهور
                    • دانشگاه
                      ]]>
                      hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Sun, 14 Oct 2018 11:40:19 +0330
                      تهدید به مرگ شدیم؛ از این بالاتر؟ http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18108-تهدید-به-مرگ-شدیم؛-از-این-بالاتر؟.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18108-تهدید-به-مرگ-شدیم؛-از-این-بالاتر؟.html تهدید به مرگ شدیم؛ از این بالاتر؟

                      فرهاد فدایی: ملاحظات مضر، این ترکیب را می‌توان تازه‌ترین واژه در ادبیات سیاسی کشور خواند. همان مصلحت سنجی‌های همیشگی، همان به کسی برنخوردهای مردم کوچه و بازار. اینکه فلانی سهمیه بهمانی در دولت یا فلان نهاد و سازمان است را بارها شنیده‌ایم.

                      اینکه رئیس‌جمهور چرا برخی وزرای ناکارآمد و پرحاشیه خود را برکنار نمی‌کند؟ اینکه نمایندگان مجلس چرا با مدیران ضعیف کنار می‌آید؟ اینکه برای ریاست بر سازمان الف از آقای ب استفاده‌ می‌شود، چرا که الف نزدیک به آقای جیم و آقای دال هم با الف و جیم رودربایستی دارد پس سازمان ب را به آقای الف می‌دهیم تا آقای جیم هم راضی باشد و آقای دال هم کارش را بکند. اینها چیز جدیدی نیستند اما جدیدا خیلی رو شده‌اند. «آرمان» با محمد قسیم عثمانی نماینده اصلاح‌طلب بوکان به گفت‌وگو پرداخته است و او با تایید انواع و اقسام ملاحظات سیاسی در تعیین وزرا و مسئولان و مدیران ارشد، این ملاحظات را به دو دسته مضر و مفید تقسیم می‌کند و مجلس را پایگاه وجود ملاحظات مضر قلمداد می‌کند. با این نماینده عضو فراکسیون امید درباره تهدیدات رنگارنگ دلواپسان، مناسبات بین مجلس و دولت، نقطه اتصال وزرا و لزوم تغییرات ساختاری در کشور به گفت‌وگو پرداختیم که در ادامه می‌خوانید.

                      طی هفته اخیر بسیاری از نمایندگان به‌خاطر تصویب لایحه CFT تهدید شده‌اند از جمله برای آقای حضرت‌پور نماینده ارومیه اعلامیه ترحیم چاپ کرده‌اند یا قصد به توپ بستن مجلس را دارند. شما هم از این مدل تهدیدات بهره‌مند شده‌اید؟

                      بله در جریان تهدید همکارمان هستم. تصور می‌کنم بیشتر از این تهدیدات و پیامک‌ها کار دیگری انجام ندهند. به هر حال مجلس ترحیم هم که گرفته‌اند و کار به توپ بستن مجلس نمی‌کشد(باخنده) ان‌شاءا.. که خیر باشد.

                      برخی اخبار جسته و گریخته حاکی از این است که احتمال تایید CFT در شورای نگهبان وجود دارد. شما در این باره نظری دارید؟

                      حقیقتا دلیلی برای رد این لایحه دیده نمی‌شود. به هر حال باید منتظر تصمیم شورای محترم نگهبان باشیم. بنده دلیلی برای رد آن نمی‌بینم.

                      یعنی دلایل و ادله تایید این لایحه بیشتر از رد آن است؟

                      بله به نظر همان‌طور است. ما منتظریم که شورای نگهبان تایید کند و به نوعی دفع بلا بشود از سر ملت و کشور. زیرا عدم تصویب لوایح FATF برای کشور خسارت‌بار خواهد بود.

                      طی چند هفته گذشته شاهد موج پیامک‌ها و تهدیدات و تجمعات مختلفی درباره تصویب اولیه FATFبودیم و طیف نمایندگان موافق از سوی دلواپسان بسیار تحت فشار بودند. اما پس از تصویب CFT همچنان تهدیدات ادامه دارد و به نظر برخی از اعضای شورای نگهبان هم از این تهدیدات بی‌نصیب نمانده‌اند. شما ادامه این اعمال را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

                      البته شماره اعضای شورای نگهبان کمتر در دسترس این افراد تهدید کننده است و اینکه اینها تمام زور خود را در مجلس زدند. بعید می‌دانم شورای نگهبان تحت تاثیر شانتاژها و فشارهای روحی و روانی تندروها قرار بگیرد.

                      فردی که لیدر پیامک تهدید فرستندگان است که مقرشان هم شهر مشهد مقدس عنوان شده، در گفت‌وگو با یکی از سایت‌های خبری عنوان کرده که اگر بنا باشد حضرت آقا به گفته لاریجانی درباره تصویب این لایحه چنین فرمایشی کرده باشند، خودم اولین نفری خواهم بود که از ولایت ایشان صرف‌نظر می‌کنم. ارزیابی شما از اینگونه سخنان و زاویه پیدا کردن با مواضع رهبر معظم انقلاب از سوی این طیف چیست؟

                      کسانی که چنین سخنانی را بیان می‌کنند و به چنان اعمالی دست می‌زنند، همان بهتر که خیلی زود از چتر ولایت مقام معظم رهبری خارج شوند. اگر افرادی اینگونه سطحی به قضایا نگاه می‌کنند و با این سطح از تشخیص و چنین ادبیاتی در مورد ولایت پذیری خود سخن بگویند، همان بهتر که خیلی زود از سایه ولایت بیرون بروند و در عوض کسانی که خالصانه، منطقی و شرعی ولایت رهبری را پذیرفته‌اند، خالص پشت سر ایشان قرار بگیرند.

                      برخی عقلای اصولگرایان معتقدند که نباید زیاد این افراد را جدی گرفت. از سویی به قول آقای محمد مهاجری ریش سفیدان اصولگرا باید این بچه‌های ناآرام را آرام کنند. شما فکر می‌کنید کار از دست بزرگان این جریان در رفته‌ است یا طیف دلواپس و تندرو قدرت زیادی دارد؟

                      بعید می‌دانم اینها به آخر خط رسیده باشند و دست از اعمال خود بردارند. فکر می‌کنم در هر فرصتی که پیش بیاید باز کار خود را خواهند کرد. بالاخره وقتی عقلانیت و تندروی‌ کنار هم باشند، اینها راه تندروی را پیش خواهند گرفت.

                      حال اگر هیاهوی تجمع کنندگان و شعاردهندگان و پیامک زنندگان را در نظر نگیریم و به سخنان آنها توجه نکنیم، استدلال طیف نمایندگان مخالف FATF و CFT چیست؟ این نمایندگان فقط قصد اعتراض دارند یا پشت این اعتراضشان استدلالی هم وجود دارد؟

                      بنده شخصا برای رأی دادن به لایحه CFT هم نظرات مخالفان را گوش دادم و هم موافقان را و سپس تصمیم به رأی دادن گرفتم. ذهنیت قبلی برای رأی دادن یا رأی ندادن به این لایحه را نداشتم. ما روز یکشنبه گذشته از ساعت 6 صبح در صحن جلسه داشتیم و افرادی از دولت، بانک مرکزی، وزارت اطلاعات و... آمدند و توضیح دادند که پیوستن یا نپیوستن ایران به کنوانسیون منع تامین مالی تروریسم چه آثاری را می‌تواند داشته باشد. عمده بحث نمایندگان مخالف حول برجام بود و می‌گفتند که ایران به برجام هم تن داد اما چه نتیجه‌ای حاصل شد؟ در حالی که در برجام طرف ما 6 کشور بود اما در لوایح FATF طرف ایران جامعه جهانی است. به نظر بنده مخلوط کردن برجام در FATF خلط مبحث است. یا برخی از دوستان می‌گفتند که چون رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی؛ که خود حامی تروریسم هستند، از اعضای دائم این سازمان هستند پس ما نباید در آن حضور داشته باشیم. درحالی که این استدلال نمایندگان مخالف، دلیل روشنی است برای حضور جمهوری اسلامی ایران در CFT و FATF. زیرا عدم حضور ایران باعث می‌شود رژیم صهیونیستی و عربستان برای خارج کردن نام ایران از لیست خاکستری و قراردادن در لیست سیاه از هیچ کوششی دریغ نکنند. بنابراین چنین موضوعی برای حضور ایران در این کنوانسیون استدلال خوبی است، زیرا می‌تواند از قرار گرفتن جمهوری اسلامی ایران در لیست سیاه جلوگیری کند. یعنی استدلال مخالفان در رد CFT چندان محکم نبود و همین خود دلیلی شد تا بنده شخصا نظر موافقی نسبت به لایحه داشته باشم و در کنار تصویب آن الزامات خود را نیز می‌توانیم بگنجانیم. به هرحال این امکان وجود دارد که هر جا احساس شد مواد و بندهای این کنوانسیون با قانون اساسی ما یا سایر قوانین کشور در تضاد است، قطعا می‌توانیم زیر بار الزامات آن نرویم. اما عدم حضور ما قطعا منجر به سوءاستفاده دشمنان ملت ایران و نظام خواهد شد. عدم حضور ایران در CFT، کنوانسیون‌های جهانی و مجامع بین‌المللی، میدانداری را به دشمنان کشور خواهد داد، نه اینکه فرصت و مجال دشمنی را از آنها بگیرد.

                      شما از جو مجلس پیش‌بینی می‌کردید که لایحه CFT تعداد 120 نماینده مخالف داشته باشد؟

                      تقریبا حس می‌کردم با 5 درصد اختلاف رأی بیاورد یا نیاورد. احساس می‌کردم برخی از همکاران تحت تاثیر پیامک‌ها قرار گرفته‌اند یا تحت تاثیر برخی لابی‌ها بودند و تصورشان این بود که شاید این عوامل باعث عدم رأی آوری CFT شود و شاید رأی ندادن خود را باعث ایجاد حاشیه امن برای مساله نظارت تلقی می‌کردند و برخی از نمایندگان هم بر اساس اعتقاد خود رأی ندادند و این دسته اساسا معتقدند که جمهوری اسلامی ایران نباید به چنین معاهدات بین‌المللی بپیوندد.

                      پس شما تعداد رأی مخالف را پیش‌بینی می‌کردید؟

                      قبل از رأی گیری با نمایندگان که صحبت می‌کردم گفتم که زیر 55 درصد رأی خواهد آورد.

                      به گفته جنابعالی برخی نمایندگان مجلس به دلیل نگرانی از مسائل نظارتی به CFT رأی مخالف دادند؟

                      حس بنده این بود؛ از جایی و یا از کسی نشنیدم. احساسم این بود که استنباط برخی از دوستان این است که اگر به لایحه رأی بدهند، مخالف مصالح و منافع ملی عمل کرده‌اند. اما واقعیت این است که عمده نمایندگان در جهت حفظ و تامین منافع ملی کشور تلاش کردند و به CFT رأی مثبت دادند.

                      تصویب چنین لوایحی و وجود جو فعلی در مجلس تا چه حد می‌تواند به قول معروف جاده صاف کن برای تصویب یا طرح قوانین و مقررات دیگری از جمله قانون انتخابات، قوانین مربوط به رسانه‌ها و... در آینده باشد؟

                      بالاخره شرایط کشور به گونه‌ای است که نیازمند اصلاحات ساختاری در برخی حوزه‌ها هستیم. بهترین نقطه و محل برای شروع اصلاحات ساختاری، همین مجلس شورای اسلامی است. نمایندگان می‌توانند بر اساس سلایق و مطالبات ملت می‌توانند تغییرات لازم را ایجاد کنند. در این میان خط قرمز ما منافع ملی است و هر چه را که منافع ملی ایجاب کند، باید در آن جهت حرکت کرد. بنابراین لایحه پیوستن به کنوانسیون منع تامین مالی تروریسم هم با همین نگاه به منافع ملی تصویب شد زیرا عدم پیوستن ایران به چنین کنوانسیون هایی، منجر به وارد آمدن خسارت به منافع ملی کشور خواهد شد. شرایط عمومی، اقتصادی و اجتماعی کشور و مطالبات مردم و افکار عمومی جامعه، همگی این پیام را به تمام ارکان و بخش‌ها می‌دهد که ناچاریم در جهت منافع ملی حداکثری خود، برخی تغییرات و اصلاحات ساختاری را با حفظ اصول و چارچوب‌های قانون اساسی و اصول مترقی آن بپذیریم. در مجموع به نظرم این احتمال زیاد است که هرچه به انتخابات آینده مجلس(اسفند 98) نزدیک شویم، حرکات نمایندگان مجلس، مردم‌پسندتر خواهد شد و اتفاقاتی که خواهد افتاد بیشتر در جهت تامین نظر مردم خواهد بود تا رفتارهای احساسی و تندروی‌های به ظاهر اصولگرایانه. به نظر می‌آید همه تلاش اصولگرایان باید در جهت حفظ منافع ملی باشد اما گاه حرکاتی انجام می‌شود که با این اصل مهم در تضاد است.

                      یعنی ممکن است همه طیف‌های مجلس دست به حرکات یا به تصویب رساندن طرح‌ها و لوایح پوپولیستی و یا حداقل مردم‌پسندتر بزنند؟

                      من نمی‌گویم الزاما این حرکات پوپولیستی است. به هر حال کارهای مردم‌پسند انجام دهند. این مردم‌پسند بودن به معنای پوپولیسم نیست. نمایندگان باید صدای مردم باشند، مجلس خانه ملت است و باید در جهت منافع آنها حرکت کرد. بین رفتارهای مورد پسند مردم و رفتارهای پوپولیستی تفکیک قائل هستم. تصور می‌کنم هر چقدر کارهایی کنیم که مردم بیشتر بپسندد، به وظایف خود بهتر و بیشتر عمل کرده‌ایم. اما اگر رفتارهایی داشته باشیم که برای فریب افکار عمومی باشد و نه تامین نظر عمومی، آن رفتارها پوپولیستی و عوام‌فریب است که در شأن نمایندگان ملت نیست. در شأن ملت آگاه ما هم نیست زیرا به خوبی این رفتارها را تشخیص می‌دهند.

                      اما ممکن است طیفی از نمایندگان درصدد عوام‌فریبی باشند؛ با هیاهو و جنجال آفرینی و ارائه طرح‌های ناپخته.

                      اگر حرکاتی انجام دهیم که در جهت خواست مردم باشد به نظرم به وظیفه اصلی خود عمل کرده‌ایم، اما اگر نمایندگان به دنبال تقویت پایگاه رأی خود باشند؛ از هر جناحی فرق نمی‌کند، این کار عوام‌فریبی است. ما باید صدای مردم باشیم و نه در پی رأی مردم در پای صندوق‌ها.

                      یکی از مطالبات مردم کارآمدی نهادها از جمله دولت است. بحث تغییرات در کابینه و پویایی و جوان‌تر شدن دولت همچنان داغ است و مردم به طور جدی خواستار رویکردها و تغییرات مثبت در دولت هستند. اخیرا هم برای 4 وزارتخانه اقتصاد، راه، صمت و کار گزینه‌هایی مطرح شده‌اند و احتمالا این اسامی به مجلس معرفی خواهند شد. آیا این اسامی و این تغییرات را در جهت مطالبات مردم می‌توان ارزیابی کرد؟

                      شخصا معتقدم مشکل دولت افراد نیستند. وزرایی که روی کار می‌آیند، زیاد با وزیر قبلی تفاوت یا برتری خاص و مزیت عجیب و غریبی ندارند. مشکل دولت را در روح حاکم بر دولت می‌دانم، نه افراد. روح حاکم بر دولت باید تغییر کند، نه افراد و وزرا. با تغییر افراد، روح حاکم بر دولت تغییر نمی‌کند.

                      منظور شما دقیقا از روح حاکم بر دولت چیست؟ چه چیزی باید تغییر کند؟

                      نمی‌دانم باید در این باره مفصل سخن گفته شود. اما تغییر روح حاکم بر دولت را لازم می‌دانم.

                      شنیده شده که آقای روحانی بنابر ملاحظاتی وزرای صمت و راه و شهرسازی را برکنار نمی‌کند، قصد دارد به شکل دیگری آنها را به مجلس معرفی کند. برخی حتی اعتقاد دارند که رئیس‌جمهوری قصد دارد هزینه ادامه کار این وزرا را بر دوش مجلس بگذارد. ارزیابی شما چیست؟

                      برداشت بنده این است که هر کدام از افرادی که وزیر شده‌اند، به نحوی به جایی، حزبی، گروهی و یا جریانی وصل هستند و آقای روحانی ملاحظات این نقطه اتصالات این افراد را در نظر دارد. به نظرم بیشتر ملاحظات آقای رئیس‌جمهوری است که تغییر برخی وزرا را به تاخیر انداخته است. اینکه شخص رئیس‌جمهوری فردی را کنار بگذارد که خیلی کار سخت و پیچیده‌ای نیست. اما جایگزینی برای آن فرد آن مدیر، کار سختی است. در سطح وزرا که قطعا سخت است حتی در سطوح پایین‌تر هم که نمایندگان اطلاع بیشتری هم دارند، این جایگزینی افراد واقعا سخت است. اینکه فردی بیاید که حجتی باشد برای اینکه این مدیر جدید بهتر از قبلی است، خوب تشخیص این امر واقعا سخت است و بنده این را درک می‌کنم، اما معتقدم باید روحیه دولت عوض شود. این تغییر روحیه هم صرفا با تغییر و جابه‌جایی افراد میسر نیست. باید معیارها و پارامترهای دیگری در درون دولت ظهور و بروز پیدا کند و جاری شود تا دولت را بیشتر به سمت وظایف اجرایی خود سوق دهد.

                      وظیفه مجلس در این میان چیست؟

                      به هر حال همین مجلس به وزرای حاضر رأی داده است. مثلا وزیر x در دولت یازدهم 100 رأی داشته و در دولت دوازدهم همان شخص 200 رأی آورده و وزیر شده است. آیا مجلس می‌تواند خودش را از عملکرد وزرا کنار بکشد و اصطلاحا جا خالی بدهد؟ بالاخره مجلس هم بر اساس روحیه همکاری و تعامل به وزرای دولت رأی داده است یا به برنامه‌های وزرا رأی داده یا برای به‌هم نخوردن تیم دولت و برنامه‌های کلی دولت رأی داده که به نظرم کار بدی هم نبوده و کاری شایسته است. اما اینکه در ادامه کار، خود دولت نتوانسته تیمش را برای انجام برنامه‌هایش هماهنگ کند، خوب دولت می‌توانست در تغییر تیم خود زودتر دست به کار شود و ورود کند. حالا ممکن است استیضاح وزیری سیاسی باشد یا بر اساس ملاحظات منطقه‌ای انجام شود که بحثش جداست، اما در بحث عملکردها و کارآمدی‌ها، اول خود دولت باید متوجه این امر باشد و وزرای خود را تغییر دهد. آقای روحانی باید بدون هیچ ملاحظه‌ای وزرایی را که فکر می‌کند ناتوان و ناهماهنگ هستند را تغییر دهد و تیمش را با هم هماهنگ کرده و با یک روح واحدی شاهد به نتیجه رسیدن برنامه‌ها و سیاست‌های دولت باشیم. برنامه‌هایی که آقای رئیس‌جمهوری در انتخابات وعده داده بود و وزرای محترم هم در زمان رأی اعتماد خود بر آنها تاکید داشتند.

                      • محمدقسيم عثماني
                      • نماينده
                      • مجلس
                      • بوكان
                      • تهديد
                      • مرگ
                        ]]>
                        hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Sun, 14 Oct 2018 11:30:35 +0330
                        بازار ارز در اختیار یک اقلیت است http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18078-بازار-ارز-در-اختیار-یک-اقلیت-است.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18078-بازار-ارز-در-اختیار-یک-اقلیت-است.html بازار ارز در اختیار یک اقلیت است

                        امیر داداشی: چرخ دلار آنقدر چرخید تا هفته گذشته نوبت به سقوط این ارز پرقدرت جهانی رسید. اما تحلیل‌ کارشناسان و اقتصاددانان در این‌باره متفاوت است. برخی بالا و پایین‌شدن نرخ ارز در شش‌ ماه گذشته را به دولت نسبت می‌دهند و عده‌ای سیاست خارجی را اصلی‌ترین عامل در نوسان نرخ ارز می‌دانند.

                        اکنون نیز پافشاری اروپایی‌ها بر ادامه برجام و پیشنهادهایی که آنها برای تاسیس نهادهای جدید مالی مبتنی بر یورو ارائه داده‌اند، به‌عنوان اصلی‌ترین عوامل کاهش نرخ دلار قلمداد می‌شوند. اما در این میان نمی‌توان از عوامل داخلی هم غفلت کرد. از جمله آنکه به‌تازگی دولت اختیاراتی به بانک مرکزی داده است تا این بانک مستقل‌تر از گذشته بتواند مدیریت بازار ارز را در اختیار بگیرد. در این زمینه «آرمان» گفت‌وگویی با محمود جامساز، اقتصاددان، انجام داده است که در ادامه می‌خوانید.

                        از هفته گذشته روند نزولی قیمت ارز آغاز شد. برخی از کارشناسان این روند را یک بازی سیاسی می‌دانند، اما گروهی از تحلیلگران هم معتقدند که به‌دنبال پافشاری‌های اروپا بر ادامه برجام و اختیارات جدید بانک مرکزی، حباب ارزی ترکیده و باید منتظر تعدیل قیمت ارز باشیم. نظر شما در این‌باره چیست؟

                        تلاطماتی که در بازار ارز به وجود آمده بیش از آنکه ریشه‌های اقتصادی داشته باشد، از اتفاقات سیاسی نشات می‌گیرد. افزون بر این، عواملی چون سفته‌بازی توسط جمعیتی کوچک، هیزمی بر آتش جریان‌های سیاسی شده است. این افراد که شاید پنج‌درصد از کل جمعیت ایران باشند، طی سالیان با اختلاس‌ها و رانت‌های خود، ثروت‌ زیادی را برای خود اندوخته‌اند. این افراد با پول زیادی که در دست دارند هر لحظه می‌توانند بازار ارز، طلا و سکه را دچار نوسان کنند. البته سیاست خارجی هم در این ماجرا تاثیر می‌گذارد و از سوی دیگر، انتظارات تورمی برای افزایش قیمت‌ها شکل می‌گیرد، زیرا افراد پول خود را از بانک‌ها بر اثر کاهش نرخ بهره بیرون کشیدند و به بازار هجوم آورند. همین امر باعث شد که تقاضا در بازارهای موازی بالا برود و دولت هم نتواند آن را کنترل کند چراکه در خزانه ارز کافی نداشت تا مدیریت شناور ارز را به اجرا بگذارد.

                        برخی عامل اصلی کاهش نرخ ارز را فضاسازی رسانه‌ای می‌دانند و حتی از آن با عنوان انقلاب مجازی علیه دلار یاد می‌کنند. شبکه‌های مجازی چه تاثیری بر کاهش نرخ دلار داشته‌اند؟

                        در حال حاضر اگر نگاهی به شبکه‌های اجتماعی داشته باشیم، نرخ ارز یکسانی وجود ندارد و دلار از 8000 تا 14هزارتومان اعلام می‌شود که به هیچ‌ عنوان نمی‌توان آن را معیار قرار داد، زیرا ممکن است یک نفر تمام سرمایه خود را برای دستیابی به سود بیشتر تبدیل به ارز کرده باشد و اکنون به‌دلیل احتیاج مبرم به ریال مجبور به فروش دلارهای خود باشد، با فضایی که در شبکه‌های آنلاین به وجود آمده، احتمال دارد او به‌دلیل ترس از کاهش بیشتر نرخ دلار و وسع مالی ناچیز، حاضر باشد با کمترین نرخ موجود ارزهای خود را بفروشد. اما نکته اصلی این است که همچنان دلالان خریداران اصلی ارز هستند. دلال در لغت به معنای واسطه مالی بین دو یا چند نفر است. در نتیجه این دلالان هم برای رفع مایحتاج خود اقدام به خرید ارز نمی‌کنند، بلکه آن را با قیمتی پایین می‌خرند که با نرخ بالایی بفروشند. این افراد بیشتر وابسته به شبکه‌های رانتی هستند که به‌صورت سیستماتیک عمل می‌کنند و با جمع‌آوری ارز در دست مردم، زمام بازار را به دست می‌گیرد.

                        وظیفه دولت در این میان چیست؟ آیا ابزاری وجود دارد که بتوان فعالیت این دلالان و سودجویان را کنترل کرد؟

                        مشخصا دولت وظایف منحصر به خود را دارد. بیست و یکم فروردین سال جاری زمانی که سیاست ارز تک‌نرخی 4200تومانی به اجرا گذاشته شد، بسیاری از کارشناسان نسبت به پیامدهای سیاست تثبیت دلار هشدار دادند. اما مسئولان دولت با پایبندی به برنامه خود، حتی اعلام کردند که خرید و فروش دلار با قیمتی بالاتر از 4200تومان تعقیب قضائی به همراه دارد. چند ماهی نگذشت که رانت‌ها افشا شدند. عده زیادی دلار 4200تومانی دریافت کردند و به کار دیگری مشغول شدند. حتی عده‌ای از سودجویان دلاری را که برای واردات دریافت کرده بودند، در بازارهای زیرزمینی با قیمتی بالاتر به فروش رساندند. با اینکه قوه قضائیه اعلام می‌کند این افراد تحت تعقیب قرار گرفته‌اند، اما هنوز مشخص نیست این افراد کیستند و از چه طریق به ارز 4200تومانی دسترسی پیدا کردند. همچنین یکی از نمایندگان مجلس از ناپدیدشدن 9‌میلیارد دلار ارز خبر داد، اما درباره آن هیچ ‌توضیحی ارائه نشد.

                        تغییر در ریاست بانک مرکزی چه تاثیری در بهبود شرایط ارزی کشور گذاشت؟

                        زمانی که رانت‌های ارزی به بالاترین حد خود رسید، دولت رئیس‌کل بانک مرکزی را تغییر داد و طبق حکم رئیس‌جمهوری، عبدالناصر همتی جایگزین ولی‌ا... سیف شد. اما باید توجه داشت که این افراد مدیران گردشی هستند. به‌عنوان مثال آقای همتی روزی در سمت‌های اجرایی بخش صادرات فعالیت می‌کرد، بین سال‌های 68 تا 73 معاونت سیاسی صداوسیما را بر عهده گرفت، سپس به‌عنوان پدر بیمه خصوصی ایران شناخته شد و بعد از آن هم مدیریت بانک سینا و بانک ملی را به او سپردند. اکنون نیز چند روز پس از آنکه به‌عنوان سفیر ایران در چین معرفی شد، او را متصدی بانک مرکزی کردند. همچنین، آقای سیف پس از آنکه فعالیتش در بانک مرکزی به اتمام رسید، به‌عنوان مشاور پولی و بانکی رئیس‌جمهوری انتخاب شد. باید توجه داشت که مدیران گردشی یکی از بحران‌های بزرگ بوروکراسی و دیوان‌سالاری ایران هستند. این اتفاق اجازه نمی‌دهد اندیشه‌ای نو وارد اقتصاد بسته رانتیر شود. حال در دوره جدید ریاست بانک مرکزی، بازار ثانویه ارز راه‌اندازی شد. شاید این اقدام فی‌نفسه مناسب باشد، اما باید دولت از مدت‌ها پیش، دخالت خود در بازار را قطع می‌کرد. اما همین بازار ثانویه هم موفقیت چندانی به دست نیاورد، زیرا با 7500تومان آغازبه‌کار کرد و اکثر صادرکنندگان هم مربوط به صنعت پتروشیمی هستند که ارز خود را وارد بازار نکردند. زمانی هم که عرضه‌ای در بازار وجود نداشته باشد، انتظاری جز این نمی‌رود که قیمت‌ها سر به فلک بکشند.

                        با اینکه اکنون واردات کشور با ارز 4200تومانی و نرخ توافقی سامانه نیما انجام می‌شود، اما برخی از فروشندگان کالا، به بهانه دلار 18‌هزارتومانی محصول خود را چندبرابر قیمت می‌فروشند. دلیل این اتفاق چیست؟

                        باید توجه داشت تمام وارداتی که به کشور انجام می‌پذیرد بر اساس ارز 4200تومانی و ارز موجود در بازار ثانویه است که به‌طور میانگین حدود 7700تومان رقم می‌خورد. در واقع این دو نرخ‌ هستند که روی بخش واقعی اقتصاد اثر می‌گذارند، نه دلارهای 18‌هزارتومانی که توسط دلالان در چهارراه استانبول و خیابان فردوسی به فروش می‌رسید. اگر حجم کل معاملات در بازار غیررسمی را در نظر بگیریم، نسبت به تقاضایی که برای ارز وارداتی وجود دارد، بسیار ناچیز است. بنابراین نرخ‌های بالا فقط اثر روانی روی قیمت سایر کالاها می‌گذارند. متاسفانه بر اثر افزایش بی‌اعتمادی نسبت به آینده، اکنون شاهد بدرفتاری اقتصادی فعالان و شهروندان هستیم. چنان‌که تا خبری مبنی بر تغییر قیمت یک کالا منتشر می‌شود، مردم به بازار هجوم می‌آورند که این موضوع نیز ریشه در بی‌اعتمادی نسبت به قوای کشور دارد. مطمئنا هیچ‌ فرد و بنگاهی با ارز 14‌هزارتومانی و بالاتر از آن جنس وارد کشور نکرده است، زیرا آستانه تحمل خرید مردم هم حدی دارد. متاسفانه از لحاظ اخلاقی و رفتاری ما در اقتصاد پسرفت داشته‌ایم. در کشورهای توسعه‌یافته زمانی که کالا و محصولی بی‌دلیل گران می‌شود، مردم خرید آن را تحریم می‌کنند، اما در کشور ما تا خبری مبنی بر کمبود یا گران‌شدن یک کالا منتشر می‌شود، مردم به‌سرعت به بازارها هجوم می‌برند که یا آن را با قیمت بالاتر بفروشند و یا نیاز چندساله خود را تامین کنند. اما مگر محصولی مانند میوه را چند روز می‌توان احتکار کرد؟ اگر زمانی که قیمت این محصولات افزایش می‌یابد، مردم فقط یک هفته آن را نخرند، یقینا در هفته دوم قیمت‌ها روند نزولی به خود می‌گیرند. متاسفانه افزایش قیمت دلار فقط به دستاویزی برای گران‌فروشی تبدیل شده است. بسیاری از کالاها در داخل تولید می‌شوند که هیچ ‌ارتباطی به دلار ندارند، اجناس وارداتی نیز با دلار سامانه نیما وارد می‌شوند که قیمت آن در محدوده 7000 تا 8000تومان قرار دارد. چطور برخی کاسبان و تجار به خود اجازه می‌دهند که با اسم دلار 18‌هزارتومانی کالای خود را به فروش برسانند؟ این موضوع نیاز به آگاهی‌های اجتماعی و مقاومت‌های مدنی هم دارد. به‌عنوان مثال در ترکیه زمانی که ارزش لیر کاهش یافت، دولت این کشور از مردم خواست تا دلارهای خود را به بانک مرکزی بفروشند، در این برهه عکس و فیلم‌هایی منتشر شد که دیدیم عده‌ای از ترک‌ها در حمایت از دولت با دلار چه کردند. اما در ایران کافی است فقط جوی روانی مبنی بر گران‌شدن یک کالا ایجاد شود؛ بلافاصله بازار آن کالا با هجوم مردم مواجه می‌شود. البته این افراد، فقیر و تهی‌دست نیستند. قطعا قدرت پنهانی وجود دارد که ناگهان انباری به وجود می‌آید و در آن 400‌میلیارد تومان جنس احتکار می‌شود. اینها افرادی وابسته به شبکه‌های رانتی هستند که به‌صورت سیستماتیک عمل می‌کنند. اینها‌ درصد کمی هستند که صرفا از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند. امروز مساله مدیریت ارز مهم‌تر از تعامل با برخی کشورهاست. با این حال باید مذاکره و تعامل با کشورها وجود داشته باشد. از جمله آنکه ایران به‌عنوان شاهراهی بین شرق و غرب شناخته می‌شود و 175‌میلیارد بشکه نفت می‌تواند تولید کند. از نظر موقعیت ژئوپلتیک نیز در موقعیتی خاص قرار دارد. به همین دلیل است که آمریکایی‌ها با ایران مشکل دارند، وگرنه مسائلی چون فعالیت هسته‌ای بهانه‌ای بیش نیستند. دولت ایالات متحده از ابتدا هم می‌دانست که ایران کشوری صلح‌جوست و به سمت فعالیت‌های هسته‌ای حرکت نمی‌کند، اما برای همراه‌کردن سایر کشورها با خود ضد ایران به چنین ریسمان‌هایی چنگ می‌زند. حال ما باید سیاست خود را به‌گونه‌ای تنظیم کنیم که از طریق اروپا تنش‌های خود را به حداقل برسانیم. نه بدین معنا که با آمریکا همکاری تجاری داشته باشیم، اما حداقل باید اتحادیه اروپا را یک واسطه‌ای قرار دهیم تا فشارهای اقتصادی علیه ایران به کمترین حد برسد. این امر زمانی محقق می‌شود که ایران در مسیر شفافیت مالی قرار بگیرد. اگر فعالیت‌ها در ایران شفاف باشد، اروپا می‌تواند شرکت‌های خود را تشویق به سرمایه‌گذاری در ایران کند تا اگر تهدیدی هم از سوی آمریکا متوجه آنها بود، از طریق دولت‌ها جبران شود.

                        اروپا از ارائه بسته‌ای با عنوان «سازوکار پیشنهادی ویژه اروپا» برای خنثی‌سازی تحریم‌های آمریکا خبر داده است. تا چه حد به موفقیت چنین بسته‌هایی می‌توان امید داشت؟

                        راهی که اتحادیه اروپا پیش پای اقتصاد ایران گذاشته، در واقع استفاده از سیستمی به نام «اس.پی.وی» (Special Purpose Vehicle) است که به عبارت بهتر سازوکار پیشنهادی ویژه اروپا به ایران برای خنثی‌سازی تحریم‌های آمریکا است. بر اساس این مدل، اروپایی‌ها گفته‌اند که هفت بانک مرکزی می‌توانند از طریق سوئیفت با ایران همکاری داشته باشند. با این حال ایران تحت تحریم‌های سوئیفت قرار دارد و باید راهی هم برای دورزدن آن پیدا کرد. فدریکا موگرینی، نماینده اتحادیه اروپا در سیاست خارجی، برای درک بهتر این موضوع اینگونه مثال می‌زند که اگر ایران به اسپانیا نفت بفروشد، می‌تواند از آلمان جنسی را وارد کشور خود کند. در این صورت اسپانیا هزینه صادرات کشور آلمان را می‌پردازد. حال اینکه این سیستم تا چه حد می‌تواند جنبه عملی و کاربردی داشته باشد، هنوز جای شبهه و تردید دارد، زیرا اگر نگوییم تمام، باید تاکید کنیم که بسیاری از بانک‌های اروپایی عضو سوئیفت هستند. چنانچه آنها بخواهند آمریکا را دور بزنند با جریمه‌های مالی مواجه می‌شوند. همچنین لازم به تاکید است با اینکه اروپایی‌ها بر حفظ و ادامه برجام پافشاری می‌کنند، اما آنها هم خواهان شفاف‌سازی مالی ایران و پیوستن آن به FATF هستند. اما هنوز تکلیف ایران در این مورد مشخص نیست. با اینکه قرار بود نمایندگان مجلس پس از اتمام تعطیلات خود در مورد کنوانسیون تامین مالی تروریسم تصمیم‌گیری کنند، اما عده‌ای از دلواپسان با تجمع در بهارستان، آن را به تاخیر انداختند. به هر حال اگر ایران بار دیگر به فهرست سیاه این نهاد مالی بازگردد، نقل و انتقال دارایی با مشکلات بیشتری مواجه می‌شود و تقریبا باید قید آن را زد. از جمله آنکه آمریکا از چهارم نوامبر تحریم‌های جدید خود را اعمال می‌کند و علاوه بر نفت و بانک، برای اولین‌بار، صنعت گاز ایران هم دچار تحریم می‌شود که کمبود شدید ارز را به‌دنبال خواهد داشت. در این شرایط دولت باید ارزی را تهیه کند تا بتواند بر این مشکلات فائق آید.

                        اخیرا بانک مرکزی مجوز انتشار اوراق ارزی را دریافت کرده است. این سیاست می‌تواند راهی برای جذب منابع ارزی باشد؟

                        اخیرا دولت اعلام کرده است که اتباع دولت‌های خارجی در صورتی که حداقل 250‌هزار دلار برای سرمایه‌گذاری در ایران، به کشور وارد کنند، می‌توانند از امتیاز مجوز اقامت پنج‌ساله برخوردار شوند. این امر نشان می‌‌دهد که دولت منتظر است به‌نوعی منابع ارزی خود را افزایش دهد. اما آیا ظرفیت‌های سرمایه‌گذاری ما به اندازه‌ای هستند که فردی خارجی سرمایه خود را وارد کشور کند؟ در شرایط کنونی که اقتصاد از نبود شفافیت مالی رنج می‌برد، حتی ایرانی‌های خارج از کشور حاضر نمی‌شوند که سرمایه خود را وارد کشور کنند. از طرف دیگر به بانک مرکزی مجوز انتشار اوراق قرضه و مشارکت داده‌اند. معمولا وقتی دولت‌ها قصد کاهش نقدینگی را دارند اقدام به انتشار اوراق مشارکت می‌کنند. اما به‌نظر می‌رسد در حال حاضر دولت می‌خواهد درآمد ریالی خود را افزایش دهد تا بتواند از پس هزینه‌های جاری و پرداخت حقوق کارکنان دولت برآید. البته فروش این اوراق بر اساس تجربه، در گذشته هم چندان موفقیت‌آمیز نبوده‌اند. علت آن هم به این بازمی‌گردد که مردم اعتماد چندانی به دولت‌های مختلف ندارند، زیرا مشکلاتی نظیر فقر چنان رسوخی در جامعه داشته‌اند که به جرات می‌توان اعلام کرد امروز 40‌میلیون نفر از ایرانیان زیر خط فقر زندگی می‌کنند. دولت باید برنامه‌ای رفاهی تدوین کند که مردم طعم آرامش را بچشند. اکنون اگر آمار رسمی را هم در نظر بگیریم، حدود چهار‌میلیون نفر از جویندگان شغل، بیکار مانده‌اند. بالطبع این معضل محدود به اقتصاد نمی‌شود و تبعات اجتماعی و سیاسی جبران‌ناپذیری هم می‌تواند به‌همراه داشته باشد. تبعاتی که هزینه قوه قضائیه را هم بالا می‌برد و بر مخارج کشور می‌افزاید. دولت حتی با اروپا هم به توافق برسد، ابرچالش‌های آن به مسائل داخلی بازمی‌گردد. بیکاری، فقر و فساد مالی و اداری سه ابرچالشی هستند که دولت رفع آنها را باید در اولویت قرار دهد. البته ساماندهی آنها کار راحتی نیست، زیرا این ابرچالش‌ها چنان ریشه دوانده‌اند که خشکاندان آنها به سال‌ها فرصت احتیاج دارد.

