آذربایجان غربی
دوشنبه, 23 مهر 1397 12:27

یگانه خدامی: عکسی از کودکان کار سر چهارراه‌ها یا بی‌خانمان‌های خوابیده در گوشه خیابان می‌گیریم و در اینستاگرام و توئیترمان منتشر می‌کنیم. می‌نویسیم تا کی باید این وضع را ببینیم؟ تا کی باید گرسنه و نیازمند باشند؟ چرا کسی رسیدگی نمی‌کند؟ چرا کسی حواسش نیست؟ غر می‌زنیم و غر می‌زنیم و غر می‌زنیم. بعد می‌رویم سراغ یک موضوع و هشتگ دیگر.

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
دوشنبه, 23 مهر 1397 11:52

محسن آزموده: جامعه‌شناسی در کنار مردم می ایستد، با آنها تعامل دارد و از منظر و مرآی آنها مسائل و معضلات جامعه و در واقع مشکلات آنها را می‌بیند و می‌کوشد با زبانی قابل فهم برای مردم، مطالبات آنها را از دولت و بازار مطرح کند.

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
دوشنبه, 23 مهر 1397 11:38

سعید شمس: بی‎اعتمادی عمومی روزبه‌روز بیشتر می‎شود و مردم روزبه‌روز تهدیدها و تحدیدهای بیشتری را متوجه خود می‎بینند تا نتیجه‎اش، این شود كه موجی از ناامیدی و یأس به‎طور ملموسی خودنمایی كند تا این سوال طرح شود كه «چرایی چنین شرایطی در چیست» و «راه‎ یا راهكارهای برون‌رفت از چنین وضعیت هزینه‎سازی چه می‎تواند باشد».

به‎هر حال مشخص است، تداوم چنین شرایطی منافع عمومی و آرامش و آسایش اجتماعی را به‎طور جدی تهدید می‎كند و دقیقا به همین دلیل، لازم است تا همه، تمام هم‎وغم‎شان را بگذارند تا بلكه بتوان وضعیت كدر شده را ترمیم كرد و كشور را به مسیر توسعه بازگرداند. «آنچه معلوم و غیرقابل انکار است، این است که در کشور ما دولت-ملت مدرن شکل نگرفته است و حتی انقلاب ایران هم که یکی از اهداف اصلی‎اش دولت-ملت بود هم نتوانست در تحقق این هدف مهم به توفیق برسد و این «مهم» به نحو ناقصی محقق شده است، اما از طرفی ارزش‎های متعالی اخلاقی، انسانی، معنوی و دینی که در ذهن ایرانیان سترگ است، باعث می‎شود تا در هنگامه بحران‎ها، مردم آستین‎ها را بالا بزنند و نوع‎دوستی کنند. اما از آنجایی که به‌دلیل بیگانگی‎ای که بین مردم و ساختارهای قدرت وجود دارد، رغبتی برای کمترین همکاری در برنامه‎ها تن نمی‌دهند. مثلا وقتی به‌دلیل بی‎آبی، از کشاورزان خواسته می‎شود که «محصول خود را تغییر دهند» به همین دلیل همان بیگانگی، امتناع می‎کنند». بیژن عبدالكریمی استاد فلسفه و پژوهشگر اجتماعی با طرح اظهارات بالا به پرسش‎های «آرمان»‌ پاسخ می‎گوید.

بی‎اعتمادی عمومی به‌طور نگران کننده‎ای خودنمایی می‎کند. این پدیده، چه تبعاتی را می‎تواند، در پی داشته باشد؟

بی‎اعتمادی اجتماعی هزینه‎های بسیار سنگینی می‎تواند در پی داشته باشد. در واقع وقتی مردم اعتمادشان را از دست می‎دهند، با برنامه‎های قدرت سیاسی و برنامه‎های در نظر گرفته شده در راستای توسعه، همکاری نمی‎کنند. به‌عنوان مثال اگر کشور با پدیده کم آبی مواجه شود، رغبتی برای همکاری نشان نمی‌دهند که خب؛ معلوم است، چنین حالتی، نظم نظام اقتصادی را بر هم می‎زند. همچنین وقتی مردم به سیستم اعتماد نکنند، به‌لحاظ روابط بین‎الملل، دستگاه دیپلماسی نمی‎تواند با اعتماد به نفس لازم نقش‎اش را آنطور که باید ایفا کند. ضرر دیگر و آنچه به‌شدت نگران‌کننده است، این است که مردم به رسانه‎های خارجی و بیگانه رجوع می‎کنند و این فرصتی برای دشمنان است تا بتوانند، افکار عمومی داخل را بر اساس توقع‎‌ها و برنامه‎های خود به هر سمت و سویی که می‎خواهند، هدایت کنند.

