روزنامه ها - هم آوا - هم آوا http://hamavanews.com Sun, 23 Sep 2018 19:26:27 +0330 Joomla! - Open Source Content Management. Translated by JoomlaFarsi.com fa-ir اهميت نقش زنان در عاشورا http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17877-اهميت-نقش-زنان-در-عاشورا.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17877-اهميت-نقش-زنان-در-عاشورا.html اهميت نقش زنان در عاشورا

مينو مرتاضي لنگرودي: گريزناپذيري رابطه قدرت و خشونت در تاريخ زندگي انسان امر بديهي است. اما حوادث و وقايع تاريخي نشان مي‌دهند كه گريزناپذير بودن الزاما به معناي تغييرناپذير بودن نيست. در زندگي انسان‌ها حوادث و وقايع بي‌شماري به وقوع پيوسته است كه بيانگر تغييرات در ساحت‌هايي بوده كه گريزناپذير به نظر مي‌رسيدند.

واقعه عاشورا از جمله دقايق تاثيرگذار و تغيير در گريزناپذيري‌ها‌ست. يك وجه گريزناپذير آشنا در زندگي انسان‌ها روابط نابرابر و تبعيض‌آميز جنسيتي است. بررسي علل و چرايي پيدايش اين پديده در مجال اين يادداشت نيست. اما همين رابطه تبعيض‌آميز جنسيتي و «زن‌بودگي» و «مردبودگي» در بزنگاه‌هاي تاريخي و در متن مبارزات مردمي كمرنگ مي‌شود و «مقاومت به‌ماهو مقاومت» فارغ از تبعيض‌ها و تفاوت‌هاي جنسيتي جان مي‌گيرد تا با ايجاد رخنه و روزن در بن‌بست‌هاي گريزناپذير راه‌هاي رهايي را مريي و آشكار كند.

در نهضت عاشورا دفاع مظلومانه خاندان پيامبر(ص) از آرمان اصلاحات اجتماعي و اعتقادي اسلام نيز ازجمله مقاومت‌ها و رويارويي‌هايي است كه طي آن موقعيت گريزناپذيري انسان مورد ستم واقع شده را فارغ از زن‌بودگي يا مردبودگي تغيير داده است. آرمان مشترك نيز همچون عشق‌هاي رمانتيك قابليت اين را دارد تا از امتزاج دو «منِ» متفاوت و متمايز از يكديگر يك «ما»ي واحد بسازد. از اين رو آرمان‌خواهي نيز همچون عشق يك تجربه ويژه در مناسبات بيناانساني است كه در آن «من»هاي متعدد در هم مي‌آميزند و يك «ما»ي تازه و به تعبير درست‌تر هويت مشترك جديدي مي‌سازند كه ويژگي‌هاي انساني در آن بر ويژگي‌هاي جنسيتي پيشي مي‌گيرد. تك‌تك افراد در متن آرمان «ما» خود انساني‌شان را منبسط و كامل‌تر درمي‌يابند و تجربه مي‌كنند. در نهضت عاشورا روح جمعي براساس آگاهي از حق مشاركت آزادانه در انتخاب و بيعت با حاكم دلخواه شكل مي‌گيرد و خواهان تغيير روابط جبارانه حاكم مي‌شود. از اينجاست كه آرمان به منزله تنها امكان با تجميع «من»هاي منفرد تحت ستم در ساختار سلسله‌مراتبي تبعيض‌آميز قبيله، ثروت و جنسيت به تخريب مفصل‌بندي ماشين قدرت قبايلي كه مرتكب سخت‌ترين و بي‌شرمانه‌ترين خشونت‌ها عليه زن و مرد و كودك و پير و جوان شده بود پرداخت و آن را از كار بازايستاند. مهم‌ترين ويژگي زنان و مردان مبارز در نهضت عاشورا اين بود كه آنها فرزندان زمان خويش بودند كه توانستند با وجود تفاوت‌هاي موقعيتي و جنسيتي كنار هم روح جمعي زمان خويش را برسازند. آنها براي هويت در گذشته يا آينده نامعلوم و جانشيني بر تخت قدرت جنگ نمي‌كردند. بلكه به‌ طرزي كاملا شفاف براي تغيير وضعيت زندگي و عبور از زيست در حصار تنگ سنت آباواجدادي، فارغ از جنسيت‌هاي زنانه و مردانه‌شان در مقام انسان‌هاي آگاه مقابل جباريت موجود مقاومت و از خود دفاع كردند. پيش از نهضت عاشورا حضور زنان در جنگ‌هاي قبايلي سابقه داشت. اما نحوه حضور و عملكرد زنان در نهضت عاشورا را بايد از خلال كوشش‌هاي آنان در برساخت روح جمعي و سر و تن سپردن به آرمان مشترك آزادي‌خواهي و عدالت‌جويي در دوران‌شان تحليل كرد و توضيح داد؛ با توجه به اينكه لشكر امام حسين (ع) لشكري داوطلب بود، غير از اطفال خردسال كه گريزي از همراهي والدين‌شان نداشتند، هيچ اجباري براي حضور هيچ‌كس در آن وجود نداشت. زنان و مردان اراده‌گرايانه و داوطلبانه به لشكر امام پيوسته بودند و بيش از جان و سلامت و امنيت خود، پروا و دغدغه حفظ امنيت و جان همراهان را داشتند و در اين راه حاضر بودند از جان خود در‌گذرند. در اين جنگ نابرابر 25 زن حضور داشتند و روز عاشورا شاهد شهادت پسران برومندشان در ميدان رزم بودند. زينب سلام‌الله‌عليها يكي از اين مادران است كه شاهد شهادت دو پسر برومندش در روز واقعه و فاجعه است. زينب سلام‌الله‌عليها وقتي به قيام عاشورا مي‌پيوندد زني پنجاه و چند ساله است. او زندگي خانوادگي را در راه دستيابي به آرمان‌هايش ترك مي‌گويد. او در مقام خواهر حامي و پشتيبان برادر است. اما آنچه زينب را برمي‌انگيزد تا در قيام عليه ارتجاع حاكم حضور فعال داشته باشد جانبداري شجاعانه از آرمان‌هايي است كه در خلال زندگي پرفراز و نشيب خود در خاندان نبوت در يافته و باور كرده است. زندگي زينب از كودكي تا هنگام مرگ سرشار از حادثه است. اين رنج‌ها و تجارب عيني به اضافه آموزش‌هاي پدر و مادر از زينب زني مقاوم و آگاه مي‌سازد. حضور زينب و ساير زنان در نهضت عاشورا حاوي پيام آشكاري به جامعه بشري و انسان‌هاي هم‌عصر و نسل‌شان است. آنها كه زن‌ها را در مقام ابژه و ابزار مردان پيام‌رسان نهضت عاشورا معرفي مي‌كنند در اصل تفكيك جنسيتي و درحاشيه‌ماندگي زنان را تاكيد و ترويج مي‌كنند.

پيام آشكار زنان و مردان در نهضت عاشورا اين است كه به ياد بياوريم پيام اسلام و قرآن اين است كه زن و مرد در مقام انسان به‌طور برابر مخاطب قرار مي‌گيرند. زن و مرد از نفس واحد به‌طور برابر و آزاد آفريده شده‌اند و هر دو آزاد و مختار و مسوول به طور برابر مخاطب دستورات و تعاليم انبيا هستند. هر دو برابر از نفخه الهي بهره برده‌اند. به‌طور برابر پاداش مي‌گيرند و برابر مجازات مي‌شوند و نهايتا اينكه به ياد داشته باشيم كه «آرمان عدالت و آزادگي جنسيت‌بردار نيست». به عبارت روشن‌تر، زن و مرد سوژه‌هايي انساني‌اند و منزلتي برابر دارند. اما زنان و مردان با وجود اين تجارب زيسته تاريخي و درك اين نكته كه تفاوت‌هاي جنسي و جنسيتي در برابر مفاهيم عميق انساني به روز واقعه رنگ مي‌بازند. اما فرهنگ دوران به دليل سابقه طولاني‌مدت سلطه پدرسالاري بر روابط زن و مرد اغلب پس از واقعه و بنا بر اصل رعايت مصالح قدرت و ثروت به انواع تفكيك مبادرت مي‌ورزند و زنان را از دايره شمول قهرماني‌ها و پيروزي‌هاي آرماني كنار مي‌گذارند. تفكيكي كه به منظور ابقاي فرهنگ پدرسالار صورت مي‌گيرد و فرهنگي كه دائما به زنان درخودمانده يادآوري مي‌كند كه باور كنند مردان عوامل تعيين‌كننده و سوژه پيام‌هاي بشري هستند و زنان موجوداتي ثانوي و جانبي و پيام‌رسان هستند و اين مظلوميتي مضاعف براي زنان و مردان آرمان‌خواه نهضت عاشوراست كه گفتمان تغيير را بر گفتمان گريز ترجيح داده و تحميل كردند؛ اين هم يكي از پيام‌هاي عاشوراست كه كمتر بدان توجه مي‌شود.

منبع: اعتماد

  • اهميت
  • نقش
  • زنان
  • عاشورا
  • مينو مرتاضي لنگرودي
    ]]>
    hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Sat, 22 Sep 2018 11:52:38 +0330
    سخني با مدافعان ديروز تتلو http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17872-سخني-با-مدافعان-ديروز-تتلو.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17872-سخني-با-مدافعان-ديروز-تتلو.html سخني با مدافعان ديروز تتلو

    سيدعبدالجواد موسوي: اهانت تتلو به ساحت قدس ائمه اطهار يك بار ديگر ثابت كرد برخي مدعيان رسمي و شناسنامه‌دار دفاع از ارزش‌ها رسما دروغگويند و دعوي آنان در دينداري يك‌سره باطل و لغو است.

    چگونه مي‌توان در مقابل يك نمايشنامه صد و پنجاه نسخه‌اي كه احتمال وهن امام زمان در آن مي‌رفت كفن پوشيد و كف بر لب آورد و تا استيضاح رييس‌جمهور وقت پيش رفت و آن وقت در مقابل توهين وقيحانه و آشكار يك دهان‌دريده بي‌اصل و نسب مهر بر لب زد و اصلا به روي مبارك هم نياورد چه اتفاقي افتاده است؟ آنهايي كه حكم اعدام هاشم آقاجري را به دليل تعرض به مراجع صادر كردند كجاي كارند؟ آيا سياسي‌بازي و سياسي‌كاري بايد جاي شرف و غيرت و همه‌چيز ما را بگيرد؟ جالب‌تر از همه اينهايي‌اند كه تا ديروز در ستايش آزادي و فتوت اين موجود بي‌هنر منبر مي‌رفتند و اين روزها هم با وجود همه اين اتفاقات تاسف‌بار باز هم از رو نمي‌روند و چشم در چشم معترضان افاضه مي‌فرمايند: ملاك حال فعلي افراد است! عجبا! پس آن همه دعوي بصيرت چه شد؟ مگرخيلي‌ها را ستايش نمي‌كرديد كه در همان اوايل انقلاب پي به ماهيت مهندس موسوي برده بود و پيش از همگان عدم صلاحيت او را برملا كرد؟ چطور آنها را اهل بصيرت مي‌خوانديد اما كساني را كه قبل‌تر از شما مي‌گفتند دل به اين موجود مبتذل بي‌هنر نبنديد سرزنش مي‌كنيد و از دشنام بي‌نصيب نمي‌گذاريد؟ البته حق اين است كه براي پي بردن به ماهيت مبتذل اين موجود وقيح نيازي به بصيرت نبود و نيست. اندكي عقل كافي بود و ذره‌اي ذوق و خردكه شرري درايت تا بداني صاحب اين همه ادا و اطوار نمي‌تواند آدم حسابي باشد حتي اگر سه و نيم ميليون فالوئر داشته باشد. بايد به قدر ارزني اهل فرهنگ و هنر و موسيقي و ادبيات مي‌بودي تا دريابي ابتذال صرفا خود را در كلام نشان نمي‌دهد و ...

    بين آهنگي كه اين انكرالاصوات براي امام رضا خوانده با آهنگ «كي لباستو از پشت مي‌بنده» هيچ فرقي نيست. بايد روحت را به تمامي به قدرت و سياست نفروخته باشي تا با يك نظر متوجه شوي چنين ظاهري نمي‌تواند با باطن بي‌نسبت باشد و دير يا زود طشت رسوايي اين تتوي متحرك از بام خواهد افتاد. قصد طعنه زدن و سرزنش ندارم. هرچند اگر تا قيام قيامت هم كسي دست از سرزنش اين دوستان برندارد نمي‌توان او را ملامت كرد با اين حال سخنم چيز ديگري است. اگر حقيقتا به قبر و قيامت و اين حرف‌ها باور داريد و ته دل‌تان معتقديد كه حساب و كتابي در كار هست در نزد آن يگانه بي‌چند و چون توبه كنيد و خاكسارانه از مردم عذر بخواهيد شايد از قهر رب در امان بمانيد. اما اگر صرفا به فكر تصاحب قدرتيد و از الان فكر و ذكرتان تصاحب كرسي‌هاي مجلس و قوه‌مجريه است بازهم چاره‌اي نداريد جز اينكه يك جوري اين لكه ننگ را از دامان خود پاك كنيد. اين ماجرا شوخي بردار نيست. به فكر فردا و پس فردا هم باشيد. شما حالا حالاها قرار است دعوي دين و دينداري كنيد و خود را نماينده خدا و پيغامبر جا بزنيد. پس لااقل طوري رفتار كنيد كه بخشي از مردم حرف‌هايتان را باور كنند. سكوت در برابر اين فاجعه هولناك يا توجيه، كاري از پيش نخواهد برد. براي يك بار هم شده صميمانه از مردم عذرخواهي كنيد. بگوييد نفهميديم. بگوييد سرمان كلاه رفت. بگوييد سياست‌زدگي حجابي شد در مقابل ديدگان‌مان تا حقيقتي را كه خيلي‌ها مي‌ديدند نبينيم. نمي‌دانم دقيقا چه بايد بگوييد ولي چيزي بگوييد كه مردم آن را باور كنند كه اگر چنين نشود بد روزگاري در انتظارتان خواهد بود.

    منبع: اعتماد

    • سخن
    • مدافعان
    • ديروز
    • تتلو
    • اصولگرايان
    • دلواپسان
      ]]>
      hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Sat, 22 Sep 2018 11:39:04 +0330
      حقيقت گوهرين عاشورا http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17870-حقيقت-گوهرين-عاشورا.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17870-حقيقت-گوهرين-عاشورا.html حقيقت گوهرين عاشورا

      محسن آرمين: درباره چرايي وقوع عاشورا و علل و اهداف نهضت حسيني ازدير باز تاكنون نظريات مختلفي مطرح شده است. هرچند نقص‌ها و ابهام‌هاي تاريخي در طرح تحليل‌هاي متفاوت از اين واقعه بي‌تاثير نيستند اما شايد عامل مهم‌تر پيچيدگي و ذوابعاد بودن اين رخداد عظيم باشد.

      متون غني و پر معنا همواره موضوع تأويل‌ها و تفاسير مختلفي قرار مي‌گيرند؛ هرچه متني عميق‌تر و غني‌تر باشد تفاسير و دريافت‌هاي متنوع‌تري از آن مي‌توان به دست داد. عاشورا نيز يك متن پر رمز و راز و غني است. اين حادثه در طول تاريخ، هم الهام‌بخش ارزش‌ها و پيام‌هاي مختلفي بوده است و هم درباره چرايي وقوع آن تحليل‌هاي مختلفي مطرح شده است.

      عارفاني نظير مولوي عاشورا را نتيجه شوق عاشق در گسستن بند و رهايي از زندان تن براي وصال معشوق تفسير كرده‌اند؛ چونكه ايشان خسروِ دين بوده‌اند / وقتِ شادي شد چو بشكستند بند / سوي شادُرْوانِ دولت تاختند / كنده و زنجير را انداختند (مولوي)

      برخي همچون سيد بن‌ طاووس كشته شدن امام حسين(ع) را ماموريتي الهي دانسته‌اند تا انسان‌ها با ماتم و گريه بر عزاي او ثواب ببرند. در تاييد اين تفسير به روايتي غير مستند از پيامبر استناد مي‌كنند كه به موجب آن امام حسين (ع) جدش پيامبر (ص) را در خواب ديد كه به ايشان فرمود: إن‌الله شاء أن يراك قتيلا.و إن‌الله شاء أن يراهن سبايا. (خداوند خواسته است تو را كشته و خانواده‌ات را اسير ببيند)

      برخي در اين تحليل طريق افراط پيمودند و احتمالا تحت تاثير انديشه‌هاي مسيحي عاشورا را نتيجه طرحي الهي دانسته‌اند كه به موجب آن امام حسين بايد كشته مي‌شد تا در آخرت شفيع گناهكاران باشد. همان‌گونه كه عيسي مسيح به صليب كشيده شد تا موجب نجات انسان از گناه باشد. دلي مي‌خواست يزدان تا سرش زيب سنان گردد / كه در هنگامه محشر شفيع عاصيان گردد (وصال شيرازي)

      در دوران جديد نيز تحليل‌هاي مختلفي از چرايي نهضت حسيني به دست داده شده است. مرحوم دكتر شريعتي عاشورا را انتخاب شهادت براي رسوايي نظام فاسد ستمگر مي‌دانست. انتخابي كه در شرايط جور و انسداد يك ضرورت است: «آنان كه رفتند كاري حسيني كردند آنان كه ماندند بايد كاري زينبي كنند و گرنه يزيدي‌اند» مرحوم صالحي نجف‌آبادي نيز نهضت حسيني را قيامي براي برپايي حكومت تحليل مي‌كرد. شايد يكي از بهترين راه‌ها براي فهم حقيقت و ماهيت واقعه عاشورا روشي شبيه برهان خلف باشد. مي‌شود پرسيد چرا امام در فاصله 10 ساله ميان شهادت امام حسن(ع) تا مرگ معاويه چرا دست به قيام نزد و به نقد و مخالفت با معاويه و افشاي اعمال او اكتفا كرد؟ مي‌توان در اين سوال انديشيد كه اگر يزيد به حاكم مدينه دستور نمي‌داد به جبر و زور از حسين بن علي بيعت بگيرد و يا سرش را از تن جدا كند...

      آيا عاشورا رخ مي‌داد؟ بديهي است در اين صورت امام شبانه مجبور به ترك مدينه به سوي مكه نمي‌شد و پس از چند ماه توقف در مكه چنان كه به عبدالله بن زبير فرمود از بيم كشته شدن در مكه مجبور به پذيرش دعوت مردم كوفه و رفتن به سمت اين شهر نمي‌شد.

      واقعيت اين است كه در طول ماجراي حركت امام حسين(ع) از مدينه به مكه و از مكه به سوي كوفه هيچ نشانه‌اي از قصد پيشيني امام براي قيام مسلحانه عليه يزيد وجود ندارد. آنچه امام مي‌خواست آزادي حق امر به معروف و نهي از منكر يعني آزادي حق مخالفت و عدم بيعت و به رسميت شناخته شدن حق نقد قدرت ستمگر بود. تا زماني كه امام امكان استفاده از اين حق را داشت به آن اكتفا كرد. چنان كه در فاصله
      10 ساله از شهادت امام حسن(ع) تا مرگ معاويه اين حق را براي خود محفوظ داشت. نامه‌هاي انتقادي و افشاگرانه متعددي به معاويه نوشت در مجامع مختلف هرجا فرصت يافت از نقد قدرت مستبد اموي كوتاهي نكرد. يك سال پيش از فوت معاويه در مراسم حج در منا بزرگان مسلمانان و صحابه پيامبر را به خيمه خود دعوت كرد و با آنان از ستم حكومت معاويه گفت و خواستار عدم سكوت در برابر جور امويان شد.

      يزيد اما حاضر نبود اين حق را براي امام به رسميت بشناسد. و آن حضرت را در برابر دو انتخاب قرار داد: يا تسليم و تمكين در برابر قدرت جبار اموي و يا مرگ. در طول تحولاتي كه از به قدرت رسيدن يزيد آغاز و به فاجعه كربلا ختم شد، چه خروج شبانه امام از مدينه به سوي مكه، چه ترك اجباري ايشان از مكه به سوي كوفه، چه در مواجهه با حر و سپاهيانش و چه در مذاكراتش با عمر سعد در كربلا يك منطق بيشتر مشاهده نمي‌كنيم و آن حفظ حق مخالفت و نقد قدرت حاكم و اجتناب از دست بردن به شمشير و ريختن خون تا حد امكان. در وصيت به برادرش محمد حنفيه به هنگام خروج از مكه خواسته خود را چنين بيان مي‌كند: «اريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنكر و أسير بسيره جدّي و ابي علي بن ابي طالب، فمن قبلني بقبول الحقّ فالله اولي بالحقّ، و من ردّ علي هذا، اصبر حتّي يقضي‌الله بيني و بين القوم بالحقّ و هو خير الحاكمين» (آنچه من مي‌خواهم امر به معروف و نهي از منكر و حركت بر مبناي سره جدم پيامبر و پدرم علي‌بن‌ابي‌طالب است. اگر مردم سخنم را پذيرفتند خداوند به حق سزاوار‌تر است و اگر نپذيرفتند صبر خواهم كرد تا خداوند ميان من و اين قوم به حق داوري كند كه او بهترين داوران است) در مواجهه با حر از او خواست موافقت كند به جاي كوفه به شهري ديگر برود. طي چند دور مذاكره با عمر سعد بر همين خواست تاكيد فرمود اما منطق استبداد اموي دقيقا عكس منطق امام بود: مخالفت ممنوع؛ يا تسليم و بيعت و يا مرگ. در منطق اموي هرگونه مخالفت با حكومت، بغي و خروج عليه حكومت تلقي مي‌شد كه مجازاتش مرگ بود اما تسليم و تمكين در برابر جور حاكم همان چيزي بود كه آزاده و شريفي چون امام حسين(ع) برنمي‌تابيد. به تعبير خود آن حضرت دامان‌هاي پاكي كه او را پرورده‌اند چنين اجازه‌اي نمي‌دادند. نهايتا وقتي با وجود تمام تلاش‌ها و چاره‌انديشي‌ها استبداد مطلقه حاكم راهي جز انتخاب ميان مرگ و يا كرنش و تسليم باقي نگذاشت. انتخاب شريف و آزاده‌اي چون حسين بن علي مشخص بود: «الا ان الدعي بن الدعي خيرني بين السله و الذله و هيهات منا الذله»بدانيد كه اين زنا‌زاده مرا ميان مرگ و ذلت مخير كرده است و آزادگاني چون من چه نسبتي با ذلت دارند؟

      منبع: اعتماد

      • محسن آرمين
      • حقيقت
      • گوهرين
      • عاشورا
      • محرم
      • امام حسين
        ]]>
        hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Sat, 22 Sep 2018 11:34:04 +0330
        نهاد برآمده از دموكراسي http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17869-نهاد-برآمده-از-دموكراسي.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17869-نهاد-برآمده-از-دموكراسي.html نهاد برآمده از دموكراسي

        زهرا نژادبهرام: 29 ارديبهشت سال 1396 بود كه در قالب حضوري كم‌نظير و با شكوه، مردم در انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا دست به انتخاب نمايندگان خود در شوراهاي 1245 شهر و قريب به 38 هزار روستا زدند و بدين‌ترتيب بيش از 150 هزار نفر را به عنوان نمايندگان خود در مديريت و تنسيق امور محلي برگزيدند و از ابتداي شهريور سال گذشته نيز شوراهاي پنجم رسما آغاز به كار كردند.

        اما در سالگرد فعاليت شوراهاي پنجم مخالفان تفكر شورايي و اقتدارگرايان، به طرز كم‌سابقه‌اي بر طبل ناكارآمدي و ناتواني شوراها به عنوان متعالي‌ترين نهاد مدني و نزديك‌ترين سطوح تصميم‌گيري به توده‌هاي مردمي، مي‌كوبند و به بهانه وقايع اخير همچون دستگيري اعضاي شوراهاي شهر زابل و بابل و ايجاد تنش و درگيري در شوراي شهر كرمانشاه، درصدد تخريب دستاوردهاي كم‌سابقه دو دهه فعاليت شوراها برآمده‌اند...

        غافل از آنكه شوراهاي شهر و روستا در ابتداي مسير خود قرار دارند و با تكيه بر ظرفيت‌هاي قانون اساسي كشور يقينا چشم‌انداز بسيار روشن‌تري را براي فعاليت اين نهاد مي‌توان متصور شد.به استناد اصول ششم، هفتم و دوازدهم از فصل اول قانون اساسي، به علاوه فصل هفتم قانون اساسي كه به طور خاص و جداگانه به موضوع شوراها پرداخته است، شوراها يكي از اركان تصميم‌گيري كشور در كنار مجلس شوراي اسلامي (و نه در ذيل آن) تعريف شده‌اند. علاوه بر آن يكي از مهم‌ترين دلايل حركت جامعه بشري در مسير شورايي شدن تصميم‌گيري‌ها، نشات گرفته از واقعيتي است كه اذعان مي‌دارد، چند فكر و چند سليقه، بهتر از يك فكر و يك سليقه مي‌تواند بر تلاش براي حل مشكلات و پيشبرد اهداف متمركز شود. در واقع شوراها آمده‌اند تا سازوكارهاي تصميم‌گيري را از فردمحوري و جلوه‌هاي ديكتاتورمابانه به مسير خردگرايي و عقلانيت جمعي سوق دهند. برهان ديگري كه براي غلبه تفكر شورايي در زيست انساني مي‌توان برشمرد و مختص به شوراهاي محلي‌ است، به لزوم تصميم‌گيري و سياستگذاري مبتني بر اقتضائات محلي بازمي‌گردد؛ به اين معنا كه هريك از سطوح محلي، ظرفيت‌ها، نيازها و معضلات خاصِ مبتلابهي دارند كه براي غلبه بر اين مسائل و رفع نيازها و استفاده بهينه از ظرفيت‌ها، اگر از افراد آشنا به مشكلات همان منطقه استفاده شود، با نگاهي ژرف‌تر و موشكافانه‌تر، نسبت به حل مشكلات تصميمات لازم اتخاذ خواهد شد و اين واقعيتي است كه قانون‌گذاران جمهوري اسلامي ايران در سال 1358 به اتكاي آن دست به تحرير «اصل صدم» از قانون اساسي كشور زده‌اند. سومين و شايد اساسي‌ترين علت شكل‌گيري الگوي شورايي در اداره امور كشور و به خصوص مسائل شهرها، به تجربه بشري در خصوص اهميت نقش‌آفريني و مشاركت آحاد شهروندان در ‌تمامي فرآيند سياستگذاري، تصميم‌گيري، برنامه‌ريزي و اقدام و عمل باز‌مي‌گردد؛ به بيان ديگر، شوراهاي محلي كه از دل اهالي و ساكنين هر محل شكل مي‌گيرند و به عنوان نهادي برآمده از خواست و اراده مردم و در نزديك‌ترين سطح قرابت به بدنه جامعه محسوب مي‌شوند، وظيفه اخذ نظرات و به‌كارگيري مشاوره‌هاي شهروندان و ساكنين سطح محلي را به عهده دارند و با چنين فرآيندي، علاوه بر آنكه مردم به معناي واقعي طعم مشاركت در تصميم‌گيري‌هاي مربوط به محل زندگي‌شان را خواهند چشيد، موجبات افزايش اعتماد عمومي، سرمايه اجتماعي و كاهش احتمال خطا در تصميم‌گيري و به تبعِ آن، افزايش دقت تصميم‌گيري‌ها و نهايتا رشد و توسعه محلي و منطقه فراهم آورده خواهد شد.در مجموع بايد يادآوري كرد كه هرچند خيانت به آراي عمومي و شهروندان مصداق واقعي خيانت در امانت محسوب شده و گناهي نابخشودني است كه بايد به جد توسط مسوولان ذي‌ربط قضايي مورد توجه و پيگرد قرار گيرد، اما نبايد تلاش بي‌وقفه و بدون شائبه نمايندگان مردم در شوراهاي اسلامي شهر و روستا را با اين قبيل مسائل به حاشيه برد و ناديده گرفت. بلكه همچون تجارب جهاني بايد در مسير واگذاري و تفويض هرچه بيشتر امور به نهادهاي محلي گام برداشت و خطاهاي رخداده در بخش كوچكي از يك مجموعه را به پاي كليت آن مجموعه ننوشت.

        منبع: اعتماد

        • زهرا نژادبهرام
        • نهاد
        • برآمده
        • دموكراسي
        • شوراهاي اسلامي شهر و روستا
          ]]>
          hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Sat, 22 Sep 2018 11:32:05 +0330
          اقتصاد ایران نیازمند تعامل با جهان http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17859-اقتصاد-ایران-نیازمند-تعامل-با-جهان.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17859-اقتصاد-ایران-نیازمند-تعامل-با-جهان.html اقتصاد ایران نیازمند تعامل با جهان

          مهدی پازوکی: رئیس‌جمهور با حضور در مجمع سازمان ملل باید تعامل با سران کشورهای عضو اتحادیه اروپا از جمله آلمان، فرانسه و انگلیس را در دستور کار خود قرار دهد، چرا که تعامل ایران با جهان خصوصا قدرت‌های اروپایی به نفع منافع ملی است و همچنین کشورهای اروپایی به برجام پایبند هستند.

          آقای حسن روحانی باید زمینه‌ای فراهم کند تا درباره مبارزه با تروریست‌ها و دراین باره که ایران به جهت مبارزه با آن بسیار هزینه داده صحبت کند که ایران قربانی تروریسم است. بنابراین این موضوع به نحو مطلوبی در مذاکرات دوجانبه‌ با سران کشورهای اتحادیه اروپا و سایر کشورهای جهان از جمله کانادا، استرالیا، ژاپن، هیات‌های چین و کشورهای آسیای جنوب شرقی فرصت بسیار خوبی است تا او بتواند در مدتی که در نیویورک حضور دارد با هیات‌هایی که ایران با آنها مراودات اقتصادی دارد در بالاترین سطح به مذاکره بپرازد در نتیجه حقانیت و مستقل بودن کشور برای همگان مطرح و روشن‌تر از قبل شود. اقتصاد ایران به شدت نیاز به تعامل با جهان دارد. در روز حضور آقای روحانی در نیویورک سعی است تا تصویر زیبایی از ایران در آنجا نشان داده شود و امید است که تندروها طی آن روزها مشکلی نیافرینند که سفر آقای رئیس‌جمهور تحت تاثیر قرار گیرد. ایران برای عبور از بحران فعلی کشور نیاز به افزایش مراودات با کشورهای جهان به ویژه اتحادیه اروپا و دو کشور آلمان و فرانسه دارد.

          آقای روحانی باید این نکته را در نظر بگیرد که مردم ایران در اردیبهشت 96 به او رأی داده و یکی از ویژگی‌های او را که همان روحیه تعامل با جهان است، پذیرفته‌اند. اگر جامعه ایران این ویژگی را نمی‌خواست به رقیب او رأی می‌داد. اگر آقای روحانی دنبال تحقق برنامه‌های اقتصادی و سیستم بانکی ایران با جهان است باید با کشورهای مذکور در بالاترین سطح به مراوده بپردازد. روحانی باید اعلام کند که ایران در برجام خواهد ماند، چرا که خروج از برجام به ضرر ایران و جامعه جهانی است و آمریکایی‌ها در حال اشتباه هستند. دشمنان ایران از جمله اسرائیل، عربستان سعودی در منطقه و آمریکا بسیار به دنبال این موضوع هستند تا ایران تعاملش با جهان کاهش یابد.

          بنابراین آقای رئیس‌جمهور باید سعی کند تا از این فرصت استفاده و با اکثر هیات‌های عالی‌رتبه‌ای که در سازمان ملل حضور دارند به ویژه اتحادیه اروپا که در بالاترین سطح مذاکره قرار داد به مراوده اقتصادی بپردازد. با توجه به این موضوع که حدود سه هفته گذشته وزیرخارجه آلمان اعلام کرد که در چارچوب برجام علاقه‌مند به همکاری با ایران است، باید ایران هم از این فرصت حسن استفاده را داشته باشد. مذاکره یک ابزار است و هدف نیست، بنابراین ایران باید از این ابزار استفاده کند. روحانی نباید تحت تاثیر صحبت‌های ترامپ در مجمع قرار گیرد و باید از حقوق کشور دفاع کند. امروز به شدت تندروها در آمریکا به رهبری ترامپ و تندروها در اسرائیل به رهبری نتانیاهو به دنبال منزوی کردن ایران از جامعه بین‌المللی هستند و قدرت‌های خارجی برای ایران تصمیم بگیرند. برخی به شدت از مذاکره حمایت می‌کنند، چرا که این مذاکره باید در چارچوب شرافت و منافع ملی ایران انجام گیرد. آقای روحانی می‌تواند از هیات‌های عالی رتبه کشورهای دنیا برای حضور در ایران دعوت کرده و به جهت تعامل با جامعه بین‌الملل، فرصت سخن گفتن از تریبون سازمان ملل به نفع منافع ملت ایران را از دست ندهد.

          منبع: آرمان

          • اقتصاد
          • ايران
          • نيازمند
          • تعامل
          • جهان
          • مهدي پازوكي
            ]]>
            hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Sat, 22 Sep 2018 09:54:02 +0330
            آموزه‌ هایی از عاشورا http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17858-آموزه‌-هایی-از-عاشورا.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17858-آموزه‌-هایی-از-عاشورا.html آموزه‌ هایی از عاشورا

            حامد روشن چشم: عاشورا مفهومی تاریخی است و واقعه کربلا با گذشت چندین سده از آن همچنان تازگی و پیام‌های اجتماعی، سیاسی و انسان‌شناختی جدید به همراه دارد. شاید یکی از دلایل اصلی این جنبه‌های جدید، تفسیرهای نوین عاشورا و قابلیت تفسیری بودن و تبیین‌گرایی تاریخی باشد.

            به عبارت بهتر، تاریخ مانند متنی است که در هر متنیت جدید رنگ و بوی تازه‌ای به خود گرفته و عطرآگین ساختارهای جدید انسانی می‌شود. اما عاشورا چه بود که اینگونه ساختارها را درنوردید و از قابلیت انحصارطلبی خارج شد و چشم‌اندازی از حرکت‌های اجتماعی به خود گرفت؟ شاید در برخورد اولیه اینگونه به نظر برسد که عاشورا صرفا یک پدیده و موضوع مختص به اسلام است، به گونه‌ای که نوعی حرکت نوین و «جریانی‌دگر» بر اساس فهم اسلام شیعی در پهنه تاریخ ارزیابی گردد. با این وجود عاشورا پدیده‌ای است متعلق به انسان و بر اساس نوعی از فهم ایمانی و اجتماعی که تعالی و سعادت بشر را به همراه دارد. مطابق با نگاه جامعه‌شناسی تاریخی خوانش انسان از تاریخ بر اساس مجموعه‌ای از عوامل تشکیل دهنده گفتمانی صورت می‌پذیرد. هر گفتمان متن تاریخی یا واقعه را براساس نظم گزاره‌ای تبیین می‌کند که مشروعیت و بازتولید کننده قدرت گفتمانی بوده و به صدا درآورنده طنین آن بر پایه‌هایی از نظم از پیش تعریف شده که بر مجموعه مفاهیم مورد قبول مناسبات قدرت فرود می‌آید. اما فارغ از این فراروایت سازی عاشورا در بستر معناسازی ساختار قدرت، عاشورا قابلیت تفسیر فردگرا، ساختارشکنانه و انتقادی را که در بطن این حرکت از آغاز تا کنون نهفته، حفظ کرده است. به عبارتی دیگر، عاشورا و حرکت امام حسین(ع) نخستین حرکت ساختارشکنانه و انتقادی در بطن جهان اسلام بود که با ساختار قدرت متمرکز به مبارزه برخاست.

            عاشورا سرآغاز اندیشه بازنگری و تبیین اسلام بر اساس آموزه‌های اسلامی در تغییرات ساختاری سیاسی و اجتماعی است. اولین آموزه عاشورا مقابله با اسلامی ساخته شده توسط قدرت حاکم بر جامعه‌ای بود که در آن ساختارهای موجود، امام حسین(ع) را ناحق جلوه داده و اسلام را بر اساس منافع عده‌ای قلیل برای مطامع این‌دنیایی و حکمرانی نامشروع قرار داده بود. آموزه عاشورا ساختارشکنی علیه حکومتی بود که بر اساس زر، زور و تزویر عمل می‌کرد و پایه‌های فساد و نابرابری در آن نهفته بود. به عبارتی بهتر، تفسیر عاشورا بیانگر هر لحظه تبیین فرد در جامعه‌ای است که زندگی می‌کند و در آن نابرابری، فساد، دروغ، خیانت، ریاکاری برای کسب منافع دنیایی وجود دارد. دومین آموزه عاشورا، نقش فردی و ساختاری است. امام حسین(ع) نقش‌هایی برای انسان‌ها در جامعه نمایان کرد. نقش‌هایی که هر یک از آنان پس از واقعه کربلا به فراموشی سپرده شد. یکی از مهم‌ترین نقش‌های تاریخی عاشورا مربوط به زنان است، حضور خانواده و حضرت زینب(س) در واقعه کربلا بیانگر اهمیت زن در اسلام و نقش فعال اجتماعی آن است. نقشی که پیام عاشورا و واقعه کربلا را به جهانیان انتقال داد و نشان کنشگری فعال زنان در اندیشه امام حسین(ع) و اراده تغییر جوامع به‌دست آنان است.

            به گونه‌ای که عاشورا در کلام‌ها، منبرها، مجالس و فریادهای حضرت زینب(س) نمایان شد. نقش جوانان و نوجوانان و اعطای درجه فرماندهی به آنان از آموزه‌هایی بود که در عاشورا به خوبی نشان داده شد، اعتماد به جوانان و بزرگداشت نقش آنان در مراحل مختلف ایمان و مبارزه به خوبی در عاشورا نمایان شد و حضرت ابوالفضل(ع) نماد آن به شمار می‌رود و نیز نقش کودکانی که نماد مظلومیتی بودند که تمام حیله‌های تبلیغاتی رژیم غاصب را زیر سوال بردند دیده می‌شود. آموزه دیگر عاشورا حرکت در زمان است. به عبارتی واقعه کربلا مربوط به جغرافیای آن یا صرفا فهم دینی اسلام شیعی نیست، بلکه حرکتی انسانی و جنبشی بود که در پیکره تاریخ مبارزه با هرگونه ظلم و نابرابری حتی مقابله با شعار اسلام دروغین به نمایش درآمد. بر این اساس، امام حسین(ع) در درون جامعه اسلامی که دچار فریب و ساختار قدرتی برای معدودی افراد تن‌پرست شده بود، بپاخاست و از درون جامعه اسلامی به دنبال نشان دادن مسیر صحیح برآمد. امام حسین(ع) و یارانش علیه جامعه‌ای خروشیدند که ساختاری پوشالی و فساد بر حوزه‌های انسانی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مسلط شده بود. به عبارتی، آموزه اصلی قیام عاشورا این است که افراد تفسیری به‌روز و دقیق از هرگونه ظلم، فساد، نابرابری، دروغ و دزدی در هر جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند، به دست بیاورند.

            منبع: آرمان

            • آموزه
            • عاشورا
            • امام حسين
            • كربلا
            • محرم
              ]]>
              hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Sat, 22 Sep 2018 09:52:08 +0330
              مردم حق دارند نگران باشند! http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17854-مردم-حق-دارند-نگران-باشند.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17854-مردم-حق-دارند-نگران-باشند.html مردم حق دارند نگران باشند!

              فاطمه ذوالقدر: با توجه به التهابات بازار ارز و افزایش قیمت برخی کالا‌ها‌ شاهد هستیم که این روزها مردم به خرید بیش از اندازه کالاها روی آورده اند و در واقع احتکار می‌کنند؛ احتکار خانگی بیش تر جنبه روانی دارد، با توجه به موضوعات پیش آمده و با مصاحبه‌ها‌یی که انجام می‌شود مردم نسبت به آینده نگران هستند و تا زمانی که دولت وضعیت را روشن نکند و نگرانی‌ها را برای مردم توضیح ندهد اوضاع به همین منوال ادامه خواهد یافت.

              بارها مردم با من و سایر نمایندگان تماس گرفته اند و از نگرانی‌ها‌یشان گفته‌اند؛ عمده سوال آن‌ها‌ این است که چه پیش خواهد آمد؟ این اوضاع تا کجا ادامه خواهد یافت؟

              باید جلو احتکار‌ها‌ی کلان که باعث تزلزل اقتصادی می‌شود، گرفته شود وگر نه احتکار‌ها‌ی خانگی نقش آن چنانی در چرخه اقتصاد ندارد. مگر یک خانواده کارمند تا چه اندازه می‌تواند جنس بخرد یا احتکار کند؟ بالاخره اجناس فاسد می‌شوند و نگهداری آن‌ها‌ نیازمند امکانات است. این موضوع غیر قابل انکار است که احتکار‌ها‌ی خانگی تحت تاثیر جو روانی است. دولت باید با محتکران بزرگ برخورد کند که با انبار‌ها‌ی بزرگ و مجهز اجناس را از بازار جمع می‌کنند. دولت باید با آن‌ها‌ برخورد کند و کالا‌ها‌ انباشته شده در انبار‌ها‌یشان را هر چه سریع تر به بازار باز گرداند تا عرضه زیاد شود و تحت آن شرایط شاهد خواهیم بود که خواه نا خواه تقاضا نیز کاهش خواهد یافت چون وقتی مردم وارد بازار می‌شوند و با فراوانی جنسی رو به رو می‌شوند خیالشان راحت می‌شود که آن جنس وجود دارد و قحطی نخواهد آمد پس به میزان احتیاج‌شان خرید می‌کنند.

              در این بین هر چند نقش فضای مجازی در گسترش التهابات پررنگ نیست و این فضا تنها اخبار را پوشش می‌دهد و از خودش خبر خاصی درنمی‌آورد و در واقع همان مصاحبه‌ها‌ی تیم دولت است که در فضای مجازی نشر پیدا می‌کند و اگر التهابی رخ می‌دهد از جانب فضای مجازی نیست! اما این فضا با انتشار مسائل مثبت و تمرکز بر مصاحبه‌ها‌ی مثبت اعضای هیئت دولت می‌تواند از افزایش التهابات جلوگیری کند، هر مسئله مثبتی در این شرایط می‌تواند در آرامش جامعه موثر باشد.حال با توجه به نزدیک شدن به فاز دوم تحریم ها در آبان ماه باید این را مد نظر قرار داد که التهابات قیمت تا همین جا بود از این به بعد هر چه التهاب در بازار به وجود بیاید همه از مسائل روانی نشات می‌گیرد! همان ابتدا هم که گفته می‌شد قرار است ترامپ از برجام خارج شود پیش بینی شده بود که افزایش قیمت دلار تا 8 هزار تومان خواهد بود، بعد از آن با توجه به وضعیت صعودی نرخ ارز که هنوز هم شاهد آن هستیم می‌توان گفت که عمده دلیل این افزایش عدم مدیریت ها و نگرانی مردم بود. هر چند که سیاست های اتخاذ شده در این باره هم کافی و کار آمد نبود و نتوانست از التهاب و نگرانی مردم بکاهد!

              به نظر من در این شرایط نقش دولت خیلی مهم است، دولت باید برای سر و سامان دادن به این وضعیت، اول از همه تکلیف سخنگو را روشن کند و بعد از آن سخنگو به صورت مداوم با مردم در ارتباط باشد و اطلاع رسانی کند. در واقع سخنگو باید سیاست های خوبی که در حوزه اقتصادی اتخاذ شده مثل 5 بسته حمایتی که در نظر گرفته شده است را با مردم در میان بگذارد. چون این جو ها و التهابات هم ریشه روانی دارند و هم در گرو مصاحبه هایی است که مسئولین انجام می‌دهند.

              تیم رسانه ای دولت باید در این شرایط قوی عمل کند و همراه با شفاف سازی برای مردم اطلاع رسانی کند همچنین تیم اقتصادی دولت باید در زمینه وضعیت خودرو و مایحتاج خانواده ها مثل پوشک بچه و غیره شفاف سازی کند و مسلما این شفاف سازی ها نتیجه خواهد داد؛ نتیجه آن را می‌توانیم در چند روز اخیر ببینیم، از زمانی که دولت گفت مواد اولیه از گمرک ترخیص می‌شود و به وفور همه اقلام مورد نیاز توزیع خواهد شد، شاهد هستیم که تا اندازه زیادی از التهابات بازار کاسته شده است و کالا ها در مغازه ها وجود دارند.

              موضوع دیگری که باید به سرعت به آن پرداخته شود کنترل قیمت هاست. باید هر چه زودتر حباب قیمت ها شکسته شود و قیمت ها به ثبات برسد. اگر قرار است ارز 4200 تومان تخصیص داده شود باید نظارتی هم بر قیمت ها صورت گیرد، افزایش چند برابری قیمت برخی اجناس مثل پوشک بچه اصلا دلیلی ندارد، قیمت این اجناس باید کاهش یابد و به قیمت اولیه خود باز گردد.
              مردم نگرانند و حق دارند که نگران باشند چون خانواده دارند و احساس می‌کنند آینده خانواده شان در ابهام است. به نظر من نگرانی مردم قابل توجیه است چون می‌ترسند آینده اقتصادی از این هم بد تر شود و در این بین دولت است که می‌تواند بهترین نقش را ایفا کند. کنترل قیمت ها مهم ترین وظیفه ای است که دولت باید به خوبی آن را انجام دهد، در واقع اگر دولت قیمت ها را به موقع کنترل کند به مردم فشاری واردنمی‌شود.

              منبع: آفتاب يزد

              • فاطمه ذوالقدر
              • مردم
              • حق
              • نگراني
              • دولت
              • جامعه
                ]]>
                hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Tue, 18 Sep 2018 07:34:48 +0430
                آزمون ايمان http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17853-آزمون-ايمان.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17853-آزمون-ايمان.html آزمون ايمان

                سيدمحمدرضا بهشتي: واقعه عاشورا را همه مي‌دانيم كه از نادر وقايع تاريخ بشر است كه ويژگي‌هاي اختصاصي دارد. ما با واقعه‌اي روبه‌رو هستيم كه نظيرش را بدون اغراق پيدا نمي‌كنيم. آنچه در اين واقعه رخ ‌داده، آشكار شدن جلوه معرفت الهي در وجود انسان‌هايي گرانقدر، آن‌هم در ميدان آزمون‌هاي سخت و سهمگين است.

                ميداني كه در آن شناخت و معرفت اشخاص، ايمان و يقين آنها در محك آزمايش گذاشته مي‌شود. مي‌دانيم كه هر كس پا در مسير ايمان گذاشت، بدون ترديد مورد آزمون قرار مي‌گيرد: «أحسِب النّاسُ أنْ يُتْركُوا أنْ يقُولُوا آمنّا وهُمْ لا يُفْتنُون ولقدْ فتنّا الّذِين مِنْ قبْلِهِمْ فليعْلمنّ‌الله الّذِين صدقُوا وليعْلمنّ الْكاذِبِين». آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند ما ايمان آورديم، رها مي‌مانند و در معرض آزمون قرار نخواهند گرفت؟ كساني با اين ادعا در معرض آزمون قرارگرفته‌اند تا آن‌كس كه صادق و راستگو است، از آن‌كس كه خلاف مي‌گويد و ادعاي محض مي‌كند بازشناخته شود.

                در آيه‌اي از قرآن كريم با يك تأكيد خيلي عجيب آمده است: «ولنبْلُونّكُمْ بِشيْءٍ مِن الْخوْفِ والْجُوعِ ونقْصٍ مِن الْأمْوالِ والْأنْفُسِ والثّمراتِ وبشِّرِ الصّابِرِين الّذِين إِذا أصابتْهُمْ مُصِيبةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وإِنّا إِليْهِ راجِعُون ». بطور خلاصه يعني همه آزموده خواهيم شد. با چه چيز؟ به خوف، به جوع، به نقص اموال، به نقص انفس، به نقص ثمرات؛ فرصت پرداختن نيست، اما هركدام از اينها يك تجربه است. خوف از اين خوف‌هايي كه ما از آن سخن مي‌گوييم مانند ترسيدن نيست، نه! اين خوف چنان خوفي است كه فرد را از جاي خودش مي‌كند. آنچه را به آن عادت دارد، آن پيوندها و ربط‌هايي كه براي او يك ايمني خاطر به وجود آورده ناگهان گسسته مي‌شود.

                به اين‌ها در اصطلاح تجربه‌هاي حدي مي‌گويند. تجربه‌هايي كه انسان در مواجهه با آن به‌جانب خود كنده مي‌شود و دوباره به پرسش از خود، شناخت خودش و نسبتي كه از خودش با جهان، با خدا، با انسان‌هاي ديگر، با طبيعت دارد مي‌پردازد. انسان يك‌دفعه با خودش مواجه مي‌شود. آزمون‌هاي خداوند در اين‌جور مواقع اصابت مي‌كند. مصيبت را از آن‌جهت مصيبت مي‌گويند كه اصابت مي‌كند؛ مانند اين است كه بگوييم در روز روشن كه هوا صاف است، يك‌دفعه رعدوبرق بزند. آن قسمت آخر آيه كه اصلا واقعا هر كلمه‌اش آتش‌فشان است: «قالُوا إِنّا لِلّهِ وإِنّا إِليْهِ راجِعُون». چرا انّا؟ چرا لِلّهِ؟ چرا‌الله در ميان اسماءالله؟ در «اليه» چه نكته‌اي نهفته است؟ چرا «راجعون» به اسم فاعل در اينجا؟ چه مي‌خواهد بگويد؟ واقعا عجيب و فوق‌العاده است.

                جايگاه امام حسين (ع) در ميان مسلمانان

                بعد از واقعه عاشورا حسين بن علي (ع) و يارانش انصافا در معرض سهمگين‌ترين آزمون‌ها بودند. ايمان، شناخت، معرفت و يقين آنها در مرتبه‌اي است كه آزمون آنها هم در اين مرتبه است. حسين بن علي (ع) چهره بسيار شناخته‌شده‌اي در عالم اسلام است. او فردي است كه دل‌ها به سمت اوست. پيش‌ازاين وقايع، زماني كه مردم براي سفر حج به مكه و مدينه مي‌رفتند، يكي از دل‌خوشي‌هاي مسافران، ديدن و شنيدن سخنان نوه پيامبر، يادگار بنيانگذار اين نهضت بود. افتخارشان اين بود كه رفتيم و برگشتيم، حسين بن علي را ديديم. حسين نوه پيامبر، جزو اصحاب است. او كسي است كه در طول زندگي پيامبر، چند سالي را زنده بوده و پيامبر را ديده بنابراين جزو اصحاب پيامبر و از اصحاب نزديك است، حسين بن علي از خاندان و مورد توجه و محبت پيامبر بوده است. در ذهن مردان و زنان اين جامعه خاطرات بسياري با كودكي حسين بن علي گره‌ خورده است.

                حسين بن علي كه ما كمتر مي‌شناسيم

                گذشته از شخصيت حسين بن علي كه متاسفانه ما كمتر مي‌شناسيم و اگر هم مي‌شناسيم، در حد همين دو ماه آخر زندگي اوست، حسين بن علي مورد احترام همه است. به لحاظ زندگي شخصي، فردي است كه در سطح خوبي از امكانات زندگي به سر مي‌برد و از توانمندي خوبي برخوردار بوده است. جود و كرم حسين بن علي (ع) مشهور بود.

                مي‌دانيم در روز عاشورا، مولا حسين بن علي (ع) با پوششي وارد ميدان شد كه در چشم و انظار ديگران يك پوشش باارزشي بود. لباسي كه ارزشمند بود، از دلايلي كه افراد طمع كردند و به خيمه‌ها حمله بردند، با خود مي‌گفتند كه اولا حتما حسين بن علي براي رفتن به كوفه با امكاناتي آمده و ثانيا خود اين پوشش‌ها نشان مي‌دهد كه وضع خوبي دارند. حسين بن علي اين پوشش را پوشيده است تا نشان دهد كه اگر ما به اين ميدان آمديم، درپي به دست آوردن ثروت و مقام اجتماعي نيستيم، زيرا از اينها برخورداريم. چنين فردي با چنين سابقه و چنين جايگاهي در ميدان آزموني قرار مي‌گيرد كه انصافا سخت است. من و شما از روي كليشه شنيده‌هاي‌مان بيرون بياييم. اگر من و شما در اين جايگاه بوديم، چگونه عمل مي‌كرديم؟ راستش نمي‌دانم. ادعاي‌مان كه الحمدلله زياد است، ولي اگر واقعا در چنين موقعيتي قرار داشتيم، چه مي‌كرديم؟ بالاتر از آن شهادت فاجعه‌آميز مولا حسين بن علي (ع) حريمي است كه از او شكسته و هتك مي‌شود. واقعا فكر كنيم كه فردي در مرتبه و جايگاه او، در برابر چه كساني بايد قرار بگيرد و در چه شرايطي به او هتاكي و حريمش شكسته شود، اين واقعا غمناك است.

                به نظرم آن لحظه‌اي را كه بايد بگوييم واقعا حسين به علي به شهادت رسيد، قبل از اينكه جسم او در معرض كشته شدن قرار بگيرد، آن‌وقتي بود كه حسين بن علي براي آخرين بار تلاش مي‌كند كه بيايد در جمع سخن بگويد و سران سپاه دشمن از ترس آنكه نكند اين سخن او در دل افراد نفوذ كند و پاي آنها را سست و متزلزل كند، دستور مي‌دهند كه هلهله كنيد و نگذاريد اين صدا برسد. درحالي‌كه حسين بن علي جز كوشش براي اصلاح اين جامعه هدف ديگري ندارد، نه براي خودش، نه بستگانش و خاندانش، نه براي دوستانش، نه امتيازي مي‌طلبد و نه دنبال اين است كه برتري و سلطه‌اي بر ديگران پيدا كند؛ نه امكاناتي را مي‌خواهد جلب كند، نه در دلش اين حب رياست است كه آخرين چيزي كه از قلب مومن خارج مي‌شود، ميل رياست و جاه‌طلبي است: «آخِرُ ما يخْرُجُ مِنْ قُلُوبِ الصِّدِّيقين حُبُّ الْجاه» اين نه آن چيزي است كه او را واداشته تا به اين ميدان پا بگذارد؟ اصحابش، فرزندانش، ياران نزديكش پيش چشم او در ميدان بسيار سختي در معرض شهادت خونيني قرار دارند تا آخر كه نوبت به خود او مي‌رسد. خاندانش و اهل‌بيتش كساني كه براي خودشان در اين جامعه جايگاهي داشتند، در معرض چپاول ميل و هوس دشمن قرار بگيرد و بعد هم با ذلت و خواري ظاهري آنها را به اسارت ببرند. اين امور خيلي سنگين است. هر آنچه وي در طبق اخلاص مي‌توانست بگذارد را با خودش آورده است.

                ايثار

                در زيارت اربعين آمده است: «و بذل مُهجتـهُ فيك ليستـنقـِذ عِبادك مِن الجهاله و حيره الضـلاله» مهجه آن خوني است كه بعد از اينكه تمامي خون‌ها از بدن خارج شود، در ته قلب است؛ يعني هر آنچه دارد، آخرين قطره‌هاي خون، آخرين دارايي خود را به اين ميدان آورده است. حتي بعد از شهادت لباس تن او را درمي‌آوردند. اسب بر پيكرهاي او و عزيزانش راندند. واقعا اين صحنه‌ها عجيب است. راستش هميشه برايم سوال بود. حتما اين روايت را از قول يكي از راويان واقعه كربلا شنيده‌ايد كه مي‌گويد از صبح كه كارزار شروع شد تا ظهر، غالب اصحاب، نزديكان و فرزندان امام حسين جلو چشم او پرپر شدند. وقتي من در چهره حسين بن علي نگاه كردم تعجب كردم. ديدم هر چه كه دارد نزديك مي‌شود به آنجايي كه خودش هست و اين سپاه دشمن و هر آنچه برايش باقي‌مانده خود اوست، و اين تن را بايد در اين مسير اهدا كند، راوي مي‌گويد نگاه كردم در اين چهره و تعجب كردم؛ انساني را نديدم كه اين‌همه افراد، دوستان، بستگان و اصحاب در پيش چشم او كشته‌شده باشند، اما ‌چنين عزمي در چهره اوست و اين چهره دارد بشاش‌تر مي‌شود.

                هر سال اين ايام در اين مجالس ‌چيزي مي‌گوييم، ‌چيزي مي‌شنويم و تكرار مي‌كنيم. برايم اين معما است كه چه معرفت و شناختي بايد در يك انساني وجود داشته باشد تا در چنين ميدان سختي نه‌تنها سست نمي‌شود و پا پس نمي‌كشد، نه‌تنها دوباره دل و فكرش نسبت به داشته‌هاي پيشينش بسته نمي‌شود بلكه اين انسان دارد شتاب مي‌گيرد. هرلحظه كه به پايان اين ماجرا نزديك‌تر مي‌شود شتاب مي‌گيرد. مي‌فهمد كه به آنچه سال‌هاي سال در آرزويش بوده دارد نزديك‌تر مي‌شود. گفت: دو قدم مانده و خواهيم رسيد. يك‌قدم بر خود نه، يك‌قدم بر كوي دوست. راستش هميشه برايم معما بود.