                        آیا اکنون دلارهایی که برای فروش وارد بازار شده‌اند، دولت خریداری می‌کند یا باز هم به دست دلالان می‌رسد؟

                        در این زمینه دولت باید سریع و بابرنامه عمل کند. لازم است که دلارهای خانگی وارد خزانه ارزی دولت شود. در این صورت دولت می‌تواند به تمام تقاضاهای موجود در بازار پاسخ دهد و مدیریت بازار ارز را به دست بگیرد. رفته‌رفته نرخ بازار آزاد به نرخ ارز دولتی نزدیک می‌شود و می‌توان به تک‌نرخی‌شدن ارز امید داشت. البته دولت باید جسورانه عمل کند تا بتواند ارز در اختیار برخی نهادها، شرکت‌های خصولتی، بنگاه‌های فرادولتی و پتروشیمی‌ها را وارد بازار ثانویه کند تا تعدیل واقعی قیمت‌ها اتفاق بیفتد. همچنین لازم است ارز 4200تومانی برای واردات کالاهای اساسی و ضروری کاملا حذف شود و آن هم به بازار ثانویه انتقال یابد. اما لازم است مابه‌التفاوت قیمتی را به واردکنندگان واقعی بپردازد. منابع آن هم می‌توان از طریق حذف برخی طرح‌های هزینه‌زا نظیر هدفمندسازی یارانه‌ها تامین کرد. این اقدامات همگی نیاز به شجاعت دولت دارد، در غیراین‌صورت گشایشی صورت نمی‌گیرد. متاسفانه اکنون هر روز صدها کانتینر کالای قاچاق وارد کشور می‌شود و در ویترین مغازه‌های جاخوش می‌کند. پرسش این است که مگر در کشور ما قانون مبارزه با قاچاق تشکیل نشده است؟ مگر برای تشکیل ستاد مبارزه با قاچاق کالا بودجه تخصیص نمی‌یابد؟ پس مجریان قانون و این ستادها چه فعالیتی انجام می‌دهند؟ معمولا عمل‌نکردن به وعده‌های انتخاباتی به رویه‌ای بین دولت‌ها تبدیل شده است. همین امر بر حجم نارضایتی‌ها می‌افزاید. وقتی قیمت رب‌ گوجه‌فرنگی یک‌شبه شش‌برابر می‌شود و به 18‌هزارتومان می‌رسد، چه کسانی در ایجاد این نارضایتی نقش دارند؟ در اینجا دولت یا خود باعث افزایش قیمت‌ها شده و یا بر اثر کم‌کاری دولت، نظارتی وجود ندارد که برخی سودجویان اقدام به احتکار و گران‌فروشی می‌کنند. البته امروزه فرهنگ اقتصادی هم به بیراهه رفته و مردم هم به حقوق شهروندی یکدیگر کمتر احترام می‌گذارند. متاسفانه به‌دنبال فسادهای چندهزار‌میلیاردتومانی طی یک دهه اخیر شکاف طبقاتی به بیشترین حد خود رسیده و شاهد ریزش روزافزون طبقه متوسط جامعه هستیم. بسیاری از کالاها اکنون از سبد معیشت خانوار حذف شده‌اند. این امر به دولت‌های کنونی و گذشته هم مربوط نمی‌شود. از پیش از انقلاب تمام دولت‌ها قصد داشته‌اند تمام دستاوردهای ملی و اقتصادی را به نام خود ثبت کنند. به همین دلیل استراتژی بلندمدت وجود ندارد و تمام برنامه‌ها جنبه کوتاه‌مدت دارند. اما کشورهای دیگر برای دستیابی به توسعه به برنامه‌های بلندمدت متکی هستند. به‌عنوان مثال در ترکیه پروژه‌ای کلید خورده است که بر اساس آن در سال2025 تمام شبکه‌های ریلی با سرعت 325کیلومتر در ساعت حمل‌ونقل مسافران و بار را انجام دهند. ما باید هماهنگ با سایر کشورها حرکت کنیم. ما تمدنی 2500‌ساله داریم، اما به آن توجهی نمی‌شود که نمونه این بی‌توجهی در کتب نظام آموزشی کشور کاملا هویداست.

                        نظر شما درباره بخشنامه پیمان‌سپاری ارزی چیست؟

                        ما چنین بخشنامه‌ای را بارها تجربه کرده‌ایم و هر بار به شکست منجر شده است. بسیاری از صادرکنندگان نمی‌توانند طی سه ماه ارز صادراتی خود را وارد کشور کنند و فعالیت‌های آنها منوط به بلندمدت است. متاسفانه در شرایطی که فضای تجارت با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم می‌کند، چنین قوانین بازدارنده‌ای هم تصویب و ابلاغ می‌شود. اکنون ما آینده را پیش‌بینی نمی‌کنیم و به همین دلیل با تاخیر برنامه‌های درست را به اجرا می‌گذاریم. همچنین به‌نظر می‌رسد برخی مدیران به انتظار نشسته‌اند که دوره ترامپ به پایان برسد و بار دیگر دموکرات‌ها روی کار بیایند تا برجام را ادامه دهند. اما لازم است ما متکی به ظرفیت‌های خود باشیم. در کنار آن، باید مذاکرات خود را با کشورها ادامه دهیم تا شاید کشورهای دوست ایران بیشتر شوند. شرکای تجاری سنتی ما اروپا، چین، ژاپن و... هستند، مدیران ما باید حداقل به فکر احیای همکاری با این کشورها باشند، نه اینکه صرفا پایبند به چین و روسیه بمانند. نباید تنها به یک یا دو کشور دل بست.

                        • بازار
                        • ارز
                        • اختيار
                        • اقليت
                        • دولت
                        • دلار
                        • يورو
                          ]]>
                          hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Sun, 07 Oct 2018 09:45:14 +0330
                          مشق شب بستر بي‌ عدالتي آموزشي http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18071-مشق-شب-بستر-بي‌-عدالتي-آموزشي.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18071-مشق-شب-بستر-بي‌-عدالتي-آموزشي.html مشق شب بستر بي‌ عدالتي آموزشي

                          حسين الهامي‌نژاد: برنامه تكاليف مهارت‌محور يا مشق زندگي قرار است در پايه‌هاي اول تا سوم ابتدايي، در كلاس‌هايي كه تراكم آنها بين 16 تا 25 دانش‌آموز است، جايگزين مشق شب شود.

                          به گفته مسوولان آموزش و پرورش، هدف اين طرح فراهم شدن فرصت‌هاي يادگيري منجر به تقويت مهارت‌هاي اصلي دانش‌آموزان است و از طرف ديگر ايجاد فرصتي براي اينكه دانش‌آموزان تكاليف درسي را زير نظر معلمان انجام دهند. اجراي اين طرح واكنش‌هاي زيادي از سوي معلمان و خانواده‌ها به همراه داشته است، واكنش‌هايي كه شايد يكي از دلايل آن ابهاماتي است كه در خصوص نحوه اجراي اين طرح وجود دارد. رضوان حكيم زاده، معاون آموزش ابتدايي وزارت آموزش و پرورش به عنوان متولي اجراي اين طرح توضيحاتي را در مورد جايگزيني مشق شب با فعاليت‌هاي مهارت‌محور در گفت‌وگوي خود با روزنامه «اعتماد» ارائه داده است.

                          شايد به دليل تازگي اين طرح ابهام‌هاي زيادي درباره نحوه اجراي آن وجود دارد اما براي شروع بحث به اصل ماجرا بازگرديم. چرا تكليف شب حذف مي‌شود؟

                          از دهه‌هاي پيش تا كنون پژوهش‌هاي زيادي درباره فوايد و مضرات مشق شب در دنيا انجام شده است.در سال 2013 حدود 116 كشور از سراسر جهان در خصوص مشق شب مورد فراتحليل قرار گرفتند و نتايج نشان داد كه مشق شب تاثيري در يادگيري دانش‌آموزان در سنين پايين ندارد. البته موضوعي كه در اين خصوص بسيار مهم است توجه به همه ابعاد اين طرح است و از يك بعد به اين مساله نگاه كردن ما را به جايي نمي‌رساند.

                          مشق شب تبديل به يك تكليف تكراري و پرحجم شده است و دانش‌آموز تمام وقت بعد از ظهر خود را بدون هدف صرف تكاليفي مي‌كند كه هدفمند نيست. در برخي از موارد شاهد هستيم كه از مشق شب به عنوان تنبيه استفاده مي‌شود كه اين مساله هيچ تاثيري در بهبود يادگيري دانش‌آموزان ندارد و بر روي آنان اثر منفي مي‌گذارد. تكاليف شب بايد هدفمند باشد و به تثبيت يادگيري دانش‌آموزان كمك كند اما اكثر آنها به صورت يكسان و بدون در نظر گرفتن تفاوت‌هاي فردي است و اكثر اوقات يك رونويسي بي‌هدف محسوب مي‌شود.

                          مورد بعدي به خانواده‌ها بازمي‌گردد. آموزش نادرست برخي از خانواده‌ها به بچه‌ها يكي از دلايل مهم اجراي اين طرح است. خانواده‌ها در زمان ديگري درس خوانده‌اند و روش‌هاي آموزشي آنها متفاوت بوده است و همين مساله باعث مشكلات زيادي براي دانش‌آموز مي‌شود. يكي از مشكلاتي كه در چندسال اخير به وجود آمده اين است كه جايگاه معلم و خانواده در فرآيند آموزش جابه‌جا شده است و در اين فرآيند غلط، نقطه ضعف دانش‌آموزان را به خانواده و نقاط قوت آنها را به مدرسه نسبت مي‌دهند. در گذشته اكثر خانواده‌ها بي‌سواد بودند و معلمان به آموزش والدين هيچ اميدي نداشتند و همه فرآيند آموزش را خود به گردن مي‌گرفتند. امروز مشق‌شب ابزار مدرسه براي واگذار كردن ضعف دانش‌آموزان به خانواده‌ها شده است. اين مساله باعث شده كه برخي خانواده‌ها از تكليف انجام ندادن دانش‌آموزان نگران شوند و خودشان در انجام اين تكاليف مداخله كنند.

                          يكي ديگر از مضرات مشق شب مشكلات جسمي و روحي است كه براي دانش‌آموزان به وجود مي‌آيد. برخي از سخت‌گيري‌هاي والدين و اجبار آنها براي انجام تكاليف شب، به روابط عاطفي كودكان و والدين آسيب وارد مي‌كند و محصول آن محيطي پرتنش در خانواده است كه متاسفانه امروز بسياري از خانواده‌ها درگير آن هستند. در مورد آسيب‌هاي جسمي بايد بگويم كه يكي از عادت‌هاي بد دانش‌آموزان در حين انجام تكليف در منزل، مشق نوشتن در وضعيت نامناسب و به صورت نشسته و خوابيده است كه همين مساله باعث آسيب‌هاي جسمي براي دانش‌آموزان مي‌شود.

                          مورد بعدي به رابطه ميان معلمان و دانش‌آموزان بازمي‌گردد. معمولا معلمان بعد از ديدن تكاليف بازخورد مناسبي از خود نشان نمي‌دهند و به سادگي از كنار آن رد مي‌شوند و اين براي دانش‌آموزي كه با دلهره يا اشتياق اين تكليف را انجام داده است، سرخوردگي به بار مي‌آورد.

                          جايگزين اين تكاليف چطور تعيين مي‌شوند؟

                          درباره اجراي اين طرح پيش‌بيني ما اين است كه معلمان در فرصت‌هاي يادگيري خارج از مدرسه براساس چارچوب مهارت‌هايي كه در سند برنامه‌ريزي درسي ملي به آن توجه شده است، فعاليت‌هايي را طراحي كنند كه موجب تقويت مهارت‌هاي زندگي شود.

                          به طور مثال به جاي نشستن و خوابيدن دانش‌آموزان هنگام مشق نوشتن، فعاليت‌هاي عملي انجام دهند كه به آن علاقه‌مند هستند و از انجام آن لذت مي‌برند. ما بسته‌اي براي معلمان آماده كرديم كه بر اساس آن فعاليت‌هاي عملي دانش‌آموزان در خارج مدرسه به جاي مشق شب انجام شود.

                          چه نوع مهارت‌هايي قرار است به جاي مشق شب بنشينند؟

                          به اين مهارت‌ها در سند برنامه‌ريزي درسي و ملي اشاره شده است. يك حوزه آن مربوط به يادگيري مهارت‌هاي زندگي است كه در آن به آداب معاشرت و معيشت، مهارت‌هاي ارتباطي و مديريت زمان، مديريت هيجان‌ها و مهارت‌هاي تفكر، حمايت از محيط زيست، آموزش قوانين و مقررات، آموزش استفاده درست از منابع اقتصادي (اقتصاد مقاومتي)، آموزش حقوق كودكان، كارآفريني، فرهنگ استفاده از رسانه‌ها و سواد رسانه‌اي اشاره شده است. پس چارچوب اجراي اين طرح را سند تحول بنيادين و سند برنامه‌ريزي ملي مشخص كرده است.

                          مشخصا مي‌توانيد به چند نمونه از اين تمرين‌ها اشاره كنيد؟

                          به طور مثال در بحث استفاده درست از منابع انرژي كه يكي از پايه‌هاي اصلي در اقتصاد مقاومتي است و بايد در دوران كودكي به بچه‌ها آموزش داده شود، معلم برنامه‌اي را طراحي مي‌كند كه دانش‌آموز قبض آب و برق و گاز را بررسي مي‌كند و فعاليت‌هايي كه در منزل براي كاهش مصرف ماهانه انجام‌ مي‌دهد در كلاس به ديگر دانش‌آموزان منتقل مي‌كند. ما در پروژه هميار پليس يك تجربه بسيار موفق داشتيم و به بچه‌ها آموزش داديم كه به بزرگ‌ترها رعايت مقررات راهنمايي و رانندگي را گوشزد كنند. در اين مورد نيز به او كمك مي‌كنيم كه درباره صرفه‌جويي و مديريت منابع تفكر كند و نتيجه آن را به عنوان تكليف درسي مربوط به صرفه‌جويي را در كلاس درس ارايه دهد.

                          تمرين مهارت ديگر مربوط به حساب و كتاب است. بچه‌ها در مدرسه دانش رياضي را ياد مي‌گيرند و براي اينكه يادگيري تبديل به مهارت شود، دانش‌آموزان مي‌توانند به اتفاق خانواده خريد روزانه منزل و حساب و كتاب خريد را انجام دهند. در اين فرآيند بچه‌ها به غير از آشنايي با پول، بحث جمع و تفريق و مهارت رياضي را نيز ياد مي‌گيرند و به آنها كمك مي‌شود كه مديريت مالي را از همان ابتداي كودكي تمرين كنند.

                          براي مهارت خواندن كه يكي از مهم‌ترين مهارت‌هاي كودكان در دوره ابتدايي است، مي‌توانيم فرصت‌هاي قصه‌گويي را براي بچه‌ها فراهم كنيم و به جاي رونويسي كردن، كتاب قصه بخوانند و آن را براي ديگر دانش‌آموزان بازگو كنند. براي افزايش مهارت شنيدن نيز والدين مي‌توانند قصه‌اي براي فرزندشان بخوانند و دانش‌آموز آن قصه را براي ديگر بچه‌ها بازگويي كند. در مجموع مهارت‌هاي پايه خواندن و نوشتن و حساب كردن، يكي از محورهاي اصلي در تكاليف مهارت‌محور هستند به شرطي كه برنامه‌هاي عملي مناسبي براي آموزش آن طراحي شود. چارچوب اين تكاليف براساس سند تحول بنيادين مشخص شده است اما فعاليت‌هايي كه براي تمرين اين مهارت‌ها وجود دارد، كاملا پيشنهادي است و والدين و معلمان نيز مي‌توانند در طراحي اين فعاليت‌ها مشاركت جدي داشته باشند.

                          معلمان براي اجراي طرح آموزش ديده‌اند؟

                          ما براي اينكه تكاليف مهارت محور را در برنامه درسي دانش‌آموزان بگنجانيم از قبل آموزش‌هايي را به معلمان داده‌ايم و برنامه‌هاي توانمندسازي براي آنها اجرا كرديم. اين برنامه‌هاي توانمندسازي معطوف به طراحي تكاليف يادگيري در ايام نوروز بود و در آن قالب ارايه شده است. معاونان آموزش ابتدايي كشور نيز تمهيداتي در نظر گرفتند كه در حين اجراي طرح، بسته‌هاي آموزشي در اختيار معلمان قرار گيرد. خود ما نيز از طريق تلويزيون تعاملي برنامه‌هايي در نظر گرفته‌ايم كه از طريق آن صحبت‌ها و نكته‌هاي لازم در مورد اجراي طرح را به آنها منتقل كنيم.

                          نكته بعدي درباره اجراي اين طرح به همكاري خانواده‌ها بازمي‌گردد. چه برنامه‌اي براي جلب رضايت خانواده‌ها براي اجراي طرح حذف مشق شب داريد؟ ممكن است خيلي از آنها مقاومت نشان بدهند.

                          در مورد خانواده‌ها سه موضوع اساسي وجود دارد. نكته اول اين است كه پژوهش‌هاي صورت گرفته در نظام‌هاي آموزشي دنيا نشان مي‌دهد كه تكليف شب يكي از بسترهاي بروز بي‌عدالتي آموزشي است و مي‌تواند يك ابزار قوي تبعيض طبقاتي باشد. بچه‌ها در مدرسه با يك معلم و شرايط يكسان آموزش مي‌بينند و وقتي آنها را براي انجام تكاليف شب به خانواده‌ها واگذار مي‌كنند، وارد محيطي مي‌شوند كه از نظر سطح سواد و سرمايه فرهنگي خانواده‌ در يك سطح قرار ندارد و خانواده‌ها نمي‌توانند به يك انداره به كودكان خود كمك كنند. بر همين اساس تاكيد مي‌شود كه تكاليف بچه‌ها زير نظر معلمان انجام شود تا تفاوت فرهنگي و سواد والدين مانع يادگيري يكسان دانش‌آموزان نشود.

                          نكته دوم در مورد خانواده‌ها اين است كه بعضي از آنها به دليل اينكه روش‌هاي آموزشي متفاوتي از روش آموزشي معلمان دارند، دانش‌آموزان را دچار دوگانگي مي‌كنند. برخي از خانواده‌ها نيز تنش بسيار زيادي با دانش‌آموزان در مورد مشق شب دارند. آنها اصرار دارند كه دانش‌آموز در يك ساعت مشخص تكاليف خود را انجام دهد و معمولا دانش‌آموز علاقه‌اي به انجام اين كار در ساعت معين ندارد و همين مساله باعث تنش بين والدين و دانش‌آموزان مي‌شود. برخي از خانواده‌ها نيز تصور مي‌كنند كه تكليف شب بسيار مهم است و كاركرد مدرسه را در اين مي‌بينند كه حتما به دانش‌آموزان تكليف شب بدهند.

                          حذف تكليف به خانواده‌هايي كه نمي‌توانند به فرزندان‌شان در آموزش كمك كنند و از شرايط نابرابر رنج مي‌برند، كمك مي‌كند كه فرزندان‌شان تكاليف را زير نظر معلمان انجام دهند. خانواده‌هايي كه با فرزندان خود بر سر انجام تكاليف تنش دايمي دارند نيز با حذف مشق شب، تنش كمتري را تجربه مي‌كنند.

                          دسته سوم خانواده‌ها كه تصور مي‌كنند تكليف شب بسيار مهم است، وقتي ببينند كه فرزندشان بيكار نيست و در حال انجام تكاليف مهارت‌محور است، شايد مشكلي با حذف تكليف شب نداشته باشند. البته در اين بين انجمن‌هاي اوليا و مربيان نيز در زمينه فرهنگ‌سازي براي پذيرش خانواده‌ها براي حذف تكاليف شب نقش بسزايي خواهند داشت.

                          آيا اين طرح در كلاس‌هاي شلوغ امكان اجرا دارد و مي‌تواند به صورت سراسري و در تمامي مدرسه‌ها پياده شود؟

                          شرايط مطلوب براي يك كلاس درس كه توسط شوراي عالي آموزش و پرورش تاكيد شده است، 26 نفر در يك كلاس است. ما اگر بخواهيم سند تحول بنيادين را اجرا كنيم نبايد كلاس بيش از 26 نفر در مدارس داشته باشيم. در حال حاضر فقط 28 درصد از كلاس‌هاي درس ما اين شرايط را دارند و متاسفانه فقط 28درصد از كلاس‌هاي درس ما شامل اجراي طرح حذف تكاليف شب مي‌شوند. چون بحث يادگيري دانش‌آموزان براي ما اهميت ويژه دارد اين نگراني را داريم كه با اجراي اين طرح در كلاس‌هاي با تراكم بالا، معلم فرصت كافي براي آموزش نداشته باشد اما نمي‌توانيم به بهانه سراسري نبودن اين طرح را به تعويق بيندازيم.

                          يكي از ضعف‌هاي دانش‌آموزان كمبود سرانه مطالعه و ضعف در مهارت خواندن است. افزايش مهارت خواندن چه جايگاهي در برنامه‌هاي شما دارد؟

                          طرح تكاليف مهارت‌محور در ادامه همان طرح عيد و داستان كه در نوروز اجرا كرديم، دنبال مي‌شود. معتقديم براي اينكه در دوره ابتدايي يادگيري به خوبي انجام شود، بايد از بسترهاي مناسب براي يادگيري دردوران كودكي استفاده كنيم كه مهم‌ترين آنها ادبيات، هنر و بازي است. به خصوص در برنامه تكاليف مهارت‌محور به دنبال تقويت يكي از مهارت‌هاي اصلي يعني خواندن هستيم. امروز بچه‌هاي ما خوب نمي‌خوانند و حتي نوشتن مشق نيز تاثيري در درست خواندن آنها ندارد. داستان‌خواني يكي از مهارت‌هايي است كه براي كمك به مهارت خواندن در تكاليف قرار داده‌ايم.

                          • مشق شب
                          • معلمان
                          • دانش آموز
                          • بي عدالتي
                          • آموزش و پرورش
                            ]]>
                            hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Sat, 06 Oct 2018 14:27:52 +0330
                            بهانه‌ جويي‌ هاي تازه هاشمي‌ زدايان http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18063-بهانه‌-جويي‌-هاي-تازه-هاشمي‌-زدايان.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18063-بهانه‌-جويي‌-هاي-تازه-هاشمي‌-زدايان.html بهانه‌ جويي‌ هاي تازه هاشمي‌ زدايان

                            مطهره شفیعی: «نباید اثری از هاشمی در دانشگاه آزاد باقی بماند‍!» شهامت بیان این جمله را ندارند اما در تک‌تک اقداماتشان نمی‌توان معنایی جز هاشمی‌زدایی از دانشگاه آزاد یافت. تازه‌ترین اقدامشان هم اخراج فائزه و فاطمه هاشمی از اساتید با تجربه دانشگاه آزاد بود!

                            انتظار می‌رفت رئیس هیات موسس به پاسخگویی در قبال چرایی اخراج دختران آیت‌ا... هاشمی از دانشگاه آزاد بپردازد. با افزایش سوالات درباره چرایی این اقدام بود که 12 مهرماه نامه‌ای به امضای احمدرضا نجفی رئیس دبیرخانه هیات استان تهران منتشر شد و طی آن چهار دلیل درباره آنچه تخلف در جذب دکتر فائزه هاشمی به عنوان هیات علمی در واحد پردیس نامیده بودند، ذکر شده بود. دراین نامه آمده است: هیچ مدرکی مبنی بر انجام مصاحبه عمومی در پرونده مشارالیه موجود نیست و موضوع جذب وی در شورای جذب طرح نشده است و دراین خصوص مستندات در پرونده وجود ندارد. در ادامه آمده است: نتیجه ارزشیابی از ۱۶۵ برابر 03/82 یعنی زیر ۵۰ درصد و در پرونده مدرکی دال بر قبولی در مصاحبه علمی موجود نیست. همچنین می‌افزاید: شرکت در فراخوان ۹۲۱ خالی از اشکال نیست زیرا حداکثر سن قاعدتا در فراخوان باید ۴۰ سال باشد در صورتی که مشارالیه متولد 17/10/1341 است، هم در زمان ثبت نام درفراخوان ۵۱ ساله بوده است و در گزینه بند یک فراخوان ۹۲۱ اعلام شده است: «شرایط سنی را دارد».

                            پاسخ دفتر فائزه هاشمی

                            روز گذشته دفتر فائزه هاشمی در اطلاعیه‌ای به ادعای منتشر شده از سوی رئیس دبیرخانه هیات استان تهران دانشگاه آزاد پاسخ داد. متن این اطلاعیه بدین شرح است:«پیرو قطع همکاری تلفنی با سرکار خانم فائزه هاشمی، عضو هیات علمی واحد پردیس، دلایل آن بعد از یک هفته در مکاتبه‌ای سراپا خلاف بدون شماره و بدون تاریخ در دانشگاه آزاد به جای اعلام به ایشان، در رسانه‌ها انعکاس یافت که به انجام تخلفاتی در روند جذب ایشان اشاره گردیده است. نکاتی در رد این دلایل جهت روشن شدن افکار عمومی در زیر می‌آید: 1-در تاریخ 9/3/1390 درخواست هیات علمی شدن به صورت بورسیه رایگان از جناب آقای دکتر جاسبی ریاست وقت، مطرح شد. ایشان موافقت خود را در واحدهای اطراف تهران کتبا به پردیس ابلاغ کردند. 2- بعد از طی مراحل اداری براساس نامه شماره 3359-08111 مورخ 4/7/90 (بعد از دفاع خانم هاشمی و فارغ‌التحصیل شدن ایشان در دوره دکترا) و نامه شماره 621245/3/35 مورخ 20/7/1390 حکم کارگزینی خانم هاشمی مبنی بر شروع به کار در قالب قرارداد یک ساله صادر می‌گردد. (در آن زمان هنوز فراخوان جذب وجود نداشت. ) 3-طبق نامه شماره 833-31-115 مورخ 30/6/1395 و نامه شماره 5739/م/95 مورخ 12/7/1395 صلاحیت عمومی قطعی خانم هاشمی از سوی مدیرکل دفتر مرکزی گزینش و به دنبال آن مدیرکل امور هیات علمی دانشگاه آزاد به واحد پردیس اعلام می‌گردد. (برخلاف بند 1 نامه ادعایی دانشگاه مبنی بر تخلف در روند جذب). 4-برخلاف قسمت بند 3 نامه ادعایی فوق، طبق نامه شماره 6672/35 مورخ 25/7/96 مدیرکل امور هیأت علمی دانشگاه، قبول قطعی صلاحیت علمی (مصاحبه علمی) و مجددا عمومی خانم هاشمی مورد تایید قرار گرفته است. 5- برخلاف بند 4 نامه ادعایی در مورد سن خانم هاشمی برای هیات علمی شدن، این امر کاملا قانونی و براساس بخشنامه شماره 77613/10 مورخ 14/10/94، ماده 2، بند 2 و تبصره 1 این ماده انجام گردیده است. 6 - برخلاف قسمت اول بند 3 نامه ادعایی فوق، ارزشیابی معمولا برای ارتقا صورت می‌گیرد یعنی از استادیاری به دانشیاری و... برای هیات علمی شدن در بدو امر ضرورتی ندارد. 7-لازم به ذکر است که اسناد و مدارک فوق همگی نزد خانم هاشمی وجود دارد که مراحل فوق بخش کوچکی از روند جذب است و در صورت ضرورت اعلام آمادگی جهت ارائه همگی آنها در یک کنفرانس مطبوعاتی می‌نمایند، حال چگونه است که در بخشنامه مربوطه در استان تهران یافت نگردیده است. 8-ضمنا خلاف اصلی در مورد خانم هاشمی در دوره جدید (پس از فوت آیت‌ا... هاشمی و مدیریت جدید دانشگاه) صورت گرفته است. توضیح این که طبق نامه شماره 6672/35 مورخ 25/7/96 مدیرکل امور هیات علمی دانشگاه به هیات اجرایی جذب استان تهران دستور قطعی و اکید برای تبدیل وضعیت قراردادی سرکار خانم هاشمی به پیمانی به همراه تعدادی دیگر از اساتید صادر شده است که تاکنون این امر عملی نگردید و در یک مسیری عکس به همکاری ایشان با واحد پایان داده شده است که مطمئنا حق پیگیری قضایی را برای خود محفوظ می‌دارند. در خاتمه عاقبت به خیری، عدالت و صداقت را برای همه آرزو داریم».

                            مرتبه علمی فائزه هاشمی

                            ادعای مطرح شده از سوی رئیس دبیرخانه هیات استان تهران دانشگاه آزاد چنان غیرقابل باور بود که سبب حیرت آگاهان شد. صادق زیباکلام به توضیحاتی درباره چگونگی هیات علمی شدن سرکارخانم دکتر فائزه هاشمی و عضویت خودش در کمیته تخصصی بررسی صلاحیت مشارالیها درسال ۹۳ پرداخت. زیباکلام چنین نوشته است: «۱-هیاتی که توانایی‌های علمی ایشان را در سال ۹۳ بررسی می‌نماید جدای از بنده شامل ۴ تن از اساتید دیگر علوم انسانی می‌شد که سه تن از آنها در ردیف سرشناس‌ترین اساتید علوم سیاسی دانشگاه‌های تهران و شهید بهشتی می‌شدند. ما به ایشان ۸۳ امتیاز از۱۶۵ دادیم. قطعا اگر سودای دیگری می‌داشتیم به‌جای ۸۳ عقلمان می‌رسید که نمره خیلی بالاتری به ایشان می‌دادیم. ۲-جدای از اخذ مدرک فوق لیسانس از دانشگاه ناتینگهام انگلستان، خانم دکتر هاشمی اتفاقا از معتبرترین واحد دانشگاه آزاد یعنی علوم و تحقیقات تهران دکترایشان راگرفته‌اند. ۳- ایشان چندین ترم در همان واحد علوم و تحقیقات تدریس می‌کردند و به تصدیق فرم‌های ارزشیابی دانشجویان در ردیف بهترین اساتید بودند. ۴-کدام استاد در دانشگاه آزاد با رعایت دقیق ضوابط استخدامی استخدام شده آنهم در علوم انسانی که خانم فائزه هاشمی دومی باشند. ۵- ایکاش دوستان حقیقت‌یاب اصولگرا که پرونده خانم فائزه هاشمی را این چنین با دقت، وسواس و موشکافانه نبش قبر کرده‌اند، صداقت، وجدان و اخلاق بیشتری از خود نشان می‌دادند و در مورد پرونده‌های هیات علمی شدن صدها استاد وابسته به طیف خودشان یعنی اصولگرایان هم همچون پرونده خانم فائزه هاشمی اطلاع‌رسانی می‌کردند تا معلوم می‌شد صدها استاد علوم انسانی ظرف چند سال گذشته چگونه توانسته‌اند به‌استخدام هیات علمی دانشگاه آزاد در آیند. ۵- دست کم ایشان به شهادت فرم‌های ارزشیابی دانشجویان از دانش علمی مطلوب و توانمندی تدریس بالایی برخوردار هستند که خیلی از سفارشی‌های دیگر نه مدرک درست و درمانی داشتند و دارند و نه دارای یک حداقلی از سواد هستند. ۶-نکته آخر: من به‌استناد تحصیلات خانم فائزه هاشمی در انگلستان و ایران به‌علاوه قابلیت تدریس‌شان، مشارالیها را یک سرو گردن باسوادتر و صلاحیت‌دارتر از بسیاری از اساتید علوم سیاسی و روابط بین‌المللی در دانشگاه آزاد و حتی دانشگاه تهران می‌دانم و با تمام وجود صلاحیت علمی ایشان را برای تدریس در دانشگاه تایید می‌کنم.

                            آشکار شدن چهره

                            پس از انتشار خبر اخراج فاطمه هاشمی کمیته دانشجویان حزب اعتدال و توسعه در اطلاعیه‌ای خطاب به دختر ارشد آیت‌ا... هاشمی نوشت: «انسان‌های بزرگ به میزهایشان شخصیت می‌دهند و کوچک‌ها بدون میزهاشان بی‌شخصیت می‌شوند. خبر جلوگیری از حضور وتدریس شما در دانشگاه آزاد اسلامی بیش از آن‌که از قدر و منزلت و ارزش‌های وجودی شما بکاهد مایه آشکار شدن بیش از گذشته چهره واقعی کسانی شد که در پس پرده چنین اقدام عجولانه و تآسف آوری قرار دارند. بی‌شک محروم ساختن دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی از دانسته‌های علمی و عملی و اخلاقی سرکارعالی ضربه جبران‌ناپذیری به این نهاد علمی است که این فرضیه را به ذهن متبادر می‌سازد که شاید هدف غایی مدیران دانشگاه آزاد اسلامی در دوره جدید، به جای تقویت میراث گرانقدر حضرت آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی، تضعیف آن باشد. امیدواریم مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی نیز با پایان دادن به اینگونه اقدامات شتاب‌زده زمینه بهره‌مندی مجدد دانشجویان عزیز این دانشگاه را از آموزه‌های ارزشمند حضرتعالی فراهم آورند.»

                            منبع: آرمان

                            • بهانه جويي
                            • تازه
                            • هاشمي زدايان
                            • فائزه هاشمي
                            • دانشگاه آزاد
                              ]]>
                              hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Sat, 06 Oct 2018 14:01:42 +0330
                              مردم شایسته سرزنش یا آموزش http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18056-مردم-شایسته-سرزنش-یا-آموزش.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18056-مردم-شایسته-سرزنش-یا-آموزش.html مردم شایسته سرزنش یا آموزش

                              مهراوه خوارزمی: قیمت دلار و سایر ارزها رو به کاهش است و در دو روز گذشته مراکز خرید و فروش غیررسمی در شهرهای مختلف شاهد هجوم مردمی است که نگران از سقوط سرمایه کوچک زندگی‌شان دست به دامان دلالان ارز شده‌اند.

                              این در حالی است که طی ماه‌های گذشته بسیاری از کارشناسان درباره حبابی بودن قیمت دلار هشدار داده بودند. حالا در حالی که بسیاری از کاهش قیمت ارز متضرر شده‌اند چه کسی را باید سرزنش کرد؟ آیا مردم مستحق این سرزنش هستند یا رسانه‌ها و کارشناسان و نخبگان و البته مسئولانی که نتوانسته‌اند هشدارها و انذار‌های لازم را به آنها بدهند. با سیامک قاسمی، کارشناس مسائل اقتصادی که از جمله افرادی بود که در این زمینه هشدار می‌داد، پیرامون این موضوع گفت‌وگو کردیم.

                              آیا باید از هجوم مردم برای فروش دلارهایی که پیش‌تر به قصد انتفاع از افزایش قیمت آن خریداری کرده بودند، استقبال کرد؟ به هر حال عده‌ای این مردم را با این معیار که آنها زمانی سودجویی کرده‌اند شماتت می‌کنند و عده‌ای دیگر بحث حمایت از آنها در مقابل زیانی که متحمل می‌شوند را مطرح می‌کنند.

                              من موضوع را خیلی اخلاقی و اجتماعی نمی‌بینم. ویژگی که بازار ارز در روزهای اخیر دارد همان ویژگی است که هفته گذشته در رسیدن قیمت دلار به 19 هزار تومان وجود داشت. یعنی اصولاً وقتی بازار از مدار رفتارهای عقلایی خارج می‌شود و وارد فاز سفته بازی می‌شود ویژگی‌های خاص خود را دارد. یکی از ویژگی‌هایش این است که توده‌ها وارد بازار می‌شوند و رفتار آنها بشدت آغشته به هیجان است؛ تصمیمات کوتاه‌مدت هیجانی و محرک‌های بیرونی و اخبار خوب یا بد. مثل گلوله‌های برفی که شکل می‌گیرد و با همراهی توده‌ها تبدیل به بهمن می‌شود. حالا این بهمن می‌تواند در جهت افزایش قیمت باشد یا در جهت کاهش. بنابراین کلیت ماجرا این است که بازار دلار غیررسمی وارد فاز هیجانی شده است و همه رفتارها از جمله آن طمع‌ها و هجوم‌ها برای خریدن و این ترس‌ها و هجوم‌ها برای فروختن حاصل همین بازار هیجانی است. بنابراین همان انرژی که قیمت را افزایش داد در حال کاستن از قیمت است و البته ممکن است دوباره جریان را معکوس کند. این حاصل هجوم سرمایه‌های خردی است که به امید سودآوری وارد بازار می‌شوند. اما چون صاحبان‌شان از دانش اقتصادی چندانی برخوردار نیستند و تجربه سرمایه‌های بلندمدت را ندارند به دنبال سودهای کوتاه مدت‌اند و در نتیجه صبر لازم را ندارند. همه اینها نشان می‌دهد که بازار دلار غیررسمی مدت‌هاست وارد یک فضای هیجانی شده که تغییرات شدید قیمت یکی از ویژگی‌های آن است و نمی‌توان الزاماً از وقوع آن خوشحال یا ناراحت بود.

                              رسانه‌ها و کارشناسان اقتصادی اما دائماً به مردم هشدار می‌دادند که با چنین رویکرد هیجانی سرمایه‌های خود را وارد بازار ارز نکنند. آیا آن هشدارها کافی نبود؟ چه مانعی سبب این بود که مردم به این هشدارها توجه کنند؟

                              اصولاً بیشترین عاملی که بر جهت‌گیری سرمایه‌های خرد تأثیرگذار است تجربه کوتاه‌مدت اخیرشان است. وقتی فرد می‌بیند که سرمایه‌اش در بانک 20 درصد سود داشته اما در همان بازه زمانی این سرمایه در بازار ارز 100 درصد سود داشته است، این تأثیر را می‌پذیرد که همراه بازار پرسودتر حرکت کند. متأسفانه جامعه رسانه‌ای ایران از نظر کارشناسی در حوزه اقتصادی از اعتبار لازم نزد مردم برخوردار نیست. البته تأکیدم این است که داریم درباره توده صحبت می‌کنیم. یعنی همین آدم‌هایی که الان در کف خیابان هجوم می‌آورند که بخرند یا بفروشند. اینها رفتارهایشان مبتنی بر رفتار عقلایی اقتصادی نیست بلکه به دنبال سود یا فرصت حفظ دارایی‌اند و خیلی به این بحث‌های کارشناسی که هر افزایشی یک موج کاهش قیمت نیز دارد، توجه نمی‌کنند. متأسفانه بدبینی‌های سیاسی و اجتماعی هم به این رویکرد دامن می‌زند. اگر نه به شخصه در هفته‌های گذشته بارها هشدار دادم که بازار وارد فاز هیجانی شده و همان طور که به یکباره چند هزار تومان رشد می‌کند، با همین سرعت هم احتمال نزول دارد. اما توده معمولاً به بحث‌های کارشناسی رسانه‌ها توجهی نمی‌کنند.

                              کدام رسانه‌ها؟ زیرا این روزها بسیاری از تأثیر مخرب رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی و کانال‌های نامشخص فعال در شبکه‌های مجازی بر رفتار اقتصادی توده مردم ابراز نگرانی می‌کنند؟

                              فرض من رسانه‌هایی است که فارغ از جهت‌گیری‌های سیاسی بحث کارشناسی می‌کنند. اما این بازار تصمیماتش کارشناسی نیست بلکه هیجانی است و هدف سود بیشتر و کوتاه‌مدت‌تر. متأسفانه می‌بینم که حتی سرمایه‌های بسیار خرد وارد این بازار شده‌اند و در واقع سفته‌بازی در جامعه ما جنبه عمومی پیدا کرده است. متأسفانه فضای کارشناسی اقتصادی در رسانه‌ها بردی ندارد. کدام رسانه‌ها برد دارند، آنها که به هیجان دامن می‌زنند. این در هر دو جهت است. یعنی هفته‌های گذشته آن کانال‌ها و رسانه‌هایی که مدام می‌گفتند دلار بالا می‌رود، مورد استقبال قرار می‌گرفتند و الان هر رسانه‌ای بگوید دلار پایین‌تر و پایین‌تر می‌آید، بیشتر مورد استقبال است. این است که وقتی کسی بگوید که این موج کاهش هم موقتی است و قیمت می‌تواند به قیمت تعادلی بازگردد می‌گویند که حتماً تو نفعی از افزایش قیمت داری. الان فضا فضای کارشناسی نیست بلکه فضای هیجان است و رسانه‌ها هم به آن دامن می‌زنند.

                              رسانه‌ها چطور می‌توانند نگاه کارشناسی را برای توده مردم ترجمه کنند و از بروز هیجان‌ها بکاهند؟

                              به نظرم به جای اینکه رسانه این کار را بکند، باید سیاستگذاران این وظیفه را انجام دهند. مردم یک‌دفعه به این نتیجه نرسیدند که قیمت دلار بالا می‌رود پس برویم دلار بخریم. وقتی موج‌های سیاسی بدبینی و تحریم شکل گرفت دلار شروع به افزایش کرد و سیگنال‌هایی نشان داده شد که توده را به سمت خود جذب کرد. بنابراین موج را رسانه‌ها یا مردم آغاز نکردند بلکه آن را شدت بخشیدند. در این شرایط اگر سرمنشأ مسأله اصلاح نشود و شرایط ریسک‌های سیاسی و اقتصادی کشور بهبود پیدا نکند، رسانه نمی‌تواند صرفاً با بحث‌های کارشناسی جلوی موج را بگیرد. در نتیجه نمی‌توان رسانه را مستقل از سیاستگذاری‌ها و شرایط سیاسی و اقتصادی ارزیابی کرد. تنها کاری که رسانه‌های مستقل می‌توانند انجام دهند، این است که مدام یادآوری کنند که رفتار هیجانی در اقتصاد به زیان بازار و حتی به زیان سودآوری است. اما این هم در نهایت برد چندان زیادی ندارد.