اما همین مردم در مواقع حادثه‎هایی چون زلزله، حمیتی مثال‎زدنی را از خود نشان می‎دهند.

آنچه معلوم و غیرقابل انکار است، این است که در کشور ما دولت-ملت مدرن شکل نگرفته است و حتی انقلاب ایران هم که یکی از اهداف اصلی‎اش دولت-ملت بود هم نتوانست در تحقق این هدف مهم به توفیق برسد و این «مهم» به نحو ناقصی محقق شده است. اما از طرفی ارزش‎های متعالی اخلاقی، انسانی، معنوی و دینی که در ذهن ایرانیان سترگ است، باعث می‎شود تا در هنگامه بحران‎ها، مردم آستین‎ها را بالا بزنند و نوع‎دوستی کنند. اما از آنجایی که به‌دلیل بیگانگی‎ای که بین مردم و ساختارهای قدرت وجود دارد، رغبتی برای کمترین همکاری در برنامه‎های حاكمیتی نشان نمی‌دهند. مثلا وقتی به‌دلیل بی‎آبی، از کشاورزان خواسته می‎شود که «محصول خود را تغییر دهند» به همین دلیل همان بیگانگی، امتناع می‎کنند.

در بیگانگی‎ای که بین دولت و مردم به وجود آمده است، مردم سهم و نقش بیشتری دارند یا دولت؟

به هیچ‎وجه، تاکید می‎کنم به هیچ‎وجه این حق را نداریم، مردم را مقصر بدانیم و شماتت کنیم. اصولا آنهایی که مردم را محکوم می‎کنند، شارلاتانند و به شارلاتانیزم دامن می‎زنند. در واقع باید اینطور گفت، مردم محصول مناسبات و فعالیت‎های ساختار سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و البته وادادگی اجتماعی هستند. مشکل، این است که در این 40 سال، ما تحرکات معکوسی داشته و عجیب است که به سیر در مسیر معکوس اصرار نشان داده و همچنان می‎دهیم. در نتیجهِ چنین رویکرد اشتباهی، خودمان را از مهمی چون دولت-ملت محروم کرده‎ایم.

شرایط به حدی است که بتوان گفت، رشته کار از دست دست‎اندرکاران و تصمیم‌گیران خارج شده است؟

به لحاظ سیاسی-نظامی هنوز وضعیت به گونه‎ای نیست که مسئولان بلاتکلیفی و سردرگمی را تجربه کنند. اما در فضای اقتصادی شرایط فرق می‎کند. در واقع اوضاع به گونه‎ای است که افسار مساله از دست تصمیم‎گیران خارج شده است و دقیقا به همین دلیل، مردم روز‎به‎روز تهدیدها و تحدیدهای بیشتری را حس می‎کنند. با این توضیح که مشکلات معیشتی به مانند سمی است که آرامش، نشاط و امنیت اجتماعی را به جدی‎ترین شکل ممکن تهدید می‎کند و خب؛ شما از چنین جامعه‎ای چه توقعی می‎توانید داشته باشید؟ آیا غیر از این است که در چنین اوضاعی باید منتظر خودنمایی روزافزون پدیده‎هایی چون بی‎اخلاقی، فساد، اتهام و... باشیم؟ قطعا پاسخ تألم برانگیز به این سوال «نه» است.

اینکه فساد از نظر عمومی به امری عادی بدل شده را چطور می‎توان تحلیل کرد؟ روزگاری اختلاس‎های چندصد‌میلیونی همه را متعجب می‎کرد، اما شاهدیم که اختلاس‎های بعضا بالای‌هزار‌میلیاردی هم به‌عنوان خبری عادی انعکاس پیدا می‎کند!