                از ايمان تا يقين

                حسين بن علي انساني مثل من و شما است؛ اما چه انساني كه در او چنين معرفت، باور و چنين يقيني است. اين چه ايماني است كه در اين محك سخت مي‌تواند دوام بياورد؟ «قالتِ الْأعْرابُ آمنّا قُلْ لمْ تُومِنُوا ولكِنْ قُولُوا أسْلمْنا ولمّا يدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ». ما مرتبه‌اي داريم كه مرتبه اسلام است كه با گفتن شهادتين كسي به جمع مسلمانان مي‌پيوندد. جان و مالش با اين شهادتين كه مي‌گويند محفوظ است؛ اما اسلام كجا و ايمان كجا! اعراب باديه‌نشين به سراغ پيغمبر آمدند و بر پيغمبر منت هم مي‌گذاشتند. مي‌گفتند ما به تو ايمان آورديم، به آنها بگو كه هنوز ايمان نياورده‌ايد، بلكه بگوييد اسلام آورديم. هنوز ايمان در دل‌هاي شما رسوخ نكرده است. حالا تازه پاي در دايره ايمان گذاشتيد، مگر ايمان يك مرتبه است؟ ايمان آن‌چنان مراتبي دارد كه حتي انسان‌هاي وارسته هركدام در مرتبه‌اي از مراتب ايمان هستند حتي پيامبران باهم تفاوت دارند: «تِلْك الرُّسُلُ فضّلْنا بعْضهُمْ على بعْضٍ». از اين مرتبه ايمان تا برسد به مرتبه يقين. چنان ايماني كه شما نمي‌توانيد ترديد به خودتان راه دهيد. آن‌چنان ايمان و باوري در درون شما راسخ است كه ناشي از يك شناخت است. چه شناختي چنين باوري را دل يك انسان بنشاند؟ به ذهنم رسيد يك روزنه ديگر بر ضمير، درون و انديشه حسين‌بن علي داريم كه خوشبختانه به دست ما رسيده و آن دعاي حسين بن علي در روز عرفه است. به نظرم آن دعا و درخواست، آن شناختي كه از لابه‌لاي فرازهاي اين دعا خودش را آشكار مي‌كند، همان چيزي است كه مجال چنين استقامت و پايداري از رسيدن به يك آرامش نهايي و درنهايت تلاش و بذل مهجه را در عاشورا فراهم مي‌كند.

                خشيت در برابر خداوند

                «الْحمْدُ لله الّذي ليس لِقضآئِهِ دافِعٌ ولا لِعطائِهِ مانِعٌ ولا كصُنْعِهِ صُنْعُ صانِعٍ » با حمد و ستايش خداوند آغاز مي‌شود و بعد با هر فراز حسين بن علي توصيفاتي از خداوند را بيان مي‌كند كه در پس آن شناختي عميق نهفته است. من چند فراز اين دعا را عرض مي‌كنم. حتما شما هم خوانده‌ايد. مجلس ما مجلس ذكر، ياد و يادآوري است، چه‌بسا شما بيشتر از من مي‌دانيد. «اللّهُمّ اجْعلْنِي أخْشاك كأنِّي أراك» خدايا به من خشيت و پروايي بده كه گويي من تو را مي‌بينم. اين نكته را عرض مي‌كنم كه براي خودم جالب بود، من رشته‌ام فلسفه است و بالاخره بيماري فلسفه به سراغ ما مي‌آيد. وقتي براي اولين بار توجهم به اين فراز از دعا جلب شد، اين مساله برايم مطرح شد. در عرصه فلسفه معمولا وقتي براي حس در مقابل عقل، مرتبه‌اي بخواهيم تعيين بكنيم، براي حس مرتبه‌اي پايين و براي عقل و فهم رده‌هاي بالاتري را در نظر مي‌گيريم. حتي بعضي ممكن است نسبت به دستاوردهاي حس بي‌اعتنا باشند؛ اما اين دعا يك ارزش‌گذاري متفاوتي را در برابر همين حس به من و شما عرضه مي‌كند.

                خدايا به من چنان خشيتي بده كه گويي من تو را مي‌بينم؛ يعني ضمير من، درون، انديشه و عقلم آن‌چنان باور و خشيتي نصيبش شده باشد، مثل وقتي‌كه من در برابر تو ايستاده باشم و تو را دارم مي‌بينم. پس چه نيرويي در اين ديدن است كه ما از خداوند بخواهيم خدايا، به ما چنان خشيتي بده گويي كه تو را داريم مي‌بينيم. عقل به يك مرتبه‌اي از معرفت‌ عقلاني برسد، گويي به قوت آن چيزي است كه شما از ناحيه حس مي‌بينيد. بگذاريد مثالي عرض كنم ببينيد چقدر جالب است. به شما مي‌گويند فلان كس را كي ديدي؟ مي‌گوييد ديروز يا امشب ديدم. با هزار دليل مي‌توانند بگويند كه آن افراد در اين سالن و اصلا در تهران نبوده است! اين بليت سفرش؛ و اين ليست مسافران ثبت‌شده هواپيماست؛ و اين هم به‌اصطلاح تاييد اقامتش در هتل. اين هم ديداري كه با فردي در مشهد كرده است. تمام قرائن و استدلال را به شما بگويند، شما نمي‌توانيد فكر كنيد يك‌شب در آن سالن بوده است؛ اما شما همه آن صداها را مي‌شنويد ولي در درون‌تان يك فريادي مي‌گويد: آخر تمام اينها كه مي‌گوييد درست است، ولي آخر من ديدمش! همه اين دلايلي كه شما مي‌گوييد درست و قانع‌كننده است؛ اما من ديدمش. چه قوتي در اين ديدن است كه در همه استدلال‌ها نيست و با وجود اين دلايل درون‌تان نمي‌پذيرد. اين ديدن آنچنان قوي است كه نمي‌پذيريد وقتي مي‌گويند شايد اشتباه ديدي، مي‌گوييد اگر اشتباه ديدم درست، اما آن را واضح ديدم.

                مراتب توحيد در دعاي عرفه

                اين انسان از خداوند مي‌خواهد به آنجايي برسد كه: «واسْعِدْني بِتقويك ولا تُشْقِني بِمعْصِيتِك وخِرْلي في قضآئِك وبارِك لي في قدرِك حتّي لا اُحِبّ تعْجيل ما اخّرْت ولا تاْخير ما عجّلْت»، فرد برسد به اين مرتبه‌اي كه خدايا، به من اين توفيق را بده كه اگر تو چيزي را براي من مقدر كردي كه الان اتفاق بيفتد و من دوست نداشته باشم كه اتفاق بيفتد يا اگر تو مقدر كردي كه ديرتر اتفاق بيفتد و من دوست داشته باشم كه زودتر اتفاق بيفتد، من آن را دوست نداشته باشم. هر چه كه تو مي‌پسندي من بپسندم. آيا ما اين گونه هستيم؟ چه مرتبه‌اي از شناخت است؟ تعجب‌آور نيست.

                كسي كه در مقام شناخت و معرفي خداوند است، چه جملات عجيبي در اين دعا دارد: «انْت الّذي مننْت انْت الّذي انْعمْت انْت الّذي اعْطيت انْت الّذي اغْنيت » تو آن‌كسي هستي كه در زندگي‌ام بر من منت‌هاي فراوان گذاشتي، تو كسي هستي كه در زندگي من نعمت‌ها را تمام كردي، تو كسي هستي كه در زندگي‌ام خوبي و بالاتر از آن را عطا كردي. «انْت الّذي احْسنْت انْت الّذي اجْملْت انْت الّذي افْضلْت انْت الّذي اكملْت » همين‌طور پشت سرهم اين جملات است. در اين دعا چه خداشناسي هست؟ جوري كه آدم مي‌بيند همه مراتب توحيد در اين دعاي عرفه آشكار است. توحيد‌ذات، حالا در مرتبه‌اي كه براي انسان مقدور است؛ توحيد افعال و توحيد صفات. جوري كه من مثلا در مرحله توحيد افعالي، هيچ ماجرايي، هيچ رخدادي از هيچ‌كسي در عالم نبينم، مگر آنكه در انتها از خداوند ببينم. چشم ما به فعل، سخن و دست اين‌وآن است. آن خاستگاه و مبدأ، توحيد حقيقي است؛ اگر توانستيم خودمان را برسانيم به آن مرتبه.

                نقش‌آفريني معرفت در زندگي

                امام علي (ع) زرهش پشت نداشت. گفتند چرا؟ گفت من هرگز پشت به دشمن نمي‌كنم و اين امر از دو حال خارج نيست. يا امروز قرار است من در اين ميدان كشته شوم و يا قرار نيست كشته شوم. درهرصورت كسي نمي‌تواند جلوي اين تقدير الهي را بگيرد. اين تقدير الهي را در زندگي من هيچ كسي نمي‌تواند تغيير دهد. يك چنين شناختي با چنين عمقي در زندگي ما نيست. با خودمان مي‌گوييم چه فرصت‌ها و چه چيزهايي قرار است براي‌مان رخ دهد. خوب، كي قرار است اين تعاليم و معارف در زندگي ما بتواند نقش‌آفرين و جهت‌دهنده باشد براي كي گذاشته‌ايم؟ چقدر مطالب و نكاتي را ياد گرفته‌ايم يا چيزهايي را ذخيره يا يادداشت كرده‌ايم كه روزي استفاده كنيم، براي چه زماني گذاشتيم؟ اگر براي الان زندگي ما نيست پس براي كي هست؟ اين شناخت خداوند با اين اوصاف يك‌طرف، يك خودشناسي بسيار عميق در طرف ديگر: «انا الّذي اساْتُ اناالّذي اخْطاْتُ »، من آن‌كسي هستم كه درخور بندگي تو نتوانسته‌ام كاري انجام دهم. كاستي در فعلم هست، بد كردم. من آن‌كسي هستم كه در زندگي اشتباه و خطا كردم. «اناالّذي هممْتُ اناالّذي جهِلْتُ اناالّذي غفلْتُ انا الّذي سهوْتُ انا الّذِي اعْتمدْتُ انا الّذي تعمّدْتُ انا الّذي وعدْتُ»، من آنم كه دچار ناداني شدم. من كسي هستم كه در زندگي غفلت حوادث روزمره من را مي‌كشاند و مي‌برد، آنچه را قرار بوده من به خاطر آن زندگي كنم گم ‌كرده‌ام. اين فرصت و ايام زندگي را هدر داده‌ام. من چقدر شده وعده داده و خلف وعده كرده باشم. چند بار با خودم و يا با تو عهد كردم و در عهدم سست شدم و پيمان شكستم. «لا‌اله اِلاّ انْت سُبْحانك اِنّي كنْتُ مِن الْمُسْتغْفِرين لا‌اله اِلاّ انْت سُبْحانك اِنّي كنْتُ مِن الْمُوحِّدين ». چه شناختي پشت سر اين دعاست؟

                ذيل اين دعاي عرفه بندهايي است كه بعضي نسبت به اينكه اين بخش مربوط به دعاي عرفه هست يا خير، براي‌شان جاي پرسش وجود دارد. من يكي دو تحقيق خوب ديدم كه ظاهرا خيلي وجهي ندارد كه بگوييم ذيل اين بندها مربوط به اين دعا نيست، گرچه بعضي عباراتش عجيب به نظر مي‌رسد، اينكه اين نوع اصطلاح‌ها و واژه‌ها بيشتر در قرون بعد متداول است. مگر اينكه تحقيق‌هاي ديگري بتواند آن چيزي را كه بنده تا اينجا سعي كردم برسم را عوض كند.

                غناي الهي و فقر انسان‌ها

                «اِلهي انا الْفقيرُ في غِناي فكيف لا اكونُ فقيراً في فقْري اِلهي انا الْجاهِلُ في عِلْمي فكيف لا اكونُ جهُولاً في جهْلي» خدايا من درحالي‌كه توانمند و توانگرم، فقير و نيازمندم هستم. اين چه شناختي است؟ «يا أيُّها النّاسُ أنْتُمُ الْفُقراءُ إِلى‌الله واللّهُ هُو الْغنِيُّ الْحمِيدُ»‌اي انسان‌ها در پيشگاه خداوند كه عين غنا است شما عين نيازمندي هستيد. اين براي تحقير انسان نيست؟ هرچه شما بيشتر بر اين فقر ذاتي خودتان واقف مي‌شويد، تازه مجال مي‌دهيد كه پر از لطف، جلوه خداوندي در قالب شما خود را آشكار كند. من و شما با دو تا داشته از اين سو و آن سو، لقب يا مقامي داريم و سرگيجه مي‌گيريم. كسي در چنين مرتبه‌اي مي‌گويد من عين فقر هستم. ابراهيم خليل را چرا خليل گفتند؟ هركسي وجهي براي اين گفته است. از بزرگان عرفان اسلامي داريم كه مي‌گويد مي‌دانيد چرا؟ براي اينكه تمام خلل و فرج وجود اين فرد از خداوند پرشده و سرشار از حضور خداست. كسي كه يك دور تاريخ معرفت‌شناسي را دنبال كرده باشد، از آغاز انديشه فلسفي تا به امروز ما، برايش اين جمله خيلي حرف دارد: «انا الْجاهِلُ في عِلْمي فكيف لا اكونُ جهُولاً في جهْلي». آن‌وقتي كه من علم دارم، جهل دارم. چه برسد آن‌وقتي كه من جهل دارم، آن‌وقت كه قطعا جهول هستم. چه شناختي در اين عبارات هست؟ «ماذا وجد منْ فقدك؟ و ما الذِى فقد منْ وجدك؟! لقدْ خاب منْ رضِي دُونك بدلاً ولقدْ خسِر منْ بغي عنْك مُتحوِّلاً »، اگر كسي تو را ازدست‌داده باشد چه به دست آورده است؟ اگر كسي تو را يافته باشد چه چيزي ازدست‌داده؟ چه چيزي هست كه در قبال يافتن تو ارزش داشته باشد به آن اعتنا كنيم و بگوييم اين را از دست داديم؟ اصلا با داشتن تو ما هرچه كه هست را به دست آورده‌ايم. چقدر كسي كه تو را با چيز ديگر معاوضه كند زيان كرده است، اگر راضي و خشنود باشد از اينكه تو را داده و چيز ديگري دريافت كرده است! كسي كه شناخت و معرفتش آن‌چنان است كه خداوند را از روي آثارش نيست كه مي‌شناسد، بلكه فراتر از اين است، «اِلهي تردُّدي فِي الاْثارِ يوجِبُ بُعْد الْمزارِ» خدايا اين چشم من مدام به آثار و نعمت‌هاي تو نگاه كرد و از اين اثرِ تو به آن اثر تو با اين عظمتي كه آفرينش تو دارد مي‌گردد. از آن‌طرف شما نگاه كنيد در اين كهكشان‌هايي كه بر روي كره زمين اصلا كجا هستيم؟! شما اگر دنيا را يك نيم‌كره بزرگ فرض كنيد، اين زمين ما به‌اندازه يك ماش و اين خورشيد با تمام اين منظومه‌هايي كه هست ما تازه يك‌گوشه يك كهكشان شيري هستيم كه از آن سر به اين سر صد هزار سال نوري مي‌شود. تازه ما هنوز در يكي از اين كهكشان‌هاي عالم هستيم. قطر كره زمين ۴۰ هزار كيلومتر است، مثل‌اينكه ۴۰ بار فاصله مشهد تا تهران را برويد، انگار زمين را يك دور زده‌ايد. بعد ببينيد ما موجودات دوپا در اين ۴۰ هزار كيلومتر، در يك‌گوشه‌اي از فلان ده چه مي‌كنيم؟ حق ديگران را ضايع مي‌كنيم. با يكديگر درگير مي‌شويم و چه‌ كارها كه نمي‌كنيم؛ اصلا واقعا خنده‌دار نيست؟ از آن‌طرف شما ببينيد كه اين موجود وسط دوتا بي‌نهايت ايستاده است. اين‌طرف بي‌نهايت، آن‌طرف هم بي‌نهايت است. خيلي عجيب است واقعا.

                ما آستان نشين دوجهانيم. تازه اين جهان محسوس قابل‌درك ماست. ما فقط شهروند اين جهان نيستيم. خدايا از بس‌كه به اين آثار تو نگاه كردم به‌جاي اينكه نزديك شوم، مدام چشمم به سراغ اين‌وآن رفت، اين باعث شد كه من از تو دور شوم. ديدار ما به درازا كشيد. خدايا مرا جمع كن.

                شناخت و معرفت خداوند

                امام حسين (ع) در اين دعا مي‌گويد خدايا من را جمع كن، متمركز كن تا بتوانم حالا بر اساس اين شناختم در مسير خدمتي قرار بگيرم كه اين خدمت من را به تو نزديك كند. «فاجْمعْني عليك ِخِدْمة تُوصِلُني اِليك كيف يسْتدلُّ عليك بِما هُو في وُجُودِهِ مُفْتقِرٌ اِليك» من تو را از روي چه چيزي بشناسم. از روي موجودات ديگر‌ تو را بشناسم؟ هر موجودي علتي دارد از اين طريق خودم را برسانم به يك علت‌العللي و فكر كنم كه به مرتبه‌اي از شناختن تو رسيدم. اين چه مرتبه‌اي از شناخت خداوند است؟ چطور بايد در تو استدلال شود به آن چيزي كه خودش در وجودش به تو نيازمند است؟ اين موجود مي‌خواهد من را به تو برساند؟! آيا در موجودات ظهوري بيشتر ازآنچه تو هستي، وجود دارد كه من بخواهم از طريق آن خودم را به تو برسانم؟ «ايكونُ لِغيرِك مِن الظُّهُورِ ما ليس لك حتّي يكون هُو الْمُظْهِر لك؛ متي غِبْت حتّي تحْتاج اِلي دليلٍ يدُلُّ عليك ومتي بعُدْت حتّي تكون الاْ ثارُ هِي الّتي تُوصِلُ اِليك. عمِيتْ عينٌ لا تراك! عليها رقيباً وخسِرتْ صفْقهُ عبْدٍ لمْ تجْعلْ لهُ مِنْ حُبِّك نصيبا» كور باد آن چشمي كه تو را در خودش رقيب و نگران نبيند. چقدر آن‌كسي كه از حب تو نصيبي براي خودش نبيند زيانكار است. چنين شناخت و معرفتي است. حسين بن علي به اين درجات معرفت رسيده است. اينكه براي من و شما بازگو مي‌كنند و اجازه دادند تا در خلوتخانه آنها كه معمولا محل دعا و نيايش‌هاي انسان باخداست پا بگذاريم؛ و نيايش حسين با خداوند را بشنويم، واقعا لطف بزرگي است. كدام نقاشي قبل از تمام شدن و امضا كردن اثرش مي‌گذارد كسي از آتليه‌اش ديدن كند. ما در جايي هستيم كه نجواي او باخداست و براي ما آشكار شده است. چنين شناختي چنان نهايتي هم دارد.

                منبع: اعتماد

                • كوي دوست
                • امام حسين
                • عاشورا
                • محرم
                • آزمون
                • ايمان
                  ]]>
                  hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Tue, 18 Sep 2018 07:13:03 +0430
                  سهم 30 درصدي زنان در قانون منع به‌ كارگيري بازنشستگان http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17852-سهم-30-درصدي-زنان-در-قانون-منع-به‌-كارگيري-بازنشستگان.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17852-سهم-30-درصدي-زنان-در-قانون-منع-به‌-كارگيري-بازنشستگان.html سهم 30 درصدي زنان در قانون منع به‌ كارگيري بازنشستگان

                  سيده‌ فاطمه ذوالقدر: قانون منع به‌كارگيري بازنشستگان در حالي به اجرا در خواهد آمد كه قريب به 40 سال از مديريت كشور، توسط جوانان ديروز اين مرز و بوم، با فراز و نشيب‌هاي مختلف آن،‌كه همراه با تلخي، شيريني، شكست و موفقيت‌ها و با پشت سرگذاشتن روزهاي سخت اوايل انقلاب، كودتاي نوژه، حمله نظامي امريكا به طبس، غائله‌هاي مختلف ضدانقلاب و ٨ سال دفاع مقدس، دوران سازندگي، اصلاحات، تحريم‌ها و... بود، مي‌گذرد.

                  به همه خدمتگزاران و دلسوزان كشور كه بزرگ‌ترين سرمايه زندگي خود، يعني عمر، آبرو و حتي عده زيادي كه همانند شهيدان آيت‌الله دكتر بهشتي و ٧٢ تن از ياران وي- رجايي و باهنر - جان خود را براي استقرار جمهوري اسلامي ايران فدا كردند، اداي احترام كرده و از دولت تدبير و اميد براي اجراي اين قانون كه فرصتي براي تزريق انرژي و انگيزه به روح و روان جامعه، جوانان و پيكره كهنسال دولت است، تشكر مي‌كنم و به رياست محترم جمهور و همه وزرا يادآور مي‌شوم همان‌گونه كه در زمان روي كار آمدن كابينه و برابر رايزني‌ها و پيگيري‌هاي به عمل آمده در فراكسيون زنان مجلس شوراي اسلامي مقرر شد، ٣٠ درصد از پست‌هاي مديريت عالي و معاونين وزرا به انتصاب زنان تخصيص يابد و موضوع بهره مندي از وجود و توان وزراي جوان به عنوان يك اعتبار براي كارنامه عملكردي دولت شناخته و در دستوركار قرار گيرد.

                  اگر چه گام‌هاي مثبت و رو به جلو در اين مسير برداشته شد، ولي محدوديت دسترسي به فرصت‌ها براي دختران و زنان توانمند و جوانان داراي ظرفيت علمي و عملياتي رسيدن به نقطه مطلوب را نشان مي‌دهد و انتصابات انجام شده، تكافوي قول‌هاي داده‌شده را نمي‌دهد، لذا اين قانون كه با مصلحت‌انديشي نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي و همراهي اعضاي محترم شوراي نگهبان قانون اساسي همراه است كه جا دارد از آنان تشكر كنم، موجب شد تا دست دولت را در زدودن موانع جدي از اين مسير باز كند، براي جوانان و زنان فرصتي فراهم كرده است تا با درس از گذشته پرفراز و نشيب كشور سكانداري عرصه مديريت عالي كشور را تجربه كنند كه البته استثنائاتي در اين قانون لحاظ شده، گروه معدودي را به طرف آنكه مشمول اين استثنائات شوند، سوق داده است كه بايد به اين موضوع نيز رسيدگي جدي شود تا از هرگونه فرصت‌طلبي و فرصت‌سوزي پرهيز شود و بايد در اجراي قانون چنان شفاف و قاطع عمل شود كه استثنائات قانون به حياط خلوت گروهي بدل نشود و اين در حالي است كه انتظار داريم كه در فرآيند كنار رفتن بازنشستگان، انديشه و توانمندي و تجارب ارزشمندي كه آنها به واسطه سال‌ها خدمت اندوخته بودند، به كنار گذاشته نشود و در قالب اتاق فكر و اتاق تجارب از اين سرمايه‌هاي انساني گرانبها به نحو شايسته در كنار جوانان بهره‌گيري شود و جوانان نيز با بهره‌گيري از دانش نوين و استفاده از تجارب ارزشمند از تكرار آزموده‌ها بپرهيزند و راهي نوين براي رهايي از مشكلات و مصائب اقتصادي كشور ترسيم كنند تا اين گذرگاه سخت تاريخي نيز به نحوي مديريت شود كه رضايت مردم و رفاه اجتماعي به عنوان هدف اصلي تامين شود.

                  منبع: اعتماد

                  • سيده فاطمه ذوالقدر
                  • سهم
                  • درصد
                  • زنان
                  • قانون
                  • منع به كارگيري
                  • بازنشستگان
                    ]]>
                    hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Tue, 18 Sep 2018 07:09:47 +0430
                    دور زدن قانون؛ فعلی مجرمانه http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17849-دور-زدن-قانون؛-فعلی-مجرمانه.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17849-دور-زدن-قانون؛-فعلی-مجرمانه.html دور زدن قانون؛ فعلی مجرمانه

                    نعمت احمدی: اخیرا و پس از اینکه طرح منع به‌کارگیری بازنشستگان به قانون تبدیل شده، برخی به دنبال دور زدن این قانون و سوءاستفاده از استثناهای آن مبنی بر افزایش درصد جانبازی یا سهمیه ایثارگری رفته‌اند. باید اذعان داشت، این موضوع دو گروه را شامل می‌شود؛ گروهی که بازنشستگی خود را طی کرده‌اند و اکنون دوباره دعوت به کار شده یا اینکه خود به کار بازگشته‌اند و دسته دوم نیز آنهایی هستند که اکنون به سن بازنشستگی رسیده‌اند.

                    در این راستا گروه دوم باید پس از 2ماه محل خدمت خود را ترک کنند، اما در مورد گروه اول که مراحل بازنشستگی خود را طی کرده و مجددا دعوت به کار شده‌اند یا خود مجددا مشغول به کار شده‌اند، مطلبی نداریم. در این بین استثناهایی نیز لحاظ شده که به دو بخش تقسیم می‌شود. نخستین بخش متن صریح قانون منصرف از اسم افراد مثل رئیس‌جمهور، معاون رئیس‌جمهور و نمایندگان مجلس است که قانونگذار صراحتا در متن آورده که اینها جزو استثنائات هستند.

                    مهم نیست که رئیس دولت اصلاحات رئیس‌جمهور است یا حسن روحانی، معاون اول مرحوم حسن حبیبی باشد یا آقای جهانگیری، چون این جایگاه این افراد است که جزو استثنا‌ها محسوب می‌شود. دسته دوم جزو استثناهایی است که باید آن را به‌دست آورد. یعنی اینکه می‌گویند باید فرد دارای فلان عدد درصد جانبازی باشد.

                    کاش اینجا قانونگذار حرمت شهدا، جانبازان و ایثارگران را نگه می‌داشت؛ چرا که ایثارگران که چندین سال در اسارت بودند به قصد امتیاز نرفته بودند. البته متخلفان از قانون به راحتی هم نمی‌توانند قانون را دور بزنند، چراکه بنیاد شهید بی‌در وپیکر نیست که هرکس بتواند در آنجا تغییراتی در پرونده خود اعمال کند.

                    ممکن است افرادی که به سبب مجروحیت در جنگ بیمار شده و درصدی جانبازی به آنها تعلق گرفته در گذر زمان بیماری آنها تشدید پیدا کند، اما معلوم نیست که این مساله موجب افزایش درصد جانبازی آنها شود. این بحثی است که منظور قانونگذار و روح قانون از امتیاز دادن به جانبازان، ایثارگران و فرزندان شاهد در پی آن بوده است.

                    قانون یک متن است و اصل 73 قانون اساسی نیز می‌گوید که تفسیر قانون با مجلس است. پس قانون تفسیرپذیر است، اما آیا این تفاسیر برگرفته از نگاه و نظر اشخاص نسبت به نیت نهایی قانونگذار است یا اینکه افراد با نیت خاص می‌خواهند نظر خود را به قانونگذار نزدیک کنند؟

                    مثلا درصد جانبازی شخصی 40 درصد است، اما اگر کسی بخواهد این درصد را تغییر دهد، فعل مجرمانه مرتکب شده است. چراکه قانون تفسیرپذیر است، اما تغییر قانون تفسیر برنمی‌دارد و قابل پیگیری و تعقیب است. از این جهت است که باید گفت؛ کاش قانونگذار این امتیازات را قائل نمی‌شد و امتیازات دیگری محاسبه می‌شد که در شأن و جایگاه آن عزیزان باشد.

                    منبع: آرمان

                    • دور زدن
                    • قانون
                    • مجرمانه
                    • بازنشستگان
                    • دولت
                    • مجلس
                    • نعمت احمدي
                      ]]>
                      hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Tue, 18 Sep 2018 06:57:13 +0430
                      لزوم جوانگرایی با قانون منع به کارگیری بازنشستگان http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17842-لزوم-جوانگرایی-با-قانون-منع-به-کارگیری-بازنشستگان.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17842-لزوم-جوانگرایی-با-قانون-منع-به-کارگیری-بازنشستگان.html لزوم جوانگرایی با قانون منع به کارگیری بازنشستگان

                      مهدی عباسی: با ابلاغ قانون ممنوعیت به کارگیری بازنشستگان، دستگاه‌ها و ارگان‌هایی که مشمول این قانون می شوند، 60 روز فرصت دارند تا افراد بازنشسته را از خدمت منتزع و با آنان تسویه حساب کنند.

                      اگرچه این قانون با استثنائاتی هم همراه است، اما می‌توان آن را آغازگر قابل توجهی برای عبور از مدیریت بازنشستگان در عرصه‌های مهم مدیریتی تلقی کرد. عرصه‌هایی که اجازه ورود به نیروهای جوان‌تر را نمی‌دهد و همه امیدها به این است که این قانون، زمینه‌ای فراهم کند تا نیروهای متخصص جوان، فرصتی برای مدیریت‌های کلان‌تر پیدا کنند.

                      «توجه به جوانان» و بهره‌مندی از توان آنها در عرصه مدیریتی، عموما از شعارهای مهم انتخاباتی در همه انتخابات‌هاست. دلیل‌اش هم آن است که بخش قابل توجهی از جمعیت کشور را نیروهای جوان به خود اختصاص داده‌اند و طبیعی است برای جلب آرای آنها، کاندیداها به ارائه چنین شعارهایی روی می‌آورند. اما پس از پیروزی کم کم این نسل جوان هستند که به فراموشی سپرده می‌شوند و گاه در بهترین حالت در قالب مشاوران جوان که بیشتر مقامی تشریفاتی است، این بهره‌مندی از نسل جوان تعریف می شود.

                      دولت تدبیر و امید هم با شعار توجه به نسل جوان روی کار آمد. نسلی که با امیدهای بسیار به میدان آمد تا دولتی روی کار بیاید که عقلانیت و کار کارشناسی را در دستور کار قرار دهد و بحران‌های به یادگار مانده از دولت احمدی‌نژاد را حل و فصل کند. دولت اول روحانی به دلیل شرایط خاص کشور، بهره‌مندی از تجربیات مدیران با سابقه را اولویت خود قرار داد.

                      خب، کمتر کسی هم واکنش نشان داد. چون در دوران دولت نهم و دهم، استانداردهای مدیریتی در کشور تغییر کرده بود و چیره شدن تصمیمات احساسی بر اقدامات کارشناسی شده صدمات بسیاری بر کشور وارد کرده بود و «عبور از بحران‌ها» دلیل قانع کننده‌ای بود تا انتخاب مدیران با تجربه و بازنشسته در دولت تدبیر و امید مورد حمایت باشد. اما با گذشت زمان این تغییر دیدگاه دولت تدبیر و امید، ضرورت یافت. چون دولت برشرایط مسلط شده بود و می‌طلبید که کم کم زمینه را برای تربیت نسل جدیدی از مدیران متخصص جوان فراهم کند.

                      اگرچه تصور می‌شد دولت دوم تدبیر و امید می‌کوشد تا کم کم در این مسیر گام بردارد که به یکباره عهد شکنی آمریکا در برجام، شرایط کشور را به شدت بحرانی کرد و باز هم بهره‌مندی از جوانان در عرصه مدیریتی به حاشیه رفت. شرایط کشور این روزها با بحران‌های اقتصادی گره خورده و نگرانی از آینده و موج جدید تحریم‌ها سبب شده تا مسوولان بیشترین تمرکز خود را روی این موضوع بگذارند. اما باید به این نکته توجه کرد که آینده ایران نیازمند مدیرانی است که از امروز عرصه‌های کلان مدیریتی را تجربه کرده‌اند و اتفاقا در این شرایط سخت، آموختن ارزش بیشتری دارد.

                      لذا، حال که فرصتی 2 ماهه در اختیار دستگاه‌های مختلف برای خداحافظی با مدیران بازنشسته‌شان است، ضرورت دارد بهره‌مندی از نیروهای جوان در دستور کار قرار بگیرد. تا از یک سوی با جوانگرایی در مدیریت‌ها، زمینه آموزش و کسب تجربه فراهم شود و از سوی دیگر نسل جوان بیشتر خود را در تصمیم‌گیری‌ها دخیل بداند. قانون منع به کارگیری بازنشستگان، فرصت و بهانه مناسبی است تا دولت تدبیر و امید، طرحی نو در عرصه مدیریتی کشور در اندازد.

                      منبع: مردم سالاري

                      • جوانگرايي
                      • قانون
                      • منع به كارگيري
                      • بازنشستگان
                      • دولت
                        ]]>
                        hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Mon, 17 Sep 2018 07:57:55 +0430
                        حقوق معلمان مدارس غيردولتي چگونه تضييع مي‌ شود؟ http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17839-حقوق-معلمان-مدارس-غيردولتي-چگونه-تضييع-مي‌-شود؟.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17839-حقوق-معلمان-مدارس-غيردولتي-چگونه-تضييع-مي‌-شود؟.html حقوق معلمان مدارس غيردولتي چگونه تضييع مي‌ شود؟

                        حميد مصطفي نژاديان: به نظر مي‌رسد با توجه به گزينش و شيوه جذب معلمان چه به صورت رسمي و چه معلمان غيررسمي نبايد تفاوتي بين اين دو گروه از معلمان قائل شد اما در عمل و با وجود صراحت قانون، آموزش و پرورش خود را در قبال معلمان مدرسه‌هاي غيردولتي مسوول نمي‌داند و مشكلات آنها را پيگيري نمي‌كند.

                        آنچه در ادامه مي‌خوانيد مرور مواد قانوني است كه در آن نويسنده سعي كرده به مسوولان يادآوري كند معلمان مدرسه‌هاي غيردولتي نيز از همان حقوق معلمان مدرسه‌هاي دولتي برخوردارند و نبايد از پيگيري مطالبات آنها شانه خالي كنند.

                        قانون تأسيس و اداره مدارس و مراكز آموزشي و پرورشي غيردولتي در تاريخ 14/9/1395 به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده و در تاريخ 8/10/1395 طي شماره 78307/24 از طرف رييس محترم مجلس به رييس محترم جمهور جهت اجرا ابلاغ شده است. اين قانون طي نامه شماره 127670 به تاريخ 15/10/95 به وزارت آموزش و پرورش جهت اجرا ابلاغ شده است.

                        طبق ماده 3 اين قانون: به منظور سياستگذاري و برنامه‌ريزي و نظارت بر اجراي اين قانون شوراي سياستگذاري، برنامه‌ريزي و نظارت مركزي و شوراي نظارت استاني و شهرستاني و منطقه‌اي جهت نظارت بر مدارس و مراكز آموزشي و پرورشي غيردولتي تشكيل مي‌شود.

                        همچنين دربند 1 ماده 4 اين قانون تصريح شده است: رييس شوراي نظارت مركزي، وزير آموزش و پرورش است و 10 نفر شخصيت حقوقي (معاون وزير، نماينده كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس، نماينده شوراي عالي انقلاب فرهنگي و ....) عضو اين شورا هستند و طبق بند 2 رييس شوراي نظارت استان مديركل و در شهرستان و منطقه رييس شهرستان يا منطقه است.

                        علاوه بر آنچه خوانديد طبق ماده5: تهيه دستورالعمل‌هاي مورد نياز جهت اجراي اين قانون در چارچوب سياست‌ها و مقررات آموزش و پرورش و نظارت بر عملكرد مدارس و مراكز غيردولتي داخل و خارج كشور و شوراهاي نظارت استان و شهرستان و منطقه از وظايف شوراي نظارت مركزي است.

                        تبصره 2 همين ماده از قانون يادشده نيز نكته‌اي در خود دارد كه در ادامه مشروح آن را مي‌خوانيد: «كليه مصوبات شوراي سياستگذاري و برنامه‌ريزي و نظارت مركزي پس از تاييد وزير آموزش و پرورش قابل اجرا است. بر طبق مواد قانوني بالا، مسووليت اصلي نظارت بر عملكرد مدارس غيردولتي به عهده وزير محترم آموزش و پرورش است و طبعا كاستي‌هاي موجود در عملكرد اين مدارس مستقيم يا غيرمستقيم به عملكرد وزير بر مي‌گردد.»

                        در حالي كه نظارت بر حسن اجراي اين قانون بر عهده شوراي‌هاي نظارت مركزي و استاني و شهرستان و منطقه است ولي عملا اين نظارت به بررسي مدارك و صدور مجوز براي موسسان اين مدارس محدود شده است كه عملا هم خالي از اغراض نيست. اغلب موسسان اين مدارس كساني هستند كه در ادارات آموزش و پرورش داراي مسووليت بودند.

                        طبق تبصره 3 ماده 8 قانون تاسيس و اداره مدارس و مراكز آموزشي و پرورشي غيردولتي «به منظور شفافيت عملكرد مالي مدارس و مراكز موضوع اين قانون، موسس يا مدير گزارش مالي سالانه را به انجمن اوليا و مربيان ارايه مي‌دهد. آيا اين ماده هم‌اكنون اجرا مي‌شود؟ به نظر مي‌رسد اگر هم اجرا شود به دليل نبود آيين‌نامه اجرايي براي آن صوري خواهد بود.»

                        تبصره 5 ماده 13 بيان مي‌كند: به منظور حمايت از موسسان مدارس غيردولتي با اولويت مناطق محروم، وزارت آموزش و پرورش موظف است با مشاركت موسسان و بخش خصوصي غيردولتي «صندوق حمايت از مدارس غيردولتي» را به صورت موسسه عمومي غيردولتي ايجاد كند. دولت موظف است هرساله تا سقف 50درصد از قيمت تمام شده سرانه دانش‌آموزان در بخش دولتي را به ازاي كل دانش‌آموزان شاغل به تحصيل در مدارس غيردولتي در قالب كمك در لايحه بودجه سالانه كشور پيش‌بيني كند. اساسنامه صندوق مذكور ظرف مدت سه ماه پس از لازم‌الاجرا شدن اين قانون توسط وزارت آموزش و پرورش تهيه و به تصويب هيات وزيران مي‌رسد.

                        ظاهر اين است كه چنين صندوقي تشكيل نشده، زيرا اگر تشكيل شده بود شاهد اين همه ظلم در حق معلمان غيررسمي اين مدارس و منحل شدن هر ساله تعدادي از مدارس حتي تازه تاسيس نبوديم.

                        ماده 18: درآمدها و هزينه‌هاي مدارس و مراكز غيردولتي در دفاتر رسمي ثبت مي‌شود و مورد بازرسي آموزش و پرورش قرار مي‌گيرد؛ تراز مالي اين مدارس و مراكز همه ساله توسط مدير مدرسه يا مركز تنظيم و پس از تصويب موسسان جهت رسيدگي و تاييد نهايي به اداره كل آموزش و پرورش و اداره امور اقتصادي و دارايي ارايه مي‌شود.

                        اين ماده هم اجرا نمي‌شود چرا كه اگر اجرا مي‌شد نبايد شاهد تضعيف حقوق معلمان و كاركنان اين مدارس باشيم. مشاهده شده كه بعضي از اين نيروها حتي چندماه در اين مدارس كار كردند و هيچ‌گونه دستمزدي به آنان داده نشده و شكايت آنان به ادارات آموزش و پرورش هم به نتيجه نرسيده، در حالي كه شوراي نظارت وظيفه نظارت بر عملكرد مالي مدارس را به عهده دارند اينگونه كاركنان را به وزارت كار ارجاع مي‌دهند در صورتي كه در هيچ جاي اين قانون ارجاع به وزارت كار نيامده است.

                        ماده 19: مدارس غيردولتي در برخورداري از كليه تخفيفات و ترجيحات و معافيت‌هاي مالياتي و عوارض در حكم مدارس دولتي هستند. اين بند ظاهرا براي كمك به كم شدن مشكلات موسسان و در نتيجه ارتقاي‌كمي و كيفي آموزش در اين مدارس است ولي عملا همان مورد اول است.

                        ماده 23: به كارگيري كاركنان مدارس و مراكز غيردولتي اعم از نيروهاي آموزشي و پرورشي، اداري و خدماتي براساس ضوابط علمي و گزينشي آموزش و پرورش به پيشنهاد مدير و تاييد موسس يا نماينده قانوني موسسان امكان‌پذير است. معرفي كاركنان غيررسمي توسط مدير جهت اعلام نظر گزينش آموزش و پرورش الزامي است.

                        مشاهده مي‌شود كه طبق اين ماده يك نيروي غيررسمي در مدارس غيردولتي از نظر سطح علمي و شرايط عمومي به مانند يك نيروي رسمي بايد از سد گزينش با موفقيت عبور كند تا بتواند در اين مدارس به تدريس بپردازد. پس عملا نبايد فرقي بين اين دو معلم وجود داشته باشد. طبق تعريف يونسكو نيز هر كس وظيفه تدريس در مدارس را به‌عهده داشته باشد معلم محسوب مي‌شود اما معلمان اين مدارس از بسياري از مزاياي معلمان رسمي محروم هستند و واقعيت اين است كه آموزش و پرورش اين‌گونه معلمان را شهروند درجه 2 و 3 محسوب مي‌كند و خود را در قبال آنان مسوول نمي‌داند.

                        توجه به مواد زير نشان مي‌دهد از لحاظ مسووليت‌ها آنچه بر عهده معلمان رسمي است عينا بر دوش معلمان مدارس غيردولتي است و بايد درست مانند معلمان مدارس دولتي پاسخگوي عملكرد خود باشند:

                        ماده 27: معلمان، مربيان و ساير كاركنان مدارس و مراكز غيردولتي موظفند دوره‌هاي آموزشي تكميلي و بدو خدمت يا ضمن خدمت لازم را با اعلام وزارت آموزش و پرورش بگذرانند. هزينه اين دوره‌ها توسط موسسان و افراد مذكور برحسب نظر آن وزارتخانه پرداخت مي‌شود.

                        ماده 30: برنامه‌هاي آموزشي و پرورشي، كتب درسي و امتحانات مدارس غيردولتي و محتواي آموزشي و پرورشي مراكز غيردولتي طبق قوانين و مقررات وزارت آموزش و پرورش و مراكز آموزشي و پرورشي است.

                        ماده 34: كاركنان غيررسمي مدارس و مراكز غيردولتي اعم از بازنشسته، حق‌التدريس، قراردادي پاره وقت و تمام وقت در صورت ارتكاب تخلف اداري مشمول مقررات قانون رسيدگي به تخلفات اداري هستند. مرجع صالح براي رسيدگي به تخلفات، هيات رسيدگي به تخلفات اداري مستقر در ادارات آموزش و پرورش است.

                        طبق مواد زير قانونگذار حقوق‌هايي براي اين معلمان در نظر گرفته كه اگر به مرّ قانون عمل شود حق اين معلم ضايع نمي‌شد و در عمل اين ظلم‌هاي بزرگ كه در دنبال مطلب خواهيم گفت بر اين معلمان نمي‌رفت:

                        ماده 25: كاركنان تمام وقت فاقد پوشش بيمه‌اي مدارس و مراكز غيردولتي از مزاياي قانون تامين اجتماعي برخوردار مي‌شوند. كاركنان پاره وقت فاقد پوشش بيمه‌اي نيز به نسبت ساعات انجام كار مشمول حمايت‌هاي مقرر در اين ماده هستند.

                        تبصره يك اين ماده: بخشي از حق بيمه سهم موسس و كاركنان غبررسمي مدارس غيردولتي از محل اعتبارات صندوق حمايت از توسعه مدارس غيردولتي قابل پرداخت است.

                        ماده 26: تعيين حقوق و مزاياي كاركنان اين مدارس و مراكز به موجب قانون كار پرداخت مي‌شود.

                        در اين مورد چند نكته قابل ذكر است:

                        1- در بعضي مدارس با اينكه معلمان بطور تمام وقت كار مي‌كنند از 15 روز پوشش بيمه در ماه برخوردار از نصف حقوق مقرر در قانون كار بهره‌مند مي‌شوند.

                        2- در بعضي از مدارس بيمه كامل پرداخت مي‌شود ولي نصف حقوق قانون كار (براي سال جاري 460000 تومان) پرداخت مي‌شود.

                        3- اين معلمان بايد طبق قانون كار هر ماه از 2 روز مرخصي برخوردار شوند يا معادل آن حقوق دريافت كنند كه عملا چنين نيست.

                        4- اين معلمان در طول سال در مدارس ابتدايي، تا آخر ارديبهشت حقوق مي‌گيرند و چهارماه از سال، علاوه بر اينكه از دريافت حقوق محروم هستند بايد براي داشتن سنوات خدمت كامل يك‌ساله يكجا حق بيمه چهارماه خود را پرداخت كنند در حالي كه طبق تبصره يك ماده 25 قسمتي از حق بيمه را بايد دولت بپردازد.

                        5- طبق ماده 27 اين معلمان بايد در كلاس‌هاي ضمن خدمت مورد نياز شركت كنند. با اينكه در حال حاضر ضمن خدمت پولي، براي معلمان رسمي ملغي شده ولي از اين معلمان پول كامل كلاس‌ها را مي‌گيرند. يعني حقوق چندرغاز را يا بايد خرج اياب و ذهاب يا لباس فرم مخصوص مدرسه يا هزينه كلاس ضمن خدمت يا حق بيمه كنند.

                        6- در حالي كه طبق قانون كار بايد به اين معلمان، دو برابر حقوق، عيدي پرداخت شود به بهانه‌هاي مختلف از پرداخت عيدي (از جمله عدم كامل بودن ساعت كار به زعم موسسان 48 ساعت) خودداري مي‌كنند.

                        7- در پرداخت حقوق طبق قانون كار بايد سنوات خدمت و مدرك تحصيلي در نظر گرفته شود كه به همين نيز عمل نمي‌شود.

                        مشكلات ايجاد شده كه در بالا ذكر شد موجب اين‌همه مشكل بر اين معلمان شده ناشي از عدم احساس مسووليت و كوتاهي در انجام وظايفي است كه طبق اين قانون بر عهده وزارت آموزش و پرورش و شوراي نظارت مركزي گذاشته شده است كه عبارتند از:

                        1- طبق تبصره 2 ماده 25: شرايط تمام وقت يا پاره‌وقت بودن كاركنان غيررسمي مدارس و مراكز غيردولتي در آيين‌نامه اجرايي اين قانون مشخص مي‌شود.

                        2- ماده 38: آيين‌نامه اجرايي اين قانون غير از مواردي كه در برخي مواد تهيه آيين‌نامه اجرايي خاصي مقرر شده، ظرف مدت 3 ماه پس از ابلاغ آن به پيشنهاد وزارت آموزش و پرورش به تصويب هيات وزيران مي‌رسد.

                        اگر به اين دو الزام قانوني عمل مي‌شد و شاهد كوتاهي در اين مورد نبوديم اين استدلال كه دستاويز موسسان مدارس غيردولتي است كه مي‌گويند طبق قانون كار، معلمان مدارس غيردولتي بايد 48 ساعت كار كنند تا حقوق كامل قانون كار را بگيرند از آنان گرفته مي‌شد.

                        بايد پرسيد كدام معلم در مدرسه دولتي 48 ساعت كار موظف مي‌كند كه معلم غيررسمي بايد 48 ساعت كار كند؛ اگر چنين باشد چرا بايد يك معلم در مدرسه غيردولتي همان وظايف آموزشي كه بر عهده معلم مدرسه دولتي است كه حقوق كامل مي‌گيرد را انجام دهد و اصولا چه انتظار آموزشي از معلمي كه در يك سال 8 ماه حقوق مي‌گيرد آن هم نصف آن را، مي‌توان داشت.

                        توجه به اين نكته ضروري است. قانون درست نوشته شده است. اگر در نظر قانونگذار معلمان مدارس غيردولتي از لحاظ ساعت كار مشمول قانون كار مي‌شدند، نياز به نوشتن تبصره 2 ماده 25 نبوده و اگر قرار بود مشكلات حقوقي معلمان با شكايت به اداره كار حل شود چه نيازي به اداره‌اي به نام «مشاركت‌هاي مردمي و مدارس غيردولتي» بود.

                        اميد است هر چه زودتر وزارت آموزش و پرورش و شخص وزير محترم آموزش و پرورش با تنظيم آيين‌نامه‌هاي اين قانون هم به اين سردرگمي و سوءاستفاده‌ها و تضييع حقوق معلمان پايان دهند.

                        منبع: اعتماد

                        • حقوق
                        • معلمان
                        • مدارس
                        • غيردولتي
                        • تضييع
                        • آموزش و پرورش
                          ]]>
                          hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Mon, 17 Sep 2018 07:29:40 +0430
                          بحث جوان‌ گرايي بلا‌موضوع است http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17835-بحث-جوان‌-گرايي-بلا‌موضوع-است.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17835-بحث-جوان‌-گرايي-بلا‌موضوع-است.html بحث جوان‌ گرايي بلا‌موضوع است

                          كوروش احمدي: طي سال‌هاي اخير «جوان‌گرايي» يكي از موضوعاتي بوده كه بسيار مورد بحث قرار داشته، اما به باور نگارنده درستي چنين بحثي از اساس، خود محل بحث است. در دوره اخير «قانون جلوگيري از به‌كار‌گيري بازنشستگان» مجددا به بحث جوان‌گرايي دامن زده و اقشار متنوعي در جامعه به دلايل مختلف نسبت به آن علاقه نشان داده‌اند.

                          يكي از دلايل توجه جامعه به اين موضوع، ناخشنودي اكثريت مردم از عدم چرخش نخبگان حكومتي و قرار داشتن سمت‌ها در قواي سه‌گانه و نهادها در دست چند صد يا حدود دو هزار نفر طي 40 سال گذشته بوده است؛ به نحوي كه با وجود ادوار متعدد انتخاباتي، معمولا شماري از چهره‌هاي هميشه آشنا پست‌هاي بالا و مياني قوا و نهادها را در انحصار خود داشته‌اند.

                          اين در حالي است كه در بسياري از ديگر كشورها معمولا بعد از حداكثر يك دوره هشت‌ساله چهره سياست به حدي تغيير مي‌كند كه گاه از اين جهت كم از يك انقلاب ندارد.

                          در غياب چنين رويه‌اي در ايران و ماندگاري چهره‌هايي كم و بيش ثابت در راس امور، اين تصور از سر ناچاري شكل گرفته كه گويا مي‌توان به گونه‌اي اراده‌گرايانه مديريت را جوان كرد. در‌حالي‌كه جوان‌گرايي در سمت‌هاي سياستي بايد به طور طبيعي و از كانال رجوع به آراي عمومي و از طريق تصميمي كه مردم در ادوار انتخاباتي مي‌گيرند، انجام شود.

                          در ايران اراده‌گرايي در اين حوزه باعث شده تا جوان‌گرايي شكل طبيعي و منطقي خود را نداشته و موكول به تصميم مقامات عالي باشد. به همين دليل، جوان‌گرايي معمولا در حوزه‌هاي اجرايي، مورد توجه قرار مي‌گيرد كه اساسا جوان‌گرايي در آنها يا بلاموضوع است يا حداقل در اولويت قرار ندارد. جوان‌گرايي به‌صورت طبيعي و منطقي بايد در ارتباط با سمت‌هاي سياسي و توسط مردم اعمال شود.

                          توضيح اينكه در يك نظام اداري عقلاني حوزه سياست از حوزه اجرا جدا است، در حوزه نخست سياستمدار يا سياست‌گذار افكار يا ايده‌هاي نوي خود را براي اداره كشور به راي‌دهندگان ارايه مي‌كند و در صورتي كه موفق به جلب آراي موافق آنها شد، آنگاه منتخبين بايد افكار و ايده‌هاي خود را از طريق ماموران اجرايي كه بايد مطيع سياستمداران باشند، به اجرا در‌آورند. فرض بر اين است كه بدنه اجرايي حرفه‌اي و غيرسياسي است و مطابق ضوابط و مقرراتي دقيق و سخت‌گيرانه ملزم به حفظ بي‌طرفي سياسي و تبعيت از سياستمداران منتخب مردم و اجراي برنامه‌هاي آنها هستند. با توجه به تغيير دولت‌ها و احتمال تغيير سياست‌ها، گرايش سياسي در مديران اجرايي مخرب نظام اداري در هر كشوري است.

                          در چنين شرايطي، چاره‌اي نيست جز اينكه مديران اجرايي طبق ضوابط و مقررات روشني به استخدام درآمده، ارتقا يابند به وقت خود مطابق ضوابط بازنشسته شوند؛ لذا، همان‌طوركه نمي‌توان و نبايد در يك پادگان يك سرگرد را به فرماندهي يك سردار يا سرهنگ گمارد، در يك دستگاه اجرايي نيز نمي‌توان سن، سنوات و تجربه را ناديده گرفت و كساني را با سن، سنوات و تجربه كمتر به رياست كساني كه از اين جهات برتري دارند، گمارد. اما در حوزه سياست مردم بر اساس ايده‌ها و سياست‌ها تصميم مي‌گيرند و به كسي راي مي‌دهند، نه بر اساس سن و سنوات كار يا حتي تحصيلات و دانش او. اساسا فكر و عقيده سياسي الزاما موكول به سن و سال و تحصيلات بالا نيست.

                          به عنوان مثال سباستيان كورز، صدراعظم كنوني اتريش، در 2013 و در سن 27سالگي بالاترين راي در انتخابات مجلس اتريش را به دست آورد و چند ماه بعد به اين اعتبار وزير خارجه شد و بعد از اينكه حزبش كه رهبري آن را در اين فاصله عهده‌دار شده بود، در انتخابات 2017 بيشترين كرسي پارلمان را به دست آورد، صدر‌اعظم شد. رييس‌جمهور جوان فرانسه نيز مثال ديگري در اين رابطه است. (همين معيارها به اضافه سهم از مالكيت و... در بخش خصوصي نيز مي‌تواند ملاك اصلي ايفاي نقش در مديريت‌ها فارغ از سن باشد.)

                          به طور كلي در هر كشوري عضويت در مجلس قانونگذاري و كابينه ملاك سياسي بودن سمت‌ها است؛ صرف‌نظر از اينكه مانند نظام‌هاي پارلماني عضويت در كابينه موكول به پيروزي در انتخابات مجالس باشد يا در نظام‌هاي رياستي نباشد؛ لذا به عنوان مثال، انتصاب يك جوان به عنوان وزير مخابرات در ايران را مي‌توان با توجه به پيش‌فرض همسويي و هماهنگي نظرات سياسي او
                          با نظرات سياسي رييس‌جمهور منتخب منطقي دانست.

                          اما جوان‌گرايي در رده‌هاي پايين‌تر از وزير در دستگاه‌هاي اجرايي موضوعيت ندارد و انتصابات در اين رده‌ها بايد تابع ملاك‌‌ها و ارزشيابي منطقي نيروي انساني و اصل شايسته‌سالاري باشد چرا كه در غير اين صورت در حكم همان گماردن يك سرگرد به فرماندهي يك سردار خواهد بود؛ لذا با توجه به اينكه تكليف مقام سياسي را آراي مردم بايد تعيين كند و مسوول اجرايي نيز بايد مطابق نظام ارزشيابي عقلاني به استخدام درآيد، ارتقا يابد و در سني معين بازنشسته شود، اساسا طرح بحث جوان‌گرايي موضوعيت ندارد و در كشوري كه مطابق ضوابط داراي يك نظام اداري عقلاني و چرخش مستمر نخبگان هستند، هيچ‌گاه چنين بحث‌هايي مطرح نيست.

                          منبع: اعتماد

                          • بحث
                          • جوان گرايي
                          • بلاموضوع
                          • دولت
                          • بازنشستگان
                            ]]>
                            hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Mon, 17 Sep 2018 07:05:13 +0430
                            وضيعت معيشتي‌ معلم‌ ها http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17833-وضيعت-معيشتي‌-معلم‌-ها.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17833-وضيعت-معيشتي‌-معلم‌-ها.html وضيعت معيشتي‌ معلم‌ ها

                            محمدرضا نيك‌نژاد: يكي، دو روز است كه عكسي از مجله نامدار تايم در فضاي مجازي دست به دست مي‌شود. در زير اين عكس گلايه‌هاي يك آموزگار امريكايي از ميزان دريافتي حقوق او و همكارانش نقش بسته است.

                            اين بانوي آموزگار داستان دردناك خود و همكاران خويش در امريكا را چنين حكايت مي‌كند: «من مدرك كارشناسي‌ارشد دارم با ۱۶ سال سابقه كار، اما مجبورم دو جاي ديگر هم كار كنم و پلاسماي خونم را هم بفروشم تا بتوانم قبض‌هايم را پرداخت كنم. من يك معلم امريكايي هستم.» البته كه اين روايت دردناك با نگاه آرمانگرايانه ما از سبك زيست امريكايي بسيار فاصله دارد و از اين رو فضاي مجازي به ويژه بخش معلمي آن‌ را تا اندازه‌اي شگفت‌زده كرده است! اما عكس و گله‌هاي اين بانوي آموزگار امريكايي را از دو زاويه مي‌توان ارزيابي كرد.

                            ۱- ميانگين دريافتي سالانه يك آموزگار امريكايي ۴۴ هزار دلار است. با تقسيم اين عدد به ۱۲ ماه به دريافتي ماهانه تقريبا ۳۷۰۰ دلار مي‌رسيم. اين در حالي است كه هزينه خانوار براي يك زندگي متوسط در امريكا نزديك ۴۵۰۰ دلار است. به اين ترتيب دريافتي ميانگين يك آموزگار امريكايي نزديك ۸۰۰ دلار كمتر از ميانگين هزينه‌ها در آن كشور است. بي‌گمان چنين حقوق و چنين هزينه‌هايي براي كشوري با مشخصات امريكا بسيار شگفت‌آور است. اما امريكا كشوري ليبرال است و بر پايه اقتصاد بازار آزاد استوار است. در اين كشور بيش از آنكه عدالت و از آن ميان عدالت آموزشي در اولويت باشد اقتصاد بر پايه سود بيشتر در جريان است و آموزش بر نخبه‌پروري و سرمايه‌گذاري بر دانش‌آموزان با توانايي ويژه تمركز دارد. همين روند، ريشه قرار گرفتن آموزش امريكا در رده‌هاي مياني رنكينگ‌هاي جهاني است و همين بي‌توجهي به عدالت آموزشي ريشه بسياري از نقدهاي جدي كارشناسان آموزشي سرسخت و نامدار آن كشور به ساختار آموزشي‌اش بوده و هست. در يك برآورد كلي آموزش عمومي در امريكا ضعيف‌تر از رقباي اروپايي آن كشور است و اين چيزي نيست كه از نگاه منتقدان داخلي و خارجي ساختار آموزشي آن كشور پنهان باشد.