                              چنانکه اشاره کردید این بازار از جهت حجم سرمایه بازار بزرگی نیست، اما هیاهوی بسیاری ایجاد می‌کند. آیا همین به معنای این نیست که برخلاف عقیده شما، رسانه‌ها بیش از سیاستگذاران مؤثرند؟

                              بازار دلار غیررسمی بازار کوچکی است و سهم کمی در اقتصاد دارد اما بازاری است که تأثیر روانی زیادی می‌گذارد و شاخص خیلی از قیمت‌گذاری‌های دیگر قرار می‌گیرد. بازار غیررسمی تبدیل به شاخص خیلی از سیاستگذاری‌ها، امیدهای اجتماعی شده است. بنابراین بازار کوچکی است اما از نظر روانی خیلی مهم است. حرف من این است که رسانه‌ها در اینکه رفتار عقلایی کنند مستقل از سیاستگذاران، دولت و حاکمیت نیستند. اگر رفتار حاکمیت به هیجان دامن بزند رسانه نمی‌تواند آن را جبران کند.

                              به نظر می‌رسد که این سرمایه‌های خرد در حال کوچ از بازار ارز به سمت بورس اوراق بهادار هستند. آیا این عزیمت هم هیجانی است؟ مفید است یا مضر؟

                              هر بازاری که وارد فاز هیجانی بشود، مشمول همین وضعیت است. همین امروز شاهد بودیم که در بازاری که بورس‌های مختلف در آن در حال رشد بودند ناگهان 7100 واحد کاهش دیده شد. این عدد در بورس ایران عدد بالایی است و نشان می‌دهد که بورس هم هیجانی شده است. بازاری که توده‌ها به آن هجوم می‌آورند و بازمی‌گردند دچار همین مسأله است. یکی از نشانه‌های اینکه ببینیم بازاری هیجانی است یا نه نگاه به نوسانات بازار است، وقتی نوسانات زیاد و شدید است یعنی بازار هیجانی است. بنابراین الزاماً نمی‌توان از کوچ سرمایه‌های خرد به بورس خوشحال بود، زیرا متأسفانه نگاه این سرمایه‌های خرد کوتاه‌مدت است و اگر طی یک هفته نتوانند از بورس سود بگیرند، از آن هم خارج می‌شوند و همین تبدیل می‌شود به یک موج کاهشی در بازار سرمایه.

                              البته توجه داشته باشیم که اصولاً این بازار از جهت میزان سرمایه‌ای که در آن جریان دارد بازار بزرگی نیست و بسیار راحت می‌توان آن را جابه‌جا کرد و مدیریت کردن و جهت دادن به منابع ارزی زیادی نمی‌خواهد. رفتار بازار هم همین را نشان می‌دهد. چنانکه با دخالت بانک مرکزی و چند خبر خوب مانند تدوین سازوکار روابط مالی ایران و اروپا و افزایش احتمال تصویب FATF گلوله‌های اولیه کاهش قیمت دلار شکل گرفت و با حرکت توده‌ها تبدیل به بهمن شد.

                              برای جلوگیری از تکرار این رفتار هیجانی چه کاری باید انجام داد؟

                              آنچه باید سیاستگذاران پیگیری کنند و آنچه اقتصاد ایران نیاز دارد، الزاماً کاهش قیمت دلار یا هر نهاده اقتصادی تأثیرگذار دیگر نیست. بلکه اقتصاد ما نیازمند تثبیت قیمت‌ها است که به طریق اولی می‌تواند در کنترل بازار و جلوگیری از هیجانی شدن آن مؤثر باشد. راه خارج کردن سرمایه‌های خرد و رویکرد هیجانی از بازار ارز کاهش شدید قیمت نیست. هر کاهش شدیدی می‌تواند با افزایش همراه باشد، زیرا با این کاهش افراد جدید وارد بازار می‌شوند و فکر می‌کنند الان وقت خرید ارز است. اما وقتی شما قیمت را به مدت چند ماه در هر حدی ثابت نگاه دارید، چنین سرمایه‌هایی از بازار خارج خواهند شد. بدون تفکر برای تثبیت قیمت، حرکت یویو واری شکل می‌گیرد که سرمایه‌های خرد در آن زیان می‌کنند و اثرات اجتماعی نامطلوبی خواهد داشت. البته تثبیت قیمت کار سختی است زیرا نیازمند منابع و رفتار عقلایی است.

                              ماجرای مؤسسات اعتباری غیرمجاز هم حاصل یک هیجان بود. در آن موضوع دولت زیان افراد زیان‌دیده را به هر ترتیب جبران کرد، آیا می‌توان چنین انتظاری را در موضوع ارز هم مطرح کرد؟

                              آنجا هم تصور اشتباهی وجود داشت و آن اینکه مؤسسات مالی و اعتباری حتماً پشتوانه حکومتی و دولتی دارند. در آن موضوع فشار لابی‌های سیاسی و اعتراضات دی ماه که از منشأ پرونده یک مؤسسه مالی اعتباری در مشهد آغاز شد بانک مرکزی و دولت را ناچار به ورود کرد و دولت چیزی را تعهد کرد که اصلاً بر گردنش نبود. اما الان فضا متفاوت است، زیرا توصیه‌های زیادی انجام شد که مردم وارد این بازار غیررسمی نشوند. کما اینکه میزان سود و زیان در بازار سیاه قابل احصا و ارزیابی نیست. بنابراین حتی فشار‌های اجتماعی در چنین موضوعی مؤثر نخواهد بود.

                              منبع: ايران

                              • مردم
                              • شايسته
                              • سرزنش
                              • آموزش
                              • بازار
                              • دلار
                              • ارز
                                ]]>
                                hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Wed, 03 Oct 2018 14:17:08 +0330
                                داستان یک سقوط http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18047-داستان-یک-سقوط.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18047-داستان-یک-سقوط.html داستان یک سقوط

                                اگر افزایش قیمت دلار در ماه‌های اخیر شوک بزرگی به بازار کشور و مردم بود، حالا کاهش قیمت آن و فروشندگانی که می‌خواهند هرچه زودتر دلارهایشان را بفروشند، شوک دیگری است که بسیاری را سردرگم کرده است و همه می‌خواهند بدانند آینده این وضعیت چه خواهد بود.

                                به گزارش خبرنگار هم آوا به نقل از شهروند، علاوه بر دلایل گوناگونی که چندین ماه قیمت‌ها را در بازار ارز افزایش داده بود، در این چند روز سناریوهای مختلفی برای دلایل کاهش قیمت دلار ترسیم شده است؛ از توافق ایران با کشورهای اروپایی تا برخوردهای قضائی اخیر و نقش دولت و بانک مرکزی در این‌باره. حتی محمدجواد آذری جهرمی، وزیر ارتباطات نقش شبکه‌های اجتماعی را در این‌باره پررنگ دانسته و گفته بود: «آیا در تیتر فردای روزنامه‌ها و طرح دیدگاه‌های صاحب‌نظران، به نقش شبکه‌های اجتماعی در همدلی ملی و سقوط دلار پرداخته خواهد شد؟ شاید این تجربه خوبی بود که نشان دهد برخی ایرادات مطروحه ناشی از عدم وجود سیاست صحیح در نحوه استفاده از رسانه‌های نوین است نه نفس توسعه شبکه‌های اجتماعی.»

                                در این‌باره سه سوال را با بهمن آرمان و مهدی پازوکی، دو اقتصاددان مطرح کردیم که پاسخ‌هایشان به این پرسش‌ها درباره دلار در ادامه می‌آید:

                                چرا در ماه‌های اخیر شاهد افزایش افسارگسیخته قیمت دلار بودیم و چطور در یکی، دو روز گذشته این وضعیت تغییر کرده و شاهد افت ناگهانی و گسترده قیمت دلار هستیم؟

                                بهمن آرمان: در جهان امروز نرخ برابری ارزها شدیدا متاثر از عوامل سیاسی است تا متغیرهای کلان اقتصادی. مشاهده می‌کنیم در همین چند روز اخیر آمریکا نرخ بهره خود را افزایش داده است و اقتصاد منطقه یورو با وجود آنکه در شرایط چندان خوبی نیست ولی آمریکایی‌ها اجازه کاهش ارزش دلار را نمی‌دهند و دلار را میان ٣/١ تا ٥/١ در مقابل یورو نگه داشته‌اند. آمریکا یک‌چهارم اقتصاد جهان را به‌صورت مستقیم در دست دارد و به صورت غیرمستقیم سهم بسیار بیشتری دارد، در نتیجه ابزارهای مالی فراوانی هم برای مدیریت این وضعیت دارد. آمریکایی‌ها با کاهش ارزش ریال می‌خواستند به ایران نشان دهند که عرصه را تنگ‌تر از اینها می‌کنند و در نتیجه وجوه اقتصادی معمول و علمی ندارد. از سوی دیگر آن‌چه در ایران اتفاق افتاد از شرایط اقتصادی حاکم بر ایران هم متاثر است.

                                مهدی پازوکی: یکی از اصلی‌ترین دلایل بالا رفتن ناگهانی قیمت دلار عوامل روانی و سیاسی بود و نمی‌توان برایش دلایل اقتصادی دقیقی را در این برهه تعریف کرد. نه برای صعود بی‌اندازه و نه برای وضعیت فعلی که قیمت‌ها با افت مواجه شده ‌است.

                                آیا ممکن است قیمت‌ها در نقطه‌ای ثابت شود و باقی بماند؟

                                بهمن آرمان: علم اقتصاد بسیار پیچیده است و پیش‌بینی این مورد کار راحتی نیست و نمی‌توان در این‌باره به راحتی اظهار نظر کرد. متغیرهای بسیار زیادی را باید در این‌باره دخیل دانست و در نهایت خروجی به دست داد. همه این موارد را هم باید با توجه به اینکه نرخ برابری ارزها در جهان امروز بیشتر سیاسی است تا اقتصادی بررسی کرد. اگر نرخ برابری ریال هر ساله متناسب با تورم داخلی اصلاح می‌شد، شاهد فساد گسترده موجود که از طریق واردات تغذیه می‌شود، نبودیم.

                                مهدی پازوکی: ثبات بازار به عوامل گوناگونی بستگی دارد. یکی از آن موارد، تعامل ایران با جهان در چارچوب‌های مشخص است. نکته دیگر این است که بانک مرکزی باید استقلال واقعی خودش را باز یابد و خط قرمزش ثبات پولی و حفظ ارزش پول باشد. بانک مرکزی نباید به صندوقدار دولت بدل شود و باید به وظیفه‌اش یعنی ایجاد انضباط اقتصادی بپردازد و در حقیقت رابطه سیاست با بانک مرکزی مانند سم است. در نتیجه اگر این انضباط محقق شود، می‌توان به ثبات امیدوار بود.

                                نظرتان درباره آینده قیمت دلار چیست؟

                                بهمن آرمان: از نظر من کاهش نرخ برابری ریال تا سقف ١٢ تا ١٤ هزار تومان با وضعیت فعلی کشور تا حدودی برای آینده قابل پذیرش است. قدرت‌های تصمیم‌گیرنده اقتصادی جهان تعمدا ارزش ریال را بیشتر از آن‌چه بود، تعیین کرده بودند تا بتوانند قاچاق، واردات و سرکوب تولید داخلی را به نتیجه برسانند. آن نرخ ارز ٤ هزار تومانی فقط می‌توانست رانت و فساد و قاچاق ایجاد کند. حالا خارجی‌ها هجوم آورده‌اند ایران که کالای ایرانی بخرند چون قیمت بنزین در ایران به دلیل سوبسیدی که پرداخت می‌شود چند برابر ارزان‌تر از کشورهای همسایه است. اما در نهایت پیش‌بینی وضعیت اقتصادی و آینده قیمت‌ها در وضعیت کنونی تا حدودی دشوار به نظر می‌رسد.

                                مهدی پازوکی: صحبت درباره آینده کمی دشوار به نظر می‌رسد، اما باید بگویم در صورتی که هرچه کمتر به تشنجات بین‌المللی وارد شویم و سعی کنیم روابط ایجادشده با اتحادیه اروپا را تحکیم کنیم، می‌توانیم به آینده‌ای باثبات امیدوار باشیم. درحال حاضر سیاست کشور باید سیاست تنش‌زدایی باشد و هرچه بیشتر با آلمان، قطب اقتصادی اروپا و فرانسه تبادلات اقتصادی داشته باشیم و همچنان میز مذاکره را به عنوان ابزاری در نظر گرفته و آن را از دست ندهیم.

                                • داستان
                                • سقوط
                                • ارز
                                • دلار
                                • يورو
                                • بازار
                                • دلال
                                  ]]>
                                  hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Wed, 03 Oct 2018 13:33:18 +0330
                                  مقصر ابتذال موسیقی صدا و سیماست http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18031-مقصر-ابتذال-موسیقی-صدا-و-سیماست.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18031-مقصر-ابتذال-موسیقی-صدا-و-سیماست.html مقصر ابتذال موسیقی صدا و سیماست

                                  ندا سیجانی: موسیقی ایران روزگار پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است؛ از سویی دوره‌هایی پربار داشته و پرشمار نغمه‌ها سرداده شده و گاه سازها را محکوم به سکوت کرده‌اند. اما در تمام این دوره‌ها هنرمندانی بوده‌اند که با چنگ و دندان رشته موسیقی را به دست گرفتند تا تار و پود آن ازهم نپاشد.

                                  اندک هستند افرادی که همواره پای موسیقی بایستند و در دفاع از آن، به آب و آتش بزنند. استاد حاتم عسگری فراهانی یکی از همین هنرمندان است که سال‌ها دلسوزانه زندگی خود را وقف موسیقی کرده است و شاگردانی را پرورش داده است که آینده موسیقی ایران را به‌دست گیرند. حاتم عسگری فراهانی، نخستین دروس موسیقی را نزد حسینعلی خان نکیسا، موسیقیدان وخواننده صاحب سبک عصرقاجارمشق کرد. نکیسا موسیقی را از تعزیه آغازکرد ودرزمان مظفرالدین شاه درتکیه دولت تعزیه خوانی می‌کرد. معاشرت و آموزش در محضرنکیسا سبب شد استادعسگری هم علاقه خاصی به تعزیه پیدا کند و دراین سال‌ها آثاربسیاری دراین زمینه تولید و منتشرکند. عسگری تعزیه را پایه واساس موسیقی ردیف و دستگاهی می‌داند و براین نظر است آنچه که امروز به گوش می‌رسد تنها تکرار آثار گذشتگان است. حاتم عسگری مبدع یک ردیف در موسیقی آوازی است به‌ نام «حاتم» که مخالفان و موافقانی هم داشته است. استادعسگری متولد 9 بهمن سال 1312 و بازنشسته دانشگاه تهران است و همچنان به‌دنبال جامه عمل پوشاندن به اهدافی است که از ابتدا به‌دنبال آن بود و آن ادای دین نسبت به فرهنگ سرزمینش است. او اکنون درحال ضبط و ثبت آوازهای ایرانی است، آثاری که هیچ گاه شبیه به کارهای اجرا شده نبوده است. گفت‌و‌گو با حاتم عسگری فراهانی را در ادامه می‌خوانید.

                                  حاتم عسگری تنها شاگرد حسینعلی خان نکیسا است؛ استاد و موسیقیدان بزرگی که شیوه موسیقی قدما را به شما آموخت آیا این شیوه امروزه هم کاربرد دارد و تدریس می‌شود؟

                                  بله. استاد نکیسا بیش از 60 سال پیش آثار قدما را خوانده‌اند و اگر امروزهم نوارکاست‌‌های آن را پخش کنند بازهم مورد توجه علاقه‌مندان موسیقی است. من نیز پیرو روش استادم هستم و موسیقی قدما را به هنرجویانم آموزش می‌دهم. به عقیده من عنوان استاد تنها برازنده نکیسا است و باید برای ایشان به‌ کار برده شود نه افرادی که با نگاه مادی به تدریس موسیقی مشغول هستند. من وآقای بنان از شاگردان میرزا طاهرمعروف به «ضیا الذاکرین» هستیم که روضه‌خوانی با صدای خوش بود. آقای بنان سنشان از من بیشتر بود و به لحاظ خانوادگی هم می‌توانست به این کار وارد شود اما پدر من مخالف این موضوع بود و دوست نداشت این راه را انتخاب کنم. البته نهایتاً استادم (ضیا الذاکرین) ایشان را جواب کرد و من را نزد خود پذیرفت و می‌گفت بنان نمی‌تواند هنر خود را حفظ کند. یک روز آقای بنان به من گفتند: «تو بردی و من باختم به این دلیل که تو هنرت را فدای چیزی نکردی.» من در این سال‌ها تلاش کردم هنرم را حفظ کنم و آن را هدر ندهم و به مانند آقای بنان درهرجایی آواز نخواندم؛ من فرهنگ کشورم را نگاه داشتم و اگر روزی بدانم شاگردانم مسیرهنریشان را تغییر داده‌اند هیچ گاه آنها را نخواهم پذیرفت. درحال حاضرهنرجویان موسیقی غوره نشده می‌خواهند مویز شوند و دم از استادی می‌زنند. نامه‌ای از استاد نکیسا به یادگار دارم که در آن نوشته شده 15سال شاگرد ایشان بوده‌ام درحالی که من نزدیک به 6سال درمحضر ایشان تلمذ کرده‌ام و این موضوع را به استاد نکیسا بیان کردم و ایشان درجواب پاسخ دادند: «باید دراین نامه می‌نوشتم شما 50 سال شاگرد من بودید چرا که در موسیقی رشد بسیاری داشتید. اما می‌خواهم بدانم درآینده چه کاری را انتخاب می‌کنی» و من به ایشان گفتم به تدریس علاقه‌مند هستم و استاد نکیسا من را راهنمایی کردند که نزد ضیا‌الذاکرین بروم و از ابتدا شروع به آموختن موسیقی کردم.

                                  فعالیت شما در عرصه موسیقی به پیش از استادان بنان و ادیب خوانساری برمی‌گردد اما حضور کمرنگی در موسیقی داشتید این موضوع علت خاصی داشت؟

                                  مرحوم ادیب خوانساری خواننده‌ای عرفانی بود و به‌دنبال این روش نبود که درهرجایی آواز بخواند و پول بگیرد.از نگاه من ادیب خواننده ای عرفانی است و برای موسیقی احترام بسیاری قائل بود چیزی که امروزه بسیاراندک دیده می‌شود. من هم به‌دنبال این زرق و برق‌ها نبودم و ازسر اجبار در رادیو آواز خواندم چرا که اگر این کار را انجام نمی‌دادم عده‌ای براین نظر بودند که با آنها مخالفت می‌کنم و تنها در برنامه تک نوازان 4-5 اجرای کار داشتم منتهای مطلب هیچ گاه اسم خود را دررادیو اعلام نکردم. استادم نکیسا این انتظار را ازمن داشت که هیچ گاه به این راه وارد نشوم و تنها دانش وعلم او را ذخیره کنم. بعد از انقلاب هم ازمن دعوت شد تا آواز بخوانم اما قبول نکردم. من برای خواندن خودم را آماده نکرده بودم حتی در حال حاضرهم براین عقیده‌ام استاد خوبی برای آموزش به هنرجویان آواز وجود ندارد. بعد از انقلاب (سال 1360) من را به‌عنوان مسئول پژوهش موسیقی آوازی انتخاب کردند. آن زمان کسی مدرک دیپلم در بخش آواز نداشت به همین دلیل فراخوان دادند تا آوازخوانان آزمون بدهند اما هیچ کدام ازافرادی که آمدند در حد دیپلم هم قبول نشدند تا مدرک لیسانس بگیرند.

                                  البته تا به امروز هم آوازخوان به معنای صحیح نداشته‌ایم. تنها پیش از انقلاب نکیسا و ادیب خوانساری آواز خوان بودند. خوانندگان امروزی الفبای ردیف را هم بخوبی نمی‌دانند اما متأسفانه به تدریس موسیقی آوازی می‌پردازند که کاملاً اشتباه است.

                                  درحال حاضر تأکید شما درآموزش، موسیقی آوازی است؟

                                  من شاگردانم را درحد استادی پرورش می‌دهم. آوازخواندن نیازمند تخصص است. دراین سال‌ها به‌دنبال تدریس موسیقی بودم تا عده‌ای براین نظر نباشند دراین کار ابا می‌کنم. البته کسی هم از من نخواست که به او موسیقی یاد بدهم. آنچه امروز به‌عنوان موسیقی، خوراک شنیداری مردم شده چیزدیگری است ومقصرآن صدا و سیما بوده است. پیش از انقلاب شورایی در صدا و سیما وجود داشت که براساس نظر آن شورا هنرمندان برای اجرا در رادیو و تلویزیون انتخاب می‌شدند اما امروز این شورا منحل شده و آقایانی در رأس قرار می‌گیرند که هیچ اطلاعات موسیقایی ندارند. مگر گفته نشده که صداوسیما دانشگاه است، معنای این حرف آن است که تمام مردم شاگردان رسانه ملی هستند، ولی به این موضوع توجهی نمی‌شود.

                                  من در کنفرانس‌ها و برنامه‌های مختلف بارها این سخنان را بیان کردم اما متأسفانه گوش کسی به این حرف‌ها نیست و کارخودشان را انجام می دهند بنابراین دیگر سرم به کار خودم است و کاری به کارکسی ندارم اما این نکته را باید یادآور شوم در کشور ما به تنها موردی که چندان پرداخته نشده موسیقی است. شعر و موسیقی ما در دنیا تراز اول است و تا به امروز کسی نتوانسته دراین موارد از ما پیشی بگیرد.

                                  اگر موسیقی ما در دنیا حرف اول را می‌زند چرا تا به امروز جهانی نشده است و اغلب مخاطبان موسیقی ما ایرانی هستند!
                                  موسیقی ما هنوزهم دردنیا کاربرد دارد و استفاده می‌شود.در دنیا دو مادر یا دوفرهنگ وجود دارد یکی ایران و دیگری یونان است. ایران مهد موسیقی عاشقانه و عارفانه بوده و روم و یونان مادرموسیقی توحش است و این دو موسیقی تا به امروز حفظ شده است. اما در مورد اینکه چرا تا به امروز موسیقی ما بین‌المللی نشده باید بگویم فرهنگ ما همچنان باقی است و هیچ گاه دستخوش تغییرات نشد؛ ردیف‌های موسیقی همچنان پابرجا بوده و هست. حماسه فردوسی، مثنوی مولوی و عشقی که درآثار نظامی گنجوی است هنوز هم دردنیا حرف اول را می‌زند و نجابت در شعر و موسیقی ما به چشم می‌خورد، فرهنگ ما غنی‌ترین فرهنگ دنیا است ولی اجازه ندادند رشد کند حتی نمی‌گذارند موسیقی‌مان را بدرستی با ساز و آواز معرفی کنیم اما موسیقی ایران از بین نخواهد رفت همان‌طور که مثنوی و شاهنامه از بین نرفت و کسانی که دراندیشه حفظ این موسیقی نیستند ایرانی نخواهند بود. ایرانی به فرهنگ و کشورش فکرمی کند.

                                  چرا این افراد ایرانی بودن خود را فراموش کردند؟

                                  نمی‌دانم؛ اما مگر می‌شود فرزند مادر و پدر خود را فراموش کند. کشورهایی چون عراق، عربستان، مصر و مغرب پایه موسیقی شان برگرفته از موسیقی ایران است اما متأسفانه عده ای فرهنگ خود را به دلایل مختلف فراموش کردند.

                                  با گذشت سال‌ها ازانقلاب آیا به نظر شما پایه‌های فرهنگ و موسیقی ما همچنان مستحکم است؟

                                  البته که همین‌طور است و من هم همواره تلاشم این بوده و هست که اساس موسیقی ما حفظ شود. رادیو و تلویزیون خسارت بزرگی به فرهنگ و موسیقی ما وارد کرد البته نه فقط دراین 40 سال حتی خیلی قبل تر از آن. سال‌ها پیش که رادیو بتازگی راه‌اندازی شده بود برنامه‌ای تحت عنوان موسیقی وجود نداشت. بعدها که موسیقی به رادیو راه پیدا کرد هر کسی را آوردند و گفتند ایشان استاد هستند واز همان زمان کارخراب شد. موسیقی با روح و روان انسان سرو کار دارد. مسئولان رادیو ازافراد کاربلد استفاده نمی‌کردند و هنوزهم همین است. به نظرمن فردی که به‌عنوان کارشناس موسیقی در رسانه ملی انتخاب می‌شود و مسئولیت پخش موسیقی با او است باید در زمینه روانشناسی و انسان شناسی اطلاعات لازم را داشته باشد البته اگر هم کارشناس باشد اختیارات تام ندارد. بارها گفته‌ام در موسیقی فعلی ما دو ایراد مهم وجود دارد نخست اینکه خوانندگان ما سواد موسیقایی ندارد و دیگر اینکه با شعرآشنا نیستند. من زمانی برای رادیو برنامه‌ای ارائه می‌کردم، برنامه‌ای با عنوان «درمحضراستاد» و موسیقی آموزش می‌دادم اما با یک نفر که کار درست نمی‌شود. استادم ضیا الذاکرین به من گفتند «شنیدی که شمشیرامیرالمؤمنین(ع) دو دم دارد!» گفتم بله. گفت: «موسیقی هم دو دم دارد و اگرمراقب نباشند هم خودشان و هم جامعه را از بین می‌برند».

                                  به نظر شما آموختن ردیف در موسیقی ضرورت دارد؟

                                  بله. ردیف الفبای موسیقی است و هنرجو باید ردیف را بخوبی بداند و بعد وارد دانشگاه شود که متأسفانه این گونه نیست و همین جای اشکال است که عده‌ای به هر نحوی وارد دانشگاه شدند و بعد در رأس قرار گرفتند. آن زمان اعتراض من این بود که چرا فلان شخص که سوادی هم ندارد می‌خواهد به‌عنوان رئیس موسیقی انتخاب شود و بعد به این نتیجه رسیدم که خانه از پای بست ویران است و آدم‌ها سر جای خودشان نیستند.

                                  بعد‌ها هم این اعتراضات وجود داشت؟

                                  آن زمان که دربرنامه رادیویی «درمحضراستاد» فعالیت داشتم(سال 1380) یکی از شاگردانم تماس گرفت و گفت: آقای حسن کسایی در مورد شما صحبت کرده‌اند و گفته‌اند چه لزومی دارد کسی صد قسمت از گوشه‌های موسیقی را در یک دستگاه بخواند؛ این کار خسته‌کننده است.دربرنامه بعدی سخنم را با شعری از حضرت حافظ شروع کردم «چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست / سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست...» و درآن برنامه اشاره به صحبت‌های آقای کسایی کردم و گفتم یعنی موسیقی این مملکت چند هزارسال همین 5 گوشه را داشته است؟ و بعد ایشان از من عذرخواهی کردند. در کتاب «سرگذشت موسیقی» به نوشته روح‌الله خالقی دردستگاه نوا به 17گوشه موسیقی اشاره شده است اما من در دستگاه نوا 106 گوشه موسیقی خوانده‌ام و اعلام کرده‌ام 1000 قسمت ازگوشه‌های موسیقی را می‌دانم و ثابت هم کرده‌ام در صورتی که درگذشته تنها به حدوداً 400گوشه اشاره شده است...

                                  در موسیقی آوازی ردیفی را ابداع کردید به نام «حاتم» که علاوه براینکه کمتر به آن توجه می‌شود مخالفت‌هایی هم وجود دارد، دراین باره توضیح می‌دهید؟

                                  بله ردیف حاتم به‌نام من است و مخالفان آن را قبول ندارند، به همین دلیل تصمیم گرفتم خودم ساز بزنم و ردیف موسیقی خودم را بخوانم و منتشر کنم. ردیفی که من ابداع کرده‌ام نه زاری است نه گریه.من فرهنگ یک مملکت را روایت کرده‌ام ومعتقدم انسان به مرحله‌ای می‌رسد که به تراوش‌های ذهنی می‌رسد. حضرت مولانا می‌فرمایند:«علم موسیقی برای من چون شهادت است چون مؤمنم شهادت وایمانم آرزوست».من با هنرم منتی برسر کسی نمی‌گذارم و وظیفه دارم فرهنگی را که می‌دانم به مردم معرفی کنم و از خداوند خواستارم آنقدر به من عمر بدهد که آنچه را که می‌دانم تمام کنم. درفرهنگستان علوم نگذاشتند نظرات من منتشر شود و حتی نامی از من برده نشد. من زحمتکش موسیقی این کشورهستم و برای دل خودم می‌خوانم از کسی هم انتظاری ندارم.‌سازی که امروز به دست من است ساخته استاد ابراهیم قنبری مهر است و هدیه ایشان بوده و به من گفتند:«این سه تاررا برای تو ساختم که فردا بتوانی خودت بخوانی».تصمیم دارم کارهایم را در منزل با همین امکاناتی که وجود دارد ضبط کنم.چرا که هنرم معشوق من است و نمی‌توانم دست هر کسی بسپارم و نمی‌خواهم کسی از آن سوء استفاده کند. تنها کسی که مورد اطمینان من بود دکترصفوت بودند که به رحمت خدا رفتند.

                                  از آشنایی خود با دکتر داریوش صفوت بگویید.

                                  من با پدردکترداریوش صفوت دوست بودم و ایشان در فرانسه زندگی می‌کردند. به من گفتند:«داریوش که آمد، به من قول بده که در کنار هم باشید». دکتر صفوت مشاور وزیر فرهنگ وهنروقت، آقای پهلبد و مشاورآقای قطبی در صدا و سیما بودند. زمانی که برگشتند چندین بار پیش ایشان رفتم اما فکر می‌کردند من به‌دنبال کاری هستم و همین شد که ایشان را ترک کردم تا آنکه انقلاب شد و من مسئول پژوهش موسیقی ایرانی درمذهب انتخاب شدم. آن دوران موسیقی دردانشگاه‌ها تعطیل بود وفقط در دپارتمانی موسیقی به گوش می‌رسید که من در آنجا فعالیت داشتم. آن زمان این شایعه را راه‌اندازی کرده بودند که من سررشته‌ای از موسیقی ندارم و نمی‌بایست به سمت مسئول پژوهش موسیقی منصوب می‌شدم. دکتر زرگر رئیس دانشگاه احضارم کرد. به ایشان گفتم من این مسأله را حل می‌کنم. آقای صادق طباطبایی معاون وقت به من فشار آوردند که آثارم را ضبط کنم و من در دستگاه نوا 180 قسمت خواندم و ضبط کردم و توانستم آن عده‌ای را که مخالف من بودند و می‌گفتند موسیقی نمی‌دانم سر جای خود بنشانم. من به آنها ثابت کردم و گفتم ردیف‌های موسیقی که می‌خوانید برای دوره اول است و این ردیف‌هایی که من می‌خوانم کامل‌تر است.نوایی که تا به امروز خواندند و نواختند از تعزیه گرفته شده است.درواقع از حضرت زینب(س) شروع می‌شود تا امام حسین(ع). زمانی که این نواها را برای دکتر صفوت خواندم ایشان پذیرفتند و از آن زمان همکاری ما آغاز شد.

                                  به تعزیه اشاره کردید؛ آیا تعزیه سبب حفظ و ماندگاری موسیقی آوازی ما بوده است؟

                                  زمانی که سیاوش را به آتش انداختند مردم موسیقی را دراین مورد می‌خواندند و عزاداری می‌کردند. بعد اسلام تا دوران آل بویه تمامی این مراسم‌ها از بین رفت. درزمان آل بویه، عضدالدوله دیلمی که فردی شیعه بود، اعلام کرد از اول تا دهم محرم باید سردرخانه‌ها سیاه بسته شود و شروع به عزاداری برای امام حسین(ع)کردند. آن زمان اهالی موسیقی و کسانی که موسیقی‌های نوحه و آیینی را سینه به سینه حفظ کرده بودند این فرصت را غنیمت دانستند و روی آهنگ‌هایی که حفظ شده بود شعر گذاشتند.

                                  در یک دوره‌ای هم موسیقی و تعزیه به نوعی قدغن شد اما مردم به این موضوع چندان اعتنا نکردند وچون علاقه‌مند بودند یک تعداد افراد در هر شهری کارخود را ادامه دادند و همین امر سبب ایجاد تفرقه شد. یعنی تعزیه از آل بویه شروع شد تا زمان لطفعلی خان زند ادامه داشت. اوج تعزیه در زمان ناصرالدین شاه است که آن زمان تکیه دولت ساخته می‌شود که 24 استاد موسیقی را از سراسر ایران دعوت می‌کنند و کارها به دست معین‌البکا(تعزیه‌گردان یا کارگردان) ساخته و تنظیم می‌شود.آن زمان پدراستاد نکیسا امام خوان بود. البته ایشان اولین مؤذن‌زاده هم بودند. بعد از دوران ناصرالدین شاه آن طور که باید و شاید به تعزیه پرداخته نشد. من نیز تعزیه برای امام حسین(ع) ساخته‌ام و در فرهنگستان هنر است وهنوز هم منتشر نکرده‌اند شاید بعد از من بلکه تاریخ خیلی چیزها را ثابت کند. این تعزیه را در گوشه ماوراءالنهر خواندم. علاوه بر آن تعزیه حر را ساختم و در دستگاه نوا خواندم، تعزیه علی اکبر هم همینطور در چهارگاه اجرا کردم که این دو تعزیه در فرهنگستان هنر است و سه تعزیه دیگرم درمیراث فرهنگی است.

                                  اصلیت من فراهانی است مهد تعزیه؛ زمانی که خردسال بودم (5-4 سال سن داشتم) هنرمندان درمنزل ما رفت وآمد داشتند، یکی ازهمین هنرمندان نکیسا بود.زمانی که انقلاب شد خواستند تعزیه را دوباره احیا کنند، آقای دکتر حاج سید جوادی معاون آقای خاتمی وزیر وقت از من دعوت کردند و خواستند به تعزیه سروسامان بدهم اما کسی نتوانست و من مجبور شدم 5 تعزیه را خودم بخوانم.

                                  برای معرفی درست تعزیه چه راهکاری باید انجام بگیرد؟

                                  بارها اعلام کردم بایستی تعزیه را تعلیم بدهند اما متأسفانه دراین زمینه کسی آشنایی ندارد و نمی‌داند کدام دستگاه موسیقی آوازمربوط به تعزیه است. پایه واساس موسیقی ردیف ودستگاهی ما تعزیه است اما کدام تعزیه! تنها چیزی که ازگذشته باقی مانده است را تا به امروز تکرارکرده‌اند در صورتی که من روی آن تغییراتی ایجاد کرده‌ام ولی هیچ گاه نخواستند آن را آموزش بدهم. این افراد بدون آنکه بدانند درحال و هوای خودشان تعزیه را اشاعه دادند نه آن چیزی که از روی اصول است.
                                  هنوز اینجا ایران است و ما زنده هستیم اما یاد نگرفتند خیلی چیزها را رعایت کنند.درحال حاضراختیار دست عده‌ای دیگر است. در تعزیه کسی که نقش امام حسین(ع) را می‌خواند باید با مهربانی و نوعی فروافتادگی این نقش را اجرا کند.

                                  به آثاری که امروز شنیده می‌شود خوب گوش بدهید و ببینید چه نوع موسیقی مذهبی پخش‌ می‌کنند! این افراد که خود را به‌عنوان مداح معرفی کرده‌اند ملودی‌های یک خواننده لس‌آنجلسی را روی آثار مذهبی گذاشته و می‌خوانند آیا آنها ازکار خود شرم ندارند! مردم به خانواده پیغمبر احترام می‌گذارند اما این تعداد آدم‌ها حاضرند به‌خاطر پول هر چیزی را بیان کنند.

                                  حرف آخر...

                                  فرهنگ و موسیقی ما فراز و نشیب‌های بسیاری داشته است اما همچنان باقی خواهند ماند.در گذشته نکیساها بودند و امروز ما هستیم و فردا دیگران. این فرهنگ از میان رفتنی نیست. چراکه هنرمندان و عاشقان راستین موسیقی ایران، همواره، بار عظیم این فرهنگ را بر دوش کشیده‌اند و پای بقای آن ایستاده‌اند و همچنان خواهند ایستاد.

                                  منبع: ايران

                                  • حاتم عسگري
                                  • مقصر
                                  • ابتذال
                                  • موسيقي
                                  • صدا و سيما
                                    ]]>
                                    hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Mon, 01 Oct 2018 12:52:34 +0330
                                    رفتار هيجاني خريداران كالاها ادامه‌ دار نخواهد بود http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18018-رفتار-هيجاني-خريداران-كالاها-ادامه‌-دار-نخواهد-بود.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18018-رفتار-هيجاني-خريداران-كالاها-ادامه‌-دار-نخواهد-بود.html رفتار هيجاني خريداران كالاها ادامه‌ دار نخواهد بود

                                    امين شول سيرجاني: اين روزها نام رب گوجه فرنگي، پوشك، دستمال كاغذي و ده‌ها كالاي ديگر زياد در ميان گفته‌هاي مردم شنيده مي‌شود. در هفته‌هاي اخير برخي از مراجعه‌كنندگان به فروشگاه‌ها مدل خريد كردن‌شان تغيير كرده و به گواه فروشندگان، مشتريان حجم بيشتري از كالا را خريد مي‌كنند و با خود به خانه مي‌برند.

                                    اين ميل افراطي به خريد ناشي از چيست؟ برخي مي‌گويند ناشي از ترس از آينده. برخي مي‌گويند تحريم‌هاي جديد در راه است و كالاها گران‌تر مي‌شود پس بايد بخريم و نگهداري كنيم. برخي ديگر هم كه چنين تحليلي ندارند با ديدن چنين وضعيتي دچار اين وسوسه مي‌شوند كه نكند رفتار آنها در خريد نكردن اشتباه است و آنها هم بايد به صف خريداران بپيوندند. همه اين اتفاقات در حالي روي مي‌دهد كه مسوولان بارها به صراحت اعلام كرده‌اند هيچ نگراني‌اي از بابت تامين كالاهاي اساسي مورد نياز مردم وجود ندارد. هر چند شمار خريداران به نسبت كل افراد جامعه اكثريت را شكل نمي‌دهد اما بازتاب خريدهاي آنان در شبكه‌هاي اجتماعي زياد بوده و همين عاملي شده براي تشديد نگراني‌ها. علي سوند رومي، جامعه‌شناس و پژوهشگر مسائل اجتماعي ايران مي‌گويد اين رفتارها واكنشي هيجاني به وضعيت اقتصادي جديد است اما اين روند ادامه‌دار نخواهد بود و اگر اتفاق خاصي روي ندهد به زودي جامعه به سمت سازگاري با وضع موجود حركت مي‌كند. او در عين حال يادآوري مي‌كند كه كنترل نوسان شديد در بازار و همچنين اطلاع‌رساني دقيق مي‌تواند به بازسازي اعتماد اجتماعي و در نتيجه بهبود فضاي موجود كمك كند.