ندانم‎کاری‎ها و تصمیم‎سازی‎های اشتباه و بی‌‌‌در و پیکر شدن بیت‎المال، به‌طور کاملا طبیعی موجب شده تا سستی و رخوت در جامعه بیشتر و بیشتر شود که برای چنین حالتی می‌توان دلیل‌های زیادی را شمرد. یک دلیلش در واقع به تعبیر بودریار موج سوم میلیلسم جهانیان را در بر گرفته که خب؛ جامعه ایران هم از این قائده مستثنی نیست. دلیل دیگرش هم اتمیزه شدن جامعه و همچنین اندیویدوآلی یا همان فردگرایی است. که نتیجه این وضعیت باعث از بین رفتن احساس تعلق فرد به اتفاقات پیرامون خود می‌شود و افراد فقط و فقط در جهت منافع شخصی خود می‌کوشند. در چنین شرایطی اخلاق کاملا متزلزل می‌شود و حیات اخلاقی در جامعه را به قهقرا می‌برد. با این توضیح که وقتی متافیزیک اخلاق به این شکل به بن‌بست می‌رسد، همچنان که در ایران حاشیه نشین شده است، در واقع صفات ساختاری می‌شود. در چنین حالتی، نیرویی نمی‌ماند که در او اراده‌ای برای مقابله و برچیدن فساد به وجود بیاید. در واقع همه نیروهایی که باید در مقام مبارزه‌کننده و برخوردکننده با سوءاستفاده‌کنندگان قد علم کنند، خودشان به عواملی محرک برای حرکت جریان فساد تبدیل می‌شوند و فسادی کاملا، تاکید می‌کنم کاملا ساختاری و بنیادی را در کشور به وجود می‌آورند.

وقتی یک نظامی با شعارهای اخلاقی و اسلامی روی کار می‎آید، در کدام‌ بخش از قدرت مشکل دارد که اصول فراموش شده و فساد سیستماتیک فرصت ابراز اندام پیدا می‌کند؟

وقتی نهادهایی انتقادناپذیر جلوه داده می‎شوند، باعث می‎شود تا لایه‎های این نهادها فسادپذیر شوند. دلیلش هم ظاهر شدن نوعی فرمالیسم و ظاهرگرایی است که باعث کنار گذاشته‎شدن نیروهای اصیل و روی کار آمدن آنهایی می‎شود که با ظاهرسازی خودشان را به دروغ خادم نشان داده و از این طریق تمامی مجاری قدرت و تصمیم‎سازی و همچنین ثروت را صاحب شده‎اند.

چطور می‎شود، ظاهرسازها، فضایی مناسب برای تحرکات خود پیدا می‌کنند؟

مشکل این است، در نظام ما بدعتی به اشتباه، اصل شده تا قدرت سیاسی فقط در اختیار یک جریان و اشخاص خاص قرار بگیرد. آن قدرت این بود که «حفظ نظام» را نسبت به هر اتفاق دیگری در اولویت می‎بیند و به همین دلیل، همه نیروهایی که به هر حال نقدهایی به نظام دارند، به حاشیه رانده شوند تا چهره‎های قلابی بتوانند با ظاهرسازی رانت‌خواری و دنیاپرستی‌های خود را ادامه بدهند. اتفاق بد این است، ساختار قدرت ما به قدری معیوب شده است که مفسدان به‎راحتی به لایه‎های قدرت و ثروت دست پیدا می‎کنند و رابطه‎هایی که برقرار می‎کنند، کشور را با شرایطی بسیار پیچیده مواجه می‎کند. آنهم در اوضاعی که هیج برنامه آلترناتیوی تعیین نشده تا برای اصلاح امور به آن رجوع کرد.

هنگام بحران، توقع این است که مسئولان شرایط را مدیریت کنند، اما در ایران با وجود همه‎مانع‌ها، نهادهای موثر و حتی شخصیت‎های تراز اول وارد فضای جدل و بحث و حتی تهمت و افترا به همدیگر می‎شوند! درک هزینه‌ساز‌بودن جدل در وضعیت بحرانی اینقدر سخت است که برخی مسئولان در رفتار خود قصد تجدیدنظر نمی‌کنند؟

نظام سیاسی و مدیریتی ما وارد برهه‎ای بحرانی و رادیکال شده است که برای ترمیم فضا لازم است باید به منافع‎ملی التزام داشته باشیم. البته اصلا و ابدا منظورم این نیست که این دو مقوله باهم در تناقض هستند، اما یک جاهایی باید برای تامین منافع ملی، چشم به بخشی از قدرت سیاسی‎مان ببندیم. چراكه اگر قدرت سیاسی تمایلی برای توجه نشان دادن به چنین رویکردی نداشته باشد، حتما در آینده با بحران‌هایی بسیار بسیار جدی‎تری رو‌به‌رو خواهیم شد.

با وجود توجه عمومی به شبکه‎های اجتماعی، همچنان می‎توان اینطور گفت که صداوسیما می‎تواند در کاهش مشکلات موثر نشان بدهد، اما شاهدیم که در این وضعیت اقتصادی، خانه‎های مجلل و سفره‎های رنگارنگ نشان داده می‌شود.