                            ۲- اما زندگي اين آموزگار امريكايي براي آموزگاران ايراني به ويژه آقايان چندان بيگانه نيست. شغل دوم و سوم سال‌هاست هم براي ما معلمان و هم براي كار به دستان آموزشي كشورمان عادي شده است. همين چند هفته پيش بود كه وزير آموزش و پرورش در يك گفت‌وگوي تلويزيوني گفت معلمان ما براي گذران زندگي نيازمند شغل دومند! چنين وضعي چه براي جامعه امريكا و چه براي جامعه ايران يا هر كشوري پيامدهاي آموزشي آسيب‌زاي كوتاه‌مدت و پيامدهاي اجتماعي و فرهنگي و از همه مهم‌تر توسعه‌اي درازمدت دارد. امروزه آموزگاران كشور ما به خاطر درگيري با شغل‌هاي دوم و سوم خسته و بي‌انگيزه به كلاس‌ها مي‌روند و خسته‌تر و بي‌انگيزه‌تر از آن بيرون مي‌آيند.

                            در دهه‌هاي گذشته به ويژه در چند سال اخير زندگي آموزگاران دچار افت‌هاي درآمدي شديد شده و فاصله زندگي آنان از خط فقر سال به سال سقوط بيشتري مي‌يابد. معلمان ناچارند براي داشتن يك زندگي متوسط و آبرومند شغل‌هاي ديگري داشته باشند و البته چهره خود را با سيلي سرخ نگهدارند. چنين وضعي ريشه نارضايتي‌هاي شغلي فراگير و دلزدگي از آموزش و آموزشگري شده است و زيست آموزشي معلمان و به دنبال آن دانش‌آموزان را دچار چالش‌هاي جدي كرده است. همچنان كه وضع بد زندگي آموزگاران امريكايي زير زرق و برق اقتصاد ليبرال آن به چشم نمي‌آيد گرفتاري‌هاي آموزگاران ايراني نيز در ميان انبوه دشواري‌هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و ... گم شده است. اما نتيجه بي‌توجهي به آموزش دو كشور- البته در دو سطح متفاوت- ضعيف شدن هر چه بيشتر آموزش در آنها و پيامدهاي گسترده‌تر و آسيب‌زاتر براي دو كشور را رقم خواهد زد. بي‌گمان معلم يكي از ستون‌هاي مهم آموزش است؛ سست شدن جايگاه معيشتي و منزلتي او سست شدن آموزش و در نتيجه پرورش نسل‌هايي ناكارآمد براي جامعه را در پي خواهد داشت. پس ناگزيريم آموزگاران را هر چه زودتر و بهتر پشتيباني كنيم.

                            منبع: اعتماد

                            • وضعيت
                            • معيشت
                            • معلم ها
                            • آموزش و پرورش
                            • دولت
                              ]]>
                              hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Mon, 17 Sep 2018 06:55:21 +0430
                              چالش‌ های اجرای قانون منع به‌ کارگیری بازنشستگان http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17827-چالش‌-های-اجرای-قانون-منع-به‌-کارگیری-بازنشستگان.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17827-چالش‌-های-اجرای-قانون-منع-به‌-کارگیری-بازنشستگان.html چالش‌ های اجرای قانون منع به‌ کارگیری بازنشستگان

                              علی نجفی توانا: هدف از بازنشسته کردن کارمندان دولت و اصولا حقوق بگیران و برقراری مستمری برای آنها در یک نظام اقتصادی متعارف و یک جامعه متعادل، این است که افراد بعد از ده‌ها سال خدمت و رسیدن به یک سن میانسالی بتوانند ضمن حضور در کنار اعضای خانواده، استراحت کنند و از ثمره فعالیت گذشته خود بهره برده و از طرفی دغدغه معاش نداشته باشند.

                              در عین حال بستر لازم برای حضور جوانان جویای کار فراهم گردد. فرزندان جای والدین را بگیرند و این دور تکرار شود. طبیعتا در کشورهایی که دارای مدیریت موفق و برنامه محورند، اوضاع به گونه‌ای ساماندهی می‌شود که افراد بعد از بازنشستگی نه تنها احساس نیاز برای اشتغال نداشته باشند بلکه به عنوان یک تکلیف اجتماعی و احساس وظیفه در قبال دیگران و در راستای نوعدوستی اشتغال به یک حرفه دیگر را خلاف اخلاق اجتماعی تلقی کنند و به نوعی آن را تعرض به حقوق جوانان بدانند. طبیعتا حاکمیت نیز سعی می‌کند با توسعه صنعت بیمه و برقراری مستمری کامل و کافی در جهت تقویت و تحکیم این تفکر گام بردارد، اما در کشور ما متاسفانه اوضاع کاملا برعکس است. کارمندان و کارگران ما، حداقل دو شغل در یک زمان را تجربه می‌کنند. با سوءاستفاده از جسم و روان و زندگی شخصی به سرعت فرسوده می‌شوند.

                              توانایی لازم برای مدیریت بر خانواده و انجام وظایف خانوادگی از آنان سلب می‌شود. گذشته از آن، اموری که به عنوان وظیفه در اختیار آنان است به درستی انجام نمی‌شود. و جالب آنکه در این میان، ما با برخی از اعضا که با بیش از دو شیفت و در دو نهاد مختلف به صورت کارآزاد، شرکت خصوصی یا دولتی کار می‌کنند نیز مواجه‌ایم. تنها دلیل این رخداد، افزایش روزافزون تورم، درآمد کم و افزایش نیازهای روزافزون برای خانواده‌ها اعم از نیازهای واقعی، حیاتی و اصلی و همچنین نیازهای کاذب ناشی از زندگی تجملی است. در چنین شرایطی به طور طبیعی وقتی کارمندی بازنشسته می‌شود با تغییر حقوق و کم شدن پاداش‌ها، اضافه‌کاری‌ها و حق ماموریت و غیره نیاز به کار دوم یا سوم بیشتر احساس می‌شود. به همین دلیل در بسیاری از مشاغل به دلایل اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی افراد در سنین 60، 65، 70 سالگی به شغل دیگری می‌پردازند.

                              اصولا منع اشتغال به شغل دیگر بعد از سن بازنشستگی یک اصل بدیهی، طبیعی و ابتدایی در دنیاست. تصور نمی‌کنم کشوری مانند ایران در جهان باشد که مردم آن بدون درک درستی از زندگی واقعی اینگونه تمام زندگی خود را صرف درآمدزایی کنند و به علت فقدان امنیت اقتصادی دغدغه‌ای داشته باشند که بعضا حتی فرصت استفاده و برخورداری از درآمد حاصله را ندارند. اما در همین راستا متاسفانه به دلیل حاکمیت جناحی و عدم اعتماد به دیگران و تقسیم جامعه به خودی و غیرخودی، بسیاری از مدیران در دو، سه دهه اخیر از همفکران، همکاران، خویشاوندان و همراهان جناحی خود بعد از بازنشستگی در سمت‌های مختلف مدیریتی و کارمندی بهره برده‌اند. ضمن تقلیل شانس حضور جوانان بیکار از مدیران مستهلک و ناکارآمد به نوعی بهره‌کشی شده است. مدیریت امروز نیاز به چابکی، چالاکی، هوشمندی، دانش، بینش و اندیشیدن برای نیازهای فردا دارد.

                              مدیران کشور ما عمدتا در طول 40 سال گذشته آنچه در دانش و بینش آنها بوده را در اداره امور محوله به کار برده‌اند. قطعا نتیجه عملکرد آنها نیز از لحاظ بیرونی قابل ارزیابی و قضاوت منصفانه می‌تواند باشد. این قانون که در روزهای اخیر مراحل تصویب و تائید آن طی شد، به نوعی در عین ضرورت بسیار دیرهنگام می‌باشد. هرچند ممکن است برخی مشکلات آینده را مرتفع سازد اما برای گذشته مضرات حضور این مدیران قابل جبران نخواهد بود. از لحاظ محتوا و پیام قانونی، پیام این قانون با لحاظ ماده 71 قانون خدمات کشوری و درجاتی که برای صاحب منصبان قائل شده است، ظاهرا از جامعیت لازم برخوردار نیست زیرا با مستثنا کردن نمایندگان مجلس، روسای سه قوه، وزرا و مجلس خبرگان عملا و کماکان بخش‌های کلیدی و استراتژیک مدیریتی کشور را در اختیار مدیرانی گذاشته که در طول چهار دهه گذشته سکاندار امور کشور بوده‌اند و به نظر نمی‌رسد کارنامه برخی از آنها چندان درخشان بوده باشد.

                              ضمن اینکه در کنار فقدان جامعیت از مانعیت کافی نیز برخوردار نیست و به نظر می‌رسد که این استثنا هم نوعی تبعیض باشد که البته امیدواریم هزینه‌های مترتبه آن از برآیند مثبت آن در مدیریت کلان کشور کمتر باشد. در حقیقت در این قانون از حضور قضات دادگستری بعد از بازنشستگی در شغل وکالت یا حضور مسئولان اداری و کارمندان اداری با داشتن 30 سال سابقه خدمت و حکم بازنشستگی و پرداختن به کارشناسی حقوقی به صورت 5 سال متوالی یا 10 سال متناوب، بستری را فراهم کرده است که عملا شانس ده‌ها هزار حقوقدان جوان بیکار جویای کار را از آنان سلب نموده است. اما درخصوص گستره و شمول این مقررات مسلما غیر از سه گروه یاد شده از مقامات عالیه و کلیدی کشور سایر مسئولان مانند معاونان، وزرا، مدیران کل و بخشداران، فرمانداران، شهرداران مشمول این قانون هستند و لذا در هر شرایطی که هرچند با موفقیت اشتغال داشته باشند باید با تمکین از این قانون، کار را به نیروهای واجد شرایط واگذار کنند. فلذا این استدلال که برخی از این اشخاص قبل از تصویب قانون منع به‌کارگیری بازنشستگان مشغول به کار شده‌اند، فاقد توجیه بوده و قابل دفاع نیست.

                              لذا شهردار محترم تهران و سایر مسئولان قبل از اینکه ضمانت اجرای قانونی این مقرره، درخصوص آنها قابلیت اجرایی پیدا کند، باید ضمن استعفا در مسیر اجرای قانون قدم بردارند. فراموش نکنیم که در چارچوب اصول حقوقی به‌ویژه مقررات اداری باید بین فرآیند استخدام برای نهادهای دولتی یا نهادهای عمومی و اجرای این قانون حائز تفکیک شویم. چراکه در بسیاری از موارد قوانین حاکم بر نهاد عمومی با نهاد دولتی از لحاظ ضمانت اجرا به‌ویژه کیفری وضعیت مشابهی دارد اما این قانون با توجه به اینکه از حضور بازنشستگان در نهادهای دولتی یا عمومی به‌ویژه نهادهایی که زیر نظر دولت قرار دارند، از آمریت خاصی برخوردار است و بنابراین این استدلال که شهردار تهران چون از طریق شورای شهر انتخاب می‌شود، نباید تابع این قانون باشد، چندان قابل دفاع نیست زیرا حضور شهردار تهران در هیات دولت دلالت بر هم شأن بودن ایشان با مدیر اجرایی یک وزارتخانه یا وزیر نخواهد داشت. حضور ایشان از باب ایجاد هماهنگی و انسجام در مدیریت شهری به‌ویژه کلانشهرها در ارتباط با برنامه‌های دولت است ولاغیر.

                              منبع: آرمان

                              • چالش
                              • اجرا
                              • قانون
                              • منع به كارگيري
                              • بازنشستگان
                              • دولت
                                ]]>
                                hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Mon, 17 Sep 2018 06:26:38 +0430
                                مجلس به نظارت استصوابي ورود كند http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17819-مجلس-به-نظارت-استصوابي-ورود-كند.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17819-مجلس-به-نظارت-استصوابي-ورود-كند.html مجلس به نظارت استصوابي ورود كند

                                جلال ميرزايي: طبق اصل 99 قانون اساسي نظارت بر انتخابات‌هاي مجلس، ‌رياست‌جمهوري و شوراهاي شهر بر عهده شوراي نگهبان گذاشته شد. پس از باز‌نگري در قانون اساسي نظارت بر مجلس خبرگان نيز به وظايف شوراي نگهبان اضافه شد.

                                طبق قانون انتخابات مجلس كه در سال 62 تدوين شد، نظارت شوراي نگهبان به اين شكل است كه ثبت‌نام توسط وزارت كشور صورت گرفته و سپس از مراجع چهار‌گانه استعلام‌هاي لازم صورت مي‌پذيرد. اگر كسي در اين مرحله رد صلاحيت شد مي‌تواند به هيات نظارت يا شوراي نگهبان شكايت كرده و خواستار تجديد نظر شود. اما پس از رحلت امام، در انتخابات مجلس چهارم تعدادي از فعالان سياسي كه وابسته به جريان چپ بودند نتوانستند تاييد صلاحيت شوند و اين نقطه آغاز ردصلاحيت‌ها بود.

                                قانون انتخابات در سال 84 مورد تجديد نظر قرار گرفت و با توجه به تفسيري كه شوراي نگهبان داشت، اين شورا براي خود نظارت بر تمامي امور مربوط به انتخابات قايل شد. طبق اين قانون شوراي نگهبان مي‌تواند درباره كساني كه حتي در هيات اجرايي تاييد صلاحيت شدند اعمال نفوذ كرده و صلاحيت آن افراد را رد كند. موضوعي كه پس از اين آغاز شد، بحث رد صلاحيت توسط شوراي نگهبان پس از تاييد توسط هيات نظارت بر انتخابات بود.

                                با توجه به قوانيني كه اكنون اجرا مي‌شود، كار شوراي نگهبان قانوني است اما قانون براي اجرا بايد پشتوانه و اجماع داشته باشد. اين اجماع بايد ميان نخبگان و بخش عام جامعه برقرار شود اما متاسفانه درباره عملكرد شوراي نگهبان و اينكه آيا اين اقدامات درست است يا خير، در ميان نخبگان اختلاف نظر وجود دارد.

                                بسياري از نخبگان و فعالان سياسي معتقدند اين شكل تاييد صلاحيت نيازمند بازنگري است و اكنون كه لايحه جامع انتخابات در دستور كار دولت قرار گرفته، اين انتظار وجود دارد كه تغييرات احتمالي در راستاي حقوق و آزادي‌هاي مشروع مردم باشد زيرا بسياري معتقدند بازنگري كه در قانون صورت گرفته در راستاي حقوق حاكميت بوده نه مردم. يعني دغدغه مسوولان وقت آن بوده است كه پايه‌هاي حاكميت را تقويت كرده و مانع نفوذ شوند.

                                اين اتفاق موجب ايستايي در نظام سياسي ايران شده و مشكلاتي را پديد آورده است. يكي از اين مشكلات آن است كه هزينه رد‌صلاحيت‌ها به حساب نظام نوشته مي‌شود، نه شوراي نگهبان و اين مهم در بلندمدت مشكلاتي را براي مقبوليت و مشروعيت نظام سياسي ايجاد خواهد كرد. روز گذشته سخنگوي شوراي نگهبان اعلام كردند كه اگر نماينده‌اي خود را شايسته نمي‌داند، خود را به معرض راي نگذارد كه مطرح كردن چنين موضوعاتي از جايگاه سخنگويي شوراي نگهبان در شان شوراي نگهبان نيست.

                                ما براي حل اين دغدغه يعني تفكيك ميان برخي نهاد‌ها و نظام سياسي حاكم بر كشور، بايد اقدامي را انجام دهيم و در اين راستا به كمك لايحه‌اي كه در دولت در دست تنظيم است، مشغول بازنگري در قانون جامع انتخابات با توجه به سياست‌هاي ابلاغي مقام معظم رهبري هستيم و در اين راستا نظارت استصوابي نيز بررسي خواهد شد تا در صورت امكان، اين قانون نيز اصلاح شود.

                                منبع: اعتماد

                                • جلال ميرزايي
                                • مجلس
                                • نظارت استصوابي
                                • ورود
                                • شوراي نگهبان
                                  ]]>
                                  hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Sun, 16 Sep 2018 09:54:24 +0430
                                  تداوم باور غلط درباره انتصاب زنان http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17818-تداوم-باور-غلط-درباره-انتصاب-زنان.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17818-تداوم-باور-غلط-درباره-انتصاب-زنان.html تداوم باور غلط درباره انتصاب زنان

                                  زهرا صدراعظم‌ نوري: لزوم افزايش مشاركت زنان در ساختار مديريت كشور يكي از مطالباتي است كه خوشبختانه جناب آقاي روحاني هم در ابتداي دولت دوازدهم به طور جدي آن را در دستور كار قرار خود دادند و به وزرا و معاونان‌شان گفتند كه در سطوح بالا از زنان توانمند استفاده كنند.

                                  همچنين ابلاغ بخشنامه سازمان امور اداري و استخدامي به دستگاه‌هاي اجرايي مبني بر اختصاص 30 درصد پست‌هاي مديريتي تا پايان دولت دوازدهم به نوعي مكمل دستور رييس‌جمهوري بوده است. در اين زمينه اقدامات خوبي روي داده و شاهد هستيم كه در برخي دستگاه‌هاي اجرايي پست‌هايي به زنان داده شده كه قابل تقدير است اما اين اقدامات كافي نيست. با توجه به توانمندي‌ها و حضور زنان انتظار مي‌رود كه از ظرفيت آنان بيشتر استفاده شود. معمولا درباره انتصاب زنان اين نكته مطرح مي‌شود كه نيروي كافي و توانمند در دستگاه‌ها براي سپردن مسووليت به آنها وجود ندارد.

                                  به نظر من اين مساله بيش از آنكه به كمبود زنان توانمند باز‌گردد به نگاه حاكم بر جامعه مربوط مي‌شود. نوعي بينش فرهنگي مردانه كه در طول ساليان توانمندي زنان را نديده است. اين نگاه موجب شده با وجود گذشت 40 سال از وقوع انقلاب اسلامي استفاده از زنان در سمت‌هاي اجرايي به كندي پيش برود. هر گاه پيش روي زنان مانعي ايجاد نشده آنها موفق شده‌اند تا از حق‌شان به خوبي دفاع كنند و توانايي‌شان را به نمايش بگذارند. براي مثال مي‌بينيم كه در كنكور زنان سهم بيشتري از قبولي در مراكز علمي را در اختيار دارند. يا اينكه در بدنه برخي وزارتخانه‌ها تعداد زنان افزايش پيدا كرده است كه اين خود حكايت از توانايي‌هاي علمي و فني آنها دارد. اگر بدون هر حساسيتي اين نگاه كه ميان زنان و مردان تمايز جدي قائل است كنار رود آن وقت مانعي هم براي انتصاب زنان و رشد آنها در ساختار دولت وجود نخواهد داشت.

                                  به عنوان مثال درباره انتصاب يك زن به عنوان سفير در ذهن خيلي‌ها اين سوال مطرح مي‌شود كه آيا اين زن قبلا در اين حوزه مسووليت‌هايي داشته يا نداشته است؟ در حالي كه وقتي قرار است يك مرد براي يك سفارتخانه انتخاب شود كسي چيزي نمي‌پرسد. بارها شاهد بوده‌ايم مرداني با تجربه‌هاي مختلف به عنوان سفير انتخاب شده‌اند و ماموريت‌شان را هم انجام داده‌اند و چنين سوالي هم در ذهن كسي شكل نگرفته است. اين مساله نشان‌دهنده نگاهي است كه همچنان توانايي زنان را باور ندارد.

                                  اگر چنين نگاهي در راس مديريت يك وزارتخانه حكمفرما باشد هر چقدر هم زنان در بدنه آن دستگاه سهم قابل توجهي داشته باشند باز هم راهي به سطوح بالايي پيدا نمي‌كنند. بخشنامه‌اي كه از طريق سازمان امور اداري و استخدامي ابلاغ شده و تاكيدي كه رييس‌جمهوري محترم داشته‌اند به نظر من فرصت خيلي خوبي را براي كادرسازي فراهم آورده است كه بايد قدر بدانيم. همچنين انتصاب زنان بايد در سطوح مياني افزايش يابد تا فرصت تجربه‌اندوزي براي‌شان بيش از پيش فراهم شود.

                                  منبع: اعتماد

                                  • زهرا صدراعظم نوري
                                  • تداوم
                                  • باور
                                  • غلط
                                  • انتصاب
                                  • زنان
                                    ]]>
                                    hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Sun, 16 Sep 2018 09:52:12 +0430
                                    بایدها و نبایدهای قانون بازنشستگان http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17814-بایدها-و-نبایدهای-قانون-بازنشستگان.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17814-بایدها-و-نبایدهای-قانون-بازنشستگان.html بایدها و نبایدهای قانون بازنشستگان

                                    محمدصالح نیکبخت: پس از تصویب قانون منع به‌کارگیری بازنشستگان و 15 روز پس از ابلاغ آن، این قانون لازم الاجر خواهد بود و همه مدیرانی که مشمول این قانون هستند، در هر پست و مقامی باید استعفا دهند و چنانچه این افراد ظرف مدت تعیین شده استعفا ندهند، مقامات مافوق آنها ملزم هستند در تبعیت و اجرای قانون، حکم برکناری این مدیران را صادر کنند.

                                    این قانون نوعا ناظر به تمامی مدیران و کارکنانی است که در ادارات، سازمان‌ها، وزارتخانه‌ها و موسسات دولتی که بودجه آنها از درآمدهای دولت به طور خاص تامین می‌شود و در بودجه سالیانه کشور، ردیف بودجه دارند ناظر است. به همین جهت هیچ ارگانی که از بودجه عمومی کشور استفاده می‌کند، نمی‌تواند خود را مستثنی بداند. توضیح این مساله ضروری است که برخی از نهادها و ارگان‌های عمومی که از بودجه عمومی دولتی استفاده نمی‌کنند؛ مانند شهرداری‌ها، مشمول این قانون نیستند، زیرا بودجه شهرداری‌ها عموما از درآمدهای شهرداری و سازوکارهایی که درون شهرداری‌ها برای تامین درآمد در نظر گرفته و پیش‌بینی شده تامین می‌شود و کمک‌های سالانه دولتی به شهرداری‌ها به صورت موردی یا مستمر، به معنای دولتی بودن ارگانی مانند شهرداری که یک نهاد عمومی است، نیست.

                                    زیرا در قانون دیوان محاسبات و سایر قوانین و مقررات کشور، سازمان‌های دولتی و عمومی و نیز شرکت‌های دولتی به طور مشخص تعریف شده‌اند و بر همین اساس شهرداری‌ها مشمول دولتی بودن نمی‌شوند. از این جهت نباید بر این امر اصراری شود که منطبق با روح قانون نباشد، چراکه فلسفه تصویب این قانون در حقیقت همانطور که پیش از این بارها گفته شده است، در استخدام و به‌کارگیری نیروها، دولت به سمت جوان‌گرایی و استفاده از توان نیروهای جوان بوده است.

                                    مراد از قانون فوق این است که نیروها و مدیران مشمول قانون بازنشستگی، از تمام توش و توان و تجربه آنها استفاده شده و وقت آن فرارسیده که این مدیران جای خود را به جوانان بدهند. از سویی این امر با سیاست ایجاد اشتغال برای افراد دیگر جامعه هم به تصویب رسیده است که مبادا اشخاصی که بیش از 30 سال خدمت کرده و سابقه کار دارند و به سن مشخصی که در این قانون آمده، رسیده‌اند همچنان یکی از پست‌های اداری و دولتی را اشغال کرده و جایی برای ورود جوانان به عرصه‌های مدیریتی نباشد. این قانون به‌عنوان یک «قانون عام» تصویب شده که مؤخر بر تصویب قانون شوراهاست.

                                    قانون شوراها «قانون خاص» شمرده می‌شود. از این رو قانون عام منع به‌کارگیری بازنشستگان نمی‌تواند ناسخ قانون خاص مقدم بر آن باشد. در این قانون فقط نظامیان و جانبازان استثنا شده‌اند. تلاش افراد معدودی که می‌خواهند درجه جانبازی خود را افزایش دهند! تا مشمول استثناهای گفته شده در این قانون شوند، در واقع نوعی تمسک به اقداماتی است که اساسا خلاف قانون شمرده می‌شود، زیرا درجه جانبازی را ارگان‌هایی مانند بنیاد جانبازان یا بنیاد شهید و ایثارگران تعیین می‌کند و این افراد و مدیران اگر مدارک جانبازی ارائه شده آنها خلاف واقع باشد، از نظر قضائی قانونا قابل تعقیب خواهند بود.

                                    منبع: آرمان

                                    • محمدصالح نيكبخت
                                    • بايدها و نبايدها
                                    • قانون
                                    • بازنشستگان
                                    • دولت
                                      ]]>
                                      hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Sun, 16 Sep 2018 09:36:07 +0430
                                      نگاه مردم فصل‌ الخطاب چشم‌ انداز ایران http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17800-نگاه-مردم-فصل‌-الخطاب-چشم‌-انداز-ایران.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17800-نگاه-مردم-فصل‌-الخطاب-چشم‌-انداز-ایران.html نگاه مردم فصل‌ الخطاب چشم‌ انداز ایران

                                      حامد روشن چشم: کشور در شرایطی قرار گرفته است که بیش از هر زمان دیگر نگاه مردم تعیین کننده آینده و مسیر آن خواهد بود. شاید بیش از این حضور مردم در صحنه‌های مختلف در برگیرنده مجموعه‌ای از استراتژی‌های تعیین شده در راستایی اهداف ملی مشخص بوده باشد، اما اکنون با توجه به افزایش سطح آگاهی اجتماعی و نقش آفرینی گروه‌های اجتماعی بیش از هر زمان دیگر خواست‌های اجتماعی شعله‌ور شده و پیگیر کسب نتایج مطلوب هستند.

                                      بر این اساس، نوعی شیفت پارادایمی در تبیین بخشی، حرکت جامعه از فرا روایت‌ها به خرده ساختارهای اجتماعی صورت پذیرفته است. به گونه‌ای که جامعه ایران اکنون در بردارنده کثرت منافع فردی و اجتماعی است که در نوع خود کم‌نظیر بوده و به دنبال تامین منافع خود در قالب خرده ساختارهاست. از طرفی دیگر، تبیین‌پذیری اینگونه ساختار اجتماعی به میکروسیاست تقلیل یافته و براساس موضوعات عینی چون معیشت، عدالت توزیعی و فساد عمل می‌کند. تجربه نزدیک به چهل ساله جامعه ایران با تمام فراز و نشیب‌ها اکنون در نقطه عطفی از تحول خواهی و بازگشت به نگاه مرد قرار دارد.

                                      شاید بتوان به جرأت بیان داشت که جامعه ایران بیش از هر زمان دیگر تشنه همه‌پرسی در سیاستگذاری‌های کلان است. به‌طوری که افزایش ناکارآمدی ساختار دولتی در پیشبرد منافع اجتماعی، بسترهای اصلی هژمون‌خواهی مردم را برای روشن کردن اهداف خود به‌همراه آورد. گرچه وجود مجموعه‌ای از سلسله ساختارهای قدرتی که وظیفه اصلی تبیین اینگونه اهداف را دارند در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران گنجانده شده است.

                                      با این حال تغییر در نوع کنش اجتماعی و دسترسی به اطلاعات آزاد باعث نقش آفرینی هرچه بیشتر شهروندان در مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی شده و خواستار حضور بیشتر و تعیین کننده در چشم انداز توسعه ایران هستند. نگاه به جامعه ایران بر اساس دو نوع ساخت قدرت و اجتماعی بیانگر این موضوع است که ساخت اجتماعی به‌عنوان نقش تعیین‌کنندگی خواستار تبعیت هرچه بیشتر ساخت قدرت به منظور پیشبرد منافع و توسعه جامعه است. شاید در نگاه نخست اینگونه به نظر برسد که دولت در مفهوم عام آن بر اساس پایه‌های اجتماعی بنا شده و در یک فرآیند دموکراتیک انتخاب و نمایندگی جامعه را برعهده دارد، با این حال بروز فساد در سطوح سیاسی و اجتماعی به‌خصوص نابرابری، این نوع نگاه را مخدوش کرده و حرکت‌های اجتماعی جدید در قالب انتقادها، کمپین‌ها، اعتراضات و اعتصابات بیانگر نارضایتی اجتماعی و حرکت به سمت جامعه محوری در سیاست‌های کلان ایران است.

                                      در این شرایط است که جامعه با محوریت منابع سازماندهی خود از ساختار کلان فاصله گرفته و بر مدار خرده ساختارهای قومی، زبانی، کارکردی، فردی، منطقه‌ای قرار می‌گیرد. شکل‌گیری توسعه نامتوازن که خود محصول کژ کارکردی است، بر محرومیت نسبی شدت بخشیده و حرکت‌های اجتماعی را رادیکال‌تر می‌کند. به عبارت بهتر، توسعه نامتوازن بیانگر عدم نقش‌آفرینی اجتماعی در پیش‌برد توسعه کشور بوده و بنای نابرابری و تنش را باعث می‌شود.

                                      بر این مبنا، ایران در سطوح مختلف دچار نوعی تنش شده است که تقویت کننده خرده ساختاری اجتماعی بوده و این وضعیت نیازمند نگاه مردم محور و تاکید بر خواست اجتماعی به‌عنوان خطاب نهایی است. شکل‌گیری تعدد ساختاری و تقابل با ضعف ساختار کلان در پیشبرد منافع اجتماعی و فردی زمینه‌ساز رشد جامعه‌ای با قدرت تغییر بر اساس آگاهی شده که می‌بایست برای توسعه و تعالی آن مورد توجه قرار گیرد.

                                      بنابراین، افزایش نقش اجتماعی و تغییر در خواست جامعه مسیری جدید را برای آینده ایران رقم خواهد زد که عمدتا بر اساس نیازهای مردمی از سوی خود مردم تبیین می‌شود و نگاه مردم فصل‌الخطاب مسیر ایران بوده که این فرآیند توسعه نیازمند بهره‌گیری و استخراج آرای مردم در قالب همه‌پرسی و خط‌مشی‌گذاری برای آینده کشور است. به نظر می‌رسد که نواقص و نقاط ضعف دموکراسی نمایندگی باعث افزایش شکاف میان جامعه و ساختار سیاسی گردیده که این خود با بازگشت به آرای مردمی در قالب نگاه جدید به قوانین و تبیین سازوکار نظارتی مردمی برای بهبود و پیشبرد چشم‌انداز جامعه می‌تواند راهگشای توسعه و تحول باشد.

                                      منبع: آرمان

                                      • نگاه
                                      • مردم
                                      • فصل الخطاب
                                      • چشم انداز
                                      • ايران
                                      • جامعه
                                        ]]>
                                        hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Sat, 15 Sep 2018 07:39:30 +0430
                                        مردم كنار مردم http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17786-مردم-كنار-مردم.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17786-مردم-كنار-مردم.html مردم كنار مردم

                                        عليرضا كيانپور: از ديروز تصميم گرفتيم، هر روز فعاليت سياسيون را در فضاي مجازي، به‌خصوص در توييتر فارسي كه انگار فضايش بيش از ساير شبكه‌هاي اجتماعي و ارتباطي، سياسي است، رصد كنيم و هر روز يكي كه حرف حساب زده يا حرفي چنان بي‌حساب زده كه در فضاي رسانه‌اي و سياسي، بازخوردي حسابي يافته، بگيريم و درباره‌اش چند خطي بنويسيم.

                                        اما همين كه گام اول را برداشتيم، هشتگي به اصطلاح توييتري‌ها ترند شد و سوژه داغ توييتر شد كه از طرفي آن‌قدر مهم و البته مربوط به اوضاع و احوال سياسي كشور بود كه نمي‌شد، ناديده‌اش گرفت و از آن‌سو، در ذات، به فعاليت مجازي سياسيون بي‌ارتباط بود و درعوض مربوط به سياست‌ورزي مردم و عموم كاربران.

                                        آن دسته از روزنامه‌خوان‌ها كه علاوه بر مطبوعات كاغذي، فضاي مجازي را رصد مي‌كنند، احتمالا تا اين لحظه حدس زده‌اند، منظورمان كدام هشتگ بوده اما براي آنها كه وفاداري‌شان به مطبوعات كاغذي چنان است كه ميل‌شان به توييتر و ايسنتاگرام و اين فضاهاي پيچيده مجازي نمي‌كشد، بايد بگوييم كه هشتگي كه ديشب و ديروز ترند شد و محل بحثي داغ ميان كاربران توييتر فارسي، «مردم كنار مردم» بود. بحثي كاملا سياسي درباره حال و روز نه چندان خوش اين روزهاي اقتصاد مملكت، با اين نگاه كه حالا كه دنيا عليه‌مان جنگ اقتصادي به ‌راه انداخته و نيز، حالا كه بعضي مسوولان دولتي، البته به زبان اشاره، از نقش برخي جريان‌هاي داخلي در اين اوضاع سخن مي‌گويند و بعضي مسوولان قضايي نيز صراحتا از برخورد با برخي دانه‌درشت‌ها و اينكه چگونه براي كشف منشا چالش ارزي، مسيرشان از اين فلان مدير به بهمان مديركل رسيده، ما مردم لااقل بيشتر هواي هم را داشته باشيم. اين شد كه زيباترين توييت‌هاي اين چندماه اخير توييتر فارسي نوشته شد و «مردم كنار مردم» هر لحظه داغ‌تر از قبل، بحث روز توييتر فارسي شد.

                                        البته از ابتداي به راه افتادن اين توفان توييتري قرار نبود، مسوولان فعال در توييتر هم كنار مردم بيايند و با «مردم كنار مردم» جمله بسازند اما واقعيت اين است كه از ابتداي پيروزي انقلاب مردمي سال 57 اين، مهم‌ترين قرار مردم و مسوولان بود. قرار بود مسوولان، مردمي باشند. كاخ‌نشين نباشند اگر كوخ‌نشين نيستند. قرار بود با مردم باشند و جز حرف مردم، از چيزي نگويند. قرار نبود بعد اين همه سال، باز مردم در كنار هم، تنها بمانند. لااقل قراري كه ما ملت به ياد داريم، اين نبود. «مردم كنار مردم» گفتند كه حالا كه پوشك بچه‌هاي‌مان كم شده، تنها براي زماني كه اين بچه‌ها بچه‌اند، پوشك بخريم تا بچه‌ها بي‌پوشك نمانند. اين خوب بود. فقط بهتر مي‌شد اگر وكيلي، وزيري، رييسي هم كنار مردم مي‌آمد و اگر زورش نمي‌رسد قفل انبار محتكران پوشك بچه‌ها را بشكند، لااقل همصدا با مردم، براي روزي كه اين قفل‌ها بشكنند، آرزو كند.

                                        منبع: اعتماد

                                        • مردم كنار مردم
                                        • توييتر
                                        • هشتگ
                                        • جامعه
                                        • مشكلات
                                          ]]>
                                          hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Thu, 13 Sep 2018 07:30:21 +0430
                                          اعلام وصول طرح همزمانی حضانت‌ و ولایت برای مادران http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17781-اعلام-وصول-طرح-همزمانی-حضانت‌-و-ولایت-برای-مادران.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17781-اعلام-وصول-طرح-همزمانی-حضانت‌-و-ولایت-برای-مادران.html اعلام وصول طرح همزمانی حضانت‌ و ولایت برای مادران

                                          فاطمه ذوالقدر: موضوع سرپرستی و تربیت اطفال‌ و محجوران از مسائل مهمی است که قانونگذار قوانین‌ومقررات ویژه‌ای در حمایت از آنها وضع کرده و حمایت از اطفال در امور مالی و تربیتی با پیش‌بینی نهادهای ولایت، حضانت، وصایت، قیمومیت و امین بر صغار مورد توجه قرار گرفته است.

                                          در این مورد بین دو نهاد ولایت و حضانت رابطه نزدیکی وجود دارد که گاه فهم قلمرو آنها مشکل و محدودیت‌هایی برای حضانت مادر بر کودک ایجاد کرده که یکی از این محدودیت‌ها همزمانی حضانت مادر با ولایت ولی، به ویژه همزمانی ولایت جد پدری و حضانت مادر پس از فوت پدر است. همزمانی و تداخل بین این دو نهاد در بحث تربیت کودک که بدون پشتوانه مالی قابل تامین نیست، مطرح است که با توجه به تحول معنای حضانت و گسترش وظیفه تربیت، رشد و استعدادهای طفل، افزایش این مسئولیت با افزایش اختیارات مسئول حضانت مادر همراه نیست که نیازمند تدوین اختیارات قانونی متناسب برای مادر است. بنابراین با توجه به اینکه حکم ولایت قهری در فقه از احکام تعبدی نیست، بلکه از احکام عقلایی است؛ اعطای اختیار به مادر امور مرتبط با اطفال از باب احکام ثانویه و با توجه به مقتضای زمان و مکان و صلاحدید دادگاه است که برای جلوگیری از حرج مادر در زمان فوت پدر سعادت و آینده فرزند نیز بهتر تضمین شود. بر این اساس پیشنهاد الحاق یک تبصره به ماده 43 قانون حمایت خانواده(مصوب 1391) مطرح شد که مادر در مدت حضانت، اداره امور اموال‌وحقوق مالی طفل را با رعایت غبطه و مصلحت فرزند عهده‌دار باشد و به امضای 50 نفر از نمایندگان توسط هیات‌رئیسه مجلس برای انجام اقدامات بعدی اعلام وصول شده است و انتظار داریم با رفع این خلا قانونی و همزمانی موضوع حضانت ‌و ولایت یکی از دلمشغولی‌های مادران سرپرست خانوار و فرزندان از بین رود و تمركز بيش از موضوعات مادی روی موضوعات معنوی‌وعاطفی كه نياز امروز خانواده‌ها و بالتبع جامعه است، قرار بگيرد.

                                          عدم امكان دخل‌وتصرف در دارايی‌های همسر

                                          همزمان با رشد توانمندی‌های زنان، امكان مشارکت اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بيشتری نيز برای آنها فراهم شده و به این واسطه همانطور كه تغییر نقش و جایگاه زنان در جامعه را شاهديم، تغيير نقش و وظايف در نهاد خانواده را نیز مشاهده می‌کنیم كه برخاسته از تغييرات اجتماعی و تغيير در سبک زندگی است كه اين رخداد نيازمند بازنگری در برخی قوانين و رويه‌هاست تا كانون خانواده را هرچه منسجم‌تر و قوی‌تر حفظ كند تا در اين ميان مادران كه دارای نقش‌های چندگانه از جمله تربيت‌وپرورش كودک به عنوان سرمايه‌های اجتماعی كشور هستند، بتوانند فارغ از بسياری دلمشغولی‌ها وظيفه مادری خويش را به بهينه‌ترين شكل ايفا كنند. از جمله مشكلاتی كه برای تحقق شايسته نقش مادری در ميان جامعه زنانی كه همسر خود را به دليل فوت از دست داده‌اند، موضوع امكان دخل‌وتصرف در دارايی‌های همسر برای بهره‌برداری به منظور گذران معيشت فرزند است. در قوانين وظايف حضانت، قيموميت و ولايت در زمان فوت پدر كودک مطرح می‌شود. حضانت، نگاهداری و مراقبت جسمی، روحی، مادی و معنوی اطفال و تعلیم‌وتربیت آنهاست. وفق ماده 1168 قانون مدنی ایران حضانت هم حق و هم تكلیف والدین است. بنابراین کسانی که حضانت بر عهده آنان است، نه تنها امور مالی فرزندان بلکه باید از نظر جسمی‌وروحی از فرزندان تحت حضانت، مراقبت و نگهداری کنند و تمام امور فرزندان به کسی که حضانت را بر عهده دارد، سپرده می‌شود.

                                          محرومیت مادر از حق ولايت برفرزند

                                          پدر در حضانت فرزند خود اولویت دارد و پس از مرگ پدر حق حضانت به مادر داده می‌شود و هیچ کس نمی‌تواند این حق را از وی بگیرد، مگر آنکه در دادگاه صالح عدم صلاحیت مادر اثبات شود. پس از فوت پدر، علاوه بر موضوع حضانت فرزند موضوع قیموميت نیز مطرح می‌شود. قیم به استناد قانونی کسی است که امور مالی فرزند را بر عهده دارد. مفهوم ديگر كه همزمان با بررسی مفهوم حضانت و قيموميت مطرح است ولايت است، قانونگذار در ماده 1181 قانون مدنی قید کرده که هر یک از پدر و جد پدری نسبت به اولاد خود ولایت دارند و قانون‌گذار به تبعیت از فقه و فقهای امامیه، ولایت قهری را منحصر به پدر و جد پدری دانسته و مادر را از آن محروم کرده است. بر اين اساس لفظ ولایت دارای مفاهیم وسیع‌وگسترده‌ای است که در مفهوم عام یعنی کسی که سلطه‌ای بر مال و جان دیگری پیدا می‌کند و به استناد قانون مادر از حق ولايت بر فرزند خود محروم است و اين تعارض در مفاهيم حضانت، ولايت و قيموميت مشكلاتی را برای مادران در زمان فوت همسر و بالتبع برای فرزندان آنها ايجاد می‌كند. در اين مورد بسياری از مراجعانی كه به دفتر يا در سركشی‌های حوزه انتخابيه داشتم و همچنين پرونده‌های دادگاه‌ها از بروز مشكلات با جد پدری در موضوع دخل و تصرف در دارايی‌های همسر بعد از فوت و از دست تنگی حادث از آن داشتند گله كرده به طوری كه از يک طرف فشار مالی و از سوی ديگر فشار روحی‌وروانی كه در فقدان همسر و پدر فرزند خود با آن مواجه بودند را مطرح می‌كنند و در اين ميان به جای اينكه تمركز بر تربيت و پرورش صالح و شايسته كودک قرار بگيرد و جد پدری به عنوان حامی عاطفی و هميشگی كودک تعريف شود؛ اين تعارض در اداره دارايی‌ها جدايی و درگيری را ايجاد می‌كند كه تامين نبودن مالی مادر يا باعث می‌شد مادر از حق حضانت خود صرف‌نظر كند يا با سختی بسيار كودک را به سن 18 سالگی برساند. اين مشكل برخاسته از آن است كه در نگاه قانونگذار، زن همچنان صغیر شناخته می‌شود و نمی‌تواند قيم دارایی‌های منقول و غیرمنقول فرزند خود پس از فوت همسر باشد و به استناد قانون موضوع حضانت از قيموميت و ولايت جدا در نظر گرفته می‌شود و دارایی‌های منقول و غیرمنقول همسر به جد پدری و پدربزرگ می‌رسد تا کودک به سن قانونی ١٨ سال برسد و امكان تصميم‌گيری درباره اداره دارايی‌ها فراهم شود. در این شرایط زنان ضمن پذيرش مشکلات و مصائب خودسرپرستی، همزمان حضانت فرزند را نیز برعهده دارند و پدربزرگ به عنوان قیم و ولی قانونی شناخته می‌شود که اختيار مال و دارايی كودک را عهده‌دار است و همانطور كه شواهد دادگاهی نشان می‌دهد در بسياری موارد اين تعارض حضانت، ولايت و قيموميت مشکلاتی را برای مادران كه از اين پس دو نقش پدری و مادری را بايد برای فرزند ايفا كنند، به همراه دارد. اگرچه قانونگذار، قوانين حمايتی را برای كودكان در نظر داشته و اخيرا نيز لايحه حمايت از كودكان و نوجوانان در صحن علنی مجلس را به تصويب رسانديم، اما در ساير قوانين هم هنوز نقصان‌هايی را داريم كه باعث تضييع حقوق كودک يا به تعويق افتادن تحقق حقوق كودک می‌شود كه نيازمند بازنگری در قوانين موجود است.

                                          منبع: آرمان

                                          • فاطمه ذوالقدر
                                          • اعلام وصول
                                          • طرح
                                          • حضانت
                                          • ولايت
                                          • مادران
                                            ]]>
                                            hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Thu, 13 Sep 2018 07:09:43 +0430
                                            چشم مردم به عمل مسئولان؛ نه دهان آنها http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17778-چشم-مردم-به-عمل-مسئولان؛-نه-دهان-آنها.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17778-چشم-مردم-به-عمل-مسئولان؛-نه-دهان-آنها.html چشم مردم به عمل مسئولان؛ نه دهان آنها

                                            صادق زیبا‌کلام‌: اخیرا رئیس‌جمهور اظهار داشته که معروفی بالاتر از امید دادن به مردم نیست، که در این ارتباط می‌توان گفت؛ جامعه خودآگاهی، درک و فهم دارد و اینگونه نیست که مردم مثل موم در دست مسئولان باشند، بدین نحو که اگر مسئولان هر اظهار نظری در تایید یا رد شرایط موجود جامعه داشته باشند، مردم موافقت کنند.

                                            به‌نظر می‌رسد در لایه‌هایی از دولت، چنین نگاهی وجود دارد که اگر به مردم امید بدهند، آنها امیدوار و اگر آنها را سرخورده کنند نا امید می‌شوند. این قضیه تا حدودی درست است، اما نه به صورت مطلق. اینگونه نیست که مردم از خود هیچ فکر و درکی نداشته باشند و چشمشان فقط به دهان مدیران و مسئولان باشد. مردم شرایط را تحلیل و بررسی کرده و علت مسائل مختلف را در جایگاه‌های متفاوت جست‌وجو می‌کنند. اینکه به‌زعم آقای‌روحانی به مردم امید دهیم و حرف‌های زیبا بزنیم امر مطلوبی است، چراکه مردم امیدوار می‌شوند، اما زمانی که همین مردم در عمل می‌بینند گرانی سر به فلک کشیده، قیمت ارز بالا می‌رود و صف گسترده‌ای از ایرانیان متقاضی ترک کشور هستند و فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های معتبر می‌خواهند به خارج بروند، امید در عمل از بین خواهد رفت. لذا با شعار و حرف‌های امیدوار کننده نمی‌توان مردم را برای مدت زیادی نگه داشت.

                                            نکته اشتباه اینکه آقای روحانی فکر می‌کند در نتیجه بدگویی‌ها از دولت مردم نا امید می‌شوند. گرچه این مساله تا حدی درست است، اما این گونه نیست که اگر همواره مدح دولت گفته و از آن تعریف شود، مردم همچنان تا آخر حمایت می‌کنند و امیدوار می‌مانند. باید اذعان داشت مردم امیدوار هستند، اما زمانی که نتایج عملی و ملموسی از دولت نمی‌بینند، نا امید می‌شوند. از این جهت بهتر است دولت به جای سخنان امیدوار کننده، کاری را که درست و مصلحت می‌بیند انجام دهد و اجازه دهد مخالفان و منتقدان نیز هر چه دوست دارند بگویند و بعد از آن دولت در مقام پاسخ برآید. یعنی اگر یک فرد دلواپس یا یک نماینده متمایل به جبهه پایداری در مجلس مطالبی را علیه دولت مطرح می‌کند از دو حال خارج نیست؛ یا خلاف واقع می‌گوید و تهمت می‌زند یا اینکه مطلب مستندی بیان می‌کند.

                                            اگر خلاف واقع و تهمت بود که دولت به خوبی می‌تواند این مساله را پاسخ دهد و مردم نیز متوجه می‌شوند که درست کدام است و نادرست کدام. اما اگر مطلب مستند بود، دولت باید توضیح دهد. اینکه دولت بگوید هر انتقادی که برعلیه من می‌شود سیاه‌نمایی است، چندان مورد قبول نیست و باید بپذیریم که مردم خود قوه درک و استدلال دارند. لذا همه باید درصدی از احترام را برای سهم مردم قائل شویم و تصور نکنیم که مردم مثل موم در دست سیاستمداران و مدیران هستند. نه نقد دولت صرفا نکوهیده و ناپسند است و نه اینکه اگر فقط مدح و ثنای دولت گفته شود، به این معناست که همه چیز خوب است.

                                            گرچه به‌نظر می‌رسد که آقای روحانی در بیان واقعیت‌ها انگیزه‌های دیگری دارد و اینگونه نیست که چون مسائل بعد امنیتی پیدا می‌کند، مسائل را بیان نمی‌کند. اینکه سهم دولت از بودجه عمومی چه میزان است و چقدر از آن به سمت سایر مراکز می‌رود، ارتباطی با امنیت کشور ندارد که رئیس‌جمهور توضیح نمی‌دهد. اتفاقا خیلی از مسائل وجود دارد که رئیس‌جمهور می‌تواند آنها را بازگو کند، اما به‌واسطه ملاحظاتی که دارد، ترجیح می‌دهد که راجع به آنها سخنی نگوید و سکوت کند.

                                            منبع: آرمان

                                            • صادق زيباكلام
                                            • چشم
                                            • مردم
                                            • عمل
                                            • مسئولان
                                            • دهان
                                            • دولت
                                              ]]>
                                              hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Thu, 13 Sep 2018 07:03:10 +0430
                                              مشایی در ایستگاه آخر http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17777-مشایی-در-ایستگاه-آخر.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17777-مشایی-در-ایستگاه-آخر.html مشایی در ایستگاه آخر

                                              حمید شجاعی: بالاخره پس از حواشی بسیار حکم یاران احمدی‌نژاد صادر شد و بجزحمید بقایی که 6 ماه به حبسش افزوده شده بود؛ اسفندیار رحیم مشایی به 6.5 سال و علی اکبر جوانفکر به 4 سال حبس تعزیری محکوم شدند. این احکام نشان از آن دارد که هیاهوی رسانه‌ای احمدی‌نژاد و اطرافیانش نتیجه‌ای نداشته است.

                                              حال آنها با درک شرایط حاضر بایستی به قانون تن دهند. هرچند اسماعیلی رئیس‌کل دادگستری استان تهران در ارتباط با سایر اتهامات مشایی می‌گوید: «اتهامات دیگری در مورد ایشان و اشخاص دیگری که در پرونده از آنها نام برده شده مطرح است که این بخش هنوز در دادگاه مفتوح است و هنوز مورد رسیدگی و اظهارنظر قرار نگرفته است که بعد از فرآیند رسیدگی در دادسرا نتیجه آن اعلام خواهد شد.» با صدور حکم بقایی، مشایی و جوانفکر باید منتظر واکنش احمدی‌نژاد در قالب بیانیه یا ویدئوی اعتراضی باشیم.

                                              برخورد محکم با بهاریون

                                              روزگار همراهان احمدی‌نژاد چندان خوش نیست و با وجود اعتراض‌های مکرر گویا یاران احمدی‌نژاد فهمیده‌اند که دیگر از جنجال، هیاهو و پروپاگاندای رسانه‌ای کاری ساخته نیست و باید به قانون تن دهند. دستگاه قضائی نیز نشان داده که با وجود تحرکات احمدی‌نژاد در فضای مجازی بدون هیچ گونه توجهی به این تحرکات در مسیر خود پیش می‌رود. شاید پیش از این و قبل از این دستگیری‌ها مشایی، جوانفکر و بقایی فکر می‌کردند که هنوز جایگاهی دارند و اظهاراتشان هر اندازه ساختارشکن، موجب بروز اتفاقی برای آنها نخواهد شد، اما نحوه برخورد دستگاه‌های امنیتی و قضائی با آنها نشان داد که نه تنها جایگاه خاصی ندارند، بلکه بنا به گفته صریح و روشن سخنگوی قوه قضائیه، بنا به حکمتی فعلا با شخص احمدی‌نژاد برخوردی نمی‌شود. رئیس قوه قضائیه نیز طی اظهاراتی در این ارتباط گفته بود: «برخی تصور می‌کردند اگر بست بنشینند، قوه قضائیه عقب نشینی می‌کند. برهمین اساس تلاش کردند امواجی درست کنند و کینه‌های شخصی خود را نسبت به مسئولان قضائی مطرح کنند. غافل از اینکه آنچه مسیر ما را روشن می‌کند، نه جنجال‌ها و هیاهوهای رسانه‌ای بلکه موازین شرعی و قانونی است و در این راه، استوار ایستاده‌ایم.» شاید احمدی‌نژاد و یارانش به این نتیجه رسیده باشند که نمی‌توانند هر طور که خواستند ارکان نظام را زیر سوال ببرند و انتظار هیچ برخوردی نداشته باشند.

                                              صدور حکم

                                              قطار سرنوشت یاران احمدی‌نژاد به ایستگاه صدور حکم رسید. حمیدرضا بقایی معاون اجرایی احمدی‌نژاد علاوه بر رأی صادره قبلی مبنی بر 15 سال حبس و جزای نقدی 43 میلیارد تومانی، به اتهام توهین به مسئولان به 6 ماه حبس تعزیری دیگر هم محکوم شد. اسفندیار رحیم مشایی به 5/6 سال حبس و علی‌اکبر جوانفکر مشاور رسانه‌ای احمدی‌نژاد به 4 سال حبس محکوم شده‌اند. گرچه می‌توان انتظار داشت که ماجرای احمدی‌نژاد آرام‌تر ادامه داشته باشد، اما این احکام او را تنهاتر از گذشته خواهد کرد.

                                              اتهامات مشایی و جوانفکر

                                              رئیس دادگستری کل استان تهران در خصوص نتیجه دادنامه بررسی شده در مورد مشایی و جوانفکر اظهار کرد: نتیجه دادرسی این شده که در سه فقره اتهامی آقای اسفندیار رحیم مشایی اتهام اول دایر بر اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم علیه امنیت کشور به استناد ماده ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی است که بر اساس آن وی به تحمل ۵ سال حبس و در همین عنوان اتهامی آقای علی اکبر جوانفکر به تحمل ۴ سال حبس محکوم شدند. میزان نوشت؛ غلامحسین اسماعیلی گفت: آقای اسفندیار رحیم مشایی علاوه بر آن، در ارتباط با عنوان اتهامی دیگر دایر بر تبلیغ علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به استناد ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی به تحمل یک سال حبس و در مورد اتهام ردیف سوم دایر بر توهین به مقامات قضائی به سبب انجام وظیفه، به تحمل ۶ ماه حبس محکوم شد. رئیس دادگستری کل استان تهران افزود: در مجموع مجازات آقای اسفندیار رحیم مشایی ۶ سال و نیم است، اما چنانچه همین رأی مورد تایید دادگاه تجدیدنظر قرار بگیرد و تغییری در آن حاصل نشود به موجب قانون، مجازات اشد یعنی صرفا ۵ سال از حبس قابلیت اجرا خواهد داشت. وی افزود: از زمان ابلاغ حکم آقای اسفندیار رحیم مشایی ۲۰ روز وقت برای تجدیدنظر خواهی و طرح پرونده در دادگاه تجدید نظر و آقای جوانفکر نیز ۲۰ روز برای واخواهی و طرح مجدد پرونده در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی تهران وقت دارند. رئیس کل دادگستری استان تهران در ارتباط با اتهام جاسوسی مشایی تصریح کرد: اتهامات دیگری در مورد ایشان و اشخاص دیگری که در پرونده از آنها نام برده شده در پرونده مطرح است که این بخش هنوز در دادگاه مفتوح است و هنوز مورد رسیدگی و اظهارنظر قرار نگرفته است که بعد از فرآیند رسیدگی در دادسرا نتیجه آن اعلام خواهد شد.

                                              یک مقایسه

                                              یک روز پیش از اینکه حکم اسفندیار رحیم مشایی صادر شود گویا احمدی‌نژاد از منابع خود مطلع می‌شود که برای مشایی 3 تا 5 سال حبس بریده‌اند. این در حالی است که در همان روز سایت میزان، ارگان قوه قضائیه در گزارشی درباره مشایی، وی را با شهرام امیری مقایسه می‌کند. البته مشخص نیست که این حکم مشایی مقدمه‌ای برای حکمی سنگین‌تر برای او است یا مطرح کردن نام شهرام امیری در ارگان قوه قضائیه صرفا مقایسه دو مجرم امنیتی است. جریان خاص وابسته به رئیس‌جمهور پیشین بهتر است برای یک بار هم شده به قانون تن دهند.

                                              منبع: آرمان

                                              • اسفنديار رحيم مشايي
                                              • محمود احمدي نژاد
                                              • دادگاه
                                              • پرونده
                                              • ايستگاه آخر
                                                ]]>
                                                hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Thu, 13 Sep 2018 06:59:28 +0430
                                                ما ايرانيان و انسجام اجتماعي http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17768-ما-ايرانيان-و-انسجام-اجتماعي.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17768-ما-ايرانيان-و-انسجام-اجتماعي.html ما ايرانيان و انسجام اجتماعي

                                                امين شول سيرجاني: روي ديوار انبار يكي از نهادهاي عمومي غيرمرتبط با حوزه اقتصادي در يكي از شهرستان‌ها بنري نصب شده كه رويش نوشته شده: «محل عرضه پوشك به نرخ دولتي». مدير آن نهاد هم مصاحبه كرده و گفته به منظور تعديل فضاي فعلي و «رفع نياز شهروندان گرامي» قرار است در يك مكان بزرگ پوشك به مردم عرضه شود.

                                                همين خبر مقدمه‌اي است براي طرح اين پرسش كه واقعا ظرف ماه‌هاي اخير ساختار اجتماعي ما به كدام سو رفته است؟ ممكن است عده‌اي از در تمسخر بگويند اينكه سوال ندارد. خب بخشي از تحريم‌هاي ظالمانه شروع شده. نرخ ارز و طلا روز به روز افزايش يافته و زندگي روزمره مردم هم به‌طور طبيعي از چنين فضايي تاثير پذيرفته است.

                                                اما آيا واقعا همه اتفاقات جاري كشور را مي‌توان بر مبناي همين پارادايم «مخاطرات اقتصادي» تبيين كرد؟ آيا مي‌توان گفت چون قيمت ارز با نوسان زياد روبه‌رو بوده و قيمت اقلام مختلف دستخوش تغيير شده، در نتيجه مردم هم بايد براي خريد برخي از اين اقلام به فروشگاه‌ها هجوم ببرند؟ خيلي‌ها پاسخ مي‌دهند بله. به اين دليل كه انسان حسابگر است و در موقع بحران حواسش را جمع مي‌كند كه كلاه سرش نرود. اما سكه روي ديگري هم دارد. خيلي وقت‌ها اين هجوم براي خريد كالاها صرفا از سر نگراني از آينده نيست. در بسياري اوقات سودمحوري شخصي است كه انسجام اجتماعي را فداي خودش مي‌كند. هر كسي مي‌خواهد گليم خودش را از آب بيرون بكشد بي‌آنكه سرش را بالا بگيرد و اطرافش را ببيند. در چنين شرايطي افراد جامعه خودشان را در يك كل بزرگ‌تر درك نمي‌كنند و اساسا «انسجام اجتماعي» شكل نمي‌گيرد و گروه‌هاي اجتماعي هم هر روز از يكديگر دورتر مي‌شوند. نتايج پيمايش‌هاي اجتماعي انجام شده در سال‌هاي اخير نشان مي‌دهد كه شاخص اعتماد اجتماعي در ايران به‌شدت آسيب ديده است. اينكه چرا شاخص اعتماد اجتماعي آسيب ديده است از حوصله اين يادداشت خارج است. اما آنچه اين روزها همه بايد به آن توجه كنيم اين است كه چه كاري مي‌تواند جلوي از بين رفتن اعتماد اجتماعي و در يك كل بزرگ‌تر جلوي از دست رفتن «سرمايه اجتماعي» را بگيرد. آنچه روشن است اينكه «ما» تاب آوري لازم را در برابر بحران‌ها و خرده‌بحران‌هاي اجتماعي نداريم. چنان كه با هر اتفاقي مي‌توان شاهد بود چگونه جامعه بدون صبوري واكنش نشان مي‌دهد. تامل و صبوري و انديشيدن به نفع جمعي شايد در ظاهر شعارهايي فاقد كارايي لازم به نظر برسند. اما جامعه در برابر بحران‌ها و آنچه امروز به نام جنگ اقتصادي شناخته مي‌شود بايد توان و عقلانيت لازم را داشته باشد. نهاد دولت هم در برابر اين وضعيت مسووليت‌هايي دارد.

                                                اول ترميم اعتماد ميان دولت و بدنه عمومي و ديگري گفت‌وگوي عمومي به منزله راهبرد اعتمادآفرين. پاسخگويي و شفافيت از جمله كليدواژه‌هاي ترميم اعتماد اجتماعي‌اند، آنچه به نظر مي‌رسد براي عملياتي شدن‌شان هنوز راه درازي باقي است. چنان‌كه پيش از اين‌بارها گفته شده و اخيرا هم وزير ارتباطات اعلام كرده راه مقابله با فساد از مسير شفافيت مي‌گذرد. اتخاذ ساز و كارهاي متضمن شفافيت مي‌تواند اعتمادآفرين باشد و افكار عمومي را اقناع كند. اين ساز و كارها در بيشتر موارد نرم‌افزاري‌اند و نه از جنس تصميم‌هاي سخت و مبتني بر برخورد. از سوي ديگر در فضاي امروز كه جامعه ايران بيش از پيش نيازمند انسجام اجتماعي و تاب آوري در برابر مخاطرات است؛ جاي خالي سازمان‌هاي مردم‌نهاد توانمند به‌شدت احساس مي‌شود، سازمان‌هايي كه كارشان مهارت‌افزايي افراد جامعه باشد، سازمان‌هايي كه با نگاهي جديد نيازهاي گروه‌هاي خاص مانند سالمندان، كودكان و معلولان را شناسايي كرده و از آنها حمايت كنند. مقصود از اين حمايت، صرفا حمايت‌هاي مالي و تقليل‌گرايانه نيست بلكه ايجاد شبكه‌اي از روابط است كه موجب شود نيازهاي اين گروه‌ها در مواقعي كه جامعه دچار التهاب اقتصادي و اجتماعي است به دست فراموشي سپرده نشود.

                                                به جز اين رسانه‌ها هم مي‌توانند در بهبود شاخص اعتماد اجتماعي و انسجام اجتماعي نقش تسهيل‌كننده ايفا كنند. دادن آدرس‌هاي غلط به جامعه، ايستادن در دو سوي سياه‌نمايي يا تزريق اميد واهي هر دو به يك اندازه به اعتماد عمومي آسيب مي‌زنند. نقش تسهيل‌گيري يعني فراهم كردن زمينه شنيده شدن صداي گروه‌هاي اجتماعي و بازتاب اين مشكلات و راهبردهاي واقع بينانه در قاب رسانه‌اي. منافع ملي يعني كنشگري با رعايت همه لوازمي كه در نهايت از قطبي كردن جامعه پيشگيري كند و نه افتادن در دام تسويه حساب‌هايي كه مخرب سرمايه اجتماعي‌اند. فهم اين نكته كه «ما» ايرانيان همه در يك كشتي نشسته‌ايم، مي تواند موجب شود به اين درجه از عقلانيت برسيم كه اين كشتي را سوراخ نكنيم. رسيدن به اين عقلانيت اما از مسير گفت وگو و اعتماد محقق مي شود. گفت وگو با رعايت همه پيش شرط ها و لوازمش. آنچه در اين روزها كمتر مي توان مشاهده كرد.

                                                منبع: اعتماد

                                                • ايرانيان
                                                • انسجام اجتماعي
                                                • وحدت
                                                • دولت
                                                • جامعه
                                                  ]]>
                                                  hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Wed, 12 Sep 2018 08:09:17 +0430
                                                  زخم تفرقه بر تن ما ايرانيان http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17767-زخم-تفرقه-بر-تن-ما-ايرانيان.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17767-زخم-تفرقه-بر-تن-ما-ايرانيان.html زخم تفرقه بر تن ما ايرانيان

                                                  صمد محمدي‌زاده: چرا هيچ يك از نسخه‌هايي كه براي برون‌رفت از شرايط اين روزهاي اقتصاد كشور پيچيده مي‌شود اثرگذار نيست و نتيجه مطلوب نداده است؟ تا به حال چند بسته ارزي توسط دولت پيشنهاد شده و به اجرا درآمده است. چرا هجوم براي خريد سكه، دلار و خودروهاي ثبت‌نامي از تب و تاب نيفتاده است؟

                                                  علت را كجا بايد جست و چگونه بايد درمان كرد؟ پاسخ به برخي از اين نوع پرسش‌ها و سوالات را مي‌توان در اين مقاله جست. در اين مقاله به بررسي چرايي اين پرسش پرداخته شده كه چرا تهديد خارجي به انسجام ما مردم و دولت منجر نشده است.

                                                  عرصه عمومي فقط صحنه شكل دادن به عقايد گفتاري نيست، بلكه علاوه بر آن صحنه صورت‏بندي وضع هويت اجتماعي نيز است. اين سخن «نانسي فريزر» است كه در مقاله‏اي تحت عنوان «بازانديشي عرصه عمومي؛ شركت در نقد دموكراسي واقعا موجود» نقل مي‌كند. «نيل ليچ» در مقاله‌‏اي تحت عنوان «يازدهم سپتامبر» تاثير اين واقعه را بر هويت ملي امريكا مورد بررسي قرار داد. او مي‏‌نويسد: نابودي اين برج‌ها تاثير راديكالي بر روان امريكايي‏ها داشته و با تخريب آنها معناي جديدي از هويت امريكايي ساخته شده است. ساختمان‌هاي برج دوقلو نماينده مجموعه‏اي از ارزش‌هاي مشترك و تعريف معناي جمعي هويت امريكايي بوده است.

                                                  وي به نقل از اسلاوي ژيژك مي‏نويسد: امر ملي مادامي وجود دارد كه اعضاي اجتماع به آن باور داشته باشند و عملا امر ملي نتيجه اين باور است. همچنين در تبيين هويت ملي به نقل از رانا سايكل، ملت را به معني هويت‏يابي ملي و ميهن را ساختاري خيالين و سناريوي مي‏شمارد كه جامعه از طريق آن خودش را همچون موجوديتي همگون ادراك مي‌كند. به زعم او براي درك هويت ملي، شكلي از تجلي مادي ضروري است؛ از اين رو اشيايي چون پرچم‏ها‏ي ملي معناي ذاتي عمده‌اي ندارند، بلكه به روش زندگي مردم يك ملت دلالت دارند. پرچم امريكا تجسم تمام مشتركات روش زندگي مردم و سبك زندگي امريكايي است. وي نيت اصلي حمله به برج دوقلو را نه صرفا حمله به اموال، بلكه نابودسازي نمادين اجتماع امريكايي مي‏داند و توضيح مي‌دهد، آثار دهشتناك اين حمله فراتر از رنج كساني بود كه مستقيم يا غير مستقيم از سقوط برج‌هاي دوقلو آسيب ديده و كشته و زخمي شده‏اند. در واقع حمله درست به قلب روح امريكايي و به برجسته‏ترين نشانه‌هاي زندگي امريكايي و به هويت ملي امريكايي ضربه وارد ساخت. او البته در ادامه تبيين مي‌كند، چگونه حملات يازده سپتامبر به تقويت ناگهاني هويت ناسيوناليستي منجر شده و به عنصر سازنده هويت ملي امريكا بدل شده است و تاكيد مي‌كند، هيچ چيز حس هويت ملي را به اندازه خطر خارجي مفروض، خواه خيالين و خواه واقعي تقويت نمي‌كند. حس هويت ملي حتي در دوره‌هاي صلح با تهديد جديد در خيال پرورده مي‌شود.

                                                  نكته‌‏اي كه حايز اهميت است اينكه چگونه در نگاه مردم امريكا انهدام برج دوقلوي مركز تجارت جهاني در يازده سپتامبر حمله به اجتماع، ميهن، ملت و نماد هويت ملي معنا شد و اين رخداد در تقويت هويت جمعي ملت امريكا و پيوند ملت با يكديگر بازتاب يافت؛ ملت را در مقابل تهديد خارجي دور هم جمع كرد و معناي جديدي از هويت ملي ساخته شد. اتفاقي مشابه به مثابه بازتوليد هويت ملي در ژاپن در دسامبر سال 1941 ميلادي رخ داد. حادثه‏اي كه به نبرد «پرل هاربر» موسوم شد. حمله مركز فرماندهي ژاپن به سوي مركز فرماندهي نظامي پايگاه دريايي امريكا كه طي آن 188 هواپيماي امريكايي روي زمين نابود شدند و 155 هواپيماي ديگر آسيب ديدند و در پايان آن روز ۲هزار و ۴۰۰ كشته و 1هزار و 240 مجروح بر دست ارتش امريكا ماند. اين عمليات نتيجه انسجام ملت ژاپن و تقويت حس ميهن‌پرستي در مقابل حملات «آن ديگري» به نام امريكا بود.

                                                  با اين اوصاف تهديدهاي رييس‌جمهوري امريكا و خروج او از برجام طبعا بايد به همگرايي ملي، انسجام و برساخته شدن هويت يكپارچه ملي منجر مي‌شد. اما نه تنها تهديد و تحت خطر قرار گرفتن ايران توسط يك عامل بيگانه به اتحاد و انسجام جمعي منتهي نشد و كشمكش‌هاي بين ايران و امريكا به تقويت حس مشترك ملي نينجاميد، بلكه كاهش اعتبار و ارزش پول ملي رقم خورد و احتكار كالا و ارزاق و مايحتاج عمومي به اميد گراني و تحصيل سود بيشتر به دست «ما» ايراني‏ها رو به فزوني نهاد. بسياري فشارها و تهديدات امريكا را به عنوان يك فرصت غنيمت شمرده‌‏اند و به قيمت استضعاف و استيصال هموطنان خود در پي سودهاي بادآورده شدند. فارغ از خبرهاي منتشر شده از طريق شبكه‌هاي مجازي، خبرهاي رسمي رسانه ملي تقريبا هر روزه گزارشاتي را مبني بر احتكار و افزايش قيمت انواع كالا و خدمات، حتي توسط شركت‏هاي بزرگ توليد‌كننده داخلي نظير شركت‏هاي اتومبيل‏سازي ايران خودرو و سايپا مخابره مي‌كنند. بسياري از مردم پول‏هاي خود را از بانك‌ها بيرون كشيده‌‏اند و سراسيمه رهسپار بازارهاي ارز، طلا و سكه، اتومبيل، لوازم خانگي و غيره شدند و در تكاپوي تبديل پول ملي به كالا‌هاي سرمايه‌‏اي هستند و انصافا بايد گفت كه اين كار را به نحو احسن انجام داده‏اند. تهديدهاي رييس‌جمهور يك كشور بيگانه كه علي‌القاعده بايد باعث بازسازي و تقويت هويت ملي شود به عكس موجب تضعيف بيشتر احساسات ميهن‌پرستي و همذات‌‏پنداري شده است. تهديدات بيگانه موجب شد تا گروه‌هايي از اقشار ثروتمند، سرمايه خود را به دلار و ارزهاي خارجي تبديل كرده و درصدد تبديل آنها به ساختمان، ويلا و منازل مسكوني در اروپا، امريكا، كانادا و حتي تركيه برآيند. گويي رييس‌جمهور امريكا سوار بر موج حس مجروح هويت ملي و احساسات از نفس افتاده ميهن‌‏پرستي و اعتماد به نفس از دست رفته ملي شده و به اقصاد ايران شليك كرده است. جامعه‌‏اي كه هويت ملي آن منسجم و يكپارچه بوده و عزت نفس تقويت يافته باشد، تهديدهاي خارجي در يك دوره شش ماهه قادر نخواهد بود، اقتصاد آن را تا اين اندازه مضمحل سازد كه قيمت دلار در آن نزديك به چهار برابر شود. اگر چه سياسيون و كارگزاران دولتي دليل گراني‏هاي سرسام‌آور ماه‌هاي اخير را افزايش حجم نقدينگي اعلام مي‌كنند، گويي كه در سال جديد به يك‌باره پول در اختيار مردم چند برابر شده و روانه بازار شده‌‏اند، اما اميدوارم از اين مهم غافل نباشند كه ملت در اين شرايط سخت حاضر نشدند با وجود درخواست شخصيت‌هاي مورد وثوق ملي با كم خريدن يا نخريدن به افزايش قيمت‏ها نه بگويند و به كمك دولت بشتابند. هرچند ظاهرا دونالد ترامپ از طريق يك جنگ رواني تمام‌عيار اقتصاد ايران را سخت ملتهب ساخت اما در حقيقت او به واسطه خلل‏‌هايي كه در روح جمعي ملت ايران نهفته بود، به اقتصاد ايران حمله كرد و حمله او كارساز شد. اينكه جان بولتون، مشاور امنيت ملي امريكا اظهار مي‌دارد اثر بازگشت تحريم‌ها بيشتر از آن چيزي است كه پيش‌بيني شده بود به خاطر همين مساله است. كاهش اعتماد عمومي به دولت و شكاف بين دولت و ملت، كاهش تدريجي سرمايه اجتماعي و فروپاشي همبستگي ملي باعث شد تا تهديدات كاخ سفيد لرزه مهيب بر اندام اقتصاد ايران بيندازد. گويي نظريه‌‏هاي هويت ملي به هنگام تهديدات خارجي، براي ايران در اين برهه حساس مصداق نيافته و وارونه عمل كرده است. بسياري از نظريه‏‌پردازان اجتماعي بر اين باورند كه گسترش تهديدهاي خارجي باعث شكل‌گيري گونه‌هاي جديد هويت ملي در برابر «ديگري» مي‌شود و ايثار ملي، تعهد به ارزش‌هاي مشترك، عضويت در يك جامعه يكپارچه ايماني هويت ملي و ساختار ميهن را استعلا مي‏بخشد. رناتا سالكل مفهوم ميهن را ساختاري نمادين و سناريويي مي‏داند كه جامعه از طريق آن خودش را همچون موجوديتي همگون ادراك مي‌كند. بحث بر سر اين است اگر حمله به برج‌هاي دوقلوي مركز تجارت جهاني توسط بيگانگان در ايالات متحده امريكا نه تنها حمله به ساختمان‌ها بلكه حمله به هويت ملي امريكا و انهدام برجسته‌ترين نشانه‌‏هاي روش زندگي امريكايي تلقي شد، چرا خوانش ملت ايران از حمله ترامپ به اقتصاد ملي و خروج تحقيرآميز او از برجام، حمله تاريك به روح جمعي ملت و شليك به هويت ناسيوناليستي ايران ادراك نشد؟ موج همبستگي ملي بر عليه آن شكل نگرفت و به بازتوليد هويت ملي منجر نشد. چرا حمله به نيويورك پيوند ملت امريكا به يكديگر را استعلا بخشيد و باعث شد كه مردم اين كشور در مقابل تهديد خارجي دور هم جمع شوند تا جايي كه اين حادثه موجب كمك بي‌سابقه يك كودك سياه‌پوست به پيرمرد يهودي در عبور از خيابان شد، اما در ايران خريداران و فروشندگان سكه و ارز، دلالان اتومبيل و حتي كارگزاران مسوول دولتي با انباركردن و گران‌فروشي راه سودجويي و احتكار را پيشه ساختند. تجربه جمعي از دست دادن زندگي و اضطراب و پريشاني در امريكا و ويراني نمادين ساختمان‌ها و حمله به نمادهاي اقتصاد سرمايه‏داري به باز ترسيم و مفصل‌بندي جديد هويت ملي انجاميد؛ اما برعكس در ايران رييس‌جمهور يك كشور بيگانه سوار بر موج روح ملي و هويت جمعي مضمحل جو تشويش و اضطراب عمومي نسبت به آينده‌اي نامطمئن را دامن زد. كشف اين مهم مستلزم تحقيقات عميق و مفصل است، لكن در حد بضاعت و مختصرا پاره‌اي از ريشه‌هاي اجتماعي اين پديده بيان مي‌شود.

                                                  بسياري از متخصصان علوم اجتماعي بر اين عقيده‌اند كه عزت‌نفس و انگيزه عزت‌نفس جمعي يكي از منابع مهم هويت است كه افراد مي‌توانند در مقابل رويدادهاي زندگي از آن استفاده كنند. عزت نفس به اين معناست كه ما در مجموع چگونه خود را ارزشيابي مي‌كنيم و در مورد خود چه احساسي داريم. هنري تاجفل معتقد است هويت اجتماعي وابسته به احساس تعلق و تعهد نسبت به جامعه است. به باور هيتريچ و كولسا هويت ملي قادر است از طريق ايجاد وفاداري ملي، شهروندان را به يك دولت- ملت تبديل كرده و در شكل دادن يك اجتماع ملي توفيق داشته باشد. صاحب‌نظران هويت ملي را بهترين پيوند‌دهنده اجتماعي در جامعه مدرن مي‏دانند.

                                                  پاره‏اي از اتفاقات به خصوص در دو دهه اخير مفهوم «ماي ملي» را به‌شدت سست و اعتماد به نفس جمعي را تضعيف كرد. كاهش تدريجي احساس با هم بودگي، تقليل همذات پنداري و تضعيف انسجام ملي روز به روز بر دامنه بحران بازار ‏افزود؛ بسته‌هاي اقتصادي دولت و بانك مركزي را ناكام گذاشت و افزايش غيرمنتظرانه قيمت‏ها و نارضايتي قشر وسيعي از مردم را پديد آورد. حوادثي به افول اعتماد به نفس جمعي و تضعيف هويت ملي منجر شد. همچنين پيدايش پديده‌هايي چون شهرام جزايري، بابك زنجاني، محمودرضا خاوري و همچنين وقايعي نظير صدور مجوز واردات غيرقانوني شش هزار و چهارصد دستگاه اتومبيل خارجي، انبار كردن اتومبيل‏ ساخت داخل توسط كمپاني‏هاي بزرگ اتومبيل‏سازي، حتي حادثه‏اي چون بريدن گوش يك كودك زباله‌گرد و انتشار صدها خبر در مقياس خرد و كلان از انواع خيانت‏ها و مفاسد اقتصادي و اجتماعي و سياسي كه وجدان جمعي و افكار عمومي را بمباران كردند، ضربه سهمگين به روح جمعي و هويت ملي وارد ساخته و اعتماد به نفس عمومي را در يك فرآيند تدريجي به‌شدت مجروح و ناتوان ساخت. بخش‌هاي مهمي از بحران امروز بازار ايران و گردبادهايي كه هر بار بخش‌هايي از اقتصاد ايران را ويران مي‌كند، بيش از آنكه مرهون افزايش حجم نقدينگي در اختيار مردم يا قالتاق بازي‌هاي ترامپ باشد، تابع از دست رفتن تدريجي اعتماد عمومي نسبت به دولت، تضعيف احساس همبستگي ملي و احساس تعلق جمعي است. به عقيده نگارنده گفتمان تشويق همگاني به كوچ از كشور و همچنين شيوع پردامنه پست‏هاي غيراخلاقي در فضاهاي مجازي، نمونه‌هايي از نشانه‌هاي از بين رفتن عزت نفس جمعي و افول هويت ملي است. مع‌الوصف يكي از راه‌هاي مهم مبارزه بر عليه تهدايدات خارجي باززنده‌سازي و احياي هويت ملي و بازپيكربندي آن است. در همسايگي ما دولت تركيه با تكيه براعتماد عمومي و احساس هويت ملي تقويت يافته توانست در مقابل تحريم اقتصادي و جنگ رواني ترامپ بايستد و مبارزه كند. قطعه قطعه كردن نمادين دلارهاي امريكايي با ساطور و در معرض فروش گذاشتن زيوآلات زنان و دختران، نمايش همبستگي و تحكيم روح جمعي در تركيه است. سرمايه‏اي كه ما در اوايل انقلاب در طول دوره هشت ساله جنگ تحميلي به كمك آن توانستيم نقشه‌هاي نظامي صدام حسين را بر هم زده و ماشين جنگي كشور متخاصم را متوقف ‌سازيم.

                                                  اينك دولت و قواي سه گانه بايد تمام همت خود را به كار بندند تا غرور ملي تقويت شود، هويت ملي بازتوليد شود، انسجام و همبستگي اجتماعي قوت بگيرد. اعتماد ملت به دولت بازسازي شود، فساد شبكه‌اي و نهادينه شده به هر نحو ممكن برچيده شده و به حداقل كاهش يابد. هر اقدام تنبيهي در اين زمينه رواست و مشروعيت اجتماعي دارد. دولت بايد تا آنجايي اعتماد عمومي را برگرداند كه مردم پرچم ملي را بر سردر خانه‌ها و محل كسب و كارشان نصب كنند و به ايراني بودن خود افتخار كنند، حب وطن تقويت شود. شكاف طبقاتي به حداقل ممكن كاهش يابد و خلاصه مردم احساس كنند كه حاكمان دلسوز آنها هستند. در اين صورت است كه كشور از گزند بيگانگان حفظ خواهد شد و سخنان خصومت‌آميز رييس‌جمهور امريكا نه تنها باعث متلاطم شدن بازار و اقتصاد نخواهد شد بلكه باعث تقويت هويت ملي، همبستگي و انسجام اجتماعي خواهد شد. تحمل فقر بنا به شرايط خاص توسط مردم پذيرفتني است اما تحمل فساد و چپاول اموال از جانب مردم غير قابل تحمل مي‌كند و باعث كينه و خصومت بر عليه حاكميت خواهد شد، تخم يأس و نااميدي را مي‌پراكند و جامعه در در قبال هر تهديدي آسيب‌پذير خواهد كرد.

                                                  منبع: اعتماد

                                                  • زخم
                                                  • تفرقه
                                                  • ايرانيان
                                                  • هويت ملي
                                                  • تهديد خارجي
                                                  • دولت
                                                    ]]>
                                                    hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Wed, 12 Sep 2018 08:06:59 +0430
                                                    شجريان، شجريان است http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17765-شجريان،-شجريان-است.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17765-شجريان،-شجريان-است.html شجريان، شجريان است

                                                    نعمت احمدي: 9سال پيش وقتي كه استاد شجريان در سلامت كامل بودند و دوستداران ايشان كه بي‌شمارند از شكايت استاد از راديو و تلويزيون با اطلاع شدند، فكر نمي‌كردند 9 سال به يك شكايت ساده و به استناد قانوني كه در دهه چهل براي حمايت از حقوق مولفان و مصنفان و پديدآورندگان آثار هنري تصويب شد زمان لازم باشد.

                                                    قانون حمايت از حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان در ماده 23 خود مقرر داشته است... هركس تمام يا قسمتي از اثر ديگري را كه مورد حمايت اين قانون است به نام خود يا به نام پديدآورنده بدون اجازه او - نشر يا پخش يا عرضه كند - به حبس تاديبي از شش ماه تا سه سال محكوم خواهد شد ماده قانوني كه نه تفسيرپذير است و نه ابهام دارد بلكه صريح و روشن اعلام مي‌دارد... هرگاه متخلف از اين قانون شخص حقوقي باشد علاوه بر تعقيب جزايي شخص حقيقي مسوول كه جرم ناشي از تصميم او باشد، خسارات شاكي خصوصي از اموال شخص حقوقي جبران خواهد شد و در صورتي كه اموال شخص حقوقي به تنهايي تكاپو نكند ما‌به‌التفاوت از اموال مرتكب جرم جبران خواهد شد قانوني صريح و بدون ابهام استاد شجريان هم به استناد همين قانون و با توجه به مالكيت ايشان بر آثار هنري توليد شده روشن و مشخص است و به دفعات نارضايتي خود را از پخش آثارشان اعلام و كتبا مخالفت خود را در خصوص پخش آثارشان جز - بنا- كه مالكيت آن را از آن همه مي‌دانستند، اعلام كردند مشمول مواد صدرالذكر مي‌شدند و صراحتا درخواست كردند كه آثارشان از راديو و تلويزيون پخش نشود، فكر نكنم دانشجوي سال اول حقوق هم ابهامي دراين مورد كه استاد شجريان حق دارند از دستور‌دهندگان پخش آثارشان بعد از اعلام عدم رضايت داشته باشند. به راي صادره كه بخشي از آن توسط وكيل محترم آقاي شجريان رسانه‌اي شد از دو منظر بايد نگاه كرد، نخست اينكه يك شكايت ساده در دادگستري 9 سال طول خواهد كشيد، اين بخش از واقعيت تلخ راي صادره را بيشتر بايد مورد توجه قرار داد، شخص شناخته‌شده‌اي مانند استاد شجريان به استناد قانوني كه حاكميت دارد و با ارايه ادله كافي كه كتبا اعلام كرده‌اند رضايت ندارد آثارشان از راديو و تلويزيون پخش شود، مسوولان راديو و تلويزيون هم در زمان ارسال نامه استاد شجريان و نيز زمان طرح شكايت معلوم و مشخص بودند و ظاهرا با استدلالات و نيز پاسخ‌هايي كه وكيل محترم پرونده داده‌اند ابهامي در قضيه نبوده و در راي دادگاه هم نيامده است اشخاص حقيقي كه دستور پخش آثار استاد را از راديو و تلويزيون بعد از اعلام آقاي شجريان داده‌‌اند براي دادگاه ناشناس نيست، پس معطل و پشت در دادگاه ماندن شاكي ظرف 9 سال گذشته به چه علت بوده و طي اين سال‌ها مرجع قضايي ياد شده دنبال چه نقطه كور و ابهامي بوده است ؟ در اين قضيه و پرونده ساده متاسفانه 9 سال وقت لازم بود كه به رايي برسيم كه در زير به آن خواهم پرداخت . اما در مورد راي صادره و استناد به اين مهم كه راديو و تلويزيون باعث شهرت استاد شجريان شده است، ظاهرا قاضي صادركننده راي به هر علت به هنر علاقه‌اي ندارد والا اگر به هنر خصوصا آواز و ترانه علاقه داشتند چنين استدلالي نمي‌كردند.

                                                    از بدو تاسيس راديو در سال 1319 در ايران و بعدها تلويزيون، بخشي از برنامه‌هاي راديو و تلويزيون به موسيقي اختصاص يافته است چه زماني‌كه برنامه‌ها به صورت زنده پخش مي‌شد يعني خواننده و نوازنده در استوديو حاضر مي‌شدند و به صورت زنده به اجراي برنامه مي‌پرداختند چه بعدا كه با گسترش وسايل ضبط و توليد برنامه‌هاي از قبل ضبط شده ازطريق راديو و تلويزيون پخش مي‌شد صدها بلكه هزاران نفر اين توفيق را پيدا كردند كه صداي‌شان از اين رسانه پخش شود همزمان با حضور استاد شجريان در راديو و تلويزيون افراد ديگري هم بودند كدام‌يك از اين هنرمندان در جايگاه استاد شجريان نشستند؟ اتفاقا استاد شجريان در زمانه‌اي كه موسيقي پيش‌پا‌افتاده به لطايف‌الحيل از راديو و تلويزيون پخش مي‌شد يك تنه در مقابل ابتذال ايستادند و زماني‌كه كاباره‌هاي پر‌مشتري كشور دنبال ستاره‌اي مانند استاد شجريان بودند جمله معروف - من مزه عرق ديگران نمي‌شوم- پيام‌آور مبارزه با ابتذال حاكم بر راديو و تلويزيون در دهه 50 بود، راديو و تلويزيون نه اينكه بر شهرت استاد شجريان نيفزود بلكه اين رسانه از صداي آسماني استاد شجريان حرمت يافت؛ بزرگش نخوانند اهل خرد/ كه نام بزرگان به زشتي برد.