                                    در ماه‌هاي اخير كشور با مشكلات اقتصادي روبه رو شده به طوري كه بخشي از افراد جامعه نسبت به آنچه قرار است در آينده رخ دهد نگراني‌هايي دارند و اين نگراني را با خريد بيش از حد نياز كالاها در فروشگاه‌ها از خودشان بروز مي‌دهند. در رفتارشناسي جمعي اين رفتارها چقدر طبيعي است؟

                                    آدم‌ها رفتارهايي كه از خودشان نشان مي‌دهند يا بر اساس تصميم‌گيري عقلاني است يا مبتني بر واكنش هيجاني است. خريد يكي از رفتارهايي است كه در هر دو وضعيت انجام مي‌شود. يعني يا بر اساس تصميم عقلاني افراد براي رفع نيازهاي‌شان خريد مي‌كنند يا رفتاري هيجاني است براي پاسخ به يك اتفاق. مثلا وقتي افراد در جامعه نسبت به تامين نيازهاي آني و آتي‌شان دچار ترديد شوند، ممكن است دست به خريد گسترده اقلامي بزنند كه احساس مي‌كنند به آنها نياز بيشتري پيدا مي‌كنند. در واقع اين نوع خريد كردن واكنشي است به احساس ناامني رواني براي تامين نيازها. اين رفتارها فقط در زمان بحران رخ نمي‌دهد. گاهي در زمان‌هايي كه ما با بحران هم روبه‌رو نيستيم ممكن است اين احساس ناامني وجود داشته باشد. حتي گاهي اين رفتارها مبتني بر احساسات موهوم و غيرواقعي است. مثلا در سال 2012 وقتي شايعه عجيب «پايان زمين» به شكل گسترده‌اي مطرح شد مردم واكنش‌هاي هيجاني نشان دادند و از جمله اينكه سراغ فروشگاه‌ها مي‌رفتند و مقدار زيادي كالا مي‌خريدند و انبار مي‌كردند. پس ادراك نادرست ما از واقع و شايعات و امثالهم هم مي‌تواند منجر به بروز چنين رفتارهايي شود. در مجموع نمي‌توان گفت رفتار غيرطبيعي خاصي روي داده است.

                                    آنچه در يك ماه اخير رخ داده را ناشي از كدام عوامل مي‌دانيد؟

                                    بخشي از ميل مفرط به خريد كالاها كه در يك ماه اخير شكل گرفته ناشي از تورم موجود در بازار است. در كنار اين تورم، ترديدهايي هم به وجود آمده و برخي از مردم احساس مي‌كنند ممكن است در آينده تامين كالاهاي مورد نياز آنها با مشكل جدي مواجه شود. در كنار اينها متاسفانه اعتماد اجتماعي ميان دولت و ملت قدري آسيب ديده است. بر اثر اين عوامل وضعيتي جديدي در جامعه پديد آمده است. البته بايد اين را يادآوري كنم كه آني خريد هيجاني و گسترده شامل حال همه مردم نيست. بلكه بين 15 تا 20 درصد مردم كه احساس ناامني بيشتري دارند معمولا به طور افراطي خريد مي‌كنند.

                                    به نظر شما اين ميل افراطي به خريد نزد بخشي از جامعه تا كجا پيش مي‌رود؟ آيا ممكن است تبعات بدي در راه باشد؟

                                    اين روند نمي‌تواند ادامه‌دار باشد. به نظر من روند فعلي يك درجه پيك دارد و بعد از آن جامعه به وضعيت تعادل حركت مي‌كند. احتمالا فشار رواني ناشي از مشكلات اقتصادي موجب مي‌شود كه تا آبان ماه اين رفتارها به اوج خودش برسد و بعد نوعي از سازگاري شكل بگيرد و جامعه به سمت تعادل حركت كند. يعني اگر اتفاق غيرقابل پيش‌بيني رخ ندهد آرام آرام هم فضاي هيجاني افزايش قيمت‌ها كنترل مي‌شود و هم احساس ناامني در جامعه تعديل مي‌شود.

                                    به آسيب ديدن اعتماد اجتماعي و اثر آن بر فضاي هيجاني اين روزها اشاره كرديد. خيلي وقت‌ها اين حرف زده مي‌شود كه اعتماد اجتماعي آسيب ديده. اما سوال اين است كه آيا اين آسيب در ماه‌هاي اخير شكل گرفته و ديگر اينكه چگونه مي‌توان اعتماد اجتماعي را بازسازي كرد؟

                                    تصميم‌هايي كه در ماه‌هاي اخير از طرف سياستگذاران گرفته شده است يا كارآمد نبوده يا اينكه بر اساس يك استراتژي خاص گرفته شده است. اما در هر صورت چون جامعه اعتماد كافي را به سياستگذار نداشته است اين تصميم‌ها موجب نشده كه فضا به سمت تعادل پيش برود. سياستگذاري دقيق و اتخاذ برنامه‌هاي با ثباتي كه در مدت زمان كوتاهي تغيير نكنند مي‌تواند در طول زمان به بهبود اعتماد اجتماعي كمك كند. البته نبايد اين نكته را هم فراموش كنيم كه در ماجراي هجوم بخشي از جامعه براي خريد كالا مساله «فشارهاي هنجاري» هم نقش مهمي دارد. يعني ابتدا يك گروه حركتي را آغاز مي‌كنند، عده‌اي دنباله رو آنان هستند و يك عده هم در آخر به عنوان متاخرين به اين گروه افزوده مي‌شوند. اين حركت هنجاري در بسياري از اوقات مي‌تواند به ضد خودش هم عمل كند. يعني با شكل‌گيري يك حركت هنجاري جديد فشار هنجاري قبلي تمام مي‌شود. در هر صورت مهم‌ترين عامل سطح فكر شهروندان است كه چقدر اهل توجه به پايداري اجتماعي و حمايت از ديگران هستند. مردم جامعه بايد اين مفهوم ساده اما بسيار مهم را در طول زمان آموزش ببينند كه همه افراد يك جامعه در يك كشتي نشسته‌اند و قرار نيست كسي با سوراخ كردن كشتي مشكل فردي خودش را حل و فصل كند. اگر قرار به آسيب ديدن باشد در چنين شرايطي همه افراد جامعه آسيب مي‌بينند.

                                    در چنين شرايطي سياستگذاران اقتصادي و اجتماعي بايد چه اصلاحي در روش‌هاي‌شان ايجاد كنند؟ در بخش رسانه‌اي چه سياستي مي‌تواند به بهبود رفتارهاي افراد جامعه كمك كند؟

                                    در وهله اول ثبات در تصميم‌گيري و همين طور كمك به ثبات بازار بسيار مهم است و مي‌تواند بخش زيادي از التهاب اجتماعي را كاهش دهد. وقتي بازار پرنوسان باشد اين وضعيت خطرناك مي‌شود. همين طور در بخش سياستگذاري بايد به سمتي برود كه برنامه‌هايي شفاف و دقيق تدوين شوند كه حاصل اجراي آن در كل نظام اجتماعي ما قابل لمس باشد. اتخاذ تصميم‌هاي آني و برنامه‌هاي دفع الوقت آفت اين وضعيت است. در بخش رسانه‌ها ما نيازمند اطلاع‌رساني دقيق و شفاف از تصميم‌ها هستيم. شايد لازم باشد رسانه‌ها سياست بازسازي اعتماد اجتماعي را به سهم خودشان مورد توجه قرار دهند.

                                    منبع: اعتماد

                                    • رفتار
                                    • هيجاني
                                    • خريداران
                                    • كالاها
                                    • ادامه دار
                                    • مردم
                                    • جامعه
                                      ]]>
                                      hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Mon, 01 Oct 2018 11:38:48 +0330
                                      تغییرات رئیس‌ جمهور مطابق انتظارات مردم باشد http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18013-تغییرات-رئیس‌-جمهور-مطابق-انتظارات-مردم-باشد.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18013-تغییرات-رئیس‌-جمهور-مطابق-انتظارات-مردم-باشد.html تغییرات رئیس‌ جمهور مطابق انتظارات مردم باشد

                                      حمید شجاعی: دولت‌های مختلف همواره بر مدار مطالبات جامعه مدنی روی کار آمده‌اند، چه آنها که به جامعه مدنی باور داشتند و چه آنها که صرفا از آن به عنوان نردبانی برای رسیدن به منافع و مطامع خود استفاده کرده‌اند.

                                      اما جامعه هیچگاه با دولت یا جریانی عقد اخوت نبسته و نخواهد بست، چراکه این فقط نحوه عملکرد دولت‌ها در حوزه‌های مختلف و ایجاد رضایتمندی است که می‌تواند جامعه را نسبت به دولتی خوش‌بین یا بی‌اعتماد کند. در حال حاضر دولت حسن روحانی در پیچ خطرناکی قرار گرفته چون از سویی با برخی عملکردهای ناموفق به‌خصوص در حوزه اقتصاد و معیشت مردم موجبات نارضایتی عمیق مردم را فراهم آورده و از طرف دیگر در شرایطی قرار دارد که مردم بدبین و بی‌اعتماد شده‌اند و از بخت بد دولت همه را نیز از چشم دولت می‌بینند. در این شرایط تنها برگ برنده روحانی به عنوان رئیس قوه مجریه این است که نخست با مردم از واقعیات موجود سخن بگوید و سپس واقعا در مقام چاره‌جویی برای بحران اخیر برآید. تجربه نشان داده که مردم اگر مقداری عملکرد مثبت و اثربخش از سوی دولت حداقل در وضع زندگی و معیشت خود ببینند دولت را همراهی خواهند کرد، اما به شرطی که دولت نیز بر مدار مطالبات مردم عمل کند و روی برخی سیاست‌ها و رویکردهای بعضا اشتباه خود اصرار نورزد. در این راستا برای بررسی بحران اخیر در جامعه، نحوه عملکرد و اختیار دولت در مشکلات و کنش اصلاح‌طلبان در سپهر سیاست ایران «آرمان» با عبد‌ا... ناصری فعال سیاسی اصلاح‌طلب و مشاور عالی رئیس دولت اصلاحات به گفت‌وگو پرداخته است که می‌خوانید.

                                      اخیرا برخی اصلاح‌طلبان راهکارهایی را برای برون رفت از شرایط فعلی با محوریت پی‌ریزی گفتمان اصلاحی و ملی مطرح کرده‌اند؛ به نظر شما این نوع پیشنهادات تا چه حد می‌تواند در بهبود شرایط جامعه موثر واقع شود؟

                                      باید به این نکته توجه داشت که کنشگران سیاسی اصلاح‌طلب بدان معنا عملا در حوزه قدرت اجرایی کشور نیستند. لااقل عناصر تاثیرگذار و جریان‌ساز اصلاح‌طلب ضمن حمایتی که از فراکسیون امید و دولت داشته‌اند، عملا در روند مدیریتی کشور جز روشنگری افکار عمومی نقشی ندارند. نکته دیگر اینکه شرایط کشور در عرصه ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی و در حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی چنان است که دیگر جریان منصف کنشگر سیاست‌ورز از جمله اصلاح‌طلبان و اصولگرایان معتدل و عاقل جز به تداوم تمامیت ارضی و حفظ نظام سیاسی کشور به موضوع دیگری فکر نمی‌کنند. از این روست که اصلاح‌طلبان بحث اصلاح مدیریتی، انسجام ملی، گفت‌وگوی ملی و لزوم اجرای مر قانون اساسی را مطرح می‌کنند. عبور از شرایط فعلی قطعا دشوار بوده و چه بسا عواقب ناخوشایندی هم داشته باشد. گرچه اکنون با بحران‌های جدی و در رأس آنها بحران سوء مدیریت و بی‌اعتمادی روبه‌رو هستیم. طبیعتا تمام کانون‌های تصمیم ساز و موثر باید با این رویکرد آینده سیاسی خود را تطبیق دهند. هر جریان سیاسی اگر فکر کند که با کنشگری سیاسی خود می‌تواند جریان سیاسی خود را در کشور حاکم کند و جامعه مدنی را با خود همراه کند سخت در اشتباه است. همانطور که گفته شد امروز هر 2 جریان اصلی کشور یعنی جریان راست و چپ ریشه‌دار فقط باید به جامعه ایرانی و تمامیت ارضی و حاکمیت نظام سیاسی فکر کنند. طبیعتا هر حرکتی که صورت می‌گیرد از جمله بیانیه، اصلاح کابینه و ترمیم کابینه همه باید با این رویکرد باشد. حتما دولت آقای روحانی در فرایند امروز ناکارآمدی و کاهش اعتماد مردم نقش داشته، اما باید توجه داشت که این نقش متناسب با قدرت و اختیارات وی بوده است.

                                      برخی معتقدند که رئیس‌جمهور به حدی که در سیاست خارجی میزانی از موفقیت را به‌دست آورده در نحوه عملکرد داخلی آنچنان توفیقی نداشته است، به نظر شما این مساله ناشی از چیست؟

                                      واقعیت این است که امروز شرایط، مختصات و نظام مدیریتی در کشورهای جهان این است که هیچ کس نمی‌تواند از موفقیت در عرصه بین‌المللی سخن بگوید بدون اینکه به عرصه ملی و داخلی خود توجه کرده باشد. لذا من سیاست خارجی دولت آقای روحانی را نسبت به دولت یازدهم کمتر موفق می‌بینم. بدین علت که به رغم دستاورد عظیمی مثل برجام، اما عملکرد در عرصه ملی چه از ناحیه دولت و چه سایر قوا و دیگر نهادها چندان هماهنگ نبوده که امروز در شرایط دشواری از منظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار داریم. از طرف دیگر دولت در این حوزه‌ها به خصوص اقتصاد و معیشت مردم نتوانسته رضایتمندی ایجاد کند به حدی که اکنون نارضایتی از دولت در جامعه موج می‌زند. از این جهت دولت باید بتواند با برخی رویکردهای مثبت در حوزه اقتصاد و معیشت مردم ثبات ایجاد کند و در بلندمدت بازار را در اختیار گیرد.

                                      اخیرا مطرح شده که رئیس‌جمهور طی پیغامی به مجلس خواستار توقف روند استیضاح‌ها شده تا دولت خود دست به تغییرات بزند، به نظر شما این رویکرد و تغییرات احتمالی چه اندازه می‌تواند در شرایط موجود تاثیرگذار باشد؟

                                      به نظر من آقای روحانی باید بپذیرد تغییراتی که می‌خواهد شکل دهد هماهنگ با گفتمان انتخاباتی و انتظار جامعه مدنی باشد. اگر کابینه را تغییر دهد و برای مدتی نیز پرونده استیضاح‌ها بسته شود به طور طبیعی و ناگزیر دوباره باز خواهد شد، چراکه نمایندگان مجلس در پاسخگویی به جامعه مدنی خیلی جدی‌تر هستند و با توجه به در پیش بودن انتخابات مجلس یازدهم برای کسب رأی دوباره مردم این عمل را به دقت انجام می‌دهند. من فکر می‌کنم آقای روحانی می‌تواند اصلاحاتی جدی در عرصه مدیریت اجرایی در کابینه و مدیران ارشد اجرایی شکل دهد و حتما اگر چهره‌های کارآمدی اضافه شوند بهارستان نشینان و جامعه رأی آقای روحانی راضی خواهند شد. گرچه با تمام این اوصاف باید گفت که متاسفانه خواب آقای روحانی مقداری سنگین است.

                                      اکثر کارشناسان و تحلیلگران بر بروز ناکارآمدی در دستگاه‌های دولتی و برخی از نهادها اذعان دارند، به نحوی که کارآمدی دیگران نیز تحت الشعاع آنها قرار گرفته. به نظر شما چه مولفه‌هایی بر ناکارآمدی برخی مدیران تاثیر می‌گذارد؟

                                      من معتقدم باید راهکاری مشابه برجام در داخل کشور صورت گیرد. یعنی همه از قوای 3 گانه تا سایر ارکان بپذیرند که تحولات اقتصادی بدون توجه به تغییرات در روش‌های موجود قطعا ثمره‌ای ندارد. اگر اراده‌ای که در برجام شکل گرفت در داخل نیز شکل بگیرد می‌توان امیدوار بود، اما با تغییرات محدود در کابینه اتفاق خاصی برای جامعه ما نخواهد افتاد. مدیران کشور یا نقاط ضعف اقتصادی و فرهنگی دارند یا خدای ناکرده تاثیرپذیری از شرایط اقتصادی کشور، اگر این شرایط نباشد طبیعتا مدیر کاردان با شجاعت برخورد می‌کند. البته اکنون شاهد حضور چنین افرادی که عرصه سیاسی فرهنگی و اقتصادی خود را به سلامت طی کردند هستیم، اما متاسفانه تعداد این افراد خیلی در جامعه زیاد نیست. گرچه تاثیرگذاری رعب و وحشت بر ریسک مدیریت موجب شده تا خیلی از مدیران کارآمد نیز مثل گذشته توان خود را به‌کار نگیرند.

                                      چندی است مطرح می‌شود که با توجه به قطعیت استیضاح آقایان شریعتمداری و آخوندی رئیس‌جمهور آنها را جابه‌جا و به پست دیگری منتقل خواهد کرد، از دیدگاه شما رویکرد جابه‌جایی به جای تغییر در دولت جوابگو است؟

                                      من معتقدم این راهکار نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند بلکه اصلا پاسخگو نیست. اگر این اتفاق بیفتد مردم و جامعه فکر می‌کنند شعور آنها به بازی گرفته شده و مورد اهانت قرار گرفته‌اند. از این رو کاملا مشخص است مدیری که در هر عرصه‌ای کارآمدی نداشته با جابه‌جایی در پست دیگر نیز کارآمدی نخواهد داشت. لذا رئیس‌جمهور باید افراد جدیدی را به خدمت بگیرد تا از توان و ظرفیت افراد دیگر نیز در بدنه کابینه استفاده شود و افراد جابه‌جا نشوند. آقای روحانی به عنوان شخصیت دوم کشور باید بتواند رویکرد جدیدی اتخاذ کند و شرایط جدیدی شکل دهد که از آن جمله می‌توان به رویکردهایی اشاره کرد که امید واقعی را در جامعه افزایش دهد و موجبات رضایتمندی مردم را فراهم آورد.

                                      به نظر شما چرا با وجود اینکه رئیس‌جمهور از نارضایتی‌ها و مشکلات جامعه آگاه است، همچنان تغییری در اطرافیان خود نمی‌دهد و حلقه بسته خود را حفظ کرده است؟

                                      دقیقا مشکل عمده آقای روحانی همین است و علت اینکه نگاه جامعه مدنی و پایگاه رأی وی نسبت به دولت اول خود تغییر کرده همین نقاط ضعف رئیس‌جمهور است. آقای روحانی باید از این حلقه بسته خود بیرون آید و دایره اطرافیان خود را گسترده‌تر کند و افراد شایسته‌ای را برگزیند. رئیس‌جمهور باید فراتر از آن با توافق سایر قوا و مقامات عالیه نظام روند دیگری را در کل مدیریت کشور شکل دهد، چراکه تنها با اصلاحات در قوه مجریه اتفاق خاصی نخواهد افتاد.

                                      با توجه به اینکه طرح عفو عمومی در مجلس به تصویب نرسید، اما به گفته نمایندگان دوباره به صحن باز خواهد گشت؛ این قبیل طرح‌ها چه میزان در جهت انسجام و وحدت ملی کارگر خواهد بود؟

                                      من معتقدم قاطبه مردم باید به این باور برسند که حکومت به معنای عام بنا دارد که ابتکاری جدید و جدی را شکل دهد و تغییرات عمده‌ای در نوع نگاه به نظام مدیریتی و سیاسی دارد. اگر این اتفاق برای مردم رخ دهد و آنها این گزاره را باور کنند می‌توان امیدوار بود، اما اگر روند به گونه‌ای دیگر طی شود، دیگر چنین مسائل و باورهایی نیز به‌کار نخواهد آمد. اکنون بخش‌هایی از جامعه در چهلمین سال از انقلاب کم‌کم به این فکر می‌کنند که انگار رأی دادن آنها کارساز و اثرگذار نیست و این نگرش بسیار خطرناکی است. البته مردم تقصیری ندارند چراکه همه مسئولان تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز باید این نگاه را در مردم تغییر دهند. هر طرح، سخن یا پیشنهادی باید با توجه به ضرورت نگاه جامعه مدنی نسبت به تغییر احتمالی رویکردها باشد، اگر نه این طرح‌ها راه به جایی نخواهد برد.

                                      رئیس‌جمهور تاکنون در مقاطع مختلف از لزوم ایجاد امید در جامعه سخن گفته، اما این امید درمانی بیش از عمل در مقام سخن به میان آمده، به نظر شما مضرات امید درمانی تریبونی بیش از محاسنش نیست؟

                                      من معتقدم که تاکنون گفتار درمانی در هیچ کجا تاثیرگذار نبوده و منشأ تاثیر مثبت نشده است. صحبت‌های آقای روحانی نیز مصداق گفتاردرمانی‌های تاریخی است که باید به عمل برسد و شکل گیرد. من نیز موافقم اینگونه بیانات و درخواست‌ها جز اینکه ناامیدی را تقویت کند هیچ اتفاقی را شکل نمی‌دهد. دولتمردان باید بیش از اینکه سخن بگویند عمل کنند، چراکه هر اندازه بهتر عمل کنند و رضایت جامعه را به‌دست آورند بسیار بهتر خواهد بود تا اینکه صرفا به سخنرانی‌های امیدآفرین بپردازند. مثال برای مردم برجام است که همه از سطوح عالی حاکمیت تا قوای 3 گانه برای امضای برجام تلاش کردند و مردم نیز برای آینده کشور امیدوار شدند.

                                      رئیس‌جمهور بارها از لزوم اجرای مسائلی سخن گفته که خود مسئول اجرای آن بوده، اما مانند مردم عادی صرفا مطالبه‌محورانه سخن گفته، این تناقض را چطور ارزیابی می‌کنید؟

                                      به نظر من دوز نا امیدی در جامعه بالاست که جز یک اتفاق جدی در سطح کلان کشور مردم هیچ تغییر رویکردی را نمی‌پذیرند. بنابراین علاوه بر دولت و رئیس‌جمهور که می‌تواند شروع کننده باشند، این اتفاق در سطوح دیگر دنبال شود. رئیس‌جمهور به عنوان مجری قانون اساسی باید بداند که جز با اصلاح کلان نگاه در مواجهه با مردم و جامعه مدنی اتفاق خاصی نخواهد افتاد. رئیس‌جمهور و کابینه‌اش باید بدانند که خود باید مشکلات را سامان دهند. نمی‌شود دولتمردانی که مسئول هستند نیز مانند مردمی که مسئولیتی ندارند سخن بگویند.

                                      با توجه به اینکه 2 دهه از موجودیت گفتمان اصلاحات می‌گذرد تحلیل شما نسبت به اصلاح روندها و رویکردها در این گفتمان چیست؟

                                      رمز موفقیت اندیشه اصلاح‌طلبی همواره این بوده که خود را با مطالبات مشروع مردم هماهنگ کرده و امروز هم یکی از مهم‌ترین مطالبات مردم از اصلاحات این است که دغدغه کنشگران سیاسی نسبت به یکپارچگی، وحدت و انسجام جامعه مهم‌تر از مطالبات حزبی باشد. با همین رویکرد است که اصلاح‌طلبان سردمدار گفت‌وگوی ملی و آشتی ملی هستند. اگر با این مبنا و مرکزیت گفتمان اصلاح‌طلبی شکل گیرد؛ ارتباط اصلاح‌طلبان با جامعه مدنی می‌تواند برای آنها از مواجهه با برخی نهاد‌ها مثمرثمر‌تر باشد. بزرگترین وزنه اصلاح‌طلبان نیز این است که این امید در جامعه زنده شود و لازمه آن این است که خود اصلاح‌طلبان در جامعه مطالبات انسجام بخش و وحدت بخش اجتماعی را دنبال کنند. البته این سخن بدین معنا نیست که با هر بخش مصالحه کنند، بلکه بر مبنای خواست و مطالبات مشروع مردم باید رابطه خود را با دیگر نهادها تنظیم کنند. لذا چنانکه در قانون اساسی و روح انقلاب اسلامی هست اصل، مطالبه و خواست مردم است.

                                      بعضا مطرح می‌شود که با توجه به شرایط جامعه مردم از اصلاحات رویگردان شده‌اند، حال این پرسش پیش می‌آید که مردم از گفتمان اصلاحات بریده‌اند یا عملکرد اصلاح‌طلبان؟

                                      اگر به سخنان و مواضع 2 دهه اخیر لیدر جبهه اصلاحات نگاه کنیم تمام تمرکز وی بر این است که عبور از اصلاح‌طلبی و اصلاحات چندان نتایج خوشی برای جامعه نخواهد داشت. به عبارت دیگر برای تداوم و بقای نظام سیاسی هیچ رویکرد دیگری جز اصلاحات نمی‌تواند در جامعه تاثیرگذار باشد. بنابراین به جای اینکه بر سر این معنا چانه زنی کنیم که مردم از اصلاحات گذشتند یا اصلاح‌طلبان، باید بپذیریم که مردم نه از اصلاحات که از برخی ناکارآمدی‌ها ناراضی و بی‌اعتماد شده‌اند. دغدغه جدی رئیس دولت اصلاحات و اصلاح‌طلبان تاثیرگذار نیز این است که این وفاق و آشتی را ایجاد کنند. به همین جهت از مطالبات حزبی و سیاسی خود عدول می‌کنند و مسائل را در سطح کلان ملی می‌بینند.

                                      برخی معتقدند که کنش اصلاح‌طلبان در حاشیه قدرت و زمان حضور در قدرت با هم متفاوت است، چقدر به این گزاره قائل هستید؟

                                      من بیش از یک حدی این مفهوم را قبول ندارم، حد آن نیز در این است که ساختار قدرت در ایران به گونه‌ای است که وقتی به قدرت اجرایی یا قانونگذاری می‌رسید نمی‌توانید بدون توجه به برخی از فرازها که شاید مطلوب مردم هم نباشد بی‌توجه باشید. به عنوان مثال شورای شهر تهران نهادی مدنی است که از سوی جامعه مدنی انتخاب شده است. اعضای شورای شهر شهردار را انتخاب می‌کند که بیشتر به دلایل سیاسی مطلوب برخی نهادها نیست. به همین دلیل نیز این شهردار نمی‌تواند بیش از شش ماه روی کار بماند. وقتی این روند ادامه پیدا می‌کند عملا تلقی جامعه به این خاطر که جامعه مدنی بر برخی واقعیت‌های سیاسی اشراف کمتری دارد و بیشتر عاطفی و احساسی عمل می‌کند و دوست دارد خیلی زود نتیجه آرای خود را ببیند و از طرف دیگر جریان مقابل آنچنان از لحاظ تریبون و رسانه در قدرت مطلق قرار دارد که بلافاصله جامعه را تحت تاثیر فضاسازی‌های خود قرار می‌دهد تغییر می‌کند. به عبارت دیگر امروز یک کنشگر نخبه سیاسی حتی اصولگرا در مورد ماهیت مانیفست اصلاح‌طلبی یک برداشت دارد و جامعه مدنی برداشت دیگری می‌کند. به همین جهت است که هر جریان سیاسی روی کار می‌آید با فضاسازی‌های جریان رقیب بلافاصله رویکردی غیرهمسو با آن گفتار پیدا می‌کند. مثال دیگری در مورد آقای احمدی‌نژاد می‌زنم، وی در 2 سال پایانی دولت خود بنای مقاومت در برابر جناح سیاسی وابسته به خود را شکل داد و آنها نیز نگاه جامعه را نسبت به احمدی‌نژاد تغییر دادند. البته آقای احمدی‌نژاد کارنامه درخشانی ندارد، اما بخش اعظمی از تصویرسازی که برای وی شد از این جنس بود. به روایت دیگر، اگر احمدی‌نژاد تا پایان دوره خود در سال 92 کاملا به همانند سال‌های 84 و 85 بود، امروز حتما برخورد دیگری با وی صورت می‌گرفت و او هم امروز این وجهه را به خود نمی‌گرفت. این واقعیت فعال و انفعالات سیاسی و تصورات جامعه مدنی نسبت به واقعیات سیاسی کشور است.

                                      با وجود اینکه اصولگرایان سخت در تلاشند تا حضوری قدرتمند در انتخابات مجلس یازدهم داشته باشند اصلاح‌طلبان هیچ کنشی ندارند، به نظر شما این مساله ناشی از عدم اقبال احتمالی مردم به انتخابات است؟

                                      بالاخره تشکلی که در این باره تصمیم گرفته و اعلام خواهد کرد شورای عالی سیاستگذاری یا چارچوب‌های کلی است که رهبری جریان اصلاحات اعلام خواهد کرد. اما باید بپذیریم که امروز یکی از مهم‌ترین مشکلات قاطبه اصلاح‌طلبان پاسخ به این سوال است که مردم همانند انتخابات 92 و 96 در انتخابات پیش رو نیز مشارکت عمومی خواهند داشت؟ دغدغه اصلاح‌طلبان این است که رویکرد مردم نسبت به عدم اعتماد را تغییر دهند که لازمه آن نیز تغییر نگرش در کانون‌های قدرت است. پیش‌بینی من این است که اگر اصلاح‌طلبان برای انتخابات 98 بتوانند لیست‌های مطلوبی را شکل دهند، حتما حضور فعالی خواهند داشت. البته با توجه به شرایط موجود جامعه حتما توصیه خواهد شد که نسبت به موضوع نظارت به شکل جدیدتری رفتار شود.

                                      • تغييرات
                                      • رئيس جمهور
                                      • عبدالله ناصري
                                      • مطابق
                                      • انتظارات
                                      • مردم
                                        ]]>
                                        hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Mon, 01 Oct 2018 11:16:11 +0330
                                        از مسئولان جمهوري اسلامي راضي نيستم http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18004-از-مسئولان-جمهوري-اسلامي-راضي-نيستم.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/18004-از-مسئولان-جمهوري-اسلامي-راضي-نيستم.html از مسئولان جمهوري اسلامي راضي نيستم

                                        مريم چهاردولي: هفتم مهر سالگرد شهادت فرماندهان ارشد دفاع مقدس يعني شهيدان«فلاحي،فكوري،نامجو،كلاهدوز وجهان آرا» است. قهرماناني از جنس مردم كه تمام قد براي حفظ ناموس كشورشان ايستادند و در نهايت نيز جان خود را فدا كردند.

                                        در همين راستا براي انجام وظيفه و اداي بخشي از ديني كه اين عزيزان بر گردن خانواده‌هاي ايراني دارند به سراغ خانواده‌هاي معزز شهدا رفتيم كه خانم مرضيه جهان آرا، خواهر گرامي محمد جهان‌آرا كه نيازي به معرفي بزرگي‌ها و ويژگي‌هاي وي نيست، نكاتي را در گفت‌وگو با ما بيان كردند كه در ادامه آن را مي‌خوانيم.

                                        مي‌خواستيم با شما درباره آرمان‌هاي شهيد جهان‌آرا گفت‌وگو كنيم، آيا به اين آرمان‌ها رسيده‌ايم؟

                                        تصميم گرفته بودم به دليل مشكلات پيش آمده دركشور با هيچ رسانه اي مصاحبه نكنم و امسال برسرمزار محمد رفتم وبه او نيز گفتم. من از عملكرد مسئولان جمهوري اسلامي راضي نيستم. شما رسانه‌ها خوب مي‌توانيد موضوع ومشكلات را بيان كنيد و بايد در اين مسير فعاليت داشته‌باشيد. خانواده شهدا از وضعيت موجود ناراضي هستند. هرساله تمام اعضاي خانواده ما در مورد شهيد محمدجهان آرا صحبت مي‌كنند اما ديگر اين حرف‌ها فايده ندارد. شهدا سه مشخصه داشتند اول اينكه خدا را در تمام مراحل زندگي‌شان مي‌ديدند،دوم با ايمان بودند و سوم به مردم كشورشان عشق مي‌ورزيدند. آدم‌هايي كه رفتند و شهيد شدند در كشور بسيارتاثيرگذار بودند.امروزه مشخصه‌هاي شهدا در بين مسئولان وجود ندارد.براي مثال مسئولي بنده را دعوت كرده بود و يك ساعت پشت در اتاقش منتظر ماندم تا ملاقات صورت بگيرد! زماني كه با وي ديدار كردم به اين مسئول گفتم وقتي شهيد جهان آرا فرمانده بود هيچ وقت دراتاقش بسته نبود؛ چگونه ادعا داريد كه ادامه‌دهنده راه شهدا هستيد،كدام كار شهيد مثل كارشما بوده آن‌ها به هيچ وجه شبيه امثال شما نبودند.

                                        اگر شهدا امروز در قيد حيات بودند به‌وضعيت امروز چه واكنشي نشان مي‌دادند؟

                                        برادرانم به معناي واقعي عاشق مردم بودند. برادرم علي درزمان شاه به دليل اعتراض به وضعيت موجود جامعه زير شكنجه مزدوران شاه شهيد شد؛ او معتقد بودكشور ما كشوري ثروتمند است، چرا مردم درفقر زندگي مي كنند؟ اين موضوع و توجه به فقرا همواره در خانواده ما مطرح بود و همه ما نگران معيشت و زندگي ملت بوديم و هستيم و معتقديم كه بايد براي بهبود زندگي مردم فداكاري‌هايي صورت بگيرد. مردم جوان‌هاي‌شان را ندادند تا امروز بعضي‌ها بگويند خدا شاه را بيامرزد. خداهيچ وقت شاه را نيامرزد ولي وضعيت جامعه به گونه‌اي شده كه بعضي‌ها دوره شاه را مثال مي‌زنند ومن نسبت به اين موضوع بسيار ناراحت هستم. يكي ازمهم‌ترين ويژگي‌هاي مردم خوب ومومن اين است كه عاشق مردم هستند. در خانواده ما هميشه بحث كمك به مردم فقيربود وصحبت دراين مورد براي‌مان ارزش محسوب مي‌شد. آدم‌هاي فداكارهميشه آنچه را كه دوست دارند درراه خدا اهدا مي‌كنند. به خاطر مي‌آورم زنان خانواده ما تمام طلاهاي‌شان را به محمد دادند تا درراه خدا خرج كند ولي امروز مسئولان چه كار مي كنند؟!با وجود آنكه برادرم فرمانده بود ولي وقتي حماسه 35 روز مقاومت در خرمشهر شكل گرفت، محمد پا به پاي بچه هاي شهر جنگيد.

                                        ويژگي بارز شهيد در دوران دفاع چه بود؟

                                        در اوايل جنگ اقشار فراواني باديدگاه‌هاي مختلف وجود داشتند و هنرمحمد اين بودكه همه آن‌ها را براي دفاع ازشهرشان دور يكديگر جمع كرد.برادرم هيچ گاه مردم را به دليل اختلاف ديدگاه‌ها كنارنمي‌گذاشت. متاسفانه درجامعه وضعيت به گونه‌اي شده كه هركسي رييس شد، اگر زير دست آن را تاييد نكند كنارگذاشته مي‌شود. افرادي مثل محمد توانستند حماسه هاي بزرگ را بيافرينند و به گونه‌اي از شهرشان دفاع كنند كه سرنوشت جنگ عوض شود. آن‌ها با تمام وجود كار مي‌كردند ولي امروز متاسفانه هرفردي كه به يك ميزي مي رسد به آن مي‌چسبد وآن‌را ول نمي كند و حتي اگر به اين وضعيت اعتراض كني نيز مي گويند فردي ضد انقلاب است. مبناي ضد انقلاب در كشور ما مخالفت بااشخاص است. وقتي مي‌گوييم خدا را درزندگي بايد ديد به عينه دررفتار محمد خدا را مي ديدم. از خود گذشتگي او درحد اعلابود. در ظهرهاي تابستان خرمشهر كه بسيار هوا گرم است، وقتي به خانه مي آمد زير كولر نمي رفت و مي گفت بعضي ها كولر ندارند.شهيد مي‌گفت وقتي درجاي خنكي بنشينم، نمي‌توانم مردم را درك كنم. آيا مسئولان امروز كشور اين‌گونه رفتار مي‌كنند؟! شهيد محمد جهان آرا با سربازش سربازي مي‌كرد. با پاسدارش پاسداري مي داد. دوستانش تعريف مي كردند وقتي ماشين مهمات مي رسد اولين كسي كه شروع به خالي كردن ماشين مي‌كرد محمد بود. شب‌هاي جنگ وقتي مي ديد بقيه خسته هستند، خودش پاسداري مي داد. نه تنها محمد تمام فرماندهان جنگ اين‌گونه رفتارمي كردند.

                                        برادران ديگر شما نيز شهيد شدند؟

                                        يكي از برادرانم(شهيد محسن‌جهان‌آرا) درآبان سال 59 اسير شد و هيچ خبري ازآن نبود؛ مادر چشم به راه برادرم ازدنيا رفت. آن يكي برادرم نيز زير شكنجه شاه شهيد و محمد هم درجنگ تحميلي شهيد شد. برادرم محسن زماني كه اسير شد به دليل اينكه برادر محمد جهان آرا بود، هيچ خبري از او تاكنون به دست ما نرسيده است. وقتي آمريكا به عراق حمله كرد وصدام نابودشد، بنياد شهيد افرادي راكه هيچ نشانه‌اي از آن‌ها وجود نداشت، شهيد اعلام كرد.

                                        مردم براي شما درددل مي‌كنند؟

                                        به من مي‌گويند اين چه وضعيتي است كه دراين مملكت شكل گرفته است و هيچ ‌كسي سرجاي خودش نيست و مردم به سختي زندگي مي كنند.براي مثال با دوكارگر صحبت مي‌كردم به من گفتند بچه‌هايم گرسنه هستند چون امروز هيچ پولي براي خريد نان نداريم.سوال من از مسئولان كشور اين است كه شهدا براي چه رفتند؟ اگر قرار بود وضع كشور به اينجا برسد و مسئولان نتوانند معيشت مردم را تامين كنند، چرا شهيد داديم؟!

                                        به نظر شما دليل وضعيت امروزي چيست؟

                                        ايران كشوري ثروتمند است و منابع زيادي دارد اما هرروز ازيك جا صداي دزدي بلند مي شود.آيا براي وجب به وجب اين خاك شهيد داديم كه اوضاع مملكت اين‌گونه شود؟! هركسي دراين مملكت بخواهد كار مثبتي انجام دهد، جلوي آن را مي گيرند وسنگ اندازي مي كنند و مابه اينكه از اسم خانواده شهدا سوءاستفاده مي شود، معترض هستيم. متاسفانه آن‌هايي كه از دوران جنگ ماندند آن دوره را فراموش كردند. جنگ خوب نيست وما را نابود كرد.‌آيا فرزندان شهدا به معنايي واقعي پدرشهيدشان راشناخته اند؟! جامعه از لحاظ پاسداشت اخلاقي ارزش‌هاي پدران شهيد براي فرزندان‌شان چه كرده است؟! خانواده ما متمول بود اما پول براي ما هيچ وقت مهم نبود ارزش‌هاي اخلاقي ومردم مهم بودند. رفتار پدرومادر وبرادران عين رفتاري كه خداوند درقرآن مي فرمايد بود؛ من به عينه آن مشخصه‌هاي رفتاري را در رفتار خانواده ام مي ديدم. اين‌گونه رفتارها بايد درجامعه نمود داشته باشد. وقت ازحرف زدن گذشته است، بايد درعمل خودمان را نشان دهيم . عملكرد مسئولان جامعه چگونه بوده كه جامعه اين‌گونه شده است.

                                        شما از برخي سوءاستفاده‌هايي كه از نام شهدا مي‌شود، گلايه نداريد؟

                                        در كشور ما سوء استفاده ازنام وخانواده‌هاي شهدا درحد اعلي است. چرا وقتي مسائلي دركشورپيش مي آيد، جنازه واستخوان‌هاي شهدا را مي آورند ودل مردم را مي سوزانند؟ مردم عاشق شهدا هستند اما زماني كه شهداي گمنام را درپارك‌ها خاكسپاري مي‌كنند به نظر من سوء استفاده از شهيد است. شهدا آسايش خانواده‌ها را مي‌خواهند و براي همين جان خود را فدا كردند. بايد خطاب به مسئولان گفت كه شما معاش مردم را ازآن‌ها گرفته ايد؛ مردم را بايد از لحاظ معيشتي تامين كرد تا به فكر آخرت باشند براي همين وقتي فردي مجبور است از 24 ساعت 20 ساعت دنبال معاش باشد،معادي برايش نمي ماند. مسئولان كشور با ايمان مردم چه كردند؟! شهدا نرفتند كه خانواده وممكلت به اينجا برسد. همه ما در روز قيامت مسئول هستيم وبايد پاسخگو باشيم. امروزه دركشور يك ظاهر پوسيده ازدين ارائه مي‌شود و هر گوشه اي را كه نگاه مي‌كنيم درآن مشكلي وجود دارد. تاكنون مي‌گفتند امنيت كشور برقرار است؛ اين‌هم از وضعيت امنيت كه يك تعداد سربازان جوان كشته شدند. شهدا براي دفاع از كشور رفتند، آب وخاك ارزش ذاتي ندارد و اين مردم هستند كه به آن اهميت مي‌بخشند. شهدا نيز براي دفاع از مردمي كه در اين مرز و بوم زندگي مي‌كنند جان خود را فدا كردند ولي بايد پرسيد باقيماندگان از كاروان شهدا آيا كارهاي‌شان را درست انجام مي‌دهند ولي بي‌شك اين‌گونه نيست كه مردم به اين وضع دچار شده‌اند. هميشه پدرم هرمسئولي را كه مي ديد، نسبت به وضعيت مردم خرمشهر به آن‌ها اعتراض مي كرد و خدا را شكر كه پدر و مادر نيستند كه وضعيت امروز كشور را ببينند.