شما و من به‌عنوان یک شهروند عادی، اتفاقات افتاده را به بحث گذاشته‎ایم. موضوع این است، در کشور ما یک اشرافیتی شکل گرفته است و تکنوکرات‎ها و بوروکرات‎ها به مدیریت عالی رسیده‎اند که در همه این ساختارها از جمله صدا‎و‎سیما مساله حقیقت و منفعت عمومی آنچنان که لازم است، مطرح نیست. در واقع طبقه نوظهور که تکنوکرات‌ها و بوروکرات‌ها هستند، ترجیح‎شان این است که منافع شخصی‌شان را پیگیری کنند تا تعداد صفرهای فیش‌هایشان زیادتر شود که به همین دلیل، دغدغه اکثریت قریب به اتفاق مدیران، حفظ شرایط موجود است، در واقع خودشان را با وزش باد و ساختار قدرت هماهنگ می‎کنند تا هدف های‎شان را محقق ببینند.

در نظامی که بر اساس رأی مردم و توجه به مطالبه‎های عمومی بنا شده است، چه نهادها یا احیانا چه چهره‎هایی باید دست چنین افرادی را از دارایی‎های عمومی کوتاه کنند؟

به‎گمان من اگر در کشور، جریان جدیدی فارغ از بازی‎های به‌اصطلاح، به‌اصطلاح و به‌اصطلاح اصولگرا و اصلاح‌طلب که هر دو هم از یک منبع منتفع می‎شوند شکل بگیرد، فرصت را به نیروهای اصلی می‎دهد تا همدیگر را پیدا کنند تا برای حفظ منافع کشور بتوانند فعالیت‎های مثبت و لازمی را داشته باشند. *سوال این است که جریان مستقر، اجازه و فرصت بروز اندام را به نیروهای جدید می‌دهد؟

قاعدتا قدرت سیاسی به آن پختگی نرسیده است و اگر اوضاع اصلاح نشود، بحران و مشکلات به اندازه‎ای تهدید‎کننده خواهد شد که برای قدرت‎داران فعلی، چاره‎ای جزء عقب‎نشینی نخواهد گذاشت.

نکته پایانی؟

باید بدانیم، با وضعیت بسیار دشواری مواجه هستیم و برای خروج از این وضعیت، به‌شدت نیازمند هوشمندی و همچنین دوری از رفتارهای آنارشیستی هستیم تا شاید بتوانیم، به نقطه امیدوار کننده‎ای برسیم.

منبع: آرمان

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
یکشنبه, 22 مهر 1397 11:47

دبیرکل کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران گفت: دولت باید جدا از دهک‌های محروم و خانوارهای تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی برای کارگران بسته‌های غذایی در نظر بگیرد تا بیش از این سبد معیشت کارگران به مخاطره نیفتد.

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
یکشنبه, 22 مهر 1397 11:42

زهرا سلیمانی: حضور متکدیان چهره جوامع بشری را زشت می‌کند. برای مثال وقتی در پمپ بنزین ها، گوشه چهار راه ها و محل گذر شاهد زن و بچه‌ای هستیم که در حال تکدی‌گری هستند، این اقدام باعث نارضایتی شهروندان می‌شود.

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
یکشنبه, 22 مهر 1397 11:32

زهرا سلیمانی: هنوز مردم در کشور ما درباره چگونگی ابتلا به ویروس اچ آی وی و بیماری ایدز اطلاعات صحیح در اختیار ندارند.

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
سه شنبه, 17 مهر 1397 13:42

علي ترقي‌جاه: يكي از اساسي‌ترين نيازهاي كودكان، داشتن بزرگ‌ترهاي امن است. از پدر و مادر شروع مي‌شود تا مربي يا پدربزرگ، مادربزرگ. خيلي وقت‌ها ما اين را از آنها دريغ مي‌كنيم. خيلي وقت‌ها مراقب امن بودن خودمان نيستيم.

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
سه شنبه, 17 مهر 1397 13:40

نسرين محمدباقري: «كودك بايد در فضايي سرشار از خوشبختي و محبت و تفاهم بزرگ شود.» اين جمله در مقدمه كنوانسيون حقوق كودك بيان شده است. اين پيمان‌نامه بر اصول پايه‌اي زير استوار است: حق حيات و رشد همه كودكان، رنج نبردن هيچ كودكي از تبعيض، توجه به منافع كودكان و آزادي بيان آنها در امور مربوط به خودشان.

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn