آذربایجان غربی

محبت كنيد دو تا دبه دلواپسي!

  • یکشنبه, خرداد 10 1394
  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

فريور خراباتي: باور كنيد زماني كه عكس فردی را دبه به دست در همايشي ديدم، كلا روحيه‌ام عوض شد و ميل به زندگي‌ام بالا رفت (همينطور الكي و بي‌دليل!) يك لحظه احساس كردم صف دوغ و ماست است، بعد متوجه شدم كه دبه به دست ايستاده‌اند.

برخی ها هم كه اين روزها حكايت جالبي را رقم زده اند، انگار در زمين تمريني باشگاه فوتبال پرسپوليس، پلاكارد زده باشند«استقلال سرور پرسپوليسه!» به همايش‌هايي كه در آنها كمتر از صد تا دلواپس دعوت نشده باشند، اصلا مجوز نمي‌دهد!
حال در اين ميان آقاي شجوني از دلواپسان هميشگي سخنراني كرده كه ما قصد داريم امروز تمام قد در ركاب ايشان طنز بنويسيم! نامبرده در بخشي از سخنان خود اعلام كرده«دولتي كه نان و بنزين مردم را گران كرده فكر مي‌كند، خيلي هنر كرده» بر اين اساس؛ الف: خيلي موافقيم (همينطوري بي‌دليل!) ب: مردمي كه نان و بنزين را به اين قيمت مي‌خورند و مي‌خرند بيشتر هنر كرده‌اند ج: واقعا پس دولت موفق دهم، سطح توقعات مردم از انجام كارهاي هنري روي قيمت‌ها بالا رفته و مردم ديگر با اين افزايش‌ها نازل و بي‌كيفيت براي كسي سوت نمي‌زنند و هورا نمي‌كشند.
ايشان در ادامه صحبت‌هاي خود عنوان كرده‌اند كه آقاي احمدي‌نژاد رئيس‌جمهوري پركار و كم‌خواب بود كه البته آمار مرتبط با دولت ايشان و همچنين کار تا ساعت 12 شب همين امر را قويا و شديدا و اكيدا و الزاما و انصافا تاييد مي‌كند. همچنين ايشان معتقد است كه رئيس‌جمهور سابق اول صبح همه وزرا را راه مي‌انداخت و به كارشان مي‌گرفت، بنده به شدت معتقدم كه نتايجي كه در دولت گذشته به دست آمد، اساسا اين ادعا را تاييد مي‌كند، شما ببينيد وزير اقتصاد با اقتصاد كاري كرد كه انصافا وزراي ديگر در بيست تا دولت هم نمي‌توانستند انجام بدهند، يا مثلا ميزان سقوط هواپيما در زمان تصدي استاد بهبهاني بر وزارت راه ديگر ركوردي را ثبت كرده بود. كيست كه نداند؟ كيست كه باور نكند؟!
همچنين آقاي شجوني گفته رئيس دولت اسبق به همه شهرستان‌ها سر مي‌زد و به مشكلات مردم رسيدگي مي‌كرد. با اين جمله هم موافقيم، اصلا اگر به چشم خودمان نمي‌ديديم كه باور نمي‌كرديم، بنده خودم يك بار از پشت ديوار نگاه كردم و ديدم آقاي احمدي‌نژاد به همراه آقاي رحيمي به يك روستاي محروم رفتند و آقاي احمدي‌نژاد پس از ديدن وضع آنجا كمي سرش را تكان داد و به آقاي رحيمي كه در حال«نچ نچ» كردن بود، گفت«بگيد از فردا شروع كنن، پس فردا تحويل مردم بدينش بره پي كارش ديگه!» اين چيزي بود كه بنده و احتمالا بقيه مخاطبين اين ستون بارها و بارها با چشم خودشان ديده، با گوش خودشان شنيده، با... ولش كن، اصلا به ما چه؟/آرمان

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در طنز

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.