                                        منبع: قانون

                                        • محمد جهان آرا
                                        • مسئولان
                                        • جمهوري اسلامي
                                        • راضي
                                        • شهدا
                                          ]]>
                                          hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Mon, 01 Oct 2018 10:52:05 +0330
                                          عزم چند نماينده اصلاح‌ طلب براي اصلاح قانون نظارت استصوابي http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17988-عزم-چند-نماينده-اصلاح‌-طلب-براي-اصلاح-قانون-نظارت-استصوابي.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17988-عزم-چند-نماينده-اصلاح‌-طلب-براي-اصلاح-قانون-نظارت-استصوابي.html عزم چند نماينده اصلاح‌ طلب براي اصلاح قانون نظارت استصوابي

                                          عليرضا كيانپور: صحبت از «نظارت استصوابي» عمري به درازاي عمر اين قانون و حتي بيش از آن دارد. آنچنان كه با نگاهي در اسناد تاريخي و حقوقي درمي‌يابيم اين نوع خاص از نظارت در جريان بررسي صلاحيت نامزدهاي انتخاباتي از جانب شوراي نگهبان، سال‌ها پيش از آنكه نخستين اشاره به اين اصطلاح در يك متن حقوقي رسمي رقم بخورد، اعمال شده است.

                                          آنچنان كه برخي قرائن و اسناد تاريخي نشان از آن دارد كه زمان آغاز اعمال نظارت استصوابي به نخستين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي بازمي‌گردد. هنگامي كه فرماندار وقت تهران از تاييد صلاحيت عده‌اي از نامزدهاي آن دوره انتخابات خودداري كرد و در ادامه شوراي نگهبان نيز اين درخواست را تاييد كرد. با اين حال قانون نظارت استصوابي زماني رسما معيار و ملاك تاييد صلاحيت نامزدهاي انتخابات قرار گرفت كه در سال 1370، آيت الله محمد محمدي‌گيلاني، دبير وقت شوراي نگهبان در واكنش به درخواست غلامرضا رضواني يكي از اعضاي شوراي نگهبان و رييس هيات مركزي نظارت شوراي نگهبان بر انتخابات كه براي نخستين‌بار نظر تفسيري شوراي نگهبان را درباره اصل 99 قانون اساسي درخصوص نظارت شوراي نگهبان بر انتخابات و همه‌پرسي‌ها جويا شد، پاسخ داد: «نظارت مذكور در اصل ۹۹ قانون اساسي، استصوابي است و شامل تمام مراحل اجرايي انتخابات ازجمله تاييد و رد صلاحيت كانديداها مي‌شود.»

                                          در اين ميان البته انتقاد نسبت به نظارت استصوابي و مهم‌تر از آن، تلاش براي اعمال اصلاحاتي در اين نوع نظارت انتخاباتي نيز سابقه‌اي نسبتا طولاني دارد و به‌خصوص در يكي، دو دهه اخير تقريبا همواره ازجمله موضوعات محل بحث سياسيون بوده است. شايد نخستين تلاش جدي در اين راستا در سال 81 و از سوي وزارت كشور دولت اصلاحات رقم خورد. زماني كه دولت وقت با ارايه لايحه‌اي خواستار حذف نظارت استصوابي شد كه البته اين لايحه در پي مخالفت شديد محافظه‌كاران به تصويب مجلس وقت نرسيد. البته در ادامه نيز تلاش‌هايي ديگر در اين راستا انجام شد اما همه اين اقدامات همچون تلاش وزارت كشور دولت اول خاتمي بي‌نتيجه ماند. هرچند حالا بار ديگر اين موضوع با جديتي نسبتا بيشتر از قبل مورد توجه قرار گرفته و از قضا همين جمعه پيش كه حدود 300 نفر از انديشمندان و دانشگاهيان در بيانيه‌اي سرگشاده به تشريح برخي چالش‌هاي كشور پرداختند، در فصلي به بحث نظارت استصوابي نيز ورود كرده و خواستار اصلاحاتي در آن جهت جلب اعتماد عمومي شدند.

                                          با اين حال، شايد آخرين بار كه اين بحث از يك تريبون رسمي مورد توجه قرار گرفت، زماني بود كه پروانه سلحشوري و غلامرضا حيدري، دو نفر از نمايندگان اصلاح‌طلب مردم تهران در مجلس در نطق ميان‌دستور خود خواستار اصلاح قانون نظارت استصوابي شدند. درخواستي كه از قضا با واكنشي گسترده از دو سوي موافقان و مخالفان روبرو شد و همزمان با جمع‌آوري امضا از سوي نزديك به 20 نفر از نمايندگان اصولگرا براي طرح شكايت از اين دو نماينده، بسياري از ناظران و تحليلگران و البته كاربران در فضاي مجازي هم از اين اظهارات استقبال كرده و برخي جملات كليدي اين دو نطق بارها در فضاي مجازي هم‌رساني شد. هرچند برخي از موافقان اصلاح نظارت استصوابي نيز از در مخالفت با اين دو نماينده اصلاح‌طلب درآمده و عمدتا با خطاب قرار دادن كليت فراكسيون اميد به عنوان پايگاه اصلاح‌طلبان در مجلس استدلال كردند كه مجلس بايد به ‌جاي اين دست موضع‌گيري‌ها، دست به اصلاحات عملي در اين خصوص بزند.

                                          حال در چنين شرايطي است كه عليرضا رحيمي، عضو اصلاح‌طلب هيات رييسه و كميسيون امنيت ملي مجلس و از جمله اعضاي هيات رييسه فراكسيون اميد از برگزاري جلساتي با محوريت بحث درباره راهكارهاي اصلاح قانون نظارت استصوابي خبر داده است.

                                          باتوجه به طرح مجدد موضوع نظارت استصوابي در ماه‌هاي گذشته و طرح مباحثي درباره لزوم اعمال اصلاحاتي در اين قانون، در راستاي جلب اعتماد عمومي ازسوي اصلاح‌طلبان، آيا پيگيري خاصي در فراكسيون اميد انجام شده است؟

                                          جلسات محدودي بين نمايندگان در اين رابطه برگزار شده است. البته اين جلسات با محوريت فراكسيون اميد نبوده است. در واقع جلساتي به ‌صورت غيرفراكسيوني با حضور برخي از نمايندگان اصلاح‌طلب در مجلس برگزار و صحبت‌هاي مقدماتي در اين خصوص انجام شده است. منتها گويا اين جلسات بيشتر در راستاي همفكري و مشورت با همكاران و به ‌منظور پيدا كردن راه‌حل‌ها و راهكارهايي براي پيشبرد موفقيت‌آميز طرحي در صحن علني مجلس درباره نظارت استصوابي بوده است. البته بنده تاكنون در هيچ‌كدام از اين جلسات همكاران و نمايندگان اصلاح‌طلب مجلس حضور نداشته‌ام اما واقعيت اين است كه موضوع نظارت استصوابي همواره مورد توجه جريان اصلاحات و نخبگان جامعه بوده و در بخش قابل‌توجهي از نخبگان و نيروهاي مرجع اين انتظار از فراكسيون وجود دارد كه حركت عملي و موثري در حوزه قانونگذاري نسبت به بحث نظارت استصوابي داشته باشند و با رويكردي منطقي در اين راستا اقدام كنند.

                                          اين جلسات و مباحث در حال حاضر در چه سطحي دنبال مي‌شود؟

                                          اين مباحث هم‌اكنون صرفا در مرحله همفكري و رايزني‌هاي اوليه است و هنوز اين موضوع در هيچ سطحي از فراكسيون اميد، اعم از هيات رييسه، شوراي مركزي و مجمع عمومي مطرح نشده است. بلكه جلسات مشورتي با محوريت برخي نمايندگان اصلاح‌طلب برگزار شده است.

                                          آنچنان كه مستحضريد بحث درباره نظارت استصوابي همواره مورد توجه جريان اصلاحات بوده اما در مدت اخير اين مباحث هم داخل مجلس و هم بيرون مجلس با جديت بيشتر دنبال شده است. به جز مباحثي كه بيرون مجلس دنبال شد، اخيرا دو نفر از اعضاي فراكسيون اميد نيز در نطق ميان‌دستور خود به اين بحث اشاره داشتند.

                                          البته نطق اين دو همكار عزيزمان در فراكسيون اميد هماهنگي فراكسيوني نداشت. اساسا فراكسيون تصميم‌گيري درباره نطق و تذكر را به اختيار خود اعضا گذاشته است اما با اين حال، اين نطق‌ها حمايت قاطبه جريان اصلاحات، اعضاي فراكسيون اميد و البته بخش قابل‌توجهي از مردم و افكار عمومي را به همراه داشت اما فراكسيون اميد هنوز به‌صورت رسمي اعلام نظر نكرده است.

                                          همزمان با استقبال گسترده افكارعمومي از اين نطق‌ها، انتقادهايي نيز مطرح شد كه چرا نمايندگان به‌جاي تلاش در جهت اصلاح قوانين، صرفا به اظهارنظر مي‌پردازند. آيا فكر نمي‌كنيد با توجه به طرح اين بحث طي سال‌هاي متمادي اين انتقاد به‌خصوص به فراكسيون اميد به عنوان پايگاه و تشكلي نسبتا قدرتمند در جريان اصلاحات در مجلس وارد باشد؟

                                          انتقادها حتما وارد است. انتقاد نخبگان و مطالبات و خواسته‌هاي آنها از فراكسيون اميد، جريان اصلاحات و مجلس حتما مطالباتي بجا و وارد است اما در عين حال بايد توجه داشته باشيم كه فضاي مجلس و مناسبات حاكم بر آن، اقتضائاتي دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد. چرا كه صرف تهيه و به جريان انداختن يك طرح در مجلس به اين دليل كه كارنامه‌اي از خود به‌ جاي بگذاريم و اقدامي كرده باشيم، كفايت نمي‌كند. بلكه بايد به نتيجه و راي‌آوري اين طرح نيز فكر كنيم و چه در بحث تهيه و نگارش طرح و چه در بحث نحوه ارايه طرح بايد دقت كنيم. بنابراين اگر بدون درنظر گرفتن اقتضائات و الزامات به سرانجام رساندن و نحوه راي‌آوري اين طرح، صرفا طرحي بنويسيم و چند امضا جمع كنيم، اقدامي ابتر و ناقص انجام مي‌شود كه نه پاسخگوي مطالبات خواهد بود و نه قادر به جلب نظر مجلس. به همين دليل به نظرم اگر اين اقدام با فاصله زماني بيشتر اما با درجه دقت و موفقيت‌آميز بالاتري انجام شود، نتايج بهتري نيز حاصل خواهد شد.

                                          با اين حساب، فارغ از زمان دقيق كليد خوردن اين طرح، آيا اصل موضوع تهيه چنين طرحي مدنظر نمايندگان است. به عبارت ديگر افكارعمومي بايد منتظر به جريان افتادن چنين طرحي باشد؟

                                          بله، همان‌طور كه عرض كردم اين مباحث هم‌اكنون هم به‌صورت غيررسمي و غيرفراكسيوني توسط بعضي از اعضاي فراكسيون و نمايندگان اصلاح‌طلب دنبال مي‌شود. آنچه حائز اهميت است اينكه انتظار و مطالبه‌اي كه نخبگان و گروه‌هاي مرجع جامعه از فراكسيون اميد و نمايندگان اصلاح‌طلب مطالبه‌ بجايي است و خواسته شاقي نيز نيست كه به هيچ عنوان عملي و شدني نباشد.

                                          چند سالي است كه لايحه جامع انتخابات در دولت مطرح بوده و اخيرا نيز بار ديگر صحبت از ارسال اين لايحه به مجلس مطرح شد. آيا امكان طرح موضوع اصلاح قانون نظارت استصوابي در قالب پيشنهادي در آن لايحه وجود دارد؟

                                          به لحاظ فني و حقوقي چنين امكاني وجود دارد. به طور كلي روند قانونگذاري در اين خصوص بايد از طريق كميسيون شوراها و امور داخلي كشور آغاز شود. در حال حاضر اين كميسيون علاوه بر اينكه همچنان منتظر ارايه لايحه جامع انتخاب از جانب دولت است، گويا طرحي را نيز درخصوص انتخابات در دست دارد. در مجموع اينكه محل بحث در اين رابطه به‌لحاظ تخصصي كميسيون شوراها و امور داخلي كشور در مجلس خواهد بود و به ‌لحاظ قانوني نيز اين امكان وجود دارد كه بحث نظارت استصوابي را به عنوان يك بند، ماده يا تبصره به لايحه دولت يا طرح مجلس اضافه كنيم.

                                          يك نكته مهم در راستاي تهيه طرحي براي اصلاح قانون نظارت استصوابي، ماهيت انتخاباتي بودن اين موضوع است كه منجر به دشوارتر شدن پرداختن به آن را در سال آخر مجلس و در آستانه انتخابات دور بعد مي‌شود. باتوجه به اينكه هم‌اكنون نيز چندماهي از سال سوم مجلس دهم را سپري كرديم، قاعدتا اين اقدام بايد در ماه‌هاي پيش‌رو انجام شود. آيا اين امكان فراهم است؟

                                          طبيعتا بحث تهيه طرح و تلاش براي راي‌آوري آن به چگونگي انجام هماهنگي‌ها در اين خصوص وابسته است. آن‌چه مسلم است بايد فضا را مهيا كنيم و نمايندگان را براي همراهي با اين طرح متقاعد كنيم. بايد توجه داشته باشيم كه وقتي بحث پيوستن به يك كنوانسيون بين‌المللي همچون «پالرمو» يا موضوع پيوستن به FATF تا اين حد تبعات داشته و موج سياسي و رسانه‌اي ايجاد مي‌كند، قاعدتا بحث درباره نظارت استصوابي نيز حتما مخالفاني خواهد داشت و چالش بر‌انگيز خواهد بود. تاكيدم اين است كه بايد براي موضوعي كه از ابتدا مي‌توان حدس زد كه با چالش‌هايي همراه مي‌شود، تمهيداتي در نظر گرفت. نبايد از ابتدا با يك طرح ساده وارد شويم. بلكه بايد اقدامات و تمهيدات لازم را براي پيشبرد فرآيند قانوني مدنظر پيش‌بيني كنيم.

                                          فكر مي‌كنيد چه كار بايد كرد؟ پيشنهاد شما براي كاهش اين چالش‌هاي احتمالي چيست؟

                                          پيشنهاد من اين است كه همين گروه‌هاي غيررسمي نمايندگان كه همفكري‌هاي خود را آغاز كرده‌اند، موضوع را با جديت پيگيري كنند و در راستاي همراه كردن ديگر نمايندگان نيز اقدام كنند. طبيعتا درصورتي كه تعداد اين نمايندگان بيشتر باشد، مي‌توانند رسما وارد روند قانونگذاري شده و با تهيه طرحي از هيات رييسه يا مجمع عمومي فراكسيون اميد بخواهند كه اين موضوع در دستوركار قرار گيرد.

                                          يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي مجلس دهم اين است كه هيچ فراكسيوني داراي اكثريت كرسي‌ها نيست و معمولا يك فراكسيون به‌تنهايي قادر به پيشبرد اهدافش نيست. فكر مي‌كنيد فراكسيون اميد در بحث نظارت استصوابي قادر به يافتن موتلف در اين مجلس است؟

                                          قاعدتا تلاش ما در اين راستا خواهد بود. به هر حال بحث نظارت استصوابي جزو مسائلي است كه به اصطلاح از درجه چالش بالايي برخوردار است و پيش از ورود عملي به بحث، نمي‌توان با قطعيت درباره موفقيت و البته شكست آن اظهارنظر كرد. با اين حال فكر مي‌كنم بحث اصلاح قانون نظارت استصوابي مي‌تواند در جريان اصلاحات و بدنه فراكسيون اميد اجماع قابل‌قبولي ايجاد كند.

                                          اين اجماع چه فايده‌اي خواهد داشت؟ آيا فراكسيون اميد به‌تنهايي قادر است چنين طرحي را به تصويب برساند؟

                                          فايده آن در بدو امر تلاشي است كه در سطح اعضاي فراكسيون براي راي‌آوري آن صورت مي‌گيرد. بحثم اين است كه نمي‌توانيم در اين مرحله مثلا بگوييم كه فراكسيون مستقلين با اين طرح همراه خواهد شد. فكر مي‌كنم نمي‌توانيم پيش از تهيه طرح در اين رابطه صحبت كنيم و اين مسائل در حال حاضر قابل پيش‌بيني نيست. اما طبيعتا اگر تلاشي موثر و همگرا در سطح مجلس براي جمع‌آوري امضا از نمايندگان كليد بخورد و مهم‌تر از آن، امضاكنندگان به امضاي‌شان وفادار بمانند، مي‌توان به موفقيت اين طرح اميدوار بود.

                                          شايد مهم‌ترين چالش تصويب چنين طرحي، نه در مجلس، بلكه در شوراي نگهبان باشد. آيا فكر مي‌كنيد در صورت تصويب چنين طرحي در مجلس امكان تاييد در شوراي نگهبان وجود دارد؟

                                          قطعا آنچه تا اين لحظه گفتيم، مربوط به مرحله قانونگذاري در سطح مجلس است و بحث درباره ادامه اين روند در سطح شوراي نگهبان متفاوت خواهد بود. نكته حائز اهميت اين است كه به فرمايش حضرت امام(ره)، «ما مكلف به وظيفه هستيم.» بنابراين ما به عنوان نمايندگان مجلس در اين سطح وظيفه داريم و موظف به انجام وظايف خود به عنوان نمايندگان مردم هستيم. همان طور كه جامعه از فراكسيون اميد و جريان اصلاحات انتظار دارد كه وظايف خود را فارغ از نتايج آن با تمام توان به انجام برساند و نتيجه هر چه باشد، نمي‌تواند بر نحوه انجام وظيفه فراكسيون اميد و اصلاح‌طلبان تاثيرگذار باشد، مجلس نيز موظف به انجام وظايفش است. درواقع اگر مجلس اين طرح را تهيه و تصويب كرد اما شوراي نگهبان آن را رد كرد، به اين معنا نيست كه مجلس وظايفش را انجام نداده است.

                                          آقاي رحيمي، پيش‌بيني شما به عنوان يك فعال سياسي، نه لزوما يك نماينده مجلس درباره سرنوشت چنين طرحي چيست؟! آيا به عنوان يك تحليلگر سياسي فكر مي‌كنيد شوراي نگهبان طرح اصلاح قانون نظارت استصوابي را تاييد خواهد كرد؟!

                                          خب به احتمال زياد شوراي نگهبان چنين طرحي را رد مي‌كند. اين مساله تا حدي قابل پيش‌بيني است. اما اينكه مجلس نيز بر نظر خود اصرار كند، قابل پيش‌بيني است.

                                          آيا به عنوان يك نماينده فكر مي‌كنيد مجلس بر نظر خود اصرار مي‌كند؟ در واقع پيش‌بيني شما مبني بر رد چنين طرحي توسط شوراي نگهبان، آيا باعث مي‌شود كه اساسا اقدام نكنيد؟!

                                          خير! اين‌طور نيست. مساله اين است كه نمايندگان عضو فراكسيون اميد - و به طور كلي اصلاح‌طلبان- البته نه به ‌صورت فراكسيوني و تشكيلاتي بلكه به‌صورت انگيزه‌هاي سياسي، آنقدر انگيزه وجود دارد كه رد چنين طرحي از سوي شوراي نگهبان با آنكه قابل پيش‌بيني است، به عنوان يك مانع در جريان تصويب اين طرح و اعمال اصلاحات لازم تلقي نمي‌شود. آنچنان كه به صراحت عرض كردم، رد چنين طرحي در شوراي نگهبان با آنكه بسيار هم محتمل است، مانعي براي اقدام نمايندگان مجلس نخواهد بود.

                                          شما اشاراتي تلويحي به برخي چالش‌هاي چنين طرحي داشتيد. بحث نظارت استصوابي و لزوم اصلاح اين قانون كه بارها و بارها از سوي اصلاح‌طلبان مطرح شده، همواره با واكنش منفي جريان رقيب روبرو شده است. شايد يكي از چالش‌هاي مهم نيز همين باشد كه نگاه بعضي اصولگرايان و مخالفان چنين اصلاحاتي اين است كه «فتنه‌اي» رخ خواهد داد. حال آنكه اصلاح‌طلبان اعم از نمايندگان و فعالان سياسي همواره موضوع را با نگاهي دلسوزانه مطرح كرده‌اند. چگونه مي‌توان اين دو نگاه را آشتي داد؟

                                          ببينيد، اتفاقا معتقدم كه طرفداري از نظارت استصوابي و استدلال براي راهگشا بودن اين نوع نظارت، هم مباني حقوقي دارد و هم مباني سياسي. به اين اعتبار اينكه بخواهند با نگاهي بدبينانه و با برچسب چسباندن و «فتنه» خواندن تلاش‌ها براي اصلاح آن، مانع از بحث درباره آن شوند، راه به جايي نمي‌برند و اين نوع نگاه نه در جامعه و افكار عمومي و نه در نخبگان و گروه‌هاي مرجع تاثيرگذار نخواهد بود. آنچنان كه ديديم اتفاقا در بحث همين لوايح مربوط به FATF كه هم‌اكنون از جمله مهم‌ترين درگيري‌هاي مجلس است، حتي مسائل ايدئولوژيك نيز مطرح شد و به سراغ برخي مراجع عظام نيز رفتند اما نتيجه‌اي نگرفتند. صحن راي مثبت داد و هم شوراي نگهبان تاييد كرد. بنابراين اگر بخواهيم مثالي مصداق بزنيم، همين بحث كنوانسيون‌ها و FATF است. در واقع اگر به يك مطالبه معقول اجتماعي كه داراي پشتوانه معقول حقوقي و سياسي است، به هيچ‌وجه مانعي براي طرح موضوع نخواهد بود.

                                          و نكته آخر؟!

                                          مطالبات شاذ و نادري كه از طرف افكار عمومي و مخصوصا گروه‌هاي مرجع به طرق مختلف اعم از روش‌هاي رسانه‌اي يا همفكري و گفت‌وگوي مستقيم با نمايندگان ارايه مي‌شود، نبايد موجب بدبيني بخشي از جامعه باشد و مثلا تصور كنند كه نمايندگان احيانا به‌دنبال تغيير ساختار نظام هستند. واقعيت اين است كه نظام جمهوري اسلامي چنان ساختار مستحكمي دارد كه قرار نيست با اصلاح بخشي از يك قانون همچون نظارت استصوابي رخنه يا به اصطلاح ثلمه‌اي به اين ساختار وارد شود.

                                          منبع: اعتماد

                                          • عليرضا رحيمي
                                          • عزم
                                          • نماينده
                                          • اصلاح طلب
                                          • نظارت استصوابي
                                          • قانون
                                            ]]>
                                            hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Sun, 30 Sep 2018 11:17:34 +0330
                                            دامادی‌: دولت جوان می‌ خواهيم نه پير و محتاط http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17975-دامادی‌-دولت-جوان-می‌-خواهيم-نه-پير-و-محتاط.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17975-دامادی‌-دولت-جوان-می‌-خواهيم-نه-پير-و-محتاط.html دامادی‌: دولت جوان می‌ خواهيم نه پير و محتاط

                                            فرهاد فدایی: دوباره چرخ استیضاح‌های مجلس به راه افتاده است. استیضاح وزرای صنعت، معدن و تجارت، راه و شهرسازی و نیرو کلید خورده است، اما دو وزارتخانه کار و اقتصاد همچنان بدون وزیر هستند و با سرپرست اداره می‌شوند.

                                            فضای مجلس و رابطه قوای مجریه و مقننه هم به شکلی است که افتادن وزرا محتمل‌تر از ماندن است. مجلس می‌گوید راهی جز استیضاح برای نمایندگان باقی نمانده و دولت به تغییرات و مطالبات مجلس تن نداده و کُند عمل می‌کند. دولت هم در چنبره مشکلات ریز و درشت خارجی و داخلی قرار گرفته و استیضاح شدن وزرا دست رئیس‌جمهوری را برای راه انداختن امور کشور در بخش اجرایی تنگ کرده است. چاره کار چیست؟ استیضاح و معلق کردن دولت؟ آیا حد وسطی برای رفع مشکلات و پویا کردن دولت وجود دارد؟ این پرسش‌ها همچنان بین مجلس و دولت و مردم دست به دست می‌شود و در گرانی افسار گسیخته است، دلار نجومی شده و مردم مستأصل. «آرمان» در گفت‌وگو با محمد دامادی نماینده اصلاح‌طلب ساری در مجلس از استیضاح‌ها پرسیده و گریزی زده به مدیران و وزرای خسته و به قول دامادی واداده و بی‌انگیزه. این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

                                            به نظر می‌رسد طرح استیضاح وزرا بار دیگر در مجلس کلید خورده و به تازگی طرح استیضاح آخوندی و اردکانیان وزرای راه و شهرسازی و نیرو هم روی میز نمایندگان آمده است. روند استیضاح وزرا تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟

                                            خودم از امضاکنندگان طرح استیضاح آقای آخوندی هستم. این طرح به هیات رئیسه تقدیم شده و به کمیسیون عمران به عنوان کمیسیون تخصصی وزارتخانه راه و شهرسازی ارجاع شده است. اکنون هم منتظریم که اعلام وصول شود. ظاهرا دولت مایل است آقای آخوندی کنار رود و از سویی طرح تفکیک این وزارتخانه نیز در دست تهیه است. البته حرفم توقف نیست و بر اساس برخی شنیده‌ها عرض کردم. احتمالا طرح استیضاح وزیر راه و شهرسازی هفته آینده در دستور کار کمیسیون خواهد بود.

                                            از تصمیم وزارتخانه راه و شهرسازی سخن گفتید درحالی‌که تاکنون و طی یکسال اخیر طرح تفکیک دو وزارتخانه صمت و کار(جدایی صنعت و معدن از بازرگانی و کار از رفاه و تعاون) در مجلس رأی نیاورد. با این وجود امکان جدایی راه از شهرسازی وجود دارد؟

                                            بنده شخصا موافق تفکیک وزارتخانه‌ها هستم و از اینکه طرح تفکیک دو وزارتخانه‌ای که نام بردید در مجلس رأی نیاورد خوشحال نیستم زیرا هم وزارتخانه‌های صمت و تعاون کار و رفاه خیلی بزرگ و فربه هستند و هم اینکه تداخل کار و مسئولیت در آنها وجود دارد و از سویی جنس کار هر کدام متفاوت است و جدایی آنها ضروری است اما تاکنون چنین اتفاقی روی نداده است. اما وقتی یک مسیری اشتباه است؛ یعنی ادغام این حوزه‌ها با هم، دلیلی ندارد ما این اشتباهات را مدام تکرار کنیم و یک وزارتخانه دیگری که حتی کارش با حوزه دیگری تفاوت دارد، به حیاتش ادامه دهد. بنده جنس راه را از شهرسازی متفاوت می‌دانم. در واقع همه چیز این دو از هم جداست. کار راهسازی با شهرسازی کاملا جدای از هم است بنابراین همین امر دلیلی است برای تفکیک شدن هرچه زودتر این وزارتخانه.

                                            هفته گذشته سوالی از آقای حجتی وزیر جهاد کشاورزی داشتید که از طرح آن و فراخواندن ایشان به مجلس منصرف شدید. سوال و دلیل انصرافتان چه بود؟

                                            زمانی که یک نماینده احساس کند در بخشی از کار وزارتخانه‌ای اشکال وجود دارد تذکر می‌دهد که اگر رسیدگی نشد، سوال را مطرح می‌کند. بنده از آقای حجتی سوال کردم و بیش 18 جلسه با ایشان و معاونان وزارت جهاد کشاورزی برگزار شد. زمانی که متوجه شدیم سامانه‌ها اصلاح شد و اشکالاتی که در سوال مطرح بود، برطرف شده یا عملیات اصلاح برخی از موارد مطروحه آنها آغاز شده است، طبیعتا سوال دیگر معنای اصلی خود را از دست می‌دهد. زمانی که وزارتخانه پذیرفت برای پلاک‌گذاری دام و غیره اشتباه کرده و سامانه خود را اصلاح کرد، دیگر بحثی مطرح نمی‌شود. اگر در چنین شرایطی سوال مطرح شود یعنی بحث و مشکل شخصی است و نه تخصصی و ملی بنابراین موارد سوال بنده از آقای حجتی برطرف یا در حال تسهیل و رفع بود و پس از آن، موضوعیت سوال هم از بین رفته بود. هدف نمایندگان از طرح سوال از وزرا، برطرف کردن مشکلات و ایرادهاست که در این مورد به‌خصوص مشکل مرتفع شده بود.

                                            طی روزهای گذشته بحث استیضاح شریعتمداری وزیر صمت شنیده شد و پس از آن خبر رسید ایشان استعفا داده‌اند که این خبر تکذیب شد. حالا هم سخن از جابه‌جایی یا برکناری ایشان مطرح است و شما فرمودید که شنیده شده آقای آخوندی هم از وزارت راه و شهرسازی خواهند رفت اما طرح استیضاح ایشان هم مطرح است. اکنون سوال این است آیا طرح استیضاح وزرا و همزمان خبر کناره‌گیری یا استعفای آنها به هم ربط دارد؟

                                            دولت موضع خود را دارد. مجلس از قبل هم اعلام کرده بود که دولت باید وزرای اقتصادی خود را تغییر دهد. وزرای اقتصادی که فقط وزیر اقتصاد نیست. به نظرم در ارتباط با مسائل و مشکلات اقتصادی اخیر، کرباسیان وزیر اقتصاد که استیضاح هم شد، کمترین نقش و تاثیر را داشت. به هر حال مجلس وظیفه خود را انجام می‌دهد. نمایندگان مدت‌هاست که دنبال استیضاح وزیر راه هستند. قبلا هم دو بار اقدام به استیضاح کردند که نافرجام بود، اما وقتی نمایندگان مشاهده می‌کنند مشکلات در این وزارتخانه همچنان باقی است و برای رفع آنها اقدامی صورت نگرفته است، مجددا و برای بار سوم تصمیم به استیضاح آقای آخوندی گرفته شد.

                                            پس این استعفا یا برکناری پیش از استیضاح وزرا نمی‌تواند یک تاکتیک از سوی دولت باشد؟

                                            بله؛ شاید دولت زمانی که می‌بیند که وزیری شانس استیضاح و برکناری‌‌اش زیاد است، چنین تصمیمی اتخاذ و وزیر مربوطه را برکنار کند یا تغییر دهد و این حق دولت است که هر تصمیمی خواست بگیرد. اما مهم این است وزیری که توانمند نیست، کارآیی لازم را ندارد، با دولت هماهنگ نیست و عملکرد ضعیفی دارد باید کنار برود؛ چه از طریق دولت و چه از راه استیضاح نمایندگان مجلس. مهم کنار رفتن یک وزیر ضعیف است.

                                            برخی نمایندگان مجلس معتقدند که استیضاح‌ها دیگر جواب نمی‌دهد و هم دولت و هم مجلس باید برنامه‌ دیگری برای تقویت دولت پیش بگیرند زیرا استیضاح‌ها کارکرد اصلی خود را از دست داده. ارزیابی شما چیست؟

                                            خیر؛ به هر حال استیضاح یک وسیله اصلاحی است. قطعا راه حل رفع مشکلات فعلی کشور فقط استیضاح یا برکناری چند وزیر نیست. نمی‌توان گفت با تغییر یا استیضاح دو وزیر، مساله ارز یا گرانی و غیره رفع می‌شود. همه مشکلات که بر عهده وزرا نیست. مسائل متعدد داخلی و خارجی، مسائل دیپلماتیک، جنبه‌های روانی مشکلات، ناکارآمدی و ضعف مدیران و... به هر حال چندین مساله در این امر دخیل و تاثیرگذار هستند. اما مجلس ابزاری غیر از استیضاح ندارد و از این ابزار استفاده می‌کند. ما نمی‌گوییم علت تامه مشکلات کشور وزرا هستند اما در حد جزء مسئولان دولتی وظایف دارند و باید پاسخگو باشند. دولت باید تیم اقتصادی خود را تغییر می‌داد. این هم مربوط به دو وزارتخانه نمی‌شد. متاسفانه دولت در امر تغییر و ترمیم کابینه، بسیار کند عمل کرده و هنوز هم این کندی احساس می‌شود.

                                            دو وزارتخانه اقتصاد و کار با سرپرست اداره می‌شود، اگر بطحایی و اردکانیان و غلامی(وزرای آموزش وپرورش، نیرو و علوم) هم استیضاح یا برکنار شوند، در این اوضاع که مشکلات کشور زیاد است، آیا کار دولت لنگ نمی‌شود؟ آیا دولت به حالت تعلیق در نمی‌آید؟ به مردم چه باید گفت؟

                                            هر وزیری به دلیل خاص خودش استیضاح می‌شود. نمایندگان مجلس مدام باید مصلحت اندیشی کنند؟ واقعا با مصلحت اندیشی کارها پیش خواهد رفت؟ رئیس‌جمهور به مجلس می‌آید و مصلحت اندیشی می‌کند، نمایندگان مصلحت را در نظر می‌گیرند. آیا مشکلات حل می‌شود؟ از سویی مردم هم از ما انتظاراتی دارند و می‌گویند چرا به مشکلات رسیدگی نمی‌کنید؟ چرا اغماض می‌کنید؟ به هر حال نمایندگان باید وظیفه‌ خود را انجام دهند. دولت خود را تغییر دهد. دولت وزرایی را که انگیزه کار ندارند کنار بگذارد. وزیری که خودش از وضع موجود افسردگی گرفته است، حتما نمی‌تواند کار کند. ما در شرایط فعلی مدیران و وزرایی می‌خواهیم جسور و نترس و شجاع باشند. اگر مدیری در شرایط سخت وا بدهد یا فرماندهی که بترسد، هزار لشگر هم در اختیارش باشد قطعا شکست خواهد خورد. امروز مدیرانی می‌خواهیم که به دل خطر بروند. بنده با بسیاری از وزرا و مدیران که خصوصی صحبت می‌کنم، بی‌انگیزگی در سخنانشان موج می‌زند. این خیلی بد است که مدیران بی‌انگیزه بر سر کار باشند. مدیر بی‌انگیزه و خسته که نمی‌تواند نیروهای زیر دست خود را هدایت کند و امور دستگاه و وزارتخانه‌ را پیش ببرد. بنابراین خود دولت باید دست به تغییرات می‌زد. دولت خیلی کُند عمل می‌کند. نمی‌دانم دولت چه شیوه و مسیری را دنبال می‌کند که تا این حد کُند پیش می‌رود. انتخاب پیرمردها نشان داد که دولت پیر و کُند و محتاط است. شرایط فعلی شرایطی نیست که با احتیاط و آرام حرکت کرد. به مدیران و وزرایی نیاز داریم که هم باانگیزه و جوان باشند و هم جسارت و شجاعت تصمیم‌گیری داشته باشند تا به نیروهای و مدیران زیردست خود روحیه و انگیزه کار بدهند.

                                            همگان به جوانگرایی در دولت و استفاده از نیروهای باانگیزه و شجاع اعتقاد دارند اما پرسش این است که مجلس چرا به وزرای پیر و خسته رأی داده است؟

                                            البته همه نمایندگان رأی مثبت ندادند. هر نماینده بر اساس نظر و تشخیص خودش رأی داده ‌است. همین آقای آخوندی دو بار به‌عنوان وزیر راه معرفی شد رأی آورد، استیضاح شد رأی آورد، به هر حال مجلس است و نمی‌توان چیزی را تحمیل کرد. تصمیمات هم جمعی است نه فردی. تشکیلات کشور ما هم دیکتاتوری نیست که دستور داده شود به این کار و آن کار. همان موقع هم که نام افراد پیشنهادی وزرای دولت آقای روحانی اعلام شد خیلی از نمایندگان از جمله بنده اعتراض کردیم. وقتی رئیس‌جمهوری می‌آید مثلا 20 وزیر را در یک رده سنی معرفی می‌کند و ناتوان و پیر هم هستند، بنابرین نتیجه همین استیضاح‌ها و مشکلات است. اگر مجلس هم به هیچکدام از این وزرا رأی ندهد، دولت روی هوا می‌ماند. رابطه بین دو قوه دچار تنش و التهاب می‌شود که مثلا مجلس نمی‌خواهد همکاری کند و پایداری‌چی‌ها نمی‌گذارند دولت شکل بگیرد. اگر دولت دست اصلاح طلبان باشد می‌گویند اصولگراها نمی‌گذارند کار کنیم یا برعکس اصولگراها باشند می‌گویند اصلاح طلبان سنگ اندازی می‌کنند. این نمی‌شود. دولت خودش باید پیشقدم در تغییرات شود. بهترین درمان کننده و رفع کننده مشکلات فعلی، شخص آقای رئیس‌جمهوری است. هیچکس نمی‌تواند قیّم دیگری باشد. وقتی دولت خودش می‌تواند به امور سامان دهد چرا تعلل می‌کند. بسیاری از مدیران و دست اندرکاران دولتی انگیزه ندارند و واقعا خودشان را باخته‌اند. باور کنید در خلوت به بنده گفته‌اند که از وضعیت موجود کشور ترسیده‌اند. از چه چیزی می‌ترسند؟ قیمت دلار به آن چه که نباید می‌رسید رسید. رب گوجه فرنگی به 23 هزارتومان هم رسید. اگر باز بترسیم که 50 هزار تومان می‌شود. قشر فقیر و ضعیف جامعه از این هم آسیب‌پذیرتر و ضعیف‌تر خواهند شد. نباید بترسیم و باید تدبیر درستی بیندیشیم. اگر مدام دست و پای مدیران بلرزد اوضاع از این هم بدتر خواهد شد.

                                            پس معتقدید همچنانی که رئیس‌جمهوری و وزیر امور خارجه و دستگاه دیپلماسی کشور در سازمان ملل یا مجامع جهانی قاطع، با تدبیر و محکم سخن گفتند و عمل کردند و توانستند اجماع جهانی را علیه مخالفان و دشمنان ایران شکل دهند و فضای بین‌المللی را به نفع جمهوری اسلامی تغییر دهند، همین قاطعیت و تدبیر را باید در حل مشکلات و مسائل داخلی کشور به خرج دهند؟

                                            خیلی خوب اشاره کردید؛ ابتدا باید از نطق خوب و قاطع آقای روحانی در سازمان ملل که یکی از سخنرانی‌های بی‌نظیر ایشان بود تشکر کنم. از مشاورین و دستگاه دیپلماسی کشور تشکر کنم. نطق ایشان جامع و به نظرم فوق‌العاده بود. دوم اینکه قطعا انتظار ما این است که در داخل همچنین باشند. وقتی دولتی نام خود را تدبیر و امید می‌گذارد باید دقت کند که هم تدبیر را از دست ندهند و هم امید را؛ این نکته مهمی است. اگر اعضای دولت و وزرا خودشان امید نداشته باشند، تدبیر درست نداشته باشند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ از آقای رئیس‌جمهوری انتظار اقتدار و قاطعیت در تصمیم‌گیری داریم. اقتدار هم به معنای داد و فریاد نیست. اگر بهترین موشک‌ها را هم داشته باشیم اما فرمانده خوب عمل نکند آیا می‌توان به موشک دل بست؟ فرمانده باید شجاع باشد. رئیس‌جمهوری باید با شجاعت عمل کند. یعنی تصمیمات درست و بهنگام بگیرد. حرف من این است که آقای روحانی باید تمام مدیران خود را بخواهد و سخن بگوید. البته انتظار این است که سایر دستگاه‌ها و نهادها هم به میدان بیایند و کمک کنند. اگر به دنبال تسویه حساب‌های انتخاباتی و جناحی باشند، مشخص می‌شود که نه انقلاب و کشور را دوست دارند، نه به خون شهدا حرمت می‌گذارند نه رهبر و مردم را دوست دارند. نگاه جناحی به مشکلات فعلی کشور یعنی دوست داشتن قدرت و میز و صندلی. اما از شواهد چنین بر می‌آید که قرار است همه به میدان بیایند و کمک کنند. نه اینکه بخواهند به حسن روحانی کمک کنند. خیر؛ به ایران و این مردم کمک می‌کنند. همه باید فدای ایران و نظام و مردم بشویم و هدفمان کشور باشد نه روحانی و دامادی و این و آن.

