آذربایجان غربی

همراه شو عزیز؛ بنزین بدون صف، ارزان نمی‌ شود

  • پنج شنبه, ارديبهشت 04 1393
  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

احسان ابراهیمی: دیروز در هیات دولت صحبت شد و شنیدم که قرار است بنزین همین روزها گران شود. این شد که شبانه با چهره مبدل زدم بیرون و نزدیک به 16 گالن ده لیتری و چند تا دبه ماست از قبل مانده انداختم پشت ماشین و رفتم پمپ بنزین. 

 

1 اردیبهشت 1393

   ساعت 00:27 صبح

دیروز در هیات دولت صحبت شد و شنیدم که قرار است بنزین همین روزها گران شود. این شد که شبانه با چهره مبدل زدم بیرون و نزدیک به 16 گالن ده لیتری و چند تا دبه ماست از قبل مانده انداختم پشت ماشین و رفتم پمپ بنزین. یک لیستی هم به من داده بودند که خریدهای منزل بود و امر کرده بودند که نصف شبی باید آنها را هم بخرم. به صف بنزین که رسیدم، قیامت بود. دیدم انگار فقط من هوشمند و زیرک نبوده‌ام و ملت شریف ایران به حول قوه الهی همگی زرنگ و این کاره‌اند. معلوم بود برای چه ایستاده‌اند، اما محض محکم‌کاری باز از یکی پرسیدم: «اینجا چرا اینقدر شلوغه؟» گفت: «اتفاقا اینجا خلوت‌ترینشه. انگار توی این کشور زندگی نمی‌کنی‌ها! قراره بنزین رو گرون کنن! به صف نگاهی انداختم. عده‌ای توی صف زیلو انداخته بودند و برای خودشان میوه و تخمه ژاپنی‌های باقیمانده از آجیل عید می‌خوردند. عده‌ای از خانم‌ها مشغول مانیکور ناخن‌هایشان بودند. یک تخمین زدم و دیدم اگر قرار باشد در صف بایستم و منتظر شوم، باید حداقل تا ساعت 7 صبح توی صف انتظار بکشم. با خودم کلی فکر کردم و آخر نقشه‌خفنی به ذهنم رسید. من از بچگی ادای آقای حیاتی اخبار را خیلی شبیه به خودش در می‌آوردم. حالا شاید برایتان سوال شود موقعی که من بچه بودم که آقای حیاتی هم بچه بوده. ولی خیر. اصلا اینطوری نیست. پدر بنده تعریف می‌کند پدر بزرگ عزیزمان هم وقتی در جوانی اخبار گوش می‌کرد (بعد از آنکه تلویزیون وارد کشور شد)، این آقای حیاتی همین شکلی بود و تغییری نکرده بود. خلاصه عرض می‌کردم، بلندگویی را از صندوق عقب اتومبیلم بیرون آوردم و با تقلید صدای آقای حیاتی گفتم: «بنا بر مصوبه اخیر هیات دولت، قیمت حبوبات 6 برابر خواهد شد.»

 کسی از جایش تکان نخورد. دوباره با صدای آقای حیاتی گفتم: «بنا به گزارش وزیر صنعت، معدن و تجارت و همچنین وزیر محترم کشاورزی، قیمت حبوبات تا ساعت 4 صبح امروز، در محله آقای احمدی‌نژاد اینها، به قیمت دیروز فروخته خواهد شد.» ناگهان همه یکدیگر را نگاه کردند و در عرض 40 ثانیه به سان مسابقات فرمول یک گاز دادند و رفتند. پمپ بنزین که خلوت شد من هم بنزینم را زدم و رفتم. به سوپر مارکت که رسیدم، تا خواستم وارد سوپر مارکت شوم، مغازه‌دار سراسیمه بیرون پرید و هرچه اصرار کردم بعد از خرید من برود قبول نکرد. پرسیدم: «کجا داری می‌ری آخه با این عجله؟» گفت: «الان پسرعمه‌ام از بوشهر زنگ زد گفت قیمت حبوبات فقط تا فردا صبح توی محله آقای احمدی‌نژاد به قیمت قدیم فروخته می‌شه و از فردا قراره 14 برابر شه!!» ساعتم را نگاه کردم، 20 دقیقه و 43 ثانیه از زمانی که در پمپ بنزین شایعه کردم حبوبات گران می‌شود گذشته بود. جالب اینجاست که 6 برابر شدن قیمت تا برسد به بوشهر و دوباره برگردد تهران، دست به دست چرخید و شد 14 برابر! واقعا آدم لذت می‌برد این همه اتحاد و شور و نشاط را در مردم  می‌بیند.

راهش را یاد گرفتم؛ فردا به طیب‌نیا می‌گویم اعلام کند کسانی که از دریافت یارانه انصراف می‌دهند، ماهانه 4 برابرش را دریافت می‌کنند. اینطوری با 70 میلیون انصرافی به استقبال تابستان خواهیم رفت.

وقایع‌نگار 1 اردیبهشت 1393:

1. هجوم شبانه تهرانی‌ها به پمپ بنزین تا صبح امروز ادامه داشت./قانون

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در طنز

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

محبوب ترین ها