اصلاح‌ طلبی نقطه امید طرفداران دموکراسی در ایران - هم آوا
آذربایجان غربی

اصلاح‌ طلبی نقطه امید طرفداران دموکراسی در ایران

  • سه شنبه, مرداد 09 1397
  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

هوشنگ عطاپور: ناسیونالیسم به عنوان یک واژه سیاسی، با کارکردهای معطوف به قدرت، محصول رخدادهای اجتماعی- سیاسی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی است. خاستگاه سیاسی ناسیونالیسم اروپا و به ویژه آلمان بوده و در واقع واکنشی به شکست خفت بار آلمان در جنگ جهانی اول می‌باشد.

به عبارتی ناسیونالیسم به دنبال خدشه به حیثیت و ناموس ملی پا به عرصه کنش‌های سیاسی گذاشته است و نوعی درمان برای شکست‌های ملی تلقی شده است. به همین دلیل ناسیونالیسم در اوایل قرن بیستم اروپا، در قامت یک مکتب و ایدئولوژی پا به عرصه قدرت می‌گذارد و جهت گیری‌های سیاست داخلی و خارجی یک کشور و واکنش‌های متقابل بین‌المللی را تعیین می‌کند.

در ایران نیز دقیقا زایش ایده ناسیونالیسم حاصل شکست‌های پی درپی ایران در دوره قاجار و از دست رفتن سرزمین های قفقاز بود که روشنفکران آذربایجانی چون کاظم زاده ایرانشهر و سید حسن نقی زاده را در برلین آلمان واداشت تا با انتشار نشریه کاوه، ایده ناسیونالیسم ایرانی را برای حفظ و بقای وحدت و تمامیت ایران نظریه‌پردازی کنند.

نقطه عزیمت مجله کاوه برای تبیین ایرانی، تمدن ایران باستان و برداشت غلط از عناصر وحدت بخش ایران بود. یعنی پایه‌های ناسیونالیسم ایرانی بر پایه افتخارات باستان، دین زرتشت و آنیرانی‌ستیزی بنیاد نهاده بود. این ایده در دوره پهلوی به عنوان سیاست فرهنگی دولت برای اجرای سیاست ادغام قومی و زبانی انتخاب شد و باعث رشد حرکات واگرایانه در بخش هایی از ایران شد. زیرا ناسیونالیسم به عنوان یک مکتب سیاسی در درون خود تضادهایی را به دلیل تقابل و تعارض با منافع سایر گروههای مذهبی، قومی و دینی ایجاد کرد.

به‌عنوان نتیجه گیری، باید به این نکته تاکید کرد که اگر ناسیونالیسم به عنوان مکتب و ایدئولوژی تمامیت خواه سیاسی بخواهد منافع گروه‌های خاصی را تامین و منافع سایر گروهها را نفی نماید، این نوع ناسیونالیسم، دچار تعارض خواهد شد و نه تنها به وحدت ملی و تامین امنیت منجر نخواهد شد، بلکه موجب تفرقه و واگرایی خواهد شد.

اما اگر ناسیونالیسم به عنوان تاکید بر مشترکات اقوام و گروه‌های یک تمدن و فرهنگ مشترک باشد و منافع تمام گروه‌ها و نیروهای موثر اجتماعی را تامین بکند، در آن صورت وحدت‌آفرین و نشاط بخش خواهد بود.

ایران در طول تاریخ کشوری با فرهنگ‌ها‌، ادیان‌، مذاهب، اقوام و زبان‌های مختلف بوده است، وحدت ایران در طول تاریخ علیرغم کشورگشایی‌ها مخدوش نشد و ایران پا برجا و پایدار مانده است و در طول عمر کهن ایران، هرگز ایران زبان واحد نداشته است، ولی عموم ساکنان ایران با داشتن زبان و لهجه های مختلف، خود را ایرانی دانسته و زبان فارسی را بدون هیچ نوع فشار و اجبار حکومتی به عنوان زبان رسمی قبول داشته و دارند. اقوام ایرانی هم به ویژه ترکان و آذربایجانی‌ها سال های طولانی به ویژه در عصر صفوی و قاجار هسته مرکزی قشون ایران بوده و برای آن جانفشانی کرده‌اند.