                                            شما عضو فراکسیون امید هستید. آیا این فراکسیون برنامه‌ای برای ورود جزئی به مسائل و مشکلات کشور و حمایت از دولت یا موضع‌گیری دارد یا خیر؟

                                            جدا از مباحث مربوط به استیضاح باید رئیس‌جمهوری تصمیمات قاطعی بگیرند. همچنانی که معتقدم حتی در مسائل دیپلماتیک، با یک نفر نمی‌شود کارها را پیش برد و در مسائل داخلی هم اعتقاد دارم باید تصمیمات جمعی گرفته شوند تا با خرد جمعی مشکلات کشور رفع شود. اما بحث فراکسیون را که مطرح کردید باید بگویم زیاد در فراکسیون امید یا فراکسیون‌های دیگر شرکت نمی‌کنم. فکر می‌کنم در این شرایط باید بزرگ‌تر و وسیع‌تر به مسائل نگاه کنیم و از بحث‌های فراکسیونی خارج شویم. ما یک فراکسیون داریم و آن هم ایران است،چیز دیگر مهم نیست.

                                            شما درباره گرانی‌های اخیر صحبت کردید و حتی از نرخ دقیق برخی از اقلام هم آگاهی دارید. گرانی‌ها واقعا از حالت عادی خود خارج شده و مردم را مستأصل کرده است. آیا مجلس قصد ورود جدی و قاطع به بحث گرانی‌ها را دارد؟

                                            دولت اعلام کرد هیچ مشکلی برای تامین مواد غذایی مورد نیاز مردم ندارد اما در بحث گرانی همانطور که عرض کردم نیاز به یک اجماع مدیریتی در کشور داریم. شخص آقای رئیس‌جمهوری باید بنشینند و اجماعی را تشکیل دهند و تمام هدف و نیروهای خود را روی مسائل مهم و اساسی کشور متمرکز کنیم. تا این کار را نکنیم و مدیریت‌ها را تمرکز نبخشیم و یک نگاه همه جانبه به مشکلات نداشته باشیم، حتی همین گرانی هم افسارگسیخته‌تر از این هم خواهد شد.

                                            آیا نهاد مجلس، قوه مقننه به عنوان قانونگذار قصد دارد با یک طرح ضربتی به بحث گرانی‌ها ورود کند؟

                                            بله ورود کرده‌ایم. همین هفته گذشته برخی نمایندگان اعتراضات و تذکراتی را در خصوص گرانی کالاها به وزرای مربوطه دادند. مجلس منتظر بود تا آقای رئیس‌جمهوری از سفر نیویورک بازگردد تا یک جلسه غیرعلنی برگزار کنیم و مسائل را دقیق‌تر مطرح کرده و راهکار بیابیم. البته معتقدم آقای لاریجانی به عنوان رئیس مجلس هم باید در این زمینه تدبیر به خرج بدهد. البته جلسات سران قوا هر هفته و منظم تشکیل می‌شود. مثلا چندی پیش جلسه‌ای درباره بحران آب داشتیم که رهبری انقلاب در این زمینه اختیارات خاصی به سران قوا دادند و مباحث دیگر. این نشان دهنده این امر است که قرار بر گرفتن تصمیمات مهم و بزرگ بین سران قوا وجود دارد.

                                            خود مجلس به تنهایی قصد ورود به گرانی و بهبود وضعیت اقتصادی کشور، به طور اخص دارد؟

                                            کار مجلس قانونگذاری است و همین همراهی مستمر مجلس با دولت و نیز دادن اختیارات ویژه به سران قوا یعنی همراهی مضاعف مجلس، یعنی اینکه مجلس از اختیارات خود برای بهبود وضعیت اقتصادی کشور استفاده کرده و آن را به سران سه قوه تفویض نموده ‌است.

                                            • محمد دامادي
                                            • نماينده
                                            • دولت
                                            • جوانان
                                            • پير
                                            • محتاط
                                              ]]>
                                              hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Sun, 30 Sep 2018 09:57:22 +0330
                                              بروجردی: متاسفم بعد از ۴۰ سال دو سفیر زن داریم http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17960-بروجردی-متاسفم-بعد-از-۴۰-سال-دو-سفیر-زن-داریم.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17960-بروجردی-متاسفم-بعد-از-۴۰-سال-دو-سفیر-زن-داریم.html بروجردی: متاسفم بعد از ۴۰ سال دو سفیر زن داریم

                                              آزاده رحیمی: نقش زنان در دنیای امروز بسیار پررنگ شده است از سیاست داخلی گرفته تا سیاست خارجی کشورها، زنان به صورت جدی و قدرتمند ظاهر شده‎اند. در ایران نیز هستند زنانی که با وجود تمام موانعی که بر سر راه آنها وجود داشته است، توانسته‎اند نقش مادر و همسر در خانواده تا فعالیت‎ در عرصه مدیریتی و از همه مهم‌تر در عرصه سیاست را به خوبی ایفا کنند.

                                              زنانی که دوشادوش مردان در جنگ ناعادلانه ۸ ساله مقابل دشمنان ایستادگی کردند ولی پس از جنگ، جایگاه زنان در جامعه اسلامی به خوبی تعریف نشد و با وجود پیشرفت‎هایی که زنان توانمند، دانشمند و همچنین ورزشکار داشته‎اند و در اکثر مواقع باعث حیرت مردم ایران و همچنین جهان شده‎اند، نتوانسته‎اند به جایگاه مناسب خود دست پیدا کنند. این باور جامعه است که باید تغییر کند و صرف‎نظر از مردبودن یا زن بودن مدیران جامعه، به عملکرد مثبت آنها برای شکوفایی بیشتر جامعه و کشور در عرصه داخلی و جهانی توجه کنند. در این ارتباط «آرمان» با اشرف بروجردی رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران و فعال سیاسی اصلاح‌طلب به گفت‌وگو پرداخته که می‎خوانید.

                                              به طور کلی به نقش زنان در جمهوری اسلامی بپردازید؟

                                              مهم‌ترین نقش زنان در انقلاب به ویژه جنگ بوده است. هیچ کس نمی‎تواند منکر این موضوع باشد. در آن زمان به امام(ره) گفته شد که به زنان بفرمایید که به خیابان‌ها نیایند ولی این موضوع مورد مخالفت امام قرار گرفت. حضور زنان مهم‌ترین عامل پیروزی انقلاب است. حضور زنان در جنگ بر کسی پوشیده نیست. زنان توانستند جنگ را به صورت آبرومندانه جمع کنند. ولی زمانی که جنگ تمام شد بحث نقش زنان در جامعه و در جمهوری اسلامی به عنوان یک ساختار نظام اسلامی که خود را به دنیا معرفی می‎کند به حاشیه رفت. به اینگونه که آیا قادر است به همه نیازهای امروز بشر پاسخ مناسب دهد. قاعدتا این مساله مطرح شد که جایگاه زنان چگونه است. دنیا از جمهوری اسلامی می‎پرسد. با اتمام جنگ، تمام مدیریت‌ها و همه منابع در اختیار مردان قرار گرفت و زنان نتوانستند جایگاهی داشته باشند. طبیعی بود زمانی که این بحث مطرح شد و آرام آرام، زمزمه این مباحث در جامعه بلند شد مبنی بر اینکه نقش زنان و جایگاه آنان در جمهوری اسلامی کجاست. جمهوری اسلامی که مدعی است می‌تواند پاسخ نیازهای بشر را دهد، چگونه می‎تواند برای زنان نقش تعیین کند اما پاسخ قانع کننده‌ای داده نشد که جهان را متقاعد کند که وقتی زن مسلمان می‎خواهد نقش‎های گوناگون را برعهده گیرد چگونه باید حضور داشته باشد. رویکرد جمهوری اسلامی به ویژه کسانی که در مناصب تصمیم‎گیری قرار داشتند، رویکردشان اینگونه نبود که زن بتواند به طور همزمان هم در عرصه سیاست و هم در عرصه اجتماع و هم در خانواده ایفای نقش کند به ویژه اینکه مسلمان هم باشد. زمانی که بحث از حضور زنان در زمان حضور امام در پاریس مطرح می‎شد، امام با حضور زنان در عرصه‎های گوناگون مخالفتی نداشتند ولی زمانی که قرار بود این جامعه، شکل یک ساختار را به خود بگیرد، در اینجا بحث بسیار کمرنگ بود. لذا در چنین وضعیتی، مراجعه به باورهای حاکمیت برای زنانی که در این حاکمیت زندگی می‎کردند، مهم بود. این مساله به علما، مراجع، صاحبنظران و مدیران ارشد نظام ارجاع شد. مدیران ارشد نظام، مرجع آنها علما بود و به آنها اقتدا می‎کردند. در آن سال‌ها علمای جامعه هم به صراحت تبیین نمی‎کردند که در واقع رویکرد به مباحث دینی و اسلامی چیست بلکه بیشتر مباحث سنت‎ها را مطرح می‎کردند. سنت‎های جامعه دال بر این بود که زن نباید در عرصه اجتماع یا سیاست حضور داشته باشد تا آنجایی که می‌‎گفتند اگر بر قوم یا ملتی، زنان حاکم باشد، این ملت و قوم، روی رستگاری را نخواهد دید که البته این موارد، هیچکدام، مبنای صریح آیات و روایات را با خود نداشت بلکه یک سنت بود. در سال 62، زمانی که ایران در حال جنگ بود، اولین تشکل زنان تحت عنوان زنان انقلاب اسلامی شکل گرفت که مدیریت این مجموعه را خانم طالقانی برعهده داشت. عده‎ای از خانم‎ها بودند که در کلاس درس آیت‎ا... امامی کاشانی تحت عنوان دیدگاه قرآن نسبت به زن، در مدرسه شهید مطهری در سال 63-62 حضور پیدا می‎کردند. ایشان بحث را به صورت گسترده مطرح می‎کردند از جمله اشتغال زنان، بحث تصمیم‎گیری و ولایت بر خود در زمینه اداره جامعه یا مجموعه در این کلاس مطرح می‎شد.

                                              محوریت حضور زنان بر عهده چه شخصیت‎هایی بود؟

                                              محوریت خانم‎ها با خانم دباغ، خانم دستغیب و خانم رجائی بود. در این جمع خانم‎ها از جمله بنده، خانم فیاض‎بخش، خانم میرهادی، خانم رفیق‎دوست خواهر آقای رفیق‎دوست، خانم رهنورد و غیره حضور داشتند. تقریبا جمعی 10 نفره بود که در کلاس درس آقای کاشانی حضور پیدا می‎کردند. خانم رهنورد به عنوان محقق قرآنی بودند و در این کلاس‎‎های درس، حضور کمتری داشتند. به هرحال نگاه برخی آقایان علما اینگونه بود که زن می‎تواند در همه جا حضور داشته باشد تا اینکه به این مساله رسیدیم که حاکمیت چه رویکردی را باید برای حضور زنان در جامعه ارائه دهد. مصادیق این مسائل در خانواده مطرح می‎شد برای مثال مصادیقی در حوزه پزشکی مبنی بر طبابت زن برای زن، معلم زن، پرستاری و غیره مطرح شد. بنابراین مسائلی فراتر از این موضوعات وجود نداشت. گفته شد که مخالفت دینی برای فعالیت یک زن تاجر وجود ندارد و به طو مثال به ثروت حضرت خدیجه و سپردن تجارت حضرت محمد(ص) اشاره می‎کردند که حضرت خدیجه، خود به تجارت نمی‎پرداخت.

                                              آیا منشور یا امر مدونی برای حضور زنان در جامعه اسلامی تدوین شده است؟

                                              برای حضور زنان در جامعه به ویژه جمهوری اسلامی منشور، چارچوب، استراتژی یا امر مدونی وجود نداشت. هرگز به این مسائل نرسیدیم حتی امروز، زنها در جمهوری اسلامی دارای یک استراتژی مشخصی نیستند یعنی بیشتر تابع سلیقه هستند که این سلیقه یا تابع علما است یا سلیقه مدیران یا حتی سلیقه خود زنان است. بسیاری از زنان، صرف خانه‎داری را به عنوان جهاد بزرگی می‎دانستند. هنوز هم یک استراتژی معین برای ایفای نقش زن در جامعه اسلامی نداریم.

                                              پاسخ جمهوری اسلامی به کشورهای دیگر در زمینه نقش زن در جمهوری اسلامی چه بود؟

                                              طبیعی بود که در ادوار مختلف، هرچه زمان جلوتر می‎رفت، مطالبات زنان افزایش پیدا می‎کرد و مراودات زنان با زنان در جهان گسترش پیدا می‎کرد. زنان کشورهای دیگر سوال می‎کردند که زن در جمهوری اسلامی چه نقشی دارد؟ زن جمهوری اسلامی را مترادف زن در عربستان سعودی یا افغانستان می‎دانستند. حضور زن ایرانی در میادین علمی، ورزشی یا مدیریتی و حتی سیاست، به ذهن آنها خطور نمی‎کرد. به طوری که وقتی در مجامع بین‎المللی در سال 1985 در اجلاس بین‎المللی زن در پکن، به عنوان نماینده جمهوری اسلامی حضور پیدا کردیم، نتوانستیم جواب قانع کننده‎ای به سوال‎کنندگان بدهیم و بیشتر پاسخ‎ها جنبه شعاری داشت. بنابراین پاسخ‎های ارائه شده برای آنها قانع‎کننده نبود. در نهایت برای آنها واقعا سوال بود یا درصدد معطوف کردن ذهن ما به این مساله بودند که نمی‎توانیم پاسخ قانع‎کننده در برابر آنها داشته باشیم. به ویژه دربحث دیه یا ارث و غیره سعی می‎کردیم که پاسخ قانع‎کننده بدهیم. این مراودات بین‎المللی تا حدی گسترده شد که امروز در قالب فضای مجازی و گسترش ارتباطات کشیده شد که حتی اگر در مجامع بین‎المللی هم حضور نداشته باشیم از ما سوال می‎کنند. بنابراین باید جوابی برای آنها داده شود.

                                              در دوران مرحوم آیت‌ا...هاشمی، نقش و حضور زنان چگونه بوده است؟

                                              در دوره آیت‌ا... هاشمی، اولین جرقه‎های حضور زنان در جامعه زده شد یعنی با تلاشی که فائزه و فاطمه هاشمی به ویژه فاطمه هاشمی انجام دادند که بعدها نیز فائزه هاشمی، روزنامه زن را راه‎اندازی کرد. روزنامه زن در دوره مرحوم هاشمی در روشن شدن اذهان بسیار تاثیرگذار بود. در آن دوره، زن به عنوان مشاور در تمام عرصه‎ها مطرح شد نه اینکه به عنوان تصمیم‎گیر مطرح باشد. خانم حبیبی که مشاور مرحوم هاشمی در حوزه زنان بود در هیات دولت شرکت نمی‎کرد و اجازه نداشت شرکت کند. بعد از پایان دوره ریاست جمهوری مرحوم هاشمی، به تدریج این مباحث به صورت جدی‎تری مطرح شد.

                                              اولین بحث‎های جدی در مورد نقش زن در جامعه ایرانی-اسلامی در دوره اصلاحات بود، نقش رئیس دولت اصلاحات دراین زمینه چگونه بود؟

                                              در دوره اصلاحات، اولین بحث‎های جدی مطرح شد مبنی بر اینکه زن‎ها می‎توانند و باید در جامعه حضور و نقش‎آفرینی داشته باشند تا جایی که عنوان کلی حضور زن در مناصب قدرت نه تنها یک ضرورت است بلکه یک امر تکلیفی است یعنی امری است که باید به آن پرداخته شود. در دوران اصلاحات این موضوع پررنگ‎تر شد و دستورالعملی برای آن در نظر گرفته شد. رئیس دولت اصلاحات تعدادی را به عنوان مدیر انتخاب کردند. اولین بار مدیر کل حوزه زنان در دوره وزارت عبدا... نوری بودم که در دوره آقای موسوی لاری هم ادامه پیدا کرد و در نهایت سمت بنده، معاونت وزیر بود.

                                              نقش و حضور زنان در دوران احمدی‌نژاد چگونه بوده است؟

                                              در دوره احمدی‌نژاد هم این مباحث مطرح بود. منتهی در کنار آن باید اذعان کرد زنانی در مجالس هفتم و هشتم حضور داشتند، مباحثی را مطرح می‎کردند که مطلوب زنان فعال اجتماعی به ویژه در زمینه مسائلی از جمله تعدد زوجات، صیغه، خانه‎داری صرف برای زن و... نبود. در آن دوره رویکرد سنتی منهای دین غالب شده بود. این درحالی است که دین اسلام چنین مسائلی را تاکید نمی‎کند.

                                              نقطه ضعف اصلی این دوره در حوزه زنان را چه می‌دانید؟

                                              اگر بخواهیم به عنوان تحلیلگر این دوره باشیم، در دوره احمدی‌نژاد، وزیر زن داشتیم اما هیچ چیز مبنای پایدار نداشت و همه‌چیز بر جنبه مطالبات عمومی، شعار و سخنان به اصطلاح دهن پرکن مطرح می‎شد. وقتی همین وزیر زن با یک مصوبه مقابله کرد، بلافاصله برکنار شد. اگر مبنایی بود پایدار می‎شد و به عنوان یک اصل و قاعده ماندگار می‌شد.

                                              در مورد رفتن زنان به ورزشگاه که در دوره احمدی‎نژاد مطرح شد، چه نظری دارید؟

                                              در مورد رفتن زنان به ورزشگاه که در دوره احمدی‌نژاد سروصدای زیادی شد و در نهایت نیز با مخالفت علما مواجه شد، به نوعی گردن دیگران انداختن، به عنوان یک شوآف بود تا اینکه بر اساس اصل واقعیت مطرح شود.

                                              به طور کلی نقش زنان در دولت آقای روحانی را چگونه ارزیابی می‎کنید؟ دلایل حضور کمرنگ زنان در کابینه روحانی را چه چیزهایی می‎دانید؟

                                              در دوران روحانی بحث نقش و حضور زنان در عرصه‎های مختلف جامعه به علت گسترش ارتباطات بین‎المللی به ویژه از طریق رسانه‎های جمعی به صورت جدی مطرح شد. هنوز هم نقش و حضور زنان در مجامع بین‎المللی به نمایندگی از جمهوری اسلامی بسیار ضعیف است. جای بسیاری برای کار کردن در این حوزه وجود دارد. شاید بتوان گفت ورزش مهم‌ترین جایی است که زن جمهوری اسلامی توانسته است که خوب بدرخشد ولی در عرصه سیاست، اقتصاد و تجارت و غیره نیست. در مجامع علمی تا حدودی حضور زن ایرانی تا حدودی خوب است. در زمینه علمی، زنان دانشمندی مثل مریم میرزاخانی درخشیدند. همچنین در حوزه حقوقی و غیره، زنانی بودند که خود را مطرح کنند اما در عرصه سیاست هنوز کار زیادی وجود دارد تا بتوانیم به جایگاه مناسب برسیم. نقش زنان به عنوان رایزن فرهنگی، سفیر تا حدودی جایگاه خوبی است. در مورد حضور زنان به 30 درصد سهم زنان تاکنون قانع شدیم. این 30 درصد نیز به طور کامل تحقق نیافته است. بعد از 39 سال، تنها دو سفیر زن داریم. در دوره آقای روحانی، تا اندازه‎ای دلگرمی به حضور سیاسی زنان افزایش پیدا کرد ولی کافی نیست. باید تلاش بیشتری چه از جانب زنان و چه در قالب تشکل‎های سیاسی و اجتماعی، راه اندازی احزاب فعال، این موارد می‎تواند ایفای نقش جدید را برای زنان تعریف کند.

                                              فیلترهایی برای رئیس‌جمهور شدن وجود دارد که زنان توانمند جامعه ایرانی تاکنون نتوانسته‌اند از این فیلترها عبور کنند. از طرفی حضور ضعیف زن مطرح می‎شود و از طرف دیگر این فیلترها نیز وجود دارد. تا زمانی که این فیلترها وجود دارد بسیاری از زنان توانمند جامعه نمی‌توانند نقش ایفا کنند؟ نظر شما چیست؟

                                              پوشش نمی‎تواند مانع باشد. لزومی ندارد که حتما پوشش چادر باشد. یک زن موقر دارای پوشش مناسب، منعی برای حضور ندارد. پایه این فیلترها در دین است یعنی به نوعی به نام دین در حال مطرح شدن است که دین اجازه نمی‌دهد که زن‌ها وارد عرصه‌های سیاسی و اجتماعی شوند. طبیعی است وقتی که این فیلترها وجود داشته باشد که وجود دارد، باید تقابلی با آن صورت گیرد. روحیه رئیس‌جمهور تقابل نیست. روحیه وی به گونه‎ای است که درصدد شکستن حریم‎ها و سدها نیست و به عنوان یک روحانی نمی‌خواهد علیه دیدگاه‎هایی که از روحانیت و مرجعیت صادر می‎شود، تقابلی صورت گیرد. لذا این مسائل، فرهنگ جامعه را شکل می‎دهند و باید کارهای فرهنگی را در چارچوب کار قرار دهیم ضمن اینکه خانم‌ها نیز باید یکسری اصول و چارچوبی که جامعه اسلامی به نام آن حکمرانی می‎کند را رعایت کنند. جامعه اسلامی نمادهایی دارد. متاسفانه نماد دینداری در وجود زن است. به زن‎ها حساس هستند. ولی اینگونه حساسیت‎ها می‎تواند به پوشش و چهره زن نباشد چون نماد اسلام، این ظواهر نیست یعنی اگر به تاریخ صدراسلام بازگردیم. برای مثال داستان‌های بزرگان را بخوانیم از جمله اینکه جابربن عبدا... انصاری به پیامبر گفت که دیدم چهره حضرت زهرا زرد است از نخوردن غذای متوالی که از آیه سوره انسان استخراج می‎شود. سه روز حضرت علی و حضرت فاطمه و فرزندانشان غذا نخورده بودند روزه بودند و هر روز غذای خود را به اسیر، فقیر، مسکین و یتیم می‌بخشیدند. پس مشخص می‎شود که چهره حضرت زهرا آشکار بوده است که وی چهره را دیده است. بنابراین فیلترهایی که در جامعه اسلامی وجود دارد، نماد و مبنای آن دین نیست بلکه این فیلترها، سلیقه و فرهنگ جامعه است. از دیرباز زنان حضور داشتند و در ادوار گوناگون زن‌ها در جامعه و روستاها، هم لباس و هم پوشش آنها متفاوت است. بنابراین کسی ایراد نمی‎گیرد که این زنان بی دین هستند یا از دین خارج هستند. پس روشن است که برخی ایراد گرفتن‎ها، جنبه فرهنگی و سنتی دارد تا جنبه واقعیت. یکی از چارچوب‌های جامعه اسلامی این است که زنان آن محجبه باشند. بنابراین این مبنا تا چه اندازه با مبانی دینی مطابقت دارد مورد بحث است. سختگیری‌هایی که باید انجام شود این است که دروغ نگوییم، تهمت نزنیم، کرامت انسان را زیرسوال نبریم، غیبت نکنیم و دوستدار جامعه و انسان‌ها باشیم، این موارد، مبنای دینداری است. سنت‎ها توانسته‌اند حرف اول را در جامعه بزنند.

                                              بحث سهمیه جنسیتی را در مجلس مطرح کردید. به طور کلی این بحث در مورد چه مسائلی بود؟

                                              در این مورد به ویژه در جمع زنان اصلاح‌طلب که یک تشکل سیاسی است و در جمعیت زنان انقلاب اسلامی و همچنین در تمام تشکل‎های شکل گرفته در این سال‌ها، بحث‎های زیادی صورت گرفت. بحث سهمیه‎بندی مطرح شد. شایسته‎سالاری اصل است اما این یک نوع رقابت لازم برای توانایی‎های کافی برای عبور از فیلترها است. بنابراین تا سهمیه نباشد این روال نخواهد شد. فردی که دست و پایش بسته باشد یقینا در مسابقه برنده نخواهد شد. به همین دلیل اگر بخواهیم رویکرد جامعه را به سمت فرهنگی ببریم که برای آن تفاوتی ندارد که مدیر آن زن باشد یا مرد، همچنین در جامعه زن حضور داشته باشد یا مرد، لازمه‎اش این است که سهمیه بندی کنیم و این سهمیه بندی جنسیتی از این نقطه آغاز شد. بحث‎های بسیاری صورت گرفت از سهم 50 درصدی شروع شد و به سهم 30 درصد رسید. این سهم 30 درصد رشد پیدا کرد و در همه عرصه‎ها به عنوان سهم متناسب با ضرورت اجتماع مطرح شد.

                                              چرا به سهم 30 درصد رسید؟

                                              برای اینکه بسیاری از خانم‌ها علاقه به کارکردن ندارند و بسیاری ترجیح می‎دهند که کار نکنند یا مدیر نباشند. کمااینکه همه مردان جامعه مدیر نیستند. بنابراین این 30 درصد یک مبنای معقولی است تا بتوانیم فرهنگ جامعه را تغییر دهیم و تا حدودی این مساله جا افتاده است. امروز بحث 30 درصد یک بحث معقول هم زنان و هم مردان و هم مدیران و سیاستمداران جامعه شده است و کسی به این سهم اعتراضی وارد نمی‌کند.

                                              • اشرف بروجردي
                                              • متاسف
                                              • سفير
                                              • زنان
                                              • ايران
                                              • دولت
                                                ]]>
                                                hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Sat, 29 Sep 2018 09:48:18 +0330
                                                استیضاح‌ ها انگیزه انتخاباتی دارد http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17959-استیضاح‌-ها-انگیزه-انتخاباتی-دارد.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17959-استیضاح‌-ها-انگیزه-انتخاباتی-دارد.html استیضاح‌ ها انگیزه انتخاباتی دارد

                                                راضیه فراهانی: پس از کنار رفتن دو وزیر از کابینه دولت دوازدهم صحبت‌ها درباره استیضاح برخی وزرای دیگر از جمله وزرای راه، صمت، کشور و نفت شده است. با توجه به اینکه دو وزارت کار و اقتصاد با سرپرست اداره می‌شوند، اما مجلسیان هنوز به طور جدی دنبال استیضاح وزرای دیگر هستند که برخی معتقدند اینگونه استیضاح‌ها در وضعیت کنونی جامعه برای منافع ملی مفید نیست.

                                                برای جایگزینی وزرای کنار رفته می‌توان از وزرای اصلاح‌طلب استفاده کرد. این بخشی از صحبت‌های علی صوفی، وزیر تعاون دولت اصلاحات در گفت‌وگو با «آرمان» است که در ادامه می‌خوانید.

                                                ریشه استیضاح‌های اخیر وزرای دولت آقای روحانی که از سوی مجلس کلید می‌خورد را در چه می‌بینید؟

                                                ریشه استیضاح‌ها به انتخابات مجلس در سال آینده بازمی‌گردد، چراکه هر اقدام مجلس برای به دست آوردن کسب وجهه در انتخابات سال آینده است و می‌توان گفت اقدامات نمایندگان به آن صورت که باید باشد کارساز نیست. مجلس توپ را در زمین دولت می‌اندازد. این موضوع در حالی است که مجلسیان باید پاسخگو باشند که به عنوان نمایندگان مردم در خانه ملت طی این مدتی که در مجلس بودند چه کارنامه مثبتی را ارائه، چه قوانینی را به جهت بهبود اوضاع کشور وضع و یا حتی در رابطه با انتخابات سال آینده چه اقداماتی انجام داد‌ه‌اند؟ به منظور برون رفت از بحران اقتصادی موجود چه اقدام، قانون یا طرحی را وضع یا ارائه کرده‌اند؟ آیا از فرصت‌هایی که پشت تریبون مجلس داشتند استفاده‌ای کرده‌اند؟ در واکنش به صحبت‌های اخیر دو نماینده در پشت تریبون مجلس هم نمایندگان دیگر علیه آنها امضا جمع کرده تا آنها را از مجلس اخراج کنند. نمایندگان مجلس به جای آنکه به پشت تریبون‌ مجلس رفته و از مشکلات جامعه و موانع موجود بگویند و طرح‌هایی را ارائه دهند تا مشکلات معیشتی جامعه حل شود، برعکس دنبال فرافکنی هستند تا بتوانند برای سال آینده به‌زعم خودشان رأی جمع کنند. با توجه به آن موضوع که همین مجلس به همین دولت رأی داده است، اما چطور این مجلس پاسخگو نیست که چرا این دولت تا این حد خطا کرده است؟ چرا مجلس به وزرایی رأی داده که بعد از یک سال باید آنها را استیضاح کند؟ بیش از آنکه دولت زیرسوال برود مجلس زیرسوال می‌رود که چطور وزرایی که مورد تایید عقبه رأی آقای روحانی نبود، مورد تایید جامعه رأی ایشان نبود، مورد انتقاد اصلاح‌طلبان نبود، اما چرا این وزرا از مجلس رأی بالایی گرفتند و در حال حاضر به دنبال استیضاح آنها هستند؟ طی یک سال گذشته چه اتفاقی افتاده که یک وزیر آن فردی نیست که شما انتظارش را داشتید؟ شما چه انتظاری از این وزرا داشتید که برآورده نشده است؟ اینها موضوعاتی است که باید مجلس پاسخ دهد.

                                                با توجه به صحبت‌های شما یعنی دولت در این میان هیچ مشکلی نداشته است؟

                                                دولت هم عملکردش ضعیف بوده و پاسخگو نیست. دولت در مقابل تمام مسائلی که اتفاق می‌افتد به جای صحبت با مردم سکوت را انتخاب کرده است. اتفاقاتی در این دولت به صورت غیرشفاف افتاده که آن موضوعات را شفاف‌سازی نمی‌کند. متاسفانه مجموعه ابهاماتی به دلیل پاسخگو نبودن مجلس و دولت به وجود آمده است و این موضوع موجب بی‌احترامی به مردم شده است. بنابراین آقای روحانی که خود باب انتقاد را روی دولت خود گشود و از ناکارآمدی بعضی از وزرا سخن گفت، همان زمان قبل از این‌که سخن بگوید، کابینه را ترمیم می‌کرد و سپس صحبت می‌کرد. آقای روحانی باید در ابتدا کابینه را ترمیم می‌کرد و سپس صحبت‌هایش را معطوف به عوامل ترمیم کابینه انجام می‌داد، اما او ابتدا صحبت و سپس انتظار ایجاد و به این انتظار پاسخ نمی‌دهد و بعد هم میدان برای مجلس باز می‌شود تا اینگونه استیضاح‌ها را مطرح کند.‌ ایکاش این استیضاح‌ها نتیجه و پیامد خوبی داشت و مشکلی از مشکلات مردم را حل می‌کرد اما چنین چیزی نیست، چرا که نیت‌ها هم اینگونه نیست.

                                                با توجه به مطرح شدن استیضاح وزرای دیگر، برخی معتقدند که آقای رئیس‌جمهور امکان دارد دست به جابه‌جایی وزرا در کابینه بزند تا از استیضاح آنها جلوگیری کند. این گونه واکنش در مقابل استیضاح‌ها صحیح است یا خیر؟

                                                اگر علت ناکارآمدی وزرا بی‌ارتباط بودن تخصصشان با آن وزارتخانه باشد، بله این جابه‌جایی می‌تواند پاسخگو باشد، اما اگر ضعف مدیریت بوده، بنابراین تفاوتی ندارد که آن وزیر در کدام وزارتخانه به فعالیت بپردازد. چراکه اگر از آن فرد در تمام وزارتخانه‌ها استفاده شود ضعف مدیریت بروز خواهد داد. علت اصلی ناکارآمدی وزرا ضعف مدیریت است نه بی‌ارتباطی تخصص، چرا که انتظار نمی‌رود که یک وزیر جامع تخصص یک وزارتخانه باشد. وزیر باید مدیریت کرده و از متخصصان استفاده کند، وزرا باید متخصصان مورد نیاز خود را جذب و در قسمت خود از تخصصشان استفاده کنند، این کار مدیریتی است. اما این جابه‌جایی بی‌معناست وقتی که فردی در یک وزارتخانه ناموفق بوده قطعا در وزارتخانه دیگر هم ناموفق خواهد بود.

                                                رقابت احزاب تا چه حد می‌تواند در انتخاب وزرا از سوی مجلس مهم تلقی شود؟

                                                حزب «اعتدال و توسعه» خود را صاحب تمام امکانات می‌داند و در حال حاضر نقش موثری در ساختار دولت دارد، به ویژه در دوره جدید، حضور آقای واعظی در نهادریاست ‌جمهوری بارز و با کمرنگ شدن نقش آقای جهانگیری به عنوان معاون اول، کاملا مشخص است که نسبت به دوره گذشته نقش اعتدال و توسعه در دولت بیشتر شده است. «کارگزاران» همیشه خود را در قدرت سهیم دانسته و تمام تلاش خود را برای گرفتن سهم بیشتری در قدرت انجام می‌دهند. آقای کرباسچی به عنوان دبیرکل کارگزاران بارها این مطلب را گفته و شاید هم درست باشد، چراکه از نظر حزبی احزاب در تلاش هستند تا سهم بیشتری داشته باشند. این حزب‌ها در همان دولت اول آقای روحانی سهم بیشتری نسبت به دیگران داشتند و طبیعی است که در حال حاضر هم به دنبال سهم بیشتری هستند، منتها قدرت آن چیزی است که تعارف بردار نیست و طبیعی است افرادی که در قدرت سهیم هستند برای کسب سهم بیشتر با یکدیگر رقابت کنند؛ این رقابت در قسمت‌هایی ممکن است به خصومت بینجامد، هماگونه که اخیرا شاهد این موضوع بودیم. مهم آن است که آقای روحانی بتواند عقبه رأی خود را راضی کند. مردم انتظارات و توقعاتی دارند که به اشکال مختلف به ویژه در فضای مجازی تبلور پیدا می‌کند، اما به هر حال شاهد هستیم که آن اتفاق در عالم واقع نمی‌افتد. به طور مثال یکی از درخواست‌های مردم آن است که رئیس دولت اصلاحات مظهریت داشته و از ایشان برای آرام کردن اوضاع کمک بگیرند، اما در عالم واقع چنین چیزی را شاهد نیستیم. این موضوعات انتظارات مردم است و انتظارات مردم دور از واقعیت نیست به آن معنا که مردم به دلیل سرمایه اجتماعی که برخی از افراد دارند به آنها اعتماد دارند. می‌توان با دعوت از آن فرد اعتماد دوباره مردم را جذب کرد.

                                                به نظر شما برای جامعه کنونی باید از چه وزرایی استفاده کرد؟

                                                برای جایگزینی وزرای کنار رفته از وزرای اصلاح‌طلب استفاده شود نه آن چرخشی که آقای روحانی در تعیین کابینه طی سال گذشته از خود نشان داد. آقای روحانی به اصلاح‌طلبان به طور کامل پشت کرد و در حال حاضر همان مسیر را بلکه شدیدتر طی می‌کند که در نتیجه بی‌اعتمادی مردم را به دنبال خواهد داشت. آقای روحانی باید به مردم و عقبه رأی خود بیشتر توجه کند که متاسفانه طی یک سال گذشته با بی‌توجهی و بی‌اعتنایی عجیبی از سوی ایشان روبه‌رو شده‌ایم.

                                                • علي صوفي
                                                • استيضاح
                                                • انگيزه
                                                • انتخابات
                                                • نماينده
                                                • مجلس
                                                • دولت
                                                  ]]>
                                                  hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Sat, 29 Sep 2018 09:40:45 +0330
                                                  در پیشگیری از آسیب‌ های اجتماعی عقب هستیم http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17938-در-پیشگیری-از-آسیب‌-های-اجتماعی-عقب-هستیم.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17938-در-پیشگیری-از-آسیب‌-های-اجتماعی-عقب-هستیم.html در پیشگیری از آسیب‌ های اجتماعی عقب هستیم

                                                  زهرا سلیمانی: بروز آسیب‌های اجتماعی به یکباره اتفاق نمی‌‎افتد، بلکه این مساله به دلیل اغماض‌ها و کم کاری‌هایی است که از سوی دستگاه‌ها، سازمان‌ها و دیگر عوامل بیرونی و درونی بروز کرده است.

                                                  برای مثال وقتی از سنین کودکی والدین و اولیای مدرسه به دانش آموز مهارت نه گفتن، مهارت حل مساله، کنترل خشم و... را نمی‌آموزند، طبیعتا این فرد در بزرگسالی به فردی عصبی، پرخاشگر، کم تحمل و... تبدیل می‌شود. برای مثال نوجوانی که مهارت نه گفتن نیاموخته و از سوی دیگر در جامعه‌ای که در کمتر از ۱۰ دقیقه امکان دسترسی به مواد مخدر وجود داشته باشد، طبیعتا خطر ابتلا به بلای خانمانسوز اعتیاد در او افزایش می‌یابد. این در حالی است که برخی از کارشناسان و جامعه‌شناسان بر این باور هستند که باید مشکلات و آسیب‌های اجتماعی را به صورت بومی در نظر گرفت و بعد به‌دنبال راه حل بود. این ‌گونه نیست که تمامی آسیب‌‌های جامعه مربوط به اعتیاد یا طلاق است و آسیب‌های متنوعی در استان‌های مختلف وجود دارد. در اسفند۹۶، محمد باقر الفت، معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضائیه با اشاره به اینکه ۲۰ سال است آسیب‌‎های اجتماعی کشور را فرا گرفته است، گفت: تنها دو یا سه سال است، به موضوع آسیب‌های اجتماعی به صورت جدی پرداخته شده است. آنچه در ادامه می‌خوانید، نظرات ناهید تاج‌الدین، عضو هیات رئیسه کمیسیون اجتماعی مجلس در گفت و گو با خبرنگار «آرمان» درباره اقدامات مجلس برای مدیریت آسیب‌های اجتماعی است.

                                                  بر اساس آمار در شرایط کنونی بیش از گذشته بر تعدد و تنوع آسیب‌های اجتماعی افزوده می‌شود. در این شرایط نقش مجلس را در کاهش آسیب‌های اجتماعی چیست؟ چون مجلس به دلیل قانون گذاری و رسالتش کم و کیف وقوع جرائم و آسیب‌ها در جامعه تاثیر گذار باشد.

                                                  آسیب‌های اجتماعی، مساله‌ای نیست که در کوتاه مدت به وجود آمده باشد، بسیاری از آسیب‌های اجتماعی علاوه بر اینکه تغییرات اجتماعی به وجود می‌آورند خود نیز حاصل تغییرات اجتماعی هستند، تغییرات اجتماعی که به مرور و در گذر زمان اتفاق افتاده و اینک تبدیل به یک آسیب اجتماعی شده، برای مثال میل به تجرد یک تغییر اجتماعی است، این تغییر خود منجر به آسیب اجتماعی همچون مفاسد اخلاقی که یکی از پنج آسیب عمده کشور است، می‌شود. برای مثال حاشیه نشینی یک آسیب اجتماعی است، آسیبی که از تغییرات اجتماعی و اقتصادی سبد هزینه خانوار در گذر زمان ناشی شده است. بنابراین می‌بینید هیچ آسیبی دفعی به وجود نیامده که دفعی نیز از میان برود و طی یک سال و دو سال و یک دوره مجلس رفع شود، چون شما با تغییری اجتماعی مواجه هستید، چیزی که هست ما نیاز به آن داریم که هم در تقنین و هم در بخش نظارت چهار مساله را درباره هر قانون استخراج کنیم و بدانیم ضعف‌های آن قانون در باب آسیب‌های اجتماعی چیست؟ خلأهای قانونی مبارزه با آسیب‌های اجتماعی کجاست؟ قوانین آسیب‌زا در حوزه آسیب‌های اجتماعی چیست؟ و اجرا نکردن قانون در مورد آسیب‌های اجتماعی به چه دلیل است؟ برای مثال شما به این نتیجه می‌رسید که جرم اعدام برای محکومان مواد مخدر یا گاهی به زندان انداختن محکومان خرد مواد مخدر، جزء قوانین آسیب‌زاست، چون در حال حاضر و برابر آماری که دفتر امور آسیب‌های اجتماعی وزارت کار و رفاه اجتماعی ارائه می‌دهد، شاهد بازگشت ۴۶ درصد از زندانیان آزاد شده به زندان به دلیل تکرار وقوع جرم هستیم یا طبق برخی آمار چیزی حدود 30 درصد زنان تن فروش زنان زندانیان هستند. بنابراین قانون و قوانینی از این دست را حذف یا اصلاح می‌کنید، این همان اثری است که مجلس می‌تواند بگذارد، اما مجلس بر روند تغییرات اجتماعی نمی‌تواند تاثیری بگذارد.