                                                    سال‌هاي پيش در روزنامه اعتماد و در نقد كساني كه در مذمت استاد شجريان و اينكه نتوانستند با توجه به استقبال عمومي از برنامه استاد شجريان بليت ورود به كنسرت را تهيه كنند، به طعنه گفته بودند، اتفاقا چيزي هم از دست نداديم تكرار اصواتي كه سال‌هاست به صورت يكنواخت تكرار مي‌شود؛ نگارنده نوشتم شجريان شجريان است و حال هم مي‌گويم هنر ايراني از آغاز پيدايش خود در عرصه‌هاي مختلف تك‌ستارگاني تقديم هنر دوستان فارسي زبان كرده است كه تعدادي از آنان بر قله رفيعي قرار دارند كه امكان رسيدن به جايگاه آسماني آنان اگر نشدني نباشد به اين زودي‌ها امكان‌پذير نيست. ظرف 700 سال گذشته شاعري مانند حافظ در شعر فارسي ظهور نكرد، سعدي تكرارناپذير است، براي فردوسي نمي‌توان نمونه‌اي پيدا كرد و در عرصه‌اي كه استاد شجريان سرآمد آن است آيا اين سعادت را داريم كه ستاره‌اي ديگر نزديك به مدار استاد شجريان ظهور كند؟ اين راي در تاريخ حقوق كشور در تاريخ هنر كشور خواهد ماند در حالي‌كه شجريان شجريان است؛ ستاره‌اي دور و دست‌نيافتني در آسمان هنر ايران. خدايش به سلامت دارد.

                                                    منبع: اعتماد

                                                    • محمدرضا شجريان
                                                    • نعمت احمدي
                                                    • راديو
                                                    • صدا و سيما
                                                      ]]>
                                                      hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Wed, 12 Sep 2018 07:59:13 +0430
                                                      بهترین ابزار حمایتی از کارگران چیست؟ http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17761-بهترین-ابزار-حمایتی-از-کارگران-چیست؟.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17761-بهترین-ابزار-حمایتی-از-کارگران-چیست؟.html بهترین ابزار حمایتی از کارگران چیست؟

                                                      حمید حاج‌اسماعیلی: این روزها که نگرانی‌هایی از بابت تامین کالاهای اساسی بین مردم ایجاد شده است، مسئولان راهکارهای مختلفی ارائه می‌کنند که سمت و سوی بازگشت به سیاست‌های دهه 60 را دارد.

                                                      راهکارهایی چون توزیع کوپن الکترونیکی، توزیع کارت نقدی، احیای ستاد بن، ارائه بسته‌های حمایتی و معیشتی و.... البته برخی از کارشناسان نیز نسبت به خطرات کوپنی‌ شدن کالاهای اساسی هشدارهایی داده‌اند. امروز ما با کاهش شدید قدرت خرید مردم مواجه شده‌ایم و دراین موضوع تردیدی وجود ندارد و به نظر من، بهترین راهکار حمایتی ارائه سبد کالا به کارگران است. اخیرا از قول یک عضو شورای عالی کار در یکی از سایت‌های خبری خواندم که قدرت خرید کارگران طی شش ماه نصف شده است. متاسفانه خانوار کارگری ما به شدت تحت فشارهای مختلف اقتصادی قرار دارند و همین موضوع سبب کاهش قابل‌توجه قدرت خرید آنها شده است. کارگران نیمی از جمعیت کشور ما را تشکیل می‌دهند و به همین دلیل توجه به تامین نیازهای مختلف آنها مسئولیت خطیری است که دولت‌ها باید آن را به نحو احسن انجام دهند. امروز تنها بحث تامین هزینه‌های خوراک، پوشاک یا مسکن کارگران مطرح نیست، بلکه مسائل رفاهی نیز به دغدغه بزرگی تبدیل شده است و در این زمینه افزون بر شورای عالی کار، دولت نیز باید تدابیر ویژه‌ای بیاندیشد. همانطور که اشاره کردم به نظر من ارائه سبد کالایی می‌تواند کمک بزرگی به افزایش قدرت خرید کارگران کند. در واقع یکی از ابزارهای حمایتی که از سوی دولت باید به کار گرفته شود، ارائه سبد کالایی در حدود هشت تا 10 بار بین کارگران تا پایان سال است. من شنیده‌ام که قرار است دولت در دو برنامه به تامین کالاهای اساسی مردم اقدام کند. برنامه اول تامین کالاهای اساسی است که آن هم در قالب کوپن الکترونیک ارائه می‌شود و البته جزئیات آن هنوز مشخص نیست. برنامه دوم هم حمایت اجتماعی از پنج دهک اول است، اما چون جزئیات این برنامه‌ها مشخص نیست نمی‌توان پیش‌بینی و قضاوت درستی از نتایج آنها داشت. حمایت دولت از معیشت کارگران امر بسیار مهم و ضروری است که دولت باید به سرعت در این رابطه تصمیم‌گیری کند وگرنه آسیب‌های اجتماعی بسیاری در انتظار خانوار کارگری ما خواهد بود. سال گذشته پیش‌بینی‌هایی مبنی بر ایجاد تغییراتی در روند وضعیت اقتصادی صورت گرفت، اما به دلیل اتفاقاتی همچون التهابات ارزی بسیاری از این پیش‌بینی‌ها درست از آب درنیامد. از طرف دیگر ما امروز با بحث تحریم‌های اقتصادی از سوی دولت آمریکا مواجه هستیم که این موضوع مزید بر علت شده تا تصمیم درستی درمورد حمایت از کارگران اتخاذ نشود. بحران‌هایی که اقتصاد ما با آن مواجه شده است نه تنها کارگران ما را با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو کرده بلکه کارفرمایان ما را نیز دچار گرفتارهایی کرده است که همین موضوع سبب تعطیلی یا ورشکستگی واحدهای تولیدی و در نتیجه تعدیل نیروی کار شده و شاید در این برهه حساس ایفای وظیفه حاکیتی دولت در راستای حمایت از معیشت کارگران براساس آنچه در قانون اساسی آمده است، تنها راهکار حمایتی برای خروج از این بن‌بست باشد.

                                                      منبع: آرمان

                                                      • بهترين
                                                      • ابزار
                                                      • حمايت
                                                      • كارگران
                                                      • دستمزد
                                                      • تورم
                                                        ]]>
                                                        hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Wed, 12 Sep 2018 07:32:30 +0430
                                                        روحانی فرصت نیویورک را از دست ندهد http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17757-روحانی-فرصت-نیویورک-را-از-دست-ندهد.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17757-روحانی-فرصت-نیویورک-را-از-دست-ندهد.html روحانی فرصت نیویورک را از دست ندهد

                                                        حمید شجاعی: رفتن به مجمع عمومی سازمان ملل یا نرفتن، مساله این است؛ چندی است که اظهار نظرات مختلفی در خصوص حضور یا عدم حضور رئیس‌جمهور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به گوش می‌رسد.

                                                        مخالفان عدم دستاورد اینگونه سفرها را متذکر می‌شوند و موافقان فرصت حضور و استفاده از قدرت و هنر دیپلماسی برای تامین منافع ملی را گوشزد می‌کنند. گرچه واقعیت این است که ترامپ فضا را به سمت‌وسویی برده که دلواپسان داخلی را فعال کند. مطلوب او این است که روحانی به نیویورک نرود و او تنها میداندار عرصه سخنوری در مجمع عمومی باشد، اما پر واضح است که حضور حسن روحانی در این اجلاس و سخنرانی از موضع اقتدار و عزت می‌تواند برای پیشبرد هرچه سریع‌تر اهداف دولت و کشور کمک شایانی باشد.

                                                        ضرورت حضور فعال و موثر

                                                        رئیس‌جمهور در هفته نخست مهرماه با سفر به نیویورک در هفتاد و سومین مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت خواهد کرد و در مورد مسائل مختلف منطقه‌ای و بین‌المللی سخن خواهد گفت. برجام، آمریکا، و تحریم‌های یکجانبه از موضوعات مورد اشاره حسن روحانی خواهد بود. گرچه این دوره حضور رئیس‌جمهور در مجمع عمومی با برخی حواشی رو‌به‌روست، چرا که همه چیز تحت‌الشعاع ریاست یک ماهه آمریکا بر شورای امنیت و جلسه‌ای قرار خواهد گرفت که با موضوع ایران بر‌گزار می‌شود. در این راستا برخی معتقدند که عدم حضور ایران در این نشست می‌تواند ثمر بیشتری برای کشورمان داشته باشد، اما اغلب کارشناسان و تحلیلگران معتقدند که حضور فعال ایران در این نشست و دفاع هوشمندانه و هنرمندانه از منافع خود و یادآوری قطعنامه 2231 این شورا برای اعضا و اشاره به نقض این قطعنامه از سوی آمریکا می‌تواند به نحوی وزن کفه ترازو را به نفع ایران سنگین کند. کما اینکه امروز جامعه بین‌الملل رویکرد مثبتی نسبت به آمریکای ترامپ ندارد و مؤید این مساله نیز تحرکات اخیر دموکرات‌ها علی‌الخصوص اوباما برای خارج کردن ترامپ از صحنه قدرت ایالات متحده است. در این شرایط روحانی و ظریف به عنوان دو کارکشته عرصه دیپلماسی می‌توانند با حضور فعال، حقانیت کشورمان را در مقابل بدعهدی‌ها، نقض پیمان‌ها و قانون گریزی‌های آمریکا به جهانیان نشان دهند.

                                                        نرفتن عزت است؟

                                                        در حالی که اکثر تحلیلگران معتقد به حضور مقتدرانه رئیس‌جمهور در مجمع عمومی سازمان ملل و استفاده از این فرصت برای نشان دادن حقانیت ملت ایران هستند؛ برخی از جریانات دلواپس و رسانه‌های خاص به این مساله واکنش نشان داده‌اند. یکی از این رسانه‌ها که حکم لیدری رسانه‌های دلواپس را دارد با اشاره به سفر حسن روحانی به نیویورک آورده است؛ «خودداری آقای روحانی از شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل می‌تواند پاسخ دندان‌شکنی به اهانت‌های بی‌وقفه ترامپ به ایران اسلامی و مردم شریف آن باشد. ضمن آنکه مگر حضور همه ساله آقای روحانی در نشست‌های مجمع عمومی سازمان ملل چه دستاوردی داشته است که با عدم حضور ایشان از دست برود؟» به‌نظر می‌رسد این گونه رسانه‌ها تعریف وارونه‌ای از فضای بین‌المللی و ارتباط با جهان دارند، چرا که نه شرایط و موقعیت را لحاظ می‌کنند، نه اینکه فرصت حضور در مجمع عمومی سازمان ملل را که سالی یک بار با حضور ایران و تمام کشورهای جهان برگزار می‌شود، درک می‌کنند. در این راستا 2 نکته وجود دارد که لزوم حضور رئیس‌جمهور در این اجلاس را تبیین و تفسیر می‌کند. نخست اینکه حضور آقای روحانی در مجمع عمومی سازمان ملل جدای از سخنرانی و اعلام مواضع ایران در مورد مسائل مختلف منطقه‌ای و بین‌المللی و دفاع از عزت ایران؛ احترام به جایگاه سازمان ملل متحد به عنوان نهادی رسمی و بین‌المللی است؛ لذا عدم عزیمت رئیس‌جمهور به این اجلاس فراهم کننده عزت نیست. از طرف دیگر در صداقت نداشتن این رسانه‌ها، همین بس که در 8 سال دولت احمدی‌نژاد حتی یک بار لب به گفتن چنین مسائلی نگشودند که حضور یا عدم حضور رئیس‌جمهور چه دستاوردی داشته که از بین برود؟ این نوع رویکرد جناحی و جریانی نسبت به منافع ملی قطعا نمی‌تواند تضمین کننده منافع کشور باشد.

                                                        سخنگوی نه به دیپلماسی

                                                        مشاور فرهنگی رئیس‌جمهور در توئیتی خطاب به مدیر رسانه خاص که نوشته بود «خودداری آقای روحانی از شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل می‌تواند پاسخ دندان‌شکنی به اهانت‌های بی‌وقفه ترامپ باشد. ضمن آنکه مگر حضور همه ساله آقای روحانی در نشست‌های مجمع عمومی سازمان ملل چه دستاوردی داشته است که با عدم حضور ایشان از دست برود؟» واکنش نشان داد. حسام الدین آشنا با اشاره به این نوشته آورده است: کیهان قدیمی‌ترین و ارشدترین سخنگوی جریان کوچک، اما قدرتمند «نه به دیپلماسی» در ایران معاصر است. کیهانیان غیاب را «پاسخ دندان‌شکن» و حضور را «بی‌دستاورد» می‌دانند. به یاد داشته باشیم حتی در دعواهای خیابانی هم «اهانت‌های بی‌وقفه» را با «خودداری از حضور» پاسخ نمی‌دهند. من نمی‌گویم رئیس‌جمهور ایران در مجمع عمومی شرکت بکند یا نه. من نمی‌گویم در جلسه شورای امنیت شرکت کند یا نه، بلکه می‌گویم استدلال برای عدم حضور در مجمع از ترس امکان حضور در جلسه شورای امنیت غلط است. یادم نمی‌آید در جریان حماسه کلمبیای رئیس‌جمهور قبلی، کیهانیان درباره اهانت به ایشان یا ایران، ابراز نگرانی کرده باشند یا هیچ‌گاه از دستاوردهای سفرهای همیشه موفق ایشان سوال کرده باشند.

                                                        بهترین مکان برای ارتباطات

                                                        یک تحلیلگر بین‌الملل درباره برخی سخنان درباره سفر رئیس‌جمهور به نیویورک اظهارداشت: عده‌ای همواره در این تلاش بوده‌اند که ایران را در جامعه جهانی منزوی کنند. در تفسیر بسیار مثبت و خوب اینکه اینها شعار استقلال- آزادی- جمهوری اسلامی را بد فهمیده و تفسیر کرده‌اند و تلقی‌شان معنای انزوا، جدایی و در خود فرو رفتن بوده است. سیدجلال ساداتیان به«آرمان» گفت: اینها فکر می‌کنند شرایطی است که ما دور خود دیوار بلند بکشیم تا از همه مسائلی که شاید از تبعات روابط با همه مصون بمانیم. وی افزود: بهترین جایی که با کمترین هزینه می‌توان ارتباطات بین‌الملی را برقرار کرد سازمان ملل است که سران کشورها در آن حضور پیدا می‌کنند و با کمترین تشریفات ممکن می‌توان به رایزنی و گفت‌وگو با رهبران مختلف پرداخت.

                                                        فرصت ملاقات

                                                        یک کارشناس مسائل بین‌المللی در خصوص رفتن رئیس‌جمهور به مجمع عمومی سازمان ملل عنوان کرد: تشکیل هر ساله مجمع عمومی فرصتی برای رهبران کشورهای عضو سازمان ملل است که در درجه اول نقطه نظرات و مواضع خود را به اطلاع سایر کشورها برسانند و چون تمامی رهبران کشورها حضور دارند می‌توان ملاقات‌های دوجانبه داشته باشند. قاسم محبعلی به «آرمان» گفت: امسال با توجه به کاری که ترامپ انجام داده سفر آقای روحانی می‌تواند جنجالی باشد. از این رو طبیعی است که واکنش‌ها نسبت به سال‌های قبل متفاوت باشد و باید تصمیم جدی در این ارتباط گرفته شود که آقای روحانی در جلسه شورای امنیت شرکت کند یا خیر.

                                                        منبع: آرمان

                                                        • حسن روحاني
                                                        • رئيس جمهور
                                                        • فرصت
                                                        • نيويورك
                                                        • آمريكا
                                                          ]]>
                                                          hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Wed, 12 Sep 2018 07:23:24 +0430
                                                          حق تحصيل براي همه http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17747-حق-تحصيل-براي-همه.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17747-حق-تحصيل-براي-همه.html حق تحصيل براي همه

                                                          مريم وحيديان: لايحه برخورداري از حق تحصيل همگان در دوره‌هاي آموزش عالي با هدف حل مشكل «دانشجويان ستاره‌دار» عصر يكشنبه در جلسه هيات وزيران به تصويب رسيد. سرنوشت اين لايحه مي‌تواند سرنوشت دانشجوياني را كه به سبب فعاليت‌هاي دانشجويي از حق تحصيل محروم مي‌شدند، به گونه ديگري رقم بزند.

                                                          با تصويب هيات وزيران لايحه الحاق يك تبصره به ماده 5 قانون سنجش و پذيرش دانشجو در دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي كشور، مصوب سال 92 تدوين شد كه به موجب اين اصلاحيه حق آموزش جزو حقوق اساسي افراد است و هيچ‌كس را نمي‌توان به عذري غير از «عدم صلاحيت علمي مقرر» از آموزش در مقاطع مختلف تحصيلي محروم كرد. در برخورداري از حق آموزش در مقاطع تحصيلي افراد داراي سابقه محكوميت قطعي كيفري به جرايم سازمان‌يافته، قاچاق انسان، محاربه و جاسوسي مستثني هستند.

                                                          اين لايحه سوم مرداد ماه توسط معاونت حقوقي و پيگيري اين معاونت پيشنهاد شد. در همه اين سال‌ها موضوع دانشجويان ستاره‌دار در فصل انتخابات برجسته مي‌شد و باز در پيچ و خم‌هاي فراموشي وعده‌ها گم مي‌شد. بايد ديد كه اين لايحه در مجلس شوراي اسلامي بالاخره مي‌تواند از فشارها بر دانشجويان براي فعاليت در قالب تشكل‌هاي صنفي دانشجويي بكاهد و اين گره كور را بعد از سال‌ها باز كند. خرداد ماه سال 92 بود كه در جريان مناظره‌هاي انتخاباتي و انتساب ستاره‌دار كردن دانشجويان به اين يا آن جناح سياسي، روابط عمومي وزارت علوم دولت دهم توضيح داد: «در كنار اسم برخي پذيرفته‌شدگان آزمون‌هاي تحصيلات تكميلي براي رفع نقص مستندات پرونده يا استعلامات از مراجع ذي‌ربط، علامتي درج مي‌شود كه اين موضوع طي سه دهه قبل و در همه دولت‌ها بر اساس مصوبه شوراي‌ عالي انقلاب فرهنگي در سال 1363 وجود داشته است.» اگرچه اين قانون از دهه 60 وجود داشته است، اما تعداد دانشجويان ستاره‌دار در دولت‌هاي نهم و دهم آن قدر زياد شد كه موضوع به صدر مناقشات سياسي پا گذاشت و در ادوار انتخاباتي بعدي به وعده‌اي مهم در بين وعده‌هاي انتخاباتي اصلاح‌طلبان تبديل شد. حالا بعد از گذشت پنج سال از روي كار آمدن حسن روحاني به نظر مي‌رسد كه اراده‌اي براي حل موضوع پيدا شده است.

                                                          اين لايحه به دانشجويان تحصيلات تكميلي امسال مي‌رسد؟

                                                          لعيا جنيدي، معاونت حقوقي رياست‌جمهوري ابراز اميدواري كرده كه با تصويب اين لايحه در مجلس، حق بنيادين آموزش كه از جمله حقوق مقرر در فصل سوم قانون اساسي براي مردم است، به‌طور كامل تثبيت شود. معصومه ابتكار، معاون امور زنان و خانواده رييس‌جمهور نيز روز گذشته از قول وزير علوم براي حل مشكلات دانشجويان ستاره‌دار گفته است. اين روزها با انتشار نتايج تحصيلات تكميلي اين موضوع هرچه بيشتر به دغدغه دانشجويان تبديل شده است. در صفحات مجازي تعدادي از دانشجويان تصاويري از نتايج كنكورشان منتشر كرده‌اند كه در آن علامتي تحت عنوان «نقص مستندات پرونده» مشاهده مي‌شود. پرسش اينجاست كه آيا اين لايحه به دانشجوياني كه امسال محروم از تحصيل هستند، خواهد رسيد. اين لايحه اگر بدون فوريت به مجلس برود، حداقل تا 6 ماه آتي در دستور كار مجلس قرار خواهد گرفت. با اين حال اگر دولت قيد فوريت را براي اين لايحه ذكر كند، مي‌توان اميد داشت كه دانشجويان ورودي 97 نيز مشمول اين قانون شوند. اگرچه دولت درصدد است تا با اقداماتي از اين دست به جامعه اميد تزريق كند اما يك اقدام تبليغاتي صرف و بدون بازده كوتاه‌مدت در اين مرحله زماني نمي‌تواند دولت را به اهداف مورد نظرش برساند.

                                                          ظريفيان: با تصويب اين لايحه فشار را از روي دانشگاه‌ برداريم

                                                          غلامرضا ظريفيان، وزير علوم دولت اصلاحات تصويب لايحه حق تحصيل همگان در دوره‌هاي آموزش عالي در هيات وزيران را گامي مثبت دانسته و معتقد است كه پديده دانشجويان ستاره‌دار با روح قانون اساسي و فرهنگ دوستي و علم‌دوستي نظام در تعارض است. اين فعال سياسي اصلاح‌طلب در گفت‌وگو با «اعتماد» اظهار كرد: «پديده موسوم به دانشجويان ستاره‌دار بسيار شوم بود كه در دوره‌اي وضع شد و بعد از اجرايي شدن آن به صورت گسترده به مساله سياسي و اجتماعي تبديل شد. اين پديده با روح قانون اساسي و نظام ما كه مدعي فرهنگ و علم دوستي است، در تعارض اساسي بود. حاصل اين شد كه تعدادي از دانشجوهايي كه تعهد اجتماعي و دغدغه مسائل سياسي داشتند و فعاليت مي‌كردند، با وجود اينكه رتبه‌هاي علمي بالايي داشتند، با تعبير ستاره‌دار شدن از ورود به تحصيلات تكميلي محروم شدند.» ظريفيان با اشاره به اينكه مساله دانشجويان ستاره‌دار اثر بدي به لحاظ فرهنگي، اعتماد اجتماعي و شأن جامعه دانشگاهي دارد، گفت: «كسي از تخلف دانشجو حمايت نمي‌كند. دانشجو هم مثل هر انساني ممكن است جرمي را مرتكب شود. در دانشگاه كميته‌هاي انضباطي به اين مساله رسيدگي مي‌كنند و در بيرون دانشگاه هم اگر خطايي كند بايد رسيدگي شود. اگر به خاطر خطايي دانشجو را از حقوق اساسي‌اش محروم كنيم، درست نيست. تحصيل جزو حقوق اساسي و طبيعي انساني است و ستاره‌دار كردن دانشجويان يك ظلم و كار غيرفرهنگي است.»او در خصوص آثار مثبت تصويب لايحه حق تحصيل همگان در دوره‌هاي آموزش عالي تاكيد كرد: «دانشگاه در محيط دانشگاه بايد بتواند به شكل آماتوري تحليل‌هاي سياسي پيدا كند. مسيرهاي جامعه‌پذيري جوانان در كشور ما همين فعاليت‌هاي دانشجويي است. حساسيت نشان دادن نسبت به مسائل اجتماعي و سياسي در دانشگاه اتفاق مي‌افتد. ممكن است دانشجو به دليل جواني‌اش افراط كند اما اينكه دانشجو را به خاطر اين خطا يا تصوري كه از خطايش داريم، از تحصيل محروم كنيم، اشتباه است.»

                                                          وي افزود: «خيلي از كساني كه ستاره‌دار شدند حتي حكم كميته‌هاي انضباطي نداشته و بر حسب سليقه از تحصيل محروم شده‌اند. اين مساله زيبنده جامعه دانشگاهي، فرهنگي و نظام سياسي ما نيست. هر چند اين اقدام دولت تاخير پيدا كرده است، اما بسيار ارزشمند است و به اين مساله كمك مي‌كند كه خطا و مجازات در اين زمينه تناسب بيشتري پيدا كند. اين كار بسيار خوب است و البته بايد سير قانوني‌اش را طي كند. اميدواريم كه با اين لايحه فشار از روي جامعه دانشگاهي برداشته شود.»

                                                          منبع: اعتماد

                                                          • حق تحصيل
                                                          • همه
                                                          • مردم
                                                          • جامعه
                                                          • دولت
                                                          • آموزش و پرورش
                                                            ]]>
                                                            hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Tue, 11 Sep 2018 07:28:38 +0430
                                                            حذف دهک‌ های پایین از بازار مسکن http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17744-حذف-دهک‌-های-پایین-از-بازار-مسکن.html http://hamavanews.com/index.php/yaddasht/daily/item/17744-حذف-دهک‌-های-پایین-از-بازار-مسکن.html حذف دهک‌ های پایین از بازار مسکن

                                                            محمد عدالتخواه: برخی می‌گویند بازار مسکن کشش رشد مجدد قیمت را ندارد، اما باید در نظر داشت که رشد قیمت را بازار مشخص می­‌کند. می‌توان گفت بازار مسکن کشش افزایش قیمت در مدت اخیر را نیز نداشته است، اما در حال حاضر خریداران مسکن مصرف‌کنندگان نیستند بلکه کسانی هستند که می‌خواهند ارزش پول‌هایشان را حفظ کنند و به نوعی با خرید مسکن به دنبال سرمایه‌گذاری در این بخش هستند.

                                                            در نتیجه این افراد پول‌هایشان را از حالت بهره بانکی که امکان دارد با تورم و... با افت ارزش مواجه شود با سرمایه ‌گذاری در این بخش به کالا تبدیل می‌کنند. به همین دلیل است که به اعتقاد من صحبت آقای عقبایی، نایب رئیس اتحادیه مشاوران املاک درباره کشش بازار مصداق ندارد. در شرایط کنونی برای افراد و مصرف‌کنندگان همین مقداری که روی قیمت‌ها آمده است نیز افزایش بالایی است و کشش این میزان افزایش قیمت در گذشته نیز وجود نداشته است و با این افزایش ناگهانی بسیاری از دهک‌ها از بازار خرید حذف شده‌اند. در شرایط کنونی بیشتر سرمایه‌گذارانی که به دنبال حفظ ارزش پول‌هایشان بوده‌اند در این بازار تعداد بیشتری از نیاز معمول خریداری کرده‌اند؛ و شنیده شده که حتی بانک‌ها نیز اقدام به خرید می‌کنند.

                                                            در بحث افزایش قدرت خرید مردم درآمدها متاسفانه به‌گونه‌ای است که نمی‌توان انتظار داشت افرادی که تاکنون صاحب خانه نشده‌اند در شرایط کنونی که بار دیگر با تحریم مواجه هستیم بدون کمک صاحب خانه کرد، مگر اینکه دولت برای کمک به این افراد راه‌ درآمد جدیدی پیدا کند برای مثال بخشی از دلار‌هایی که در دست دولت است را در نظر بگیریم که می‌تواند آن را گران‌تر از قبل عرضه کند تا با پول اضافی که به دست می‌آورد و مالیات‌هایی که دریافت می‌کند و... از درآمدهای به دست آمده خود یارانه‌ای به مردم دهد، یعنی به قشر ضعیف متقاضی مسکن چون دهک‌های یک و دو و سه طبق قانون اساسی کمک کند.

                                                            اگر دولت بخواهد به این افراد کمک کند می‌تواند توان خرید چنین افرادی را با ارائه تسهیلات و وام با بهره پایین بالا ببرد، چراکه مردم در شرایط کنونی نمی‌توانند بدون کمک مشکلات خود را در خرید مسکن برطرف کنند. کمک‌های دولت با لایحه‌های ارسال شده توسط آخوندی، وزیر راه و شهرسازی راهی به جایی نبرده است. در کل پیشنهاداتی که تاکنون ارائه شده نتوانسته‌اند مشکلی را حل کنند، چراکه اکثر این پیشنهادات حول ارائه وام بوده، لذا بهره این وام‌ها در مجموع بالا بوده است و عملا موفق نبوده که درصد بی‌خانه‌های موجود را کاهش دهد یا کسی را خانه‌دار کند.

                                                            برای مثال گفته شده قراردادهای مسکن را دوساله در نظر بگیرند تا افراد هر سال مجبور به نقل و انتقال مسکن نشوند، یکی از این پیشنهاد‌ها این مساله است، چنین پیشنهاداتی خوب هستند، اما باید دید آیا قابلیت اجرایی دارند یا خیر. باید تسهیلات لازم را برای مالکین نیز در نظر بگیرند، چراکه اگر فشار زیادی برای اجرای این طرح بدون رضایت مالکین وارد شود بسیاری از افراد از اجاره مسکن خودداری می­کنند. باید مکانیزم‌هایی ارائه کنیم که قابلیت اجرا داشته باشند.

                                                            منبع: آرمان

                                                            • حذف
                                                            • دهك هاي پايين
                                                            • بازار
                                                            • مسكن
                                                            • خانه
                                                            • جامعه
                                                              ]]>
                                                              hamava82@yahoo.com (سجاد نیکنام) روزنامه ها Tue, 11 Sep 2018 07:14:13 +0430