آذربایجان غربی

آقایان! روی زخم کودکان کار، نمک نپاشید

  • سه شنبه, آبان 21 1392
  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

مهدی علیپور: این روزها اجرای طرحی موسوم به حضور کودکان خیابانی در رستوران‌های شهر بحث برانگیز شده‌‌است و انتقاد بسیاری از فعالان و انجمن‌های حامی حقوق کودکان را در بر داشته است.

 

ماجرا از این قرار است که سازمان رفاه‏، خدمات و مشارکت‌های اجتماعی شهرداری تهران همزمان با هفته رستوران گردی، به کمک صنف رستوران‌داران تهران 500 کودک کار را پشت میز 60 رستوران شهر نشاند تا آنان یک وعده غذای گرم بخورند.

اگر فرض بگیریم نیت مجریان برگزاری این طرح خیر بوده ‌است، باز هم نمی‌توان به سادگی از کنار طرح ناپخته و سهل‌انگارانه آنان گذشت. به نظر می‌رسد طراح این برنامه هیچ به تبعات طرح کذایی رستوران‌گردی بر روح و روان کودکان کار فکر نکرده است. تصور کنید کودکی که به دنیای نداشتن‌ها خو گرفته ‌است و در شرایط دشوار کنونی سفره خانواده‌‌اش هر روز بی آب و رنگ‌تر از همیشه می‌شود، اما به یک‌باره سر از رستورانی لوکس با منوهای آنچنانی (که هزینه یک پرس غذا در آن برابری می‌کند با خرج یک هفته خانواده‌ای تهیدست‏) در می‌آورد. فارغ از اینکه غریبگی این کودک با فضایی اینچنینی باعث روشن‌شدن چراغ سوالات بیشمار و بی‌پاسخی در ذهن او می‌شود، آنچه اهمیت می‌یابد نوع روبه‌رو شدن کودکان کار با واقعیتی اجتماعی به نام فاصله طبقاتی است.   

اگر چه مجریان برگزاری طرح به آثار و پیامدهای رستوران‌گردی کودکان کار فکر نکرده اند، اما حواسشان به دخل و خرجشان بوده ‌است. به همین علت حق انتخاب غذا را از کودکانی که مهمانشان بوده‌اند، گرفته‌اند تا مبادا کودکی دست روی گزینه استیک46 هزار تومانی بگذارد و رسوایی کمبود بودجه، اول جماعت متولی را شرمسار و سپس ذوق کودکان بیگناه را کور کند. پس سر و ته طرح را با منوی اجباری ساندویچ و پیتزا، آن هم به انتخاب خود درز گرفته‌اند تا آب در دل کسی تکان نخورد. کسانی که تا این اندازه دو دو تا چهار تا کرده‌اند و مو لای درز حساب و کتابشان نمی‌رود، به حفظ کرامت این کودکان هم اندیشیده‌اند؟ این طرح بیشتر از اینکه دردی از کودکان کار دوا کند، نمک روی زخم نداری‌شان می‌پاشد و رنج‌ها و کمبودها و دره عمیق فاصله طبقاتی را پیش چشمشان می‌آورد. بر فرض که کودکان کار دو روز غذای رستوران‌های لوکس را بخورند، باقی هفته و ماه و سال را چه کنند؟ با تفاوت تصویر فضای آن رستوران‌ها و غذاهای لذیذ که در ذهنشان قاب گرفته اند و تصویر خانه‌های محقر و سفره‌های ساده امروزشان چه کنند؟

حکایت‏، حکایت خانه‌ای است که از پاى بست ویران است و مسئولان و دلسوزان در بند نقش ایوان آن هستند. یادم است چند سال پیش به بهانه طرح ساماندهی کودکان کار، سراغ دکترسیدحسن موسوی چلک، مدیرکل سابق دفتر امور آسیب‌دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور رفته و مفصل درباره این طرح و نقاط ضعف آن به گفت و گو نشستیم. میانه‌های گفت‌وگو دکتر به قول معروف آب پاکی را روی دست ما ریخت و گفت اصلا این طرح به سرانجام مشخصی نخواهد رسید. ما این کودکان را صبح از خیابان جمع‌آوری می‌کنیم و می‌فرستیم مرکزی در کرج. هنوز شب نشده خانواده‌اش می‌آید دم در مرکز و داد و بیداد راه می‌اندازد که شما به چه حقی بچه من را گرفته‌اید و ما هم به علت خلأهای قانونی مجبوریم بچه را تحویل خانواده‌اش بدهیم. فردا هم باز همان پسر بچه سر از خیابان در می‌آورد، چون به هر حال نان آور خانواده است ... . جان کلام اینکه تا خانواده‌های کودکان کار توانمندسازی نشوند و دستشان به جای جیب کودک یا کودکانشان در جیب خودشان نرود، همین آش و همین کاسه است.

پس به جای برگزاری برنامه‌ای نمایشی، ناشیانه و به زعم برخی توهین‌آمیز همچون طرح رستوران‌گردی کودکان کار، بهتر نبود هزینه برگزاری این طرح که بخشی از آن را خیرین و بخش دیگر را شهرداری متقبل شده بود، صرف کمک به انجمن‌های مردم‌نهاد حامی حقوق کودکان می‌شد تا شاید طرحی برای آموزش یا توانمندسازی خانواده‌های کودکان کار اندیشیده شود./قانون

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در کودکان

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

محبوب ترین ها