                                                  فعالیت‌ها و برنامه‌های مجلس را برای مهار آسیب‌ها توضیح دهید.

                                                  همان‌طور که می‌دانید بخش 15 برنامه ششم و ماده 80 برنامه ششم مفصل به آسیب‌های اجتماعی اختصاص دارد، ذیل این ماده دولت مکلف است، برای پیشگیری و کاهش آسیب‌های اجتماعی سلسله اقداماتی را با اولویت اعتیاد، طلاق، حاشیه نشینی، کودکان کار و مفاسد اخلاقی انجام داده و طرح جامع کنترل و کاهش آسیب‌های اجتماعی تهیه کند که این طرح در حوزه‌های پیشگیری، خدمات رسانی و بازتوانی، شناسایی و بهبود نقطه آسیب‌ خیز، حمایت از زنان سرپرست خانوار، مقابله با اعتیاد با حمایت از قوه قضائیه، حمایت از بیماران روانی مزمن و سالمندان، تامین مسکن نیازمندان و ساماندهی کودکان کار ورود کند و در انتهای برنامه ششم آسیب‌های اجتماعی را به 25 درصد میزان کنونی برساند. بخشی از این اقدامات انجام شده یا در حال انجام است، اما بخش‌هایی از آن به‌رغم گذشت یک‌سال از برنامه ششم هنوز عملیاتی نشده است. ضمن آنکه این رقم 25 درصدی که در برنامه ششم آمده چندان قابل اندازه‌گیری نیست، چون آسیب‌های اجتماعی چندان قابل اندازه‌گیری نیست که بتوان گفت هم اکنون این قدر است و در انتهای برنامه ششم باید 25 درصد میزان کنونی شود، اما بنده فکر می‌کنم، در حوزه پیشگیری عقب هستیم، البته درباره اصلاح برنامه‌ها و متون درسی دوره آموزش عمومی و پیش بینی آموزش‌های اجتماعی و ارتقای مهارت‌های زندگی و نیز تدوین پیوست‌های اجتماعی و اطلس سالانه آسیب‌های اجتماعی و نیز نظام جامع رصد آسیب‌های اجتماعی و معلولیت‌ها، کارهایی انجام شده است، اما در کل در حوزه پیشگیری عقب هستیم.

                                                  این در حالی است که در افق 1404 ایران قرار بود به یکی از ایده آل‌‎ترین کشورها در تمامی حوزه‌ها در منطقه تبدیل شود.

                                                  کم کاری‌هایی در زمینه اجرای برنامه ششم توسعه بوده است، اما به نظر بنده بیشتر از کم کاری ، در مورد آسیب‌های اجتماعی شاهد پراکنده کاری بودیم، یعنی به صورت جزیره‌ای دستگاه‌های متولی اقدام به مبارزه با آسیب‌های اجتماعی می‌کردند، برای همین مجموعه اقداماتی که انجام می‌شده چندان مشاهده نمی‌شد، ملموس و موثر نیز نبوده است، منظم شدن جلسات شورای اجتماعی و نیز تشکیل سازمان امور اجتماعی کمک می‌کند که این پراکنده کاری‌ها و موازی کاری‌ها تبدیل به مدیریت یکپارچه آسیب‌های اجتماعی شود و همین خود اقدام بزرگی است، اما به طور کل بنده معتقدم نسبت به مسائل آسیب‌های اجتماعی دو دهه عقب هستیم. در واقع این موضوع در 20 سال پیش باید بررسی و پیگیری می‌شد و پیشگیری از این آسیب‌ها باید لااقل از دو دهه پیش انجام می‌شد که امروز این آسیب‌ها گسترده نشود. در شرایط کنونی در پایان اولین سال اجرای برنامه حوزه طلاق رشد چهار درصدی و در حوزه ازدواج کاهش هفت درصدی داشته‌ایم و این قابل قبول نیست، اما همان گونه که گفتم آسیب‌های اجتماعی به این صورت که رقم 25 درصد را اعلام می‌کنیم، قابل اندازه گیری و شاخص مند نیستند، ضمن آنکه ما با مشکلی به نام آسیب‌های اجتماعی نوپدید مواجهیم که هیچ شاخصی از قبل برای آن نداریم که برای مثال بگوییم 25 درصد میزان کنونی باید این آسیب‌ها کاهش یابد. مهمترین کاری که مجلس می‌تواند انجام دهد در حوزه نظارتی است که برنامه ششم و سایر برنامه‌ها به شکل مناسب انجام شود، چون ما نوعی تورم قانون در کشور داریم، یعنی در عمر 110 ساله نهاد قانون گذاری کشور چیزی حدود 11 هزار قانون تصویب شده است، اما اجرای آنها و نظارت بر حسن اجرای آنها مساله اصلی است. ضمن آنکه در کنار اجرا نکردن قانون که با نظارت درست باید آن را رفع کنیم، نباید از قوانین آسیب‌زا، ضعف‌های قانون و خلأهای قانونی غافل ماند.

                                                  • ناهيد تاج الدين
                                                  • پيشگيري
                                                  • آسيب هاي اجتماعي
                                                  • عقب
                                                  • دولت
                                                  • مجلس
                                                    ]]>
                                                    hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Thu, 27 Sep 2018 12:14:18 +0330
                                                    كاهش سرمايه اجتماعي را جدي نگرفته‌ ايم http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17935-كاهش-سرمايه-اجتماعي-را-جدي-نگرفته‌-ايم.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17935-كاهش-سرمايه-اجتماعي-را-جدي-نگرفته‌-ايم.html كاهش سرمايه اجتماعي را جدي نگرفته‌ ايم

                                                    فرهاد فدایی: ‌در جامعه ایران مسائل زنان همواره از مهم‌ترین مسائل و مباحث بوده است و البته پرچالش‌ترین‌ها؛ مساله‌ای که سهل و ممتنع می‌نماید. از اشتغال و هویت جنسی و برابری تا خانواده و تحصیل و دغدغه‌های اجتماعی.

                                                    بر این اساس بر آن شدیم با زهرا شجاعی رئیس مرکز امور مشارکت زنان در دولت اصلاحات و کارشناس و مدیر حوزه زنان گفت‌وگویی داشته باشیم. شجاعی که چند سالی است از پست‌های مدیریتی دوری جسته و در دولت احمدی‌نژاد از دانشگاه تهران بازنشسته شد، این روزها مشغول تحقیق و مطالعه است و همچنان دغدغه‌های زنان و بانوان ایرانی را دارد. در ادامه گفت‌وگوی «آرمان» با زهرا شجاعی را می‌خوانید.

                                                    از تشکیل «مرکز مشارکت امور زنان» تا «معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری» بیش از 20سال گذشته است. طی این دو دهه آیا مطالبات و دغدغه‌های زنان جامعه تغییری داشته یا پیشرفتی در این حوزه داشته‌ایم؟

                                                    پرداختن به امور زنان و سیاستگذاری کلان در این زمینه به‌عنوان یک مساله ملی، استراتژیک و راهبردی در نظام‌های سیاسی جهان، عمر طولانی ندارد. اینکه دولت‌ها و نظام‌های سیاسی؛ زنان را به عنوان نیمی از جامعه، به نیازها و دغدغه‌های آنها توجه داشته باشند سابقه چندانی ندارد. در جمهوری اسلامی موضوع زنان جدیدتر است و حدود 3دهه است که امور زنان دغدغه دولتمردان ما شده و برای این امر ساختار و نظام و تشکیلاتی در نظر گرفته شده است. به‌رغم حضور گسترده، تاثیرگذار و سازنده زنان در پیروزی انقلاب اسلامی، به حدی که حضرت امام که اهل اغراق و غلو در کلام نبودند، فرمودند: «شما زنان رهبران این انقلاب هستید» و اینکه زنان در روند پیروزی انقلاب مشارکت عمده‌ای داشتند، اما بعد از انقلاب هیچ نهادی به امور زنان نپرداخت. زنان هم به دلیل شرایط پس انقلاب و جنگ تحمیلی، محو در جریانات سیاسی شده بودند، خیلی دنبال مطرح کردن مطالبات جدی خود نبودند. بنابراین 10 سال پس از انقلاب مصوبه اولین نهاد سیاستگذار و برنامه‌ریز در امور زنان با نام «شورای فرهنگی و اجتماعی زنان» به تصویب می‌رسد و سال 68 این نهاد تشکیل می‌شود. این اتفاق همزمان با تشکیل آزمایشی کمیسیون امور بانوان در قم توسط بنده بود که زمینه ساز ایجاد تشکلات بعدی بود. بنابراین سه دهه است که در جمهوری اسلامی به موضوعات زنان پرداخته می‌شود. پس از آن هم کمیسیون امور بانوان در وزارت کشور تشکیل شد و سال 70 هم دفتر امور زنان در ریاست جمهوری شکل گرفت که مرحومه شهلا حبیبی مسئولیت این امر را برعهده داشتند که یکی از دغدغه‌های بنده در این تشکیلات، نهادسازی برای زنان بود که پیشنهاد تشکیل دفتر امور زنان در ریاست جمهوری هم با بنده بود. از آن زمان نهادی به‌وجود آمد اما در مجموعه جامعه زنان کشور، یک نوع همبستگی و اتحاد نظر وجود نداشته است. به‌عبارتی جنبش زنان؛ به معنای وسیع کلمه و نه به معنای مصطلح جهانی آن، و تجمیع و تعریف خواسته‌های زنان، خیلی شکل دقیق و مشخصی پیدا نکرده بود. به این دلیل که در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که از لحاظ تنوع اقلیمی، فرهنگی و گستردگی جغرافیایی، مطالبات زنان بسیار متنوع است. بنابراین وقتی صحبت از امور زنان و مطالبات و مسائل زنان می‌شود، باید روشن کرد که منظور کدام زنان هستند؟ آیا منظور ما دانشجویان و روشنفکران، هنرمندان و کارمندان هستند یا زنان روستایی و عشایری و خانه‌دار؟ توجه داشته باشیم که بیش از 80 درصد زنان ایرانی خانه‌دار و حدود 12 میلیون نفر از زنان ما روستایی و عشایر هستند. در تعریف امور، مطالبات و دغدغه‌های زنان، متولیان امر باید این مهم را در نظر بگیرند که کدام گروه از زمان منظور ماست. ما در سال 76که ریاست دفتر امور زنان را بر عهده داشتیم که البته آن سال ارتقای تشکیلاتی خوبی پیدا کرده بود و نقطه عطف کارهای مربوط به زنان در دولت‌ها محسوب می‌شود؛ نه به‌خاطر اینکه بنده مسئولیت داشتم بلکه به عنوان یک واقعیت اجتماعی عرض می‌کنم که در آن دوران به مسائل زنان یک نگاه علنی صورت گرفت و موضوع زنان در بحث‌های کلان کشور وارد شد و مباحث و مسائل زنان دارای ردیف بودجه جداگانه در بودجه سالانه کشور شد.

                                                    آیا در دوران اصلاحات رئیس دولت از شما خواست که برای امور زنان معاونتی شکل بگیرد؟

                                                    نهاد زنان سال 70 تشکیل شده بود. بنده و همکارانم در ستاد تبلیغاتی جریان دوم خرداد و رئیس دولت اصلاحات بودیم و نقش ما هم به صورت نمایشی و فصلی و صرفا انتخاباتی نبود و شرط ما برای ورود به آن مجموعه این بود که فعال باشیم و تاثیرگذار. با ایشان هم که صحبتی داشتم تاکید کرده بودم حضور تشریفاتی نخواهم داشت و اینکه اتاقی در گوشه داشته باشیم و امور زنان ستاد را انجام دهیم، خیر! عرض کردم بنده باید در شورای برنامه‌ریزی ستاد باشم و در نظر دادن‌ها، ارائه پیشنهاد، سیاستمداری و غیره باید حضور داشته باشم. اینکه کمیته زمانی تشکیل شود و بعد از انتخابات هم جمع شود را نمی‌پذیرفتم. ایشان پذیرفتند و تشکیلات خوبی در ستاد تبلیغاتی ایشان به زنان داده شد. بنابراین وقتی خواستند برنامه رئیس‌جمهوری آینده را تدوین کنند، ما به‌عنوان کمیته زنان ستاد تبلیغاتی رئیس دولت اصلاحات، دخیل بودیم و در جزوه تبلیغاتی ایشان، رد پای نگاه جنسیتی را ملاحظه می‌کنید.

                                                    اکنون به مسائل روز کشور می‌پردازیم. در ابتدا نظرتان را درباره عملکرد فراکسیون زنان مجلس دهم که اغلب آنها اصلاح‌طلب هم هستند را طی این مدت چگونه ارزیابی می‌کنید؟

                                                    به دلیل برخی نظارت‌ها و فیلترها، نیروهای کارآمد و موثر وارد مجلس نشدند. ترکیب کنونی مجلس از خیرالموجودین است. اگر به سابقه و تجربیات اعضای فراکسیون زنان توجه کنید، کمتر کسی است که در حوزه زنان فعالیتی داشته یا مقاله‌ای نگاشته یا اساسا در این حوزه صاحب نظر بوده باشند. نه فقط در حوزه زنان بلکه در حوزه‌های دیگر مثل قانونگذاری، سیاسی یا اجتماعی سابقه چندانی ندارند. واقعیت این است ترکیب این فراکسیون تجربه بالایی حداقل در امور زنان ندارند. در سال اول مجلس زیاد شاهد فعالیت یا خروجی مناسبی نبودیم. مسائلی هم در تشکیل این فراکسیون پیش آمد که بگذریم اما در مجموع چون خروجی قابل توجهی نداشته نمی‌توان نمره قابل قبولی داد اما به لحاظ فردی کارهای خوبی صورت گرفته است. این در حالی است که اگر این مجموعه که به لحاظ تعداد بیشتر از سایر دوره‌های مجلس هم هستند با هم انسجام و همبستگی داشته باشند و به دنبال کار و نام فردی نباشند، قطعا می‌توانند کارنامه قابل قبولی‌تری داشته باشند.

                                                    آیا آقای روحانی از شما برای پذیرفتن پست معاونت زنان دعوتی داشتند؟

                                                    خیر.

                                                    اگر شما را برای این معاونت مدنظر داشتند آیا این مسئولیت را می‌پذیرفتید؟

                                                    خیر نمی‌پذیرفتم زیرا معتقدیم باید از نیروهای جوان و باتجربه در این معاونت استفاده می‌شد. به هر حال بنده بازنشسته دانشگاه تهران هستم، البته در سال 88 بازنشسته‌ام کردند! اما دیگر تمایلی به پست‌های دولتی و رسمی ندارم. ناگفته نماند که آقای روحانی از بنده برای قبول ریاست کتابخانه ملی دعوت کردند؛ بعد از رفتن آقای صالحی امیری و پیش از خانم بروجردی، که با حفظ احترام ایشان این مسئولیت را نپذیرفتم زیرا بنای فعلی بنده فعالیت در حوزه‌های اجتماعی و مدنی است.

                                                    رابطه آقای روحانی با اصلاح‌طلبان یا جریان اصلاحات با دولت و شخص رئیس‌جمهوری را چطور ارزیابی می‌کنید. با توجه به اینکه به نظر این رابطه کمرنگ شده است.

                                                    اصلاح‌طلبان یک طیف گسترده هستند با دیدگاه‌های متفاوت. بنابراین خواسته‌ها، نظرات و نقدها متفاوت است. برخی از این طیف به عملکرد ایشان انتقادات شدیدی دارند و به قولی «عبور» کرده‌اند. اما بدنه اصلی و جریان اصلی اصلاح‌طلبی که معتقد است در زمان خودش انتخاب درستی انجام داده و سیاست صحیحی را اتخاذ کرده و از بین کاندیداهای موجود و با حفظ هویت اصلاح‌طلبی خود، انتخاب روحانی درست بوده اما همزمان انتقاد هم وجود دارد. نقد عملکرد دولت هم منصفانه و مشفقانه است. بنابراین بنده رابطه جریان و بدنه اصلی اصلاح‌طلبان با دولت را خوب می‌دانم و معتقدم این رابطه مناسب باید حفظ شود. گرچه ممکن است برخی طیف‌های جریان اصلاحات موضع یا رفتار خوبی هم نداشته باشند.

                                                    اخیرا صحبت‌هایی درباره کناره‌گیری دولت یا از خواب بیدار شدن مطرح شده است. آیا واقعا اوضاع به این شکل است و اساسا اینگونه موضع‌گیری‌ها را قبول دارید؟

                                                    خیر چنین نیست. توجه به مصالح و منافع ملی و در نظر گرفتن شرایط کشور در منطقه و جهان و توجه به سابقه امور به شکلی که وقتی می‌گوییم «تدبیر» باید پشت پرده را هم در نظر داشته باشیم. بنابراین به نظر نمی‌آید اتخاذ چنین رفتارها و بیان این دیدگاه‌ها به نفع کشور باشد. می‌دانید که دو جریان داخلی و خارجی درصدد ناموفق جلوه دادن و به نوعی شکست دولت آقای روحانی هستند و به هر نحوی ایجاد مشکل می‌کنند و به صراحت هم از عدم اتمام دولت سخن رانده‌اند. گرچه این جریان سیاسی محدود و اندک هستند اما‌ های‌وهوی زیادی دارند. خوب این خواسته این افراد است. به شکست رساندن سیاست‌ها و عملکردهای دولت هم خواست این گروه‌هاست و هم دشمنان و معاندان و بیگانگان خارج از مرزهاست. در چنین شرایطی کمک کردن و بازی در زمین چنین جریاناتی، به نفع منافع ملی کشور نسیت. حفظ دولت و حفظ نظام و پایان بردن دولت در زمان مقرر خود باید مدنظر باشد. خدای ناکرده اگر دولت روحانی به هر شکلی و به هر نحوی، چه قهرمانانه و چه با ضعف و ناتوانی کنار برود، معلوم نیست دولت بعدی که روی کار خواهد آمد موفق باشد. اساسا اگر بشود دولت تازه‌ای روی کار آورد زیرا اینجا دیگر با مردم و آحاد جامعه طرف خواهیم بود. ما که مهره چین نیستیم، با مجموعه‌ای از اقشار مختلف مردم رو‌به‌رو هستیم که اعتماد کردند، امید بستند و پای صندوق‌های رأی حاضر شدند و به روحانی رأی دادند. این مردم منتظر عملکرد صحیح دولت هستند و در جاهایی هم منتقد و حتی معترض هستند. بنابراین باید توجه کرد که ما در یک هجمه و جنگ روانی سنگینی قرار داریم که هم دوستان اصلاح‌طلب و هم دلسوزان نظام باید به آن توجهی داشته باشند. خوشبختانه دلسوزان نظام حتی در جریان اصولگرا هم به این مهم قائل هستند و توجه ویژه‌ای دارند. به قولی عقلای قوم اصولگراها هم با اصلاح‌طلبان همصدا هستند و مشاهده می‌شود که در برخی مواضع این دو جریان چقدر با هم همفکر و هم نظر هستند که بسیار جای خرسندی دارد. واقعا اکنون در «برهه حساسی» قرار داریم و دیگر این برهه طنز و شوخی نیست. بنابراین برای حفظ نظام و کشور که میهن و خاک همه ایرانیان است باید تلاش کرد. هر نوع تغییر یا هر نوع نقص و ناکارآمدی دولت روحانی و رفتن آن، به معنای آمدن یک دولت قوی و کارآمد؛ حتی از یک جریان و طیف سیاسی دیگری، نخواهد بود. در این شرایط اصل نظام و کشور ضربه خواهد خورد. باید از این پیچ یا برهه عبور کنیم. من مطمئنم عبور خواهیم کرد زیرا طی این 40 سال شرایط سخت‌تر از این را هم پشت سر گذاشته‌ایم و تجارب زیادی داریم. منتها باید هزینه‌های این عبور را کاهش دهیم.

                                                    جامعه طی چند ماه اخیر یک نوع عدم اعتماد و رضایت نسبت به اصلاح‌طلبان و البته دولت نشان داده است. سوال این است باتوجه به این توضیحات، سطح اعتماد عمومی نسبت به جریان اصلاحات را در چه حدی تحلیل و تفسیر می‌کنید؟

                                                    اینکه عرض کردم جنگ روانی وجود دارد یک بخش آن همین بحث اعتماد عمومی است. متاسفانه در این جو، جریان اصلاحات و اصلاح‌طلبان در جاهایی سیبل حملات قرار گرفته اند. به قول معروف که می‌گویند سر دشمن را با مار بکوب، یا مار کشته می‌شود یا دشمنت! اکنون هم همین وضع است. عده‌ای یا جریاناتی برای ابراز نارضایتی و اعتراض خود از دولت، اصلاح‌طلبان را مقصر می‌دانند که اصلا چرا حمایت کردید، چرا رأی دادید و چرا اکنون طور دیگری رفتار می‌کنید و نقد دارید؟ بخشی از این مواضع سازماندهی شده و هدایت شده‌ است و بخشی دیگر طبیعی است و واقعا مردم معترض هستند و انتقاد دارند. اما فکر می‌کنم روزی بخش عقلانی جامعه به جایی می‌رسد که بداند حمایت اصلاح‌طلبان از دولت روحانی به نفع مصالح و منافع ملی بوده است و متوجه خواهند شد که اصلاح‌طلبان چیزی برای خودشان نخواسته و نمی‌خواهند البته منظور بنده جریان اصیل اصلاح‌طلبی است، ممکن است برخی خطاها یا منفعتی هم داشته باشند یا مدعی اصلاح‌طلبی باشند. بنابراین در چنین وضعی اصلاح‌طلبان هم از سوی جریانات خارجی معاند و مخالف نظام کوبیده می‌شوند و هم از سوی برخی از جریانات داخلی.

                                                    یعنی این طیف دلواپسان و تندروهای داخلی هدفشان از نقد دولت روحانی، تخریب و به قولی زدن اصلاح‌طلبان است؟

                                                    هم نقد دولت و هم تخریب جریان اصلاحات را دنبال می‌کنند. می‌خواهند با یک تیر دو نشان بزنند. هم دولت روحانی را مورد انتقاد قرار بدهند و هم اصلاح‌طلبان را تخریب کرده و وجهه آنها را مخدوش کنند. به نظرم توجه مردم به اخلاق و یافتن این حلقه مفقوده و رعایت آموزه‌های دینی در جامعه، کمک می‌کند مقداری از این اشکالات برطرف شود. امید واهی ندهیم و مشکلات و مسائل را هم لاپوشانی نکنیم اما واقعیت این است که حجم خطاهایی که رخ داده و اشکالاتی که وجود دارد با میزان خدمات و کارهای مثبت، اصلا قابل مقایسه نیست. اما توهمات منفی باعث شده مردم فکر کنند که همه چیز از دست رفته است؛ چون خوبی‌ها، نکات مثبت و عملکردهای مناسب بیان نمی‌شود، تبلیغ نمی‌شود. البته کارهای کوچکی یا موج‌هایی از سوی هواداران دولت و فعالان فضای مجازی انجام می‌شود و امیدآفرینی شکل می‌گیرد که قطعا کافی نیست.

                                                    آیا می‌توان گفت دولت در بیان عملکرد مثبت خود زبان گویایی ندارد؟

                                                    حتی اگر دولت هم نگوید، خود مردم باید کارهای مثبت را تبلیغ کنند. مردم باید در انتشار موفقیت‌ها و رویکردها و عملکردهای مثبت کوشا باشند. بخشی از مردم درگیر همین بازی‌ها و جوسازی‌ها هستند و به نوعی خودشان بازی خورده‌اند. بخش زیادی از مردم هم خودشان درگیر انواع مشکلات هستند. کسی هم که درگیر مشکل است طبیعتا نمی‌تواند از چیزی تعریف کند. متاسفانه مشکلات مردم هم کم نیست و نمی‌توان نادیده گرفت. اما ببینید در همین گرانی‌ها و مسائل اخیر اقتصادی مردم چقدر دست به احتکار و خریدهای اضافی زدند و به بازار و فروشگاه‌ها هجوم آوردند؟ این مسائل را نباید به دولت نسبت داد. در ثانی دستگاه‌ها و نهادهای مختلفی داریم که در تصمیم‌گیری‌ها دخیل هستند و نقش پررنگی ایفا می‌کنند. بنابراین باید مقداری منصفانه قضاوت کنیم و نگاهمان از روی انصاف باشد، در آن صورت امید هم به جامعه باز خواهد گشت. باید برای هر بخشی و هر دستگاهی نقشی را قائل باشیم. فریب فضاسازی را نخوریم. مرحوم شریعتی می‌گفت شایعه را دشمن سفارش می‌دهد، منافق می‌سازد، عوام پخش می‌کند و توده جامعه هم باور می‌کند. اکنون هم بعضی مطالب و سخنان اینگونه است. در عین حال نمی‌توان منکر وجود اتاق‌های فکر در این زمینه شد.

                                                    یعنی معتقدید برخی مسائل و حوادث پازل گونه در کنار هم چیده می‌شوند تا کشور دچار التهاب شود؟

                                                    همینطور است. ایجاد ناامنی در کشور، احتکار کالاها، گرانی، بحث بازار ارز و سکه و فشار خارجی و غیره که در نهایت مردم را عاصی کنند و جامعه را به عصیان و طغیان وادارند. در مقطعی هم اعتراضاتی انجام شد و شعارهایی هم داده شد که این مسائل ناشی از برنامه درازمدت معاندین است. همه اینها را باید کنار هم دید. وقتی ناامنی ایجاد شده و وحدت ملی خدشه‌دار شود، دولت هرچقدر هم تلاش کند نمی‌تواند به اوضاع سامان بخشد.

                                                    آینده اصلاح‌طلبان و جریان اصلاحات را به چه شکل ارزیابی می‌کنید؟

                                                    جریان اصلاحات یک جریان اصیل و پرسابقه و ریشه‌دار است. در واقع از زمان قیام امام حسین(ع) می‌توان برای اصلاح‌طلبی تاریخ ساخت. این امام همام برای اصلاح در امور دین جدش قیام فرمودند. بنابراین این جریان اصیل است. یا همانطور که رهبر انقلاب از ریزش‌ها و رویش‌های جریان انقلاب سخن گفتند، اصلاحات هم ریزش و رویش دارد. اما این جریان به حیات خود ادامه خواهد داد و مادامی که حیات دارد به جامعه و آینده کشور می‌توان امیدوار بود و کشور بقا و دوام دارد.

                                                    آیا امکان ترمیم رابطه جریان اصلاحات با توده مردم وجود دارد؟

                                                    بله. البته جریان اصیل اصلاح‌طلبی نیازمند بازبینی و بازیابی خود است. وقتی می‌گوییم اصلاحات، این اصلاح از خودش هم باید آغاز شود تا جامعه و دیگر بخش‌ها هم اصلاح شود. اصلاح باید به طور مستمر و همواره در دستور کار ما باشد و ادامه فعالیت سیاسی و دوام و بقای این جریان منوط به اصلاح و بازیابی مداوم خود است.

                                                    آیا می‌توان انتظار داشت که زنان به عالی‌ترین سطح مدیریت برسند؟

                                                    به نظرم این استعداد و قابلیت در زمان ایران وجود دارد. از سویی نگاه جامعه و مردان به زنان و بانوان در حال اصلاح شدن است و چنین فکری و آرزویی غیرمحتمل نیست. یعنی این شرایط و به قدرت رسیدن زنان کشور در عرصه‌های ارشد سیاسی، چندان دور از ذهن نیست. رهبران زن جهان واقعا تلاش کردند و محور اصلی کار این افراد بر اساس توانایی‌های فردی خودشان بوده است.

                                                    بحث اعتمادسازی و امیدآفرینی این روزها بسیار مطرح می‌شود. به نظر عملکرد دولت به «اعتماد و امید» مردم خدشه وارد کرده است. در این شرایط وظیفه اصلاح‌طلبان چیست؟

                                                    اعتماد یک سرمایه اجتماعی است. در بحث‌های مدیریتی این مساله بسیار مطرح می‌شود. زمانی می‌گفتند سرمایه‌های ملی عبارتند از؛ منابع انسانی، ثروت‌های فیزیکی و منابع طبیعی. اما امروزه در علم جدید مدیریت «سرمایه اجتماعی» را با ارزش از سایر منابع می‌دانند و حتی نحوه به‌کارگیری این سرمایه هم حائز اهمیت است. زمانی هدف جنگ‌ها از بین بردن منابع طبیعی و خاک و زیرساخت‌ها بود زمانی هدف از بین بردن انسان‌ها بود. اما امروز جنگ روانی وجود دارد که هدف اصلی آن از بین بردن سرمایه اجتماعی است. متاسفانه دشمن در این زمینه موفق عمل کرده است و تاسف بیشتر این است که بعضا نیروهای انقلابی و طرفدار نظام آتش بیار معرکه هستند و بدون اینکه بخواهند و یا آگاه باشند پیاده نظام این جریان قرار می‌گیرند. بهانه‌های کافی هم برای این جنگ روانی وجود دارد. عملکردها هم که داستان دیگری دارد. اما عقلای قوم و دلسوزان نگاه دیگری دارند. یا همین فضای مجازی هم تیغ دولبه است. ضمن اینکه بسیار لازم و ضروری و کارساز است و وجود و به‌کارگیری آن از اهم واجبات است اما می‌تواند آسیب‌های زیادی را به همراه داشته باشد. یعنی بی‌دقتی، عدم توجه به صحت و سقم اخبار، سرعت اخبار، عدم دقت و اطمینان در ارائه تحلیل‌ها و خبرها، امکان تحریف و تغییر مطالب و... باعث شده این فضا بر جامعه تاثیرات منفی هم داشته باشد. حضرت رسول اکرم(ص) در حدیثی می‌فرمایند: «در دروغگویی انسان همین بس که هر چه می‌شنود عینا آن را نقل کند». چقدر ما در جامعه مطالب را دقیق نقل می‌کنیم؟ چقدر تحقیق می‌کنیم. چقدر دنبال صحت اخبار می‌رویم؟ تا چه اندازه درستی یک خبر، یک عکس یا یک فیلم را مورد سنجش قرار می‌دهیم؟

                                                    شما مایل بودید خانم هیلاری کلینتون رئیس‌جمهوری آمریکا بشوند؟

                                                    خیر. تعصب جنسیتی و زنانه به این مسائل ندارم. معتقد نیستم هر زنی و به هر قیمتی به قدرت برسد. زیرا ممکن است کار و موضوع اصلی خراب شود. اما معتقدم که زنان شایسته باید در امور باشند. اشتباه است اگر فکر کنیم تحت هر شرایط باید زنان در قدرت باشند و به مقام برسند. البته در شرایط مساوی، زنان را ترجیح می‌دهم اما در شرایط نامساوی و نابرابر خیر، اصل بر شایستگی است.

                                                    • زهرا شجاعي
                                                    • كاهش
                                                    • سرمايه اجتماعي
                                                    • جدي
                                                    • جامعه
                                                    • دولت
                                                      ]]>
                                                      hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Thu, 27 Sep 2018 12:07:07 +0330
                                                      خروج سفر از سبد هزینه‌ های خانوار http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17923-خروج-سفر-از-سبد-هزینه‌-های-خانوار.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17923-خروج-سفر-از-سبد-هزینه‌-های-خانوار.html خروج سفر از سبد هزینه‌ های خانوار

                                                      زهرا سلیمانی: گردشگری و توسعه این صنعت در حوزه‌های مختلف برای فعالان در این عرصه و گردشگران سود فراوان به‌دنبال دارد. بر اساس بررسی‌های انجام شده، سفر به ایران به ‌دلیل کاهش ارزش ریال، فقط برای گردشگران خارجی مقرون به ‌صرفه است.

                                                      از سوی دیگر در حوزه داخلی نیز مردم استقبال چندانی از گردشگری ندارند. در ماه‌های اخیر افزایش قیمت بلیت هواپیما آژانس‌های هواپیمایی را با مشکلات مواجه کرده است. در این میان باید تاکید کرد که بسیاری از خدمات در پروازهای داخلی همچون پذیرایی و... در داخل کشور تامین می‌شوند و ربطی به ارز ندارد. حتی درباره سوخت نیز باید تاکید کرد که در پروازهای داخلی و در پروازهای خارجی حاشیه کشور سوختگیری در داخل کشور انجام می‌شود. آنچه در ادامه می‌خوانید نظرات محمد بهشتی، رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی درباره وضعیت گردشگری در ایران در گفت و گو با خبرنگار «آرمان» است. به باور او هر تصمیم‌گیری در زمینه توسعه گردشگری در ابعاد داخلی و خارجی کشور مستلزم دستیابی به ثبات بین المللی است.

                                                      ایجاد بستر پذیرش گردشگر باعث افزایش ورود ارز به کشور می‌شود. در ماه‌های اخیر با توجه به نوسانات قیمت ارز وضعیت گردشگری را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

                                                      میزان ورودی گردشگر به کشور، متاثر از فضای متشنج ایجاد شده از سوی آمریکا برای ایران است. برای مثال اگر در پاسپورت آنها ویزای ایران وجود داشته باشد، هنگام سفر به آمریکا مزاحمت‌هایی برایشان ایجاد می‌شود. این مساله باعث کاهش چشمگیر نرخ ورود گردشگر به کشور ‌شده است. از سوی دیگر با توجه به افزایش قیمت ارز، ایران برای گردشگران خارجی جذابیت پیدا می‌کند. چون سفر به ایران ارزان تمام می‌شود. رونق گردشگری در کشور به زیرساخت‌های موجود در این زمینه مربوطه نمی‌شود. ضمن آنکه هم اکنون هتل‌های کشور خالی از مسافر نیستند و وضعیت متعادلی را در زمینه گردشگری شاهد هستیم. هرچند مبدا ورودی گردشگر به کشور تغییر کرده و برای مثال گردشگران اهل عراق، ترکیه، قفقاز و جمهوری آذربایجان افزایش و ورود گردشگر از کشورهای اروپایی کاهش یافته است. به باور بنده زیرساخت‌ها در حوزه گردشگر کفاف مراجعان به کشور را می‌دهد.

                                                      این در حالی است که بر اساس گفته‌های کارشناسان حوزه میراث فرهنگی و گردشگری استانداردها در این حوزه رعایت نشده است. برای مثال یک هتل پنج ستاره در کشور ما با خدمات ارائه شده در هتل پنج ستاره دوبی قابل مقایسه نیست.

                                                      این مساله به شرایط امروز مربوط نمی‌شود. این مقوله به وضعیت عمومی بستگی دارد. چون معیار خدمات‌رسانی در کشور ما در مقایسه با خدمات ارائه شده در ابعاد بین‌ المللی متفاوت است. باید دانست که کیفیت ارائه خدمات در هتل‌ها یک مساله جدید نیست، بلکه یک امر عمومی است.

                                                      پس با این تفاسیر تا وقتی که آرامش نسبی در مجامع بین‌ المللی حاکم نشود، نمی‌توان انتظار افزایش ورودی توریست به کشور را داشت.

                                                      یک قاعده کلی درباره اقتصاد گردشگری وجود دارد و آن هم این است که این اقتصاد جزو ترسوترین اقتصادهاست. به این معنی که با کوچک‌ترین التهاب در فضای یک کشور، پیش از همه گردشگران ورودی کاهش می‌یابند. این مساله عمومیت دارد و درباره هر کشوری مصداق پیدا می‌کند. در حال حاضر آمریکایی‌ها طوری نشانه‌گیری کرده‌اند تا از هر موضوعی که به نفع ایران باشد، جلوگیری کنند. در مقابل سازمان و وزارت امور خارجه هم در این زمینه به دنبال تمهیداتی هستند تا پاتک این رفتار آمریکایی‌ها را بزنند.

                                                      با بررسی گردشگران خارجی ورودی به کشور باید گفت که اکثر آنها گردشگران مذهبی هستند. در این شرایط میزان ارزآوری گردشگران چگونه بوده است؟

                                                      موضوع ارزآوری گردشگر با سرانه درآمد ناخالص و دیگر شاخص‌های توسعه کشورهای مبدا گردشگران چندان مرتبط نیست. برای مثال گردشگرانی که از عراق و جمهوری آذربایجان می‌آیند ارزآوری کمتری نسبت به گردشگران اروپایی ندارند. اغلب گردشگران اروپایی که به ایران سفر می‌کنند، حسابگرانه به مسافرت می‌روند. بخشی از آنها که با روحیه ماجراجویی به کشور ما سفر می‌کنند که طبیعتا هزینه چندانی برای خود در نظر نگرفته‌اند.

                                                      وضعیت زیرساخت‌ها در پذیرش گردشگر در ماه‌های گذشته به نحوی است که در عید نوروز و دیگر ایام تعطیل گردشگران داخلی سفر به کشورهای خارجی را انتخاب می‌کردند. هرچند هم‌اکنون به دلیل نوسانات در بازار ارز افرادی که خارج از کشور را به عنوان مقصد گردشگری انتخاب می‌کنند، کاهش یافته است.

                                                      از لحاظ اقتصادی هر چقدر قیمت ارز افزایش یابد به نفع تولید کننده داخلی است و هر چقدر قیمت ارز کاهش یابد به نفع وارد کننده می‌شود. گردشگری در زمره صادرات پر سود است و خروج گردشگر ایرانی نیز همچون واردات کالاست.

                                                      در این وضعیت ظرفیت گردشگری داخلی چگونه است؟ این در حالی است که هزینه‌ها اصلا به صرفه نیست، چون در روزهای افزایش تعداد مسافر شاهد افزایش قیمت، نبود بلیت و انواع و اقسام مشکلات هستیم که نشان می‌دهد، زیرساخت‌های گردشگری کشور چندان توانایی پاسخگویی به نیاز گردشگران را ندارد.

                                                      هم اکنون وضعیت اقتصادی کشور بحرانی است. در مقایسه با سه سال گذشته میزان قابل توجهی از مردم کشور ما سفر را از سبد مصرف خانوار خود خارج کرده‌اند. چون تامین مایحتاج زندگی از سفر رفتن مهم‌تر است. به عبارت دیگر مشتری ایرانی صنعت گردشگری در حال خارج شدن از صحنه است. این مساله ناشی از یک تحول اقتصادی است و به خدمات سفر مربوط نمی‌شود.

                                                      در این وضعیت انتظار می‌رود که سازمان گردشگری و میراث فرهنگی بسته‌هایی در نظر بگیرد تا با قیمت اندک مردم بتوانند به سفر بروند. این مقوله می‌تواند در توسعه گردشگری داخلی نقش داشته باشد. هرچند تاکنون این سازمان چنین اقدامی را در دستور کار خود قرار نداده است.

                                                      بالاخره باید به ثبات اقتصادی برسیم و در آن وضعیت برنامه‌ریزی کرد. تعریف چنین بسته‌هایی موکول به در نظر گرفتن بودجه است. اکنون دولت از لحاظ اقتصادی با مشکلات عدیده مواجه شده و درگیر پرداخت مبالغ سنگینی بابت حقوق کارمندان و یارانه نقدی و رفع نیازهای حیاتی ارزی است. اگر دولت بخواهد یک بسته مقرون به صرفه تعریف کند باید بودجه تخصیص داده شود، آن هم در حالی که از اعتبارات عمرانی به شدت کاسته شده است. در وضعیت کنونی توسعه گردشگری جزو اولویت‌ها نیست و اصولا در شرایط ملتهب کنونی نمی‌توان به چنین تصمیم‌گیری‌هایی دست‌زد.