اکنون ما در برهه ای از تاریخ به سر می بریم که خودآگاهی اقوام بیشتر شده است و شهروندی جای رعیت را گرفته است و انسان ها با احساس مسئولیت حقوق شهروندی، می‌خواهند عنصر موثر تحولات اجتماعی باشند و اقوام نیز می‌خواهند جایگاه خود را در دوران ناسیونالیسم مدنی ایرانی تعریف کنند و ضمن حفظ هویت قومی و زبانی خود پاسدار ارزش‌های فرهنگی و تمدن مشترک ایرانی باشند.

ما وقتی از جهان ایرانی و ایران فرهنگی صحبت می کنیم، در این جهان زیبا، نه صرفاً زبان و گویش فارسی، بلکه عطر زبان، موسیقی، لباس، آیین، رسوم، آداب، ادبیات، هنر، معماری و اندیشه را نیز استشمام می کنیم. این چنین ناسیونالیسم تکثرگرا مستحسن و قابل ستایش و وحدت آفرین است و می‌تواند به یقین قدرت ملی ما را در جهان افزون تر کند.

ناسیونالیسم ایرانی در دوره معاصر باید پوست‌اندازی کند و از مفهوم گذشته خود فاصله گیرد و این مفهوم باید پاسخگوی ایران شهروندمدار باشد، به حقوق اساسی همه ایرانیان توجه کند و منافع همه گروه‌ها را تامین بکند. یعنی عدالت فرهنگی و اقتصادی را بتواند تبیین کند.

ناسیونالیسم فی‌الذات نه بد است و نه خوب است و نه می‌تواند ایدئولوژی باشد. ناسیونالیسم‌، اگر به معنای حب وطن، توجه به حفظ امنیت و تمامیت ملی‌، ارزش‌های فرهنگی و تاریخی و علقه‌های همبستگی ملی باشد، فوق العاده ارزشمند است، اما اگر ناسیونالیسم به عنوان نوعی تمامیت خواهی در حوزه مدنی باشد و به معنای حذف یک گروه و قوم و ارجحیت گروه و قوم دیگر باشد، عملاً به ضد خود تبدیل خواهد شد.

مشکل ملی گرایی ایرانی قرائت تمامیت خواه از آن است و به همین دلیل هم طرفداران زیادی ندارد و در مقایسه با برخی ملت‌ها، این روحیه مثبت در ایران ضعیف‌تر شده است.

اصلاح‌طلبی نقطه امید گروه‌های طرفدار دموکراسی و مردمسالاری در ایران است. به همین دلیل از دوم خرداد ۷۶ اکثر فعالین هویت‌طلب قومی به این جریان امید بستند و در سایه فضای آزادی رسانه‌ای حاصل از جریان اصلاحات توانستند به طرح مطالبات خود بپردازند. از دوم خرداد ۷۶ به بعد و حتی در جریان انتخابات، من خود در تهران شاهد بودم که آذربایجانی‌ها در حمایت از سیدمحمد خاتمی با تشکیل ستادهای مستقل سنگ تمام گذاشتند و حتی در روزنامه سلام اطلاعیه به زبان ترکی و در حمایت از سیدمحمد خاتمی منتشر می‌کردند و آن هم در صفحه اول روزنامه سلام.

اما گاهی افرادی هم وارد این طیف می‌شوند که به اصول و ارزش‌های اصلاح‌طلبی اعتقاد ندارند و هدفشان هم از ورود به درون جریان اصلاح طلبی‌، ممانعت از اجرای اهداف و اصول اصلاح‌طلبی است. من فکر می‌کنم این افراد آگاهانه و با فریب لیدرهای اصلاح‌طلبی می خواهند روحیه اقتدارطلبانه فرهنگی خود را درون جبهه اصلاحات پیاده بکنند و باید جنبش اصلاح‌طلبی خود را از این آفات حفظ بکند.