                                                      • خروج
                                                      • سفر
                                                      • سبد هزينه
                                                      • خانوار
                                                      • تورم
                                                      • دولت
                                                        ]]>
                                                        hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Wed, 26 Sep 2018 10:26:23 +0330
                                                        اصلاح‌ طلبان و دولت وظايف متفاوتي دارند http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17919-اصلاح‌-طلبان-و-دولت-وظايف-متفاوتي-دارند.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17919-اصلاح‌-طلبان-و-دولت-وظايف-متفاوتي-دارند.html اصلاح‌ طلبان و دولت وظايف متفاوتي دارند

                                                        دولت حسن روحانی با مشکلات متعددی رو‌به‌روست. در این میان منتقدان و مخالفان سنتی دولت روحانی حتی به قیمت ضربه به منافع ملی حاضر به همراهی همگرایی با دولت نیستند و حامیان اصلی روحانی هنوز هم استراتژی حمایت و نقد همزمان را بهترین راهکار می‌دانند.

                                                        در این ارتباط، «آرمان» با محمدصادق جوادی حصار عضو حزب اعتماد ملی و فعال سیاسی در گفت‌وگو کرده که می‌خوانید.

                                                        برخی شخصیت‌های مهم اصلاح‌طلب معتقدند باید به دولت نهیب زد تا از خواب بیدار شود آیا دولت واقعا در خواب به‌سر می‌برد؟

                                                        ظاهر امر این است که وقتی کسی صدایی را نمی‌شود و توجهی به حرف و تذکر ندارد، خود را به خواب زده است و گرنه اگر متوجه باشد و دست به عمل یا عکس العملی نزند، می‌توان گفت که خود را به خواب زده است. تصور می‌کنم که دولت از مشکلات کشور آگاهی دارد، از مسائل مردم آگاه است و وضعیت کشور را هم رصد می‌کند. این گونه نیست که از مسائل مطلع نباشد و نداند که چه خبر است. به نظر توقعی که از دولت برای عملکرد و رفتار بازدارنده مشکلات وجود دارد، پاسخ درخوری نیافته و چون توقع این است که دولت باید کاری انجام دهد، باعث به کار بردن تعبیر خواب بودن دولت شده است. دولت در خواب نیست، از اوضاع کشور آگاهی دارد ولی در برخی از موارد واقعا کاری از دست دولت بر نمی‌آید. البته در جاهایی می‌تواند بهتر عمل کند.

                                                        می‌توان از جمله اعمالی که دولت باید انجام دهد تعیین وزرای وزارتخانه‌های بی‌وزیر و تغییرات اساسی در رویکردهاست. از سویی یک نوع دلخوری بین مجلس و دولت وجود دارد و رابطه این دو قوه چندان مطلوب نیست. در این وضعیت چه می‌توان کرد؟

                                                        مجلس مشکلات دولت را می‌داند و دولت هم به خوبی از اوضاع خود و کشور آگاه است. یک نوع سردرگمی برای عملکرد صحیح و مقتضی وجود دارد. دولت در رفتار و نتایج ناشی از رفتار و عملکرد خود تردید دارد بدین معنا که اگر بخواهد با منتقدین و معارضین خود جدال و مواجه بازدارنده کند، فضای عمومی جامعه به نفع دولت نخواهد بود، کما اینکه اکنون این فضا مناسب نیست و نمی‌تواند در برابر مخالفین خود موفق عمل کند. از سویی مدارا و سکوت هم دست مخالفین و منتقدین دولت را برای حمله بیشتر، باز خواهد کرد. این شرایط باعث شده است که آقای روحانی مسائل را اولویت بندی کند. باتوجه به شرایط اقتصادی، دولت باید توجه خود را روی این مساله و مواجه با فشارهای خارجی می‌گذاشت. برای مثال بر اساس همین اولویت بندی، تصور می‌شود که دو وزارتخانه بی‌وزیر (کار و اقتصاد) می‌تواند با سرپرست هم اداره شود. بنابراین بر اولویت‌های مهم‌تر تمرکز کرده است. تصور می‌کنم مشکل دولت رسیدگی به این اولویت‌بندی‌هاست. در واقع اولویت‌های دولت با اولویت‌های فعالان سیاسی، هواداران، منتقدین و مخالفین مقداری تفاوت دارد.

                                                        آیا همین تفاوت اولویت‌ها باعث ایجاد بی‌اعتمادی نشده است؟

                                                        بله همینطور است؛ به نظرم اکنون دولت به مقروضی می‌ماند که چند نوع طلبکار دارد و دولت هم امکان پاسخگویی و ادای دین به این طلبکاران را ندارد. بنابراین این طلبکاران را بر اساس دور و نزدیک بودن به خود، اولویت بندی می‌کند. مثلا کسی که صبح تا شب چشم در چشم دولت است و مدام سلام و علیک می‌کند را در اولویت نخست قرار می‌دهد. در حقیقت دولت دستش خالی است و نمی‌تواند همزمان بدهی‌های خود را بپردازد.

                                                        اینکه گفته می‌شود در این شرایط آقای روحانی مثل یک قهرمان کنار برود یا استعفای قهرمانانه داشته باشد، آیا این بحث در این اوضاع قابل طرح است و موضوعیتی دارد؟

                                                        خیر؛ اینکه می‌گویند اگر می‌توانی خودت را جای من بگذار دقیقا مصداقش در همین است. آقای روحانی اگر واقعا بخواهد قهرمانانه کنار برود، طبعا همه (مردم، فعالین سیاسی و غیره) هم قهرمانانه او را تشویق نخواهند کرد. عده‌ای ملامت خواهند کرد، کسانی ناسزا خواهند گفت و ممکن است عده‌ای هم برای و دست بزنند اما مهم است که اکنون کشور نیازمند چگونه عملی است که منافع ملی را تأمین کند. اینکه روحانی بماند و ملامت بشنود و از مشکلات عبور کرده و سربلند بیرون آید و در آن صورت به ملامت کنندگان و ناسزا گویان ثابت کند می‌توانسته کشور را از بحران خارج نماید، شاید روحانی به فکر آن روز باشد. از سوی دیگر دولت اخبار و اطلاعاتی دارد که دیگران از مردم گرفته تا فعالان سیاسی ندارند. خاطرم هست زمانی گفته می‌شد «در زمان جنگ روزهایی بود که تمام سیلوهای گندم را جارو می‌زدیم تا نان به دست مردم برسانیم». گاهی نمی‌شود فریاد زد که هیچ چیزی نیست. در این فضای روانی، دولت نیاز به آرامش و تفکر دارد تا بتواند التهابات را کاهش دهد. رئیس‌جمهوری در شرایطی است که هر فکری هم به ذهنش می‌رسد نمی‌تواند عملی کند. به هر حال روحانی به عنوان رئیس دستگاه اجرایی، تعهداتی دارد که نمی‌تواند به آنها پایبند نباشد، جمله حفظ آرامش و کاهش التهاب در کشور. امروز هر کنش یا واکنش روحانی، موجی از عکس العمل جامعه را درپی خواهد داشت. در این شرایط برای دولتی که می‌خواهد مظهر ثبات و آرامش جامعه باشد، دست به عملیات احساسی و انتحاری زدن، پسندیده و مورد قبول نخواهد بود.

                                                        آیا مطرح شدن کنارگیری قهرمانانه حسن روحانی از سوی یک شخصیت شاخص اصلاح‌طلب، نشان دهنده آغاز عبور بخشی از اصلاح‌طلبان از روحانی است؟

                                                        ممکن است این کار هم اتفاق بیفتد. شاید اساسا عبور بخشی از اصلاح‌طلبان از روحانی و دولت، برای جریان اصلاحات ضروری هم باشد و ضرورت این عبور وجود داشته باشد. اما لزوما این ضرورت برای روحانی و یا منافع کشور نمی‌تواند تلقی شود. اصلاح‌طلبان به ده‌ها مساله خاص فکر می‌کنند و آقای روحانی به مسائل مهم‌تر و عمومی‌تر اساسی‌تر کشور و آینده نظام فکر می‌کند. تفاوت دیدگاه اصلاح‌طلبان و دولت، در همین بخشی نگری‌هاست. دولت باید نگاه کلی‌تری به مسائل داشته باشد. البته اصلاح هم می‌توانند نقد داشته باشند و بگویند قبول دارند یا نه و اصلا با دولت هم همراهی نکنند. اما سیاستی را که روحانی دنبال می‌کند لزوما سیاست اصلاح‌طلبان نیست.

                                                        بنابراین ممکن است عبور از روحانی به نفع جریان اصلاحات باشد اما لزوما به کشور، مردم و منافع ملی مرتبط نباشد؟

                                                        بله؛ آقای روحانی به عنوان رئیس‌جمهوری یک وظیفه و مسئولیتی دارد و اصلاح‌طلبان یک مسئولیت دیگر. مسئولیت‌ها و وظایف روحانی و اصلاح‌طلبان به لحاظ عملیاتی فرق می‌کند. روحانی رئیس دولت است ولو اینکه کارآمدی آن 40درصد باشد، ولی موظف است دولت را تا پایان 4سال مدیریت کند و به پایان برساند و به فکر آرامش جامعه باشد. اما ممکن است اصلاح‌طلبان این شیوه را قبول نداشته باشند. خوب تا انتخابات بعدی ریاست جمهوری که نمی‌توانند رئیس دولت را تغییر دهند. به وقتش می‌توانند یک فرد دیگری را انتخاب کنند. در حال حاضر روحانی باید موضع‌گیری کند، با مردم سخن بگوید و کشور را مدیریت کند. بنابراین تفاوت مسئولیت و وظایف را باید مد نظر قرار داد.

                                                        • محمدصادق جوادي حصار
                                                        • اصلاح طلبان
                                                        • دولت
                                                        • وظايف
                                                        • متفاوت
                                                          ]]>
                                                          hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Wed, 26 Sep 2018 10:13:33 +0330
                                                          تزریق‌ امید در بیانیه ایران و ۱+۴ http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17918-تزریق‌-امید-در-بیانیه-ایران-و-۱-۴.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17918-تزریق‌-امید-در-بیانیه-ایران-و-۱-۴.html تزریق‌ امید در بیانیه ایران و ۱+۴

                                                          راضیه فراهانی: نشست 1+4 به ریاست فدریکا موگرینی و با حضور اعضای برجام در سطح وزرای خارجه برگزار شد. در این نشست محمدجواد ظریف، وزیر امورخارجه کشورمان و فدریکا موگرینی، هماهنگ کننده سیاست خارجی اتحادیه اروپا برای اولین بار پس از خروج آمریکا از برجام در بیانیه‌ای مشترک درباره حفظ توافق هسته‌ای و لزوم بهره‌مندی ایران از منافع اقتصادی آن تاکید کردند.

                                                          اتحادیه اروپا پس از خروج آمریکا از برجام، در 13 تیرماه برای برگزاری این نشست بیانیه‌ای صادر کرده بود. محمدجواد ظریف در نشست هم‌اندیشی نمایندگان خارجی ایران و فعالان تجاری در تاریخ 25 تیرماه با بیان اینکه تصمیم‌گیری سیاسی در جهان، در مسیر حرکت به سمت قانونمندی است، اظهار کرد: توانمندی در مقابل زورگویی آمریکایی، محل سوال است. اقدامات عملیاتی کشورهای 1+4 شروع شده است. در سفری که در سطح وزرا به وین داشتیم. جزئیات و اقدامات ریز را با ما در میان گذاشتند و همکاران من در پایتخت‌ها، مذاکرات را ادامه خواهند داد.

                                                          بیانیه 1+4

                                                          در متن بیانیه این نشست آمده است: اعضا مسیر‌های پیش رو برای تضمین اجرای کامل و موثر توافق هسته‌ای در تمامی ابعاد را بررسی کردند. همچنین اعضای برجام مجددا بر تعهد خود نسبت به اجرای کامل و موثر آن در کمال حسن نیت و در یک فضای سازنده تاکید کردند. آنها خاطرنشان کردند برجام یک عنصر کلیدی در ساختار جهانی عدم اشاعه بوده و یک دستاورد بسیار مهم در حوزه دیپلماسی چندجانبه است که بر اساس قطعنامه ۲۲۳۱ با اتفاق آرا مورد تایید شورای امنیت سازمان ملل متحد قرار گرفته است. در ادامه این بیانیه آمده است: ۱۲ گزارش پی‌در‌پی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تایید کرده است، ایران به اجرای کامل و موثر تعهدات هسته‌ای خود ادامه داده و بر ضرورت تداوم این عملکرد تاکید کردند. اعضا همچنان پروژه مدرن سازی رآکتور تحقیقاتی اراک به عنوان بخشی از برجام و طرح تبدیل تاسیسات فردو به یک مرکز هسته‌ای، فیزیک و فناوری را مورد حمایت قرار خواهند داد. در ادامه اعضا اذعان کردند که در کنار اجرای تعهدات هسته‌ای از سوی ایران، رفع تحریم‌ها و از جمله برخورداری ایران از منافع اقتصادی حاصله از آن، بخش حیاتی از برجام است. اعضا بر اراده خود برای حمایت از آزادی فعالان اقتصادی در تعقیب کسب و کار مشروع با ایران، در تطابق کامل با قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل، تاکید کردند. در این بیانیه همچنین آمده است که اعضا تداوم تعهد خود به اهداف مندرج در بیانیه وزرای جلسه کمیسیون مشترک به ویژه پیگیری اقدامات مشخص و موثر برای تضمین کانال‌های پرداخت با ایران و تداوم صادرات نفت و میعانات گازی، محصولات نفتی و پتروشیمی را مجددا مورد تایید قرار دادند. همچنین با توجه به فوریت و ضرورت حصول به نتایج ملموس، اعضا از پیشنهادات عملی برای حفظ و توسعه کانال‌های پرداخت و به طور مشخص ابتکار تاسیس یک سازوکار ویژه برای تسهیل پرداخت‌های مربوط به صادرات(شامل نفت) و واردات ایران که فعالان اقتصادی را در تعقیب تجارت مشروع با ایران مساعدت کرده و به آنها اطمینان مجدد می‌دهد، استقبال کردند. لازم به ذکر است که اعضا بر تصمیم خود برای حمایت از راهکار‌های عملیاتی درخصوص موارد فوق تاکید و توافق کردند پیشرفت‌های حاصله را به دقت زیر نظر داشته و جلسه کمیسیون مشترک را، از جمله در سطح وزیران، به نحو مقتضی برای پیشبرد تلاش‌های مشترک تشکیل دهند. در پایان این بیانیه اعضای برجام خاطرنشان کردند این ابتکار‌ها با هدف حفظ برجام صورت می‌گیرد که در جهت منافع بین‌المللی است.

                                                          تاکید بر حفظ برجام

                                                          در باره این موضوع «آرمان» با یک کارشناس مسائل بین‌الملل گفت‌وگو کرده که در ادامه می‌خوانید. رحمان قهرمانپور با اشاره به بیانیه فوق گفت: این بیانیه در راستای توافق‌های گذشته‌ای است که میان ایران، اروپا و چین انجام گرفته و در آستانه جلسه مجمع عمومی سازمان ملل بار دیگر دور یک میز جمع شده‌اند و تاکید بر این موضوع داشتند. او افزود: شاید آن موضوعی که از اهمیت بالایی برخوردار است آن است که چنین نشستی نشان از آن است که همچنان طرفین به ویژه اتحادیه اروپا و ایران اراده سیاسی‌شان بر آن است تا به‌رغم مشکلات و چالش‌هایی که آمریکا ایجاد کرده همچنان برجام حفظ و ادامه حیات دهد و از این نظر برجام مهم واقع شده است. این کارشناس تصریح کرد:‌ با وجود تهدیدهایی که ترامپ نسبت به ایران داشته، برگزاری این نشست نشان از آن دارد که طرف‌های این توافق تلاش می‌کنند که برجام بدون حضور آمریکا حفظ شود. او ادامه داد: بخشی از تحریم‌هایی که بر ایران صورت گرفت هسته‌ای بوده و بخش دیگری هم به طور کل هسته‌ای نبوده است و نباید این دو موضوع را در یک راستا دید. بنابراین بخشی از تحریم‌هایی که هسته‌ای بوده به واسطه خروج آمریکا از برجام دوباره به ایران بازگشت. قهرمان‌پور افزود: این موضوع که آمریکا می‌تواند ایران را تحریم کند باید دید که چه زمان و به چه صورتی است. بخشی از تحریم‌ها که قاعدتا غیرهسته‌ای است، آمریکا همچنان آنها را اعمال خواهد کرد و هیچ ارتباطی به برجام نخواهد داشت. این کارشناس مسائل آمریکا اظهار کرد: برجام توانست بخشی از این تحریم‌ها را متوقف کند، اما بخشی از تحریم‌ها هیچ ارتباطی به برجام نداشته است. قهرمانپور همچنین درباره این موضوع که این بیانیه تا چه اندازه به نفع ایران بوده است، گفت: این موضوع تصمیمی است که اتخاذ شده و نشان از آن دارد که این گروه تعهدشان به این تصمیمات همچنان باقی است و حاضرند هزینه‌هایی را برای حفظ برجام بپردازند.

                                                          انزوای آمریکا

                                                          همچنین سیدعباس عراقچی، معاون سیاسی وزیر امورخارجه، پس از نشست وزیران خارجه ایران و 1+4 در نیویورک در صفحه اینستاگرام خود نوشت: این نشست که پیش از تلاش آمریکا برای استفاده ابزاری از شورای امنیت و اجرای نمایش علیه ایران برگزار شد؛ حمایت اروپا، چین و روسیه از ایران و انزوای آمریکا را به روشنی به تصویر کشید. وی همچنین بیانیه مشترک دو طرف را واجد نکات مهم و قابل توجه دانست و گفت: در این بیانیه کشورهای عضو برجام بر اجرای کامل و موثر این توافق از جمله در حوزه رفع تحریم‌ها تاکید کرده و اذعان کردند که رفع تحریم‌ها و برخورداری ایران از منافع اقتصادی حاصله بخش کلیدی و حیاتی برجام است.

                                                          همبستگی اروپایی‌ها

                                                          عبدا... ناصری، کارشناس مسائل سیاسی اصلاح‌طلب به پانا گفت: این بیانیه نقطه اتکای خوبی برای حسن روحانی، رئیس‌جمهوری است و می‌تواند از آن به عنوان تازه‌ترین سند در زمینه همبستگی اروپایی‌ها با برجام یاد کند. او افزود: علاوه بر این تلاش رئیس‌جمهوری در ادامه باید این باشد که فضایی را با توجه به این بیانیه در افکار عمومی ایجاد کند و چه بسا در صورت افزایش فشار زمینه‌ای برای بازگشت آمریکا به برجام فراهم کند. مهم‌ترین راهبردی که ایران اکنون در مورد برجام باید دنبال کند این است که بتواند زمینه بازگشت آمریکا به برجام را فراهم کند.

                                                          • تزريق
                                                          • اميد
                                                          • بيانيه
                                                          • ايران
                                                          • 4+1
                                                          • محمدجواد ظريف
                                                          • فدريكا موگريني
                                                            ]]>
                                                            hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Wed, 26 Sep 2018 09:57:45 +0330
                                                            صداهاي متناقض مردم را بي‌ اعتماد مي‌ كند http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17916-صداهاي-متناقض-مردم-را-بي‌-اعتماد-مي‌-كند.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/yaddashtelmi/item/17916-صداهاي-متناقض-مردم-را-بي‌-اعتماد-مي‌-كند.html صداهاي متناقض مردم را بي‌ اعتماد مي‌ كند

                                                            حمید شجاعی: در روزهایی که اتفاقات ریز و درشتی در ساحت سیاست و جامعه رخ می‌دهد، اما مردم همچنان با تنگناهای معیشتی دست و پنجه نرم می‌کنند. اینکه دولت چه میزان در پیدایش چنین وضعیتی مقصر است موضوع بحث نیست، اکنون صحبت بر سر این است که چگونه از این معضل و مشکلات رهایی یابیم.

                                                            درست است که تاثیرات خارجی بر شرایط کشور را نباید نادیده گرفت، اما دولت باید به کمک سایر دستگاه‌هایی که دستی بر آتش دارند چاره‌ای بیندیشد تا بتواند مردم را همچنان امیدوار به خود نگه دارد. حسن روحانی هنوز دومین سال از دور دوم خود را به پایان نرسانده، اما شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به گونه‌ای است که بسیاری به دنبال انتخابات زود هنگام‌اند. پرواضح است که مشکلات اجتماعی و اقتصادی موجبات نارضایتی مردم را پدید می‌آورد وآنها را نسبت به کارآمدی برخی ارکان دولت و حاکمیت نا امید می‌کند. از این جهت تا فرصت باقی است باید فکری برای اعتماد و امید جامعه کرد؛ چراکه مردم امید واقعی می‌خواهند و امید کاذب از پشت تریبون دردی از مردم دوا نمی‌کند. در حالی که همه از شرایط اقتصادی جنگی سخن می‌گویند، اما انگار به گفته خود باور ندارند چراکه عملکرد آنها گویای چنین مساله‌ای نیست. با این حال دولت می‌تواند با اصلاح روندها و رویکردهای خود به عنوان خط مقدم امور اجرایی کشور تحولاتی در جهت ایجاد ثبات و رضایت در جامعه شکل دهد. از این رو برای بررسی چگونگی خروج از شرایط نابسامان فعلی و ایجاد امید واقعی در جامعه و آنچه در سپهر سیاست ایران می‌گذرد، «آرمان» با محمد عطریانفر فعال سیاسی اصلاح‌طلب و عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی به گفت‌وگو پرداخته است که می‌خوانید.

                                                            شرایط نابسامان امروز را ناشی از چه می‌دانید؟

                                                            آنچه که ما با آن مواجه هستیم عمدتا ناشی از 2 بخش است. یکی شاخصی که ریشه در اقتصاد جهانی و قفل شدن روابط اقتصادی ایران با جهان دارد و دوم عدم تعادل در ساختار حقوقی قدرت. این 2 شاخصه بیشترین تاثیر را در شرایط نامناسب، ابهام و بی اعتمادی مردم نسبت نسبت به شرایط عمومی کشور دارد.

                                                            قبلا گفته‌اید که از هر دولتی باید به اندازه اختیاری که دارد طلب کنیم، این پرسش اکثر مردم است که چرا رئیس‌جمهور با وجود اینکه حدود و اختیارات خود را می‌دانست، وعده‌هایی را داد که اکنون بعضا از عهده آنها بر نمی‌آید؟

                                                            من می‌گویم جامعه‌ای که اکنون چنین نظری به دولت دارند کارنامه آقای روحانی را در سال 96 چگونه ارزیابی کردند. این مردم گفتند رئیس‌جمهور به وعده‌های خود عمل نکرد؟ مسلما کرد. پس این مردم نسبت به رئیس‌جمهور در دوره 4 ساله اول قضاوتی دارند که با مردم صداقت داشته و صداقت و تعهد را خوب به جا آورده است. در بحث اقتصاد بالاخره ظرفیتی بود که فرصت‌های شغلی که ایجاد شد، کنترل تورم، ثبات در قدرت خرید مردم، آرامش عمومی در جامعه، ایجاد روابطه حسنه با جهان پیرامون، مساله دیپلماسی ایران، برجام و خیلی گام‌هایی برداشت که مردم بر اساس قضاوتی که بر عملکرد رئیس‌جمهور داشتند به او نمره مثبت دادند. باور من این است که اگر آقای رئیس‌جمهور از هیچکدام از این فرصت‌هایی که در حوزه تبلیغات برای دور دوم خود استفاده کرد نیز بهره نمی‌برد مردم متکی بر همان ارزیابی مثبت به او رأی می‌دادند. نکته دیگر اینکه اتفاقا به نظر من آقای روحانی از این فرصت تبلیغاتی که در دور دوم انتخابات برایش فراهم شد خوب استفاده نکرد و به اعتقاد من چه بسا ریزش رأی نیز داشت و خوب نتوانست از این فرصت استفاده کند. اگر رئیس‌جمهور از این فرصت به نحو احسن استفاده می‌کرد شاید حتی رأی او به مراتب بیش از این بود، اما من فکر می‌کنم اگر آقای روحانی هیچ تلاش تبلیغاتی در دوم نمی‌کرد چه بسا رأی مردم چون متکی بر ارزیابی واقعی دور اول بود بهتر به او رأی می‌دادند. از طرف دیگر من در خاطرم نیست که رئیس‌جمهور به مردم وعده جدیدی داده باشد، اگر شما می‌دانید 4 نمونه از انها را بگویید. رئیس‌جمهوردر قضیه محدودیت برخی افراد گفت که تلاش خود را می‌کنیم و تا آنجا که ما اطلاع داریم تلاش خود را انجام داده است. همین شرایط بهبود این افراد ناشی از همان فعالیت‌ها است. البته این موضوع در مقابل بسیاری از مسائل و مشکلاتی که کشور با آن درگیر است اصلا مساله مهمی نیست. امروز این افراد نیز از دستاورد 4ساله آقای روحانی مثل سایر مردم خوشحال هستند. حال نمایندگان محترم مجلس نیز ادعا بکنند که در این راه قدمی برداشته‌اند. همین نمایندگان چگونه به مجلس راه پیدا کردند؟ متکی بر شرایط جدید به مجلس راه یافتند و به اصطلاح همپیمانان رئیس‌جمهور هستند. مگر می‌خواهیم خطی وسط بکشیم که بگوییم تو چه کردی و او چه کرد؟ چون مهم نیست. آنچه که از مجموعه فعالت‌ها، تلاش‌ها و ظرفیت‌های اندیشه اعتدالی و اصلاح‌طلبی دولت و پارلمان صورت گرفته در مسائل مختلفی مثل گشایش در برخی محدودیت‌ها دستاورد آقای روحانی است. ضمن اینکه من معتقد نیستم که مجلسی‌ها توانسته‌اند حرکتی صورت دهند، چراکه نمایندگان به اتکای چند سخنرانی نمی‌توانند ادعا کنند که کاری صورت گرفته است، چراکه بسیاری از مناسبات سیاسی و امنیتی پشت صحنه پخت و پز می‌شود. اینکه من پشت یک تریبون سخنرانی کنم تحت ثاثیر آن اتفافی نمی‌افتد. اتفاقا افرادی که در هویت امنیتی ظاهر می‌شوند و کار می‌کنند رفتارهای معکوسی نسبت به این شیوه عملکرد در پارلمان نشان می‌دهند.

                                                            رئیس‌جمهور و برخی دولتمردان همواره در مقاطع مختلف از لزوم ایجاد و حفظ امید در جامعه سخن می‌گویند، چیزی که به امید درمانی معروف شده، اما سخنان آنها با واقعیت جامعه در حوزه اقتصاد و معیشت مردم تناقض دارد این دوگانگی را چطور ارزیابی می‌کنید؟

                                                            رابطه مردم با دولت در شرایط عادی بدین گونه است که مردم بر اساس قضاوت پیشینی و داوری گذشته خود اگر به دولتی اعتماد داشته باشند آن را به رسمیت می‌شناسند و متکی بر همان قضاوت پیشینی سخنان دولت و دولتیان را می‌پذیرند و هر پیامی که از ناحیه حاکمیت بدانها صادر شود آن را قبول کرده و به آن اعتماد می‌کنند. لکن اگر آن اعتماد پیشینی وجود نداشته باشد و مردم نسبت به اظهار نظر مسئولان نوعی تردید داشته باشند، به صرف دعوت عمومی مسئولان اعتماد نمی‌کنند و تصمیم نمی‌گیرند. مردم بلافاصله به خود رجوع می‌کنند و متکی بر منافع شخصی خود تصمیم می‌گیرند. متاسفانه آن اعتماد فراگیر مردم نسبت به دولت مخدوش شده و از فرمایشات رئیس‌جمهور، وزرا و پایین‌تر هرگونه گفتار درمانی صورت بگیرد مردم به آن اعتقاد نداشته و اعتماد نمی‌کنند. اگر چنانچه مردم مبتنی بر نظر خودشان فرمایشی را که از جانب مقامات، رئیس‌جمهور یا وزرا و روسای مسئول در کشور صادر می‌شود با داوری خود همسو ببینند، آن را خواهند پذیرفت، اما اگر آن اظهار نظرات و فرمایشات با نظر افراد در تعارض قرار بگیرد به حرف خود تمسک پیدا می‌کنند. حتی اگر با سخنان اظهار شده از سوی مقامات مخالفت نکنند سکوت کرده و از کنار آن عبور می‌کنند. از این جهت من رأی دوستم آقای عبدی را بدین معنی که امید درمانی در گفتاردرمانی اکنون از ما دردی دوا نمی‌کند تایید می‌کنم.

                                                            برخی معتقدند برخی ناکارآمدی‌ها موجب، نوعی بدبینی و تزلزل در اعتماد مردم شده، شما این مساله را چگونه تحلیل می‌کنید؟

                                                            در گذشته در برخی اظهار نظرها گفتم که بر اساس نظریات سیاسی در فلسفه حکومت پایه‌های پایداری یک نظام بر 4 اصل استوار است. محور نخست مشروعیت؛ یک نظام سیاسی مبتنی بر قبول مردم و جامعه، رأی مردم به قدرت می‌رسد. محور دوم کارآمدی است؛ ممکن است یک نظام مشروع باشد، اما اگر به قدرت رسید و کاری برای مردم انجام نداد و ناکارآمد بود خود به خود مشروعیتش نیز آسیب می‌بیند. محور سوم انسجام ساختار قدرت و هیأت حاکمه است. اکنون وضعیت ما به گونه‌ای است که نظام ما مشروع است، اما به دلیل ناکارآمدی در حال آسیب دیدن است یعنی محور دوم آسیب دیده است. محور سوم هم مشکلات خاص خود را دارد. مردم در مواردی نمی‌توانند میان دستگاه‌هایی که وظایف خاص خود را دارند، تمایزی قائل شوند از این نظر که در مسئولیت‌های هم وارد می‌شوند. نکته مهم این است که مردم همه اینها را در یک قالب می‌بینند. اینها همه باید وجوه متکثری از یک منشور باشند که یک نور را از خود ساطع کنند و یک بازتاب داشته باشند. برای مردم عجیب است که مثلا رئیس یک دستگاه علیه دستگاه دیگر حرف بزند. این رفتارهای متناقض از نظر مردم به‌هم خوردن انسجام است. علت اینکه مردم اتفاقا اعتمادشان را می‌گیرند به دلیل صداهای متناقضی است که می‌شنوند. مردم اگر احساس کنند که یک صدای واحد از وجوه متکثره هیات حاکمه به گوش می‌رسد اعتمادشان بر می‌شود و حداقل این تلقی را دارند که حکومت کارهایی می‌کند که شاید ما ندانیم و حتما این حرف حکومت پشتوانه‌ای دارد. در این رابطه متاسفانه هم در اواخر دولت اول آقای روحانی و هم در ابتدای دولت دوم وی از این جهت بسیار آسیب دیدیدم. ما بیش از آنکه بخواهیم در ایجاد امید به صورت کلامی فقط گفتاردرمانی کنیم باید بتوانیم در ذهنیت جامعه نشان دهیم که برای عبور از این شرایط بحرانی که بخش بزرگی از آن ناشی از سیاست‌های غلطی است که آمریکا بر ما تحمیل کرده و تاثیرات خود را بر زوایای اقتصاد جامعه ما گذاشته همه اختلافات داخلی و سلیقه‌ها و رویکردهای فردی خود را کنار گذاشته و متحدا مسیری را دنیال کنیم که از این بحران عبور کنیم. درست مثل جماعتی که که در یک کشتی نشسته‌اند و در مورد مشخصی با هم اختلاف دارند، اما بحران و تلاطمی صورت گرفته که به همه ما مربوط است. لذا همه در جهت پایداری، مقاومت و سلامت این کشتی اختلافات فی‌مابین خود را کنار گذاشتند و دست در دست هم گذاشتند. اکنون در چنین شرایطی قرار گرفتیم و شرایط بسیار خطرناک شده، لذا اینگونه رفتارها دیگر پذیرفته نیست. اینکه رئیس‌جمهور به سازمان ملل برود یا نرود موضوعی نیست که مورد اختلاف قرار گیرد. جماعتی از دلواپسان بگویند ما مخالفیم چون شاید ترامپ را ببیند و گروهی هم بگویند ما موافقیم. اصلا به اینها چه ربطی دارد؟ مصالح کشور در این رده در عالی‌ترین سطح تنظیم می‌شود. هر اتفاقی که می‌خواهد بیفتد. حال این مساله مبنای مخالفت قرار می‌گیرد و 2 گروه علیه هم قرار می‌گیرند. اگر ما از این منظر وارد شویم به صورت واقعی امنیت و اعتماد را به مردم منتقل خواهیم کرد. واقعیت این است که ایجاد امید کاذب از تریبون‌ها به مردم حتما گزاره غلطی است.

                                                            رئیس‌جمهور یا برخی از دولتمردان بعضا اظهار می‌کنند که فلان مساله باید انجام شود در حالی که خود مامور به انجام هستند؛ به نظر شما مطالبه مردم را مطالبه کردن به نوعی آدرس غلط دادن نیست؟

                                                            من معتقدم این ادبیات و شیوه گفت‌وگو از عوارض همان بحران است که گفتم. ما از این تجارب در تاریخ 40 ساله ایران داریم. یک زمانی آقای گل‌آقا تمامی وزرا را دست انداخته بود که مثلا وزیر کشاورزی می‌گویدکه باید کشت و صنعت ما چنین بشود یا وزیر صنعت می‌گوید باید صنعت خودرو ما فلان بشود، یا وزیر علوم گفته که باید دانشگاه‌های ما چنین و چنان بشود. خوب این مسائل گفتن ندارد بروند و انجام دهند. معمولا چه زمانی این شیوه صحبت کردن‌ها باب می‌شود؟ زمانی که مدیری که خودش مسئولیت کاری را دارد در انجام آن ناتوان می‌شود. اگر توان داشته باشد نمی‌گوید بلکه انجام می‌دهد. ما از این شیوه سخن گفتن‌ها متوجه می‌شویم که رئیس‌جمهور محترم در ایفای این تکالیفی که به عهده دارد و مطرح می‌کند ناتوان شده است. از این جهت ما این نقد را وارد می‌دانیم؛ چراکه نمی‌توانیم این بشود، بشود‌ها را به رسمیت بشناسیم. حال باید چه کرد، اینکه باید ناتوانی این مدیر در راس آن رئیس‌جمهور است را به توانمندی تبدیل کنیم. وقتی این اتفاق بیفتد خود وی نیز دیگر این حرف را نمی‌زند. اینکه آقایان می‌گویند «باید بشود» به‌خاطر این است که در انجام کار توانمند نیستند. لذا اینجا بین عمل و شعار فاصله است. ما بر این عقیده‌ایم، وقتی که ظرفیت شعار بالا می‌گیرد دلالت بر این امر دارد که واقعیت انجام عمل فروکاسته شده است.

                                                            به نظر شما بر‌ای اینکه این ناکارآمدی به کارآمدی تبدیل شود باید چه فرایندی طی شود؟

                                                            باید آقایان از گفتار درمانی خارج شوند، کمتر سخن بگویند و بیشتر عمل کنند. به قول زبان فولکلوریک؛ زتعارف کم کن و بر مبلغ افزای. من فکر می‌کنم واقعا در بحران‌ها باید جامعه را به گونه‌ای که ناراحت نشود در جریان قرار داد. اتفاقا جامعه باید امید و اراده مستحکم را در سیمای رئیس‌جمهور ببیند، اما باید اتفاقاتی نیز رخ دهد و ما عملا نشان دهیم که اتفاقاتی رخ می‌دهد. فقط دنبال اظهار نظر کردن و عبور از آن نباشیم. در واقع در این شرایط احساس رئیس‌جمهور این است که چون جامعه از او انتظار دارد که حرفی را بشنود وی با روش‌های کلی می‌خواهد امید کاذبی را خلق کند، اما کفایت نمی‌کند. من با این شیوه صحبت کردن مخالف نیستم، اما با زیاد تکیه کردن به این شیوه گفتن‌ها مخالفم چون باید به قولی مرغ دولت تخمی بکند و کاری انجام بدهد و پس از آن سخنی گفته شود.

                                                            چندی پیش دکتر تاجیک طی اظهار نظری گفته بود که دیگر مردم اصلاحات را راه برون‌رفت از مشکلات نمی‌دانند، ارزیابی شما از ارتباط مردم و جریان اصلاحات در شرایط کنونی چیست؟

                                                            من این قضاوت را 100درصد مردود می‌دانم. مردم ممکن است از من اصلاح‌طلب رویگردان باشند و بنده را دیگر باور نداشته بلاشند، اما مردم یک راهکار پیش رو دارند و آن اصلاحات است. اساسا اصلاحات فراتر از افراد است و جامعه همواره در صیرورت اصلاح و تحول در راه بهبود است. اساسا اصلاح‌طلبی جزء ذات مطالبات مردم است. اگر بخواهیم خوشبینانه به فرمایشات آقای تاجیک توجه کنیم شاید وی نظر بر اصلاح‌طلبان داشته تا اصلاحات. اگر رأی او بر این باشد که اصلاحات را در بن‌بست تعریف کنند، خطا است. اگر امروز من مدعی اصلاح‌طلبی در تامین منویات و منافع مردم نتوانستم کارنامه خوبی ارائه کنم مردم بنده را معاف می‌دارند و از مسیر خارج می‌کنند اما منویات اصلاح‌طلبی خود را در هویت و سیمای شخص دیگری حتما جست‌وجو می‌کنند. مصیبتی که ما داریم ربطی به اصلاح‌طلبان ندارد و اصولگرایان نیز همینگونه‌اند. متاسفانه ما بعضی اوقات می‌خواهیم اصلاحات یا اصولگرایی را در وجود خود منجمد و منقبض کرده و ببندیم و بگوییم اصلاحات یعنی من؛ در حالی که اینگونه نیست. امام(ره) زمانی می‌گفت اینقدر با سرنوشت مردم بازی نکنید، مردم از شما عبور می‌کنند و راه خود را ادامه می‌دهند. اگر اصولگرایان و اصلاح‌طلبان با مردم صداقت داشته باشند و به مردم خدمت کنند. حتی در خدمت به مردم هم در برخی مواقع ناتوان باشند، اما در رابطه با مردم صداقت خود را از بین نبرند مردم در حالی که طرف را ناتوان می‌دانند وی را رد نمی‌کنند، بلکه او را سفت کرده و اصطلاحا ناتوانی‌هایش را ترمیم می‌کنند. لکن ما متاسفانه پشت میز می‌نشینیم و فکر می‌کنیم تا ابد پشت آن می‌مانیم. در حالی که حضرت امیر(ع) می‌گوید: اگر قرار بود این میز به کسی وفا کند به تو نمی‌رسید. ما باید حتما این مساله را باز کنیم که مردم در معیشت، رفاه، زندگی و رشد پرورش نسل‌های بعدی خود انتظار دارند به اقتضای شرایط کارگزاران حکومت در همه عرصه‌ها بهترین گزینه و انتخاب را برایشان انجام دهند. این برگزیدگان نیز باید مطالبات مردم را به اقتضای زمان، شرایط، مکان و حال و هوای روزگار خود تامین کنند. اگر دچار بی حالی و خستگی و بریدگی شدند مردم از اینها عبور می‌کنند. این را از جهتی عرض می‌کنم که برخی از دوستان ما از این نحوه استدلال‌ها می‌خواهند اینگونه استنباط کنند که جامعه مستعد یک انقلاب و تحول است که این اشتباه است. آنچه به خودی خود خوب است و در هر شرایطی ضرورتش احساس شده اصلاح‌طلبی، بهبود‌خواهی و روند نو شدن است.

                                                            • محمد عطريانفر
                                                            • صداهاي متناقض
                                                            • مردم
                                                            • بي اعتماد
                                                            • دولت
                                                              ]]>
                                                              hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) گزارش Wed, 26 Sep 2018 09:51:52 +0330