از طرفی فعالین قومی و هویت‌طلبان نیز باید مرزهای خود را با افرادی که صدای بیگانگان از حلقوم آنها خارج می شود را شناسایی و طرد کنند. بدون تردید گروههایی درون جریان هویت‌طلب و فعالین قومی همگرا و معتقد واقعی به قانون اساسی وجود دارند که تخم تفرقه می‌پاشند و باید آنها را طرد کرد.

هم ناسیونالیست‌های اقتدارطلب و هم فعالین قومی واگرا و تجزیه‌طلب دو لبه یک قیچی هستند و وحدت و انسجام ملی را نشانه گرفته اند. ما باید به دنبال تسری روحیه مدارای قومی، دگرپذیری و همگرایی بین ایرانیان باشیم و همدیگر را همانگونه که هستیم قبول کنیم. دلیلی ندارد ما برای قبول همدیگر، طرف مقابل را مجبور کنیم دقیقاً مثل باشد. این روحیه، یعنی تمامیت خواهی و اقتدارطلبی فرهنگی است و در تضاد آشکاری با اصول اصلاح طلبی و الزامات حقوق شهروندی است؛ البته همه باید تلاش بکنند.

من اخیراً با دکتر جلایی‌پور در این خصوص مفصل صحبت کردم و ایشان انصافاً وقت کافی به چالش‌های قومی در ایران گذاشته و رایزنی های خوبی هم با اصلاح طلبان و فعالین قومی اصلاح‌طلب دارند. دکتر جلایی‌پور به تامین حقوق فرهنگی و زبانی اقوام معتقد هستند و تاکید هم دارند که حتی اگر اصل ۱۵ قانون اساسی هم نبود، ایشان به آموزش زبان مادری اقوام معتقد هستند.

اما دکتر جلایی پور تا مرحله نظری مشکلی با حقوق اقوام، به ویژه حقوق زبانی ندارند، اما وقتی پای عمل به اجرای قانون می رسد، ایشان دچار یک تردید می‌شوند و به مشکل بودن آموزش زبان مادری و چالش‌هایی که می تواند ایجاد نماید، اشاره می‌کنند، همان استدلال هایی را برای چالش آموزش زبان مادری اقوام می‌آورند که مخالفین جدی و شناسنامه دار آموزش زبان مادری اقوام بیان می‌کنند.

پس در مرحله عمل به گفتار، آقای جلایی پور دچار تعارض می‌شود. والا بعید می‌دانم ایشان هویت‌طلب‌ها را همان تجزیه طلب بداند. چون ایشان جامعه‌شناس هستند؛ جامعه شناسی به معنای لزوم شکل گیری گفتمان های مدنی در سپهر عمومی. حال اگر جامعه شناسی به یک مساله اجتماعی (حقوق اقوام) و یک کنش سیاسی برچسب امنیتی (تجزیه طلب) بزند، عملاً مانع شکل گیری گفتگو در فضای اندیشگی شده است و این در تضاد با کارکردهای جامعه شناسی است‌؛ چون فضای بحث را در واقع به حوزه امنیت سوق داده است.

مشکل دکتر جلایی پور، ارتباط یکسویه وی با فعالین حوزه ادبیات قومی است؛ با توجه به مقالات و مطالبي که ایشان در این مدت در کانال خود منتشر کرده است، به نظر می‌رسد ایشان ارتباط قوی‌تری با ناسیونالیست‌های اقتدارطلب دارد تا ناسیونالیست‌های مدنی که خودشان واضع این اصطلاح هستند.

* تحليل فوق برگرفته از مصاحبه هوشنگ عطاپور با يول پرس مي باشد

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
منتشرشده در یادداشت